خیانت به رنگ جنایت
رازگشایی از قتل دختر دانشجو که قربانی خیانت نامزدش شده بود موضوع پروندهای است که این هفته از زبان افسر آگاهی بازخوانی کردهایم .
چند سال قبل افسر ویژه جرائم جنایی پلیس آگاهی بودم. پروندههای قتل، سرقت مسلحانه و گروگانگیری را بررسی میکردم. یک روز مرد میانسالی مراجعه کرد و پروندهای را روبهرویم گذاشت.
وقتی مطالعهاش کردم متوجه شدم دخترش پس از خروج از خانه مفقود شده و دیگر برنگشته. از او خواستم ماجرا را شرح دهد که گفت: دخترم برای رفتن به دانشگاه از خانهمان در کرج خارج شد اما تا عصر بازنگشت. وقتی غیبتش طولانی شد با تلفن همراهش تماس گرفتیم که خاموش بود. نگران شدیم و به کلانتری رفتیم و پروندهای تشکیل دادیم. صبح امروز هم برای پیدا کردن دخترم به شما مراجعه کردهام. از او خواستم از دوستان و آشنایان خبر بگیرد که گفت هیچکس از او خبر ندارد. حتی نامزدش هم از لیلا بیخبر بود. تحقیقات را آغاز کردم و مشخص شد لیلا دانشجوی پزشکی است و آن روز وارد دانشگاه نشده.
هیچ ردی از او نبود. یک هفته بعد مأموری کلانتری با من تماس گرفت و از کشف جسد نیمسوخته یک زن در جادهای در حاشیه شهر خبر داد. سریع به آنجا رفتیم و با جسد روبهرو شدیم که نیمی از بدنش سوخته بود. صحنه را بررسی کردیم و با انتقال جسد به پزشکی قانونی به اداره آمدم.آنچه مشخص بود شباهت لباسهای مقتول با لیلا بود. به همین خاطر از پدر و مادرش خواستم به پزشکی قانونی بروند. آنها با دیدن جسد، هویت لیلا را تأیید کردند.با ردزنی آنتندهی موبایل لیلا متوجه شدیم آخرین بار در شرق تهران تلفن او روشن بوده. با تحقیقات بیشتر متوجه شدممحل کار نامزدش در همان حوالی است. سریع به آنجا رفتم و از کسبه محل بهصورت نامحسوس خواستم فیلم دوربینهای مداربسته روز گم شدن لیلا را به من نشان دهند. در تصاویر مشخص شد لیلا آخرین بار سوار یک خودروی پژو ۴۰۵ سفید شده که رانندهاش زن است. سریع هویت راننده پژو را بهدست آوردم و به زنی به نام فرانک رسیدم. وقتی تلفن او را چک کردم متوجه شدم با نامزد مقتول ارتباط دارد. همین سرنخ کافی بود تا با هماهنگی بازپرس، نامزد مقتول (حسین) و فرانک را دستگیر کنم.
حسین در بازجوییها گفت: شش ماه پیش با فرانک آشنا شدم. او گاهی به سوپرمارکت ما میآمد و خرید میکرد. میدانستم متأهل است و فرزند دارد اما رابطه عاطفی ما شکل گرفت وبا یکدیگر دوست شدیم. ازطرف دیگر پدر ومادرم میخواستند ازدواج کنم و از رابطه پنهانیام خبر نداشتند. بههمین خاطر با لیلا نامزد کردم.
پسر جوان ادامه داد: چندی قبل برای خرید به بازاررفتم وموبایلم را درخانه جاگذاشتم.لیلا گوشی مرابرداشت و پیامکهایی را که فرانک برایم فرستاده بود دید. با من تماس گرفت و عصبانی خواستار توضیح شد که درگیری لفظی بین ما شکل گرفت. ترسیده بودم و نمیدانستم چه بگویم. به همین خاطر به فرانک گفتم قراری میگذارم که لیلا بیاید و تو به او توضیح بده. روز جنایت وقتی سوار ماشین شدیم نامزدم شروع به سروصدا کرد که ابتدا جلوی دهانش را گرفتم و بعد با طناب خفهاش کردم. از فرانک خواستم به جادهای در حاشیه شهر برود تا جسد را سر به نیست کنیم. وقتی به آنجا رسیدیم روی جسد مقداری بنزین ریختم و آتش زدم و بعد به خانه بازگشتم و ادعا کردم هیچ خبری از لیلا ندارم. با اعترافات پسر جوان، از فرانک تحقیق کردم که او گفت: هیچ نقشی در قتل نداشتهام و فقط قرار بود به لیلا توضیح دهم که ارتباط ما چگونه بوده. من ازوجود لیلا درزندگی حسین خبر نداشتم.بعدازقتل هم با تهدید اوجسد رابه جاده آتشگاه بردیم ورها کردیم.
وقتی آنها به قتل اعتراف کردند، صحنه جنایت را بازسازی کردیم. با تکمیل پرونده آن را به دادسرا ارسال کردم و پرونده یک قتل دیگر با دستگیری قاتل به پایان رسید.