پژوهشگر تاریخ:یکی از علل فروپاشی ساسانیان، محدود کردن کانون‌های سنتی قدرت بود

پژوهشگر تاریخ:یکی از علل فروپاشی ساسانیان، محدود کردن کانون‌های سنتی قدرت بود

یک پژوهشگر با تاکید بر اینکه سقوط ساسانیان عوامل گوناگونی داشت، گفت: محدود کردن کانون‌های سنتی قدرت از جمله موبدان و هفت دودمان بزرگ ایرانی در امور کشور نقش مهمی را در سقوط ساسانیان بازی کرد.

کوروش صالحی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، در خصوص عوامل فروپاشی ساسانیان، اظهار کرد: نکته مهمی که به این فروپاشی دامن می‌زند جنگ‌های ایران و بیزانس بود که ارتش هر دو کشور را مستهلک و ناکارآمد کرد، بروز عوامل طبیعی مانند طاعون، سیل و وبا که به میزان قابل توجهی تلفات انسانی داشت، دخالت سپاهیان در امور کشوری و محدود کردن کانون‌های سنتی قدرت از جمله موبدان و هفت دودمان بزرگ ایرانی در امور کشور به عنوان عوامل قابل توجه نقش مهمی را در سقوط ساسانیان بازی کردند.

وی افزود: خوشبختانه یا شوربختانه مهم‌ترین پژوهش‌ها در دوره ساسانیان توسط مستشرقین غربی یا شرقی نوشته شده و افرادی که در این زمینه کار کرده‌اند متاسفانه کپی‌برداری از همان نمونه‌های غربی بوده و در واقع سخن و کشف تازه‌ای صورت نگرفته است.

این نویسنده تصریح کرد: دیدگاه‌های نادرستی که درباره سقوط ساسانیان نوشته شده، بیان کننده علت واقعی این رویداد مهم تاریخی نیست و عده‌ای از مورخان چپ، تماما از سر ایدئولوژی خود نظام ساسانی را طبقاتی و آن را آکنده از ظلم، ستم و بیداد طبقه حاکم بر محکوم توصیف می‌کنند در حالی که این قالب اصلا نمی‌تواند بیان کننده واقعیت باشد.

وی عنوان کرد: شاهان ساسانی در حفظ حقوق توده مردم بسیار حساس بوده و بر دادگستری تاکید فراوان داشتند و خسرو انوشیروان در جمله‌ای معروف می‌گوید «عدالت شاه از حاصل خیزی زمین برای مردم مهم‌تر است» در واقع از دوره خسرو انوشیروان به بعد اوضاع اقتصادی بهبود پیدا کرده و وضعیت اقصادی مردم به ثبات رسید و عیار سکه‌ها از یک دوره بسیار خوب اقتصادی حکایت دارد.

وی ادامه داد: خسرویکم با تشکیل ارتش حرفه‌ای، آنچه که فردوسی بزرگ آن را کشاورز جنگی می‌خواند از حضور در جنگ‌ها معاف می‌کند تا به کار اصلی خود، کشاورزی و دامداری بپردازد از سوی دیگر تقسیم کشاورزان، موبدان و سپاهیان به طبقات اجتماعی از نظر جامعه‌شناسی نمی‌تواند درست باشد و شاید بتوان آن‌ها را قشری از اقشار جامعه ساسانی معرفی کرد.

صالحی خاطر نشان کرد: دخالت موبدان در امور کشور و قدرت روز افزون آنها را نمی‌توان براساس شواهد تاریخی، یکی از علل سقوط ساسانیان دانست؛ چراکه یک تصور کاملا اشتباه است و از سوی مورخان غربی و شرقی بیان و بر آن تاکید شده است.

مدیر انتشارات ایران آزاد براساس کتاب «در سراشیب سقوط»،گفت: کمرنگ شدن نقش عوامل سنتی قدرت در دوره ساسانیان که می‌توان به نقش روحانیون در ساختار سیاسی ایرانشهر اشاره کرد، یکی از عوامل فروپاشی ساسانیان است.

این پژوهشگر اظهار کرد: با اصلاحات خسرو انوشیروان در یک سطح گسترده از همه ارکان سنتی قدرت کاسته شد از جمله، نقش و وظایف موبدان در عرصه‌های گوناگون کشور بود و روحانیان زرتشتی، این ویژگی را دارند تا در مواقع بحرانی به ویژه تهاجمات خارجی بتوانند نیروهای داخلی را بسیج کرده و در برابر رویدادهای پیش‌رو ایستادگی کنند، اما در واپسین سال‌های فرمانروایی دودمان ساسانی، نقش آنها چنان کمرنگ شده بود که حتی توان نجات خود از بحران‌های پیش آمده را نداشتند.

وی با بیان اینکه کمرنگ شدن کانون‌های سنتی قدرت پس از قباد و قدرت یافتن بی لجام سپاهیان یکی از عوامل مهم سقوط ساسانیان است، عنوان کرد: روحانیان، دبیران و حتی پیران هفت دودمان بزرگ ایرانی به واسطه کارکردهای خود در حل مشکلات، علاقه چندانی به بروز خشونت نداشتند، اما سپاهیان که در رأس قدرت در ایرانهشر قرار گرفته به واسطه خوی جنگاوری‌شان همواره به دنبال خشونت برای عبور از بحران‌های گوناگون بودند.

وی خاطر نشان کرد: پس از قیام مزدک و نابسامانی‌هایی که در کشور به وجود آمد و رفتاری که با قباد به عنوان یک شاه صورت گرفت و در دوره‌های بعد با هرمز، پرویز و دیگر شاهان ساسانی شد، مبانی مشروعیت قدرت به عنوان یکی از عوامل مهم و تاثیرگذار، باورهای مردم را خدشه دار کرد.

مدیر انتشارات ایران آزاد در خصوص عوامل مهم و تاثیرگذار در عدم کارآمدی ارتش ایران در برابر سپاه مسلمانان، اظهار کرد: واپسین جنگ ایران با بیزانس در دوره خسرو پرویز بود و مورخان بیزانسی ثبت کرده‌اند که از سپاه رومیان 200 هزار تن کشته شده‌اند و اگر ما همین آمار را به ارتش ایران انطباق دهیم پی می‌بریم که همین حدود ایرانی در جنگی که تقریبا 27 سال به طول انجامید، شهید شده‌اند.

این پژوهشگر عنوان کرد: با توجه به این آمار در برابر حمله مسلمانان به ایران، ارتش ایران از یک کم خونی مفرط رنج ‌برده‌ و در واقع یک بخش عمده و کارآمد ارتش ایران در خلال جنگ‌های ایران و بیزانس نابود شده و آنچه باقی مانده کارایی و مهارتی را که اسوران، گزیدگان و ارتش حرفه‌ای که خسرو انوشیروان پدیدآورده بود، نداشته است.

وی افزود: جراحت، خستگی و عدم روحیه خوب، ارتش ایران در برابر مسلمانان عاملی مؤثر به شمار آمد، اما در برابر نیروی مسلمانان تازه نفس و با انگیزه‌های قوی، معنوی و مادی در برابر ارتش ایران و بیزانس ظاهر شدند و سرعت باور نکردنی آن این دو ارتش تقریبا مستهلک را در هم کوبید.

وی تصریح کرد: در واقع از صلح شیرویه با هراکلیتوس در سال 628 تا 632 میلادی که نخستین درگیری‌های مسلمانان با ایرانی‌ها شروع شد تنها پنج سال، آن هم در دوره پرآشوب داخلی که فرماندهان سپاه از جمله ژنرال شهربراز به دنبال قدرت و نشستن بر تخت شاهی بود، می‌گذشت.

این نویسنده گفت: رویدادهای بد طبیعی گریبان نیمه غربی ایران شد از جمله طاعون که بسیاری از مردم، سران و حتی به روایتی شیرویه را هم به کام خود کشید همانطور که بروز عوامل طبیعی می‌تواند در دنیای امروز و با توجه به امکانات موجود، یک کشور را فلج کند.

صالحی تصریح کرد: به طور کلی باید در نظر داشت اصلاحات خسرو انوشیروان در ابعاد گوناگون از عوامل مهم سقوط ساسانیان به شمار می‌رود اگرچه همین اصلاحات در دوران پادشاه قدرتمند و فرهمندی چون وی از عوامل قدرت و پیشرفت بود.

منبع: ایسنا

10

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید