ماجرای رو دست خوردن سارق حرفه‌ای از همدستان سابقش

سارق سابقه‌داری که پس از آخرین مرحله آزادی از زندان فعالیت‌های مجرمانه خود را به صورت انفرادی از سر گرفته بود، پس از چند ماه تحقیقات پلیسی شناسایی و دستگیر شد.

ماجرای رو دست خوردن سارق حرفه‌ای از همدستان سابقش

این مجرم حرفه‌ای که به «آرش ژاپنی» معروف است و ۳۰ سال دارد، در آخرین اقدام انفرادی خود برای سرقت پیش از ورود مجرمانه به خانه‌ای به دام پلیس افتاد. در ادامه مصاحبه با او را بخوانید.

چرا به تو آرش ژاپنی می‌گویند؟

برای اینکه مدل موهایم و حالت چشم‌هایم شبیه ژاپنی‌هاست.

فقط به همین دلیل؟

نه، البته چند سال قبل هم برای کار به ژاپن رفته بودم.در ژاپن چه می‌کردی؟

دله‌دزدی می‌کردم و توسط پلیس آنجا دستگیر شدم.

بعد از دستگیری در ژاپن چه اتفاقی افتاد؟

از آنجا دیپورت شدم و مرا به ایران بازگرداندند.

پس به خاطر مجموع همه اینها به تو آرش ژاپنی می‌گویند.

بله.

سابقه‌داری؟

بله.

سوابقت در چه زمینه‌ای است؟

سرقت از منزل.

چطور دستگیر شدی؟

رو دست خوردم، وگرنه این دفعه گیر نمی‌افتادم.

یعنی چه گیر نمی‌افتادی؟

چون سرقت‌هایم  را خیلی حرفه‌ای انجام می‌دادم.

حالا چرا رو دست خوردی؟

وقتی برای سرقت اقدام کردم انگار پلیس منتظرم بود، این یعنی دنبالم بودند و رو دست خوردم.

در مورد جرایمت بیشتر توضیح بده.

من قبلاً گروهی سرقت می‌کردم، اما هر بار یکی از همدستانم که دستگیر می‌شد، اسم همه اعضای باند را لو می‌داد و من هم دستگیر می‌شدم. آخرین بار که به زندان افتام با خودم عهد بستم که تکی سرقت کنم. اینطوری همدستی نداشتم که بخواهد مرا لو بدهد. یک دلیل دیگری که تصمیم گرفتم تک‌رو باشم این بود که در سرقت گروهی، هرچه از سرقت به دست می‌آوردیم، باید تقسیم بر تعداد می‌کردیم و پول چشمگیری دستم را نمی‌گرفت.

اینها چه ربطی به رو دست خوردن دارد؟

شش ماه قبل از زندان آزاد شدم و همدستانم به سراغم آمدند که با ما کار کن، اما من دیگر گوشم به این حرف‌ها بدهکار نبود. تصمیم خودم را گرفته بودم و می‌خواستم تک‌رو باشم، اما همدستانم در این مدت هم دست از سرم برنداشتند و زمانی که متوجه شدند من خیلی خوب سرقت انجام می‌دهم و نیازی به آنها ندارم، مرا لو دادند. به قول خودشان نقره‌داغم کردند که بدانم تک‌رو بودن عاقبت ندارد.

سرقت‌ها را چطور انجام می‌دادی؟

خیلی عادی و معمولی. سوار بر موتورسیکلتم در خیابان‌ها پرسه می‌زدم و با دیدن خانه‌هایی که چراغ‌هایشان خاموش بود، زنگ خانه‌ها را می‌زدم و اگر کسی جواب نمی‌داد با شاه‌کلیدی که داشتم در را باز می‌کردم و وارد می‌شدم.

تا حالا شده وارد خانه‌ای شده باشی که صاحبخانه هم باشد؟

بله. دو بار.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

یک مورد صاحبخانه گوشش سنگین بود و یک مورد هم خواب سنگین. به هر حال بخت با من یار بود و با دیدن صاحبخانه فوری فرار کردم.

عجیب‌ترین جاسازی که در خانه‌ها دیدی چه بود؟

بیشتر موارد طلاها و وسایل باارزش در دسترس بود، اما یک مورد داخل بالش جاساز کرده بودند. خیلی هم اتفاقی متوجه ماجرا شدم.

چطور؟

مجسمه عتیقه به دیوار بالای تخت آویزان بود و خواستم آن را بردارم. پایم به بالش روی تخت خورد و بالش روی زمین افتاد که ناگهان صدای جیرینگی داد. بالش را باز کردم و طلا و جواهرات صاحبخانه را دیدم.

منبع: سایت جنایی
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید