روایت کارگران پتروشیمی‌ ماهشهر از روزهای پس از حمله؛ از موج انفجار تا موج تعدیل و ارجاع به بیمه‌ بیکاری

کارگرانی که در خط مقدم تولید، سینه‌به‌سینه‌ی موشک ایستادند، حالا در سکوتِ شکننده‌ آتش‌بس، با شمشیرِ دولبه‌ی تعدیل و کابوسِ ارجاع به بیمه‌ی بیکاری مواجه‌اند.

روایت کارگران پتروشیمی‌ ماهشهر از روزهای پس از حمله؛ از موج انفجار تا موج تعدیل و ارجاع به بیمه‌ بیکاری

 اکنون که غبار انفجارها فرو نشسته و آژیرهای ممتد خطر جای خود را به سکوتِ شکننده‌ی آتش‌بس داده‌، در پتروشیمی‌های ماهشهر و بندر امام، واقعیتی تلخ‌تر از ویرانیِ آهن و بتن در جریان است. رسانه‌ها تیترهای جنگی خود را تغییر داده‌اند، تحلیل‌گران از معادلات کلان سیاسی می‌گویند و در این هیاهوی پساجنگ، گویی کسی از کارگران چیزی نمی‌گوید؛ همان بازوان ستبر و دست‌های پینه‌بسته‌ای که اصلی‌ترین چرخه‌های تولید این کشور را در سخت‌ترین شرایط تحریم و تهدید می‌چرخانند. کارگرانی که در خط مقدم تولید، سینه‌به‌سینه‌ی خطر ایستادند و حالا در سکوتِ سردِ آتش‌بس، تنها مانده‌اند. 

 جامعه‌ای که تا دیروز رنجِ تولیدگر را نمی‌دید، امروز تنها نگرانِ «قیمتِ کالا» است، بی‌آن‌که بپرسد آنانی که در میان آهن‌وپاره‌های داغ و موج انفجار ایستادند، اکنون در چه وضعیتی نان خود را جست‌وجو می‌کنند. در ازای این اهمیت حیاتی، چه چتری از حمایت بر سر این کارگران گسترده شده است؟ کارگرانی که در منگنه‌ی فشارها گرفتار شده‌اند؛ از یک سو آماج حملات موشکی امپریالیسم قرار گرفتند و رفیقان‌شان را غرق در خون دیدند و از سوی دیگر، با بی‌مهریِ ساختاری، فقدان حمایت‌های پایه‌ای و کابوس تلخ تعدیل و ارجاع به بیمه‌ی بیکاری از سوی دولتِ سرمایه و کارفرمایان روبرو هستند.

در ادامه، ابعاد ناگفته‌ی ماجرا را به دور از کلیشه‌های رسمی، از زبان صاحبان اصلی این صنایع می‌خوانیم.

شرکت فجر انرژی خلیج فارس (طلیعه فجر)، یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های تأمین برق و زیرساخت‌های تولیدی منطقه‌ی ویژه‌ی پتروشیمی است که در حملات اخیر مستقیماً مورد اصابت قرار گرفت. شاهرخ دست‌پاک، سرپرست اجرایی تعمیرات برق واحد آب ناحیه‌ی یک و نماینده‌ی نزدیک به ۵۶۰ تا ۵۷۰ کارگر در این شرکت، از معدود کسانی است که آن روز پرالتهاب را با تمام وجود لمس کرده است.

او که در روز حادثه در مجتمع حضور داشته،  روایت آن شنبه‌ را این‌گونه آغاز می‌کند: «ما روز شنبه طبق دستورالعملی که از قبل اعلام کرده بودند، با سی درصد نیرو سر کار رفته بودیم. فکر می‌کنم ساعت ده و چهل دقیقه بود که اولین موشک را در محدوده "فردو" زدند. تنها چند ثانیه بعد، موشک بعدی مستقیماً به "فجر یک" اصابت کرد. در همان لحظه‌ای که موشک زده شد، سه نفر از بچه‌های ما در ناحیه‌ی فردو در واحدهای دو و سه حضور داشتند و سه نفر دیگر از همکاران‌مان نیز در واحدهای ناحیه‌ی پانزده و شانزده بودند.»

دست‌پاک به شهادت همکارانش اشاره می‌کند و برای پایان دادن به شایعاتی که درباره‌ی آمار تلفات مطرح می‌شود، تصریح می‌کند: «ما در این حادثه دقیقاً شش شهید دادیم. برخی می‌گویند تعداد خیلی بیشتر از این بوده، اما این‌طور نیست. من خودم در تمام مراحل امدادرسانی و پیگیری‌ها حضور داشتم و همکاران‌مان همه با هم در ارتباط تنگاتنگ هستیم. شش نفر بیشتر شهید نداشتیم، اما خب ترکش‌ها و موج انفجار، خیلی از بچه‌های دیگر را درگیر کرد و مجروحیت‌های سختی به همراه داشت.»

 ایستادن در دل ویرانی؛ دست‌هایی که دوباره می‌سازند

فضای کارخانه پس از انفجار، چیزی شبیه به یک شوک دسته‌جمعی بوده است. نماینده‌ی کارگران فجر درباره‌ی حس و حال کارگران در آن ثانیه‌ها می‌گوید: «ما تا به حال در چنین موقعیتی قرار نگرفته بودیم. خیلی از بچه‌ها کاملاً در حالت شوک بودند. از یک طرف غصه‌ی از دست دادن همکاران‌شان را داشتند و از طرف دیگر، ناراحتی عمیقی به خاطر ویرانی شرکتی که سال‌ها در آن زحمت کشیده بودند. بعضی از دوستان من بالای ده، پانزده یا بیست سال از عمر و جوانی‌شان را در این شرکت گذاشته‌اند. پایه‌های این مجتمع را همین بچه‌های کارگر با دست‌های خودشان بالا برده بودند، به همین خاطر دیدن این خرابی‌ها برایشان بسیار سنگین بود.»

در آن شرایط بحرانی، دست‌پاک به‌عنوان نماینده و سرپرست، وظیفه‌ای فراتر از یک کارگر فنی بر عهده داشت. او درباره‌ی التهاب دقایق پس از حمله می‌افزاید: «همه حیران و درگیر بودند. هر کسی دنبال رفیقش می‌گشت؛ سراغ همکارش را می‌گرفت که ببیند چه کسی در سایت هست و چه کسی نیست. لحظات بسیار پرالتهاب و بدی بود. من به‌عنوان نماینده باید به تک‌تک این بچه‌ها زنگ می‌زدم تا از صحت و سلامتی‌شان باخبر شوم. به آن شش نفری که از بچه‌های خودمان بودند مدام زنگ می‌زدیم، اما گوشی‌هایشان در دسترس نبود و این نگرانی ما را لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌کرد. تا این‌که آهسته آهسته از عصر و شب اعلام کردند که این عزیزان یکی‌یکی شهید شده‌اند.»

 ما پایِ تولید مانده‌ایم....

اما این تهاجم نه تنها نتوانست اراده‌ی تولید را در این کارگران متوقف کند، بلکه خشمی مقدس را در آن‌ها بیدار کرد. دست‌پاک می‌گوید: «تجاوز و جنایت اسرائیل و آمریکای کودک‌کش، رگ غیرت کارگران را به جوش آورد. نه تنها در فجر، بلکه در کل منطقه‌ی ماهشهر یک همدلی و هم‌صدایی عظیم برای بازسازی شرکت‌ها به وجود آمده است. بله، ما عزاداری‌مان را می‌کنیم، ناراحتی‌مان را داریم، وقتی منطقه‌ای که بچه‌ها در آن شهید شدند را می‌بینیم غصه‌دار می‌شویم ولی باید به خاطر کشورمان و برای اعتلای نام ایران آستین‌ها را بالا بزنیم و شرکت را بازسازی کنیم.»

وی درباره‌ی فداکاری کارگران در همان روز حادثه نیز روایت تأمل‌برانگیزی دارد: «فردای روز حمله اصلاً این‌طور نبود که کارگری از ترس نخواهد سر کار بیاید. ما اصلاً چنین چیزی نداشتیم. همان روز شنبه که موشک زدند، خود بچه‌های ما همراه با نیروهای ایمنی و بهداشت (HSE) و حتی مدیران ارشد شرکت، شخصاً در میان آوارها می‌رفتند تا پیکر شهدا را پیدا کنند. چند روز مداوم همراه با هلال‌احمر پیگیر بودند. از همان روز تا همین الان، بخش زیادی از نیروها دنبال این هستند که شرکت را راه بیندازند فقط به این خاطر که صنعت این کشور بچرخد. شرکت ما یک شرکت حیاتی است؛ اگر ما نباشیم، منطقه‌ی ویژه به مشکل می‌خورد. بچه‌های ما پای کار هستند...»

نماینده‌ی کارگران فجر درباره‌ی میزان آسیب‌ها و وضعیت فعلی مجتمع، با اشاره به حساسیت‌های امنیتیِ دوران بحران توضیح می‌دهد: «یک‌سری بخش‌ها بالاخره محرمانه است و قرار نیست الان که در وضعیت جنگی هستیم، این را بیان کنیم. شرکت فجر مجموعه‌ای از نیروگاه، واحد هوا و واحد آب است و این‌طور نیست که کل نیروگاه منهدم شده باشد. ان‌شاءالله بخش‌هایی که کمتر آسیب دیده‌اند و حتی بخش‌های تخریب‌شده را اصلاح و بازسازی می‌کنیم.»

دست‌پاک در پاسخ به نگرانی‌ها درباره‌ی احتمال تعدیل نیرو و قطع حقوق کارگرانی که واحدهایشان آسیب دیده، با اطمینان خاطر از همراهی مدیریت جدید شرکت (دکتر احمدزاده) و رئیس منابع انسانی صحبت می‌کند و می‌گوید: «خدا را شکر در این مدت اصلاً بحث تعدیل نیرو نداشتیم و کسی اخراج نشده است. مدیریت جدید و رئیس منابع انسانی بسیار با ما همسو بوده‌اند و به تمام کارگران دل‌گرمی داده‌اند. به ما قول داده‌اند که اصلاً قرار نیست نیرویی تعدیل شود و حقوق بچه‌ها سر وقت پرداخت خواهد شد. ما حتی تا بیست و نهم اسفند هم اضافه‌کار، پاداش و حقوق‌مان را کامل گرفتیم.»

او البته به روال مستمر پیگیری‌های کارگری خود نیز اشاره کرده و می‌گوید: «من به‌عنوان نماینده، همیشه سعی کرده‌ام ارتباط قوی با مدیران برقرار کنم و روال کاری‌ام این است که از بیست و پنجم هر ماه به پیمانکاران فشار می‌آورم که حقوق‌ها را واریز کنند.»

با این حال، وی یادآور می‌شود که مشکل پایین بودن پایه حقوق در کارهای پیمانکاری همچنان پابرجاست و نیاز به نگاه کلان کشوری دارد: «ما همیشه در حال چانه‌زنی هستیم تا امتیازات کوچکی بگیریم، اما پایه حقوق کارگری نسبت به گروه‌های دیگر و نوع قرارداد ما پایین است. با تمام این تفاسیر، امروز با ظرفیت شیفتیِ چهل درصدی پای کار بازسازی هستیم تا ان‌شاءالله خیلی زود شرایط به حالت عادی برگردد.»

آنچه در روایت کارگران فجر پیداست، تجلی روح واقعی طبقه کارگر است. آن‌ها با وجود آسیب‌های عمیق روحی و از دست دادن رفقایشان، همچنان پای تولید ایستاده‌اند. دلیل این ایستادگی روشن است: این کارخانه‌ها و این تولیدات، چیزی جز تبلور رنج‌ها و زحمات خود آنان نیست. تمام این جامعه و زیرساخت‌هایش، حاصل دسترنج کارگران است. خشم امروز آن‌ها، خشمِ برحقِ سازندگانی است که می‌بینند یک نیروی متجاوز خارجی به یکباره آمده و ثمره سال‌ها جوانی و جان‌کندنشان را به ویرانی کشانده است.

اما این تنها یک روی سکه است. روی دیگر، واقعیتی به مراتب گزنده‌تر دارد. در سوی دیگر این میدان، کارگران نه تنها باید تاوان تهاجمات ویرانگر امپریالیسم به جامعه را بپردازند—تهاجمی که دودش مستقیماً و پیش از همه به چشم آنان می‌رود—بلکه در جبهه‌ای داخلی نیز درگیرند. سرمایه‌داران هنوز دست بالا را دارند و از ثمره دسترنج کارگران سودهای کلان می‌برند....

پتروشیمی رازی یکی از مجتمع‌هایی است که به‌دلیل قطع برق منطقه‌ای و آسیب به زیرساخت‌های تولیدی، تولید آن متوقف شده است

هم از موشک‌های بیگانه خوردیم، هم از بی‌مهری‌های داخلی؛ کابوسِ بیمه‌ی بیکاری

برخلاف امیدواری‌ها و همبستگی موجود در شرکت فجر، اوضاع در مجتمع‌های دیگر رنگ و بوی دیگری دارد. پتروشیمی رازی یکی از مجتمع‌هایی است که به‌دلیل قطع برق منطقه‌ای و آسیب به زیرساخت‌های تولیدی، تولید آن متوقف شده است. پای صحبت‌های یکی از کارگران پیمانکاری این مجتمع نشستیم که به‌دلیل ترس از برخورد کارفرما، تمایلی به فاش شدن نامش در این روایت نداشت. گفته‌های او پرده از فشارهای مضاعفی برمی‌دارد که در سکوت پس از بحران، گلوی کارگران را می‌فشارد.

این کارگر پتروشیمی که روز حادثه بیرون از مجتمع بوده اما لحظه‌به‌لحظه اخبار را از همکارانش پیگیری می‌کرده، ماجرا را این‌گونه شرح می‌دهد: «من آن روز سرِ کار نبودم، اما همکارانم داخل مجتمع بودند و تقریباً از همه‌شان ـ هرکدام به‌نوعی ـ وضعیت را پرسیدم. یکی از همکاران، بر اثر موج انفجار به‌شدت به یکی از لوله‌های تیز برخورد کرد و دستش از ناحیه‌ی آرنج شکست. چند نفر دیگر از همکاران هم موج انفجار گرفتند و هنوز ناخوش‌احوال‌اند؛ یعنی بیشتر حالت موج‌گرفتگی و به‌هم‌ریختگی جسمی و عصبی دارند. حس و حال غالب، ترس بود. من که بیرون بودم، از دور دود و آتش را می‌دیدم و تمام هم و غمم این بود که همکارانم چه شدند. همان لحظه‌ها نه تلفن‌ها جواب می‌دادند، نه اگر هم تماس وصل می‌شد، کسی در آن وضعیت روحی و شوک، حواسش بود که جواب بدهد.»

او می‌افزاید: «در مجتمع ما هیچ جای مشخصی برای این‌جور مواقع وجود نداشت؛ نه سنگری، نه پناهگاهی. برای چنین اتفاقاتی اصلاً جایی از قبل دیده نشده بود. برای همین هم در لحظه‌ی حمله، سردرگمی مطلق حاکم بود و همه فقط دنبال جایی برای پنهان شدن می‌گشتند. خیلی‌ها اولین بار بود که از نزدیک چنین وضعیتی را تجربه می‌کردند. واقعاً تجربه‌ی سخت و سنگینی بود.»

سودجویی در بحبوحه‌ی بحران

او با اشاره به این‌که شرکت‌هایی مثل شرکت فولاد تا پیش از روز جمعه کاملاً همگام با دستورالعمل‌های منطقه حرکت می‌کردند، توضیح می‌دهد: «تا قبل از حادثه، شرکت فولاد و بعضی مجموعه‌های دیگر هم‌زمان با منطقه‌ی ویژه حرکت می‌کردند؛ هرچه سازمان منطقه در مورد حضور نیرو و تعداد نفرات می‌گفت، همان را اجرا می‌کردند. تا روز قبل از حادثه یعنی جمعه، این هماهنگی بیشتر رعایت می‌شد. همان روز جمعه، هلدینگ خلیج فارس و مجموعه‌ی سازمان منطقه‌ی ویژه‌ی ماهشهر اعلام کردند نیروها فقط با ۳۰ درصد ظرفیت در محل حاضر باشند؛ اما مدیریت رازی رویکرد دیگری در پیش گرفت.»

او در ادامه افزود: «با توجه به اتفاقات منطقه، قیمت محصولات ما یک‌باره چند برابر شد. محصولات شرکت ما عمدتاً اوره است، گوگرد، اسید سولفوریک، اسید فسفریک و آمونیاک؛ هم مصرف داخلی دارد و هم صادراتی. ما حتی اسکله‌ی اختصاصی داریم و کشتی می‌آید برای بارگیری. همین ایام درگیری‌ها هم یک کشتی آمد و گوگرد بار زد. متأسفانه با بالا رفتن ناگهانی قیمت‌ها، تصمیم گرفتند برخلاف دستورالعمل منطقه، واحدهای آمونیاک و اوره را برای فروش روشن نگه دارند؛ و به همین دلیل هم پرسنل را با ظرفیت حدود ۵۰ درصد سر کار کشاندند.»

با این همه، یک اتفاق زمانی مانع از فاجعه‌ای بزرگ‌تر شد: «خوشبختانه حمله دقیقاً حوالی ساعت ده تا ده و نیم صبح رخ داد؛ همان زمانی که به اصطلاح قدیم به آن “تایم چای” می‌گویند و زمان استراحت پرسنل است. در آن تایم، خیلی از بچه‌ها در موقعیت‌های باز یا نقاط حساسِ بیرونِ واحد نبودند و اکثراً درگیر همان استراحت یا رفت‌وآمدهای کوتاه بودند. چه‌بسا اگر حمله در زمان دیگری رخ می‌داد، حتماً تلفات جانی سنگینی می‌دادیم.  با این حال ما مجروح داشتیم؛ به نظر من چیزی کمتر از چهل، پنجاه نفر آسیب دیدند که اکثراً مداوای سرپایی شدند. غیر از یکی دو نفر که شکستگی دست داشتند یا موج‌گرفتگی‌شان شدید بود، مشکل بقیه بیشتر استرس، فشارهای روانی و شوکِ بعد از حادثه بود.»

او برای روشن‌تر شدن ماجرا اضافه می‌کند: «عمده‌ی برق رازی از شرکت فجر تأمین می‌شد و وقتی به فجر یک و فجر دو آسیب خورد، عملاً برق منطقه قطع شد. الان که دارم با شما صحبت می‌کنم، پرسنل اداره‌ی برقِ خودِ مجتمع هنوز مشغول کارند تا یک ارتباطی برقرار کنند و شرکت حداقل برق لازم را داشته باشد، که پرسنل بتوانند برگردند. منطقه اعلام کرده بود با ۳۰ درصد نیروها برگردند سر کار، اما وقتی برقِ کل مجتمع نیست، بازگشت به کار عملاً ممکن نشده. برای همین ما هنوز بیرون از مجتمع هستیم و بازگشت رسمی به کار نداشتیم؛ پرسنلِ مشمول قانون کارِ رازی فعلاً بیرون از مجتمع و در وضعیت بلاتکلیف هستند.»

او سپس تصویر کلی‌تری از وضعیت منطقه ارائه می‌دهد و تأکید می‌کند برداشت غالب کارگران این است که هدف اصلی حملات، زیرساخت انرژی بوده: «در بقیه‌ی منطقه هم تقریباً همین داستان تکرار شده. در بندر امام، واحد یوتیلیتی را زدند؛ یعنی همان واحدی که برق و بخار تولید می‌کند. در فجر هم فجر یک و فجر دو را زدند. به همین خاطر در نگاه ما و در حرف‌هایی که بین کارگرها می‌چرخد، به‌نوعی این‌طور به نظر می‌رسد که تمرکز حمله‌ها بیشتر روی واحدهای تولید برق و بخار بوده، نه روی واحدهای تولید محصول. نتیجه‌اش هم این شده که الان در کل منطقه‌ی ماهشهر و بندر امام، مشکل اصلی برق است و همین قطعی برق، تولید را خوابانده.»

هراسِ کارگران از سایه‌ی شوم بیمه‌ی بیکاری

او با تشریح ترکیب نیروی انسانی و وضعیت بلاتکلیفی می‌افزاید: «حدود ۷۰ درصد از نیروهای ما کارگران پیمانکاری هستند و فقط حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد پرسنل رسمی یا قرارداد مستقیم خودِ شرکت‌اند. پیمانکار فعلی هم پیمانکار خودِ پتروشیمی رازی است. در حال حاضر حدود هزار و چهارصد تا هزار و پانصد نفر مشمول قانون کار هستند و در مجموع بیش از دو هزار و دویست کارگر بیرون از مجتمع در بلاتکلیفی کامل مانده‌اند.»

مسأله‌ی معیشت خیلی زود خودش را نشان داده است: «الان وضعیت‌مان اصلاً مشخص نیست. حقوق برج دوازده را به صورت علی‌الحساب دادند. قرار بود بعد از تعطیلات، مابقی مطالباتِ بهمن (برج یازده) را بدهند، اما دقیقاً شنبه بعد از تعطیلات این اتفاق افتاد و همه‌چیز رفت روی هوا. از آن روز به بعد دیگر نه می‌شود با قطعیت گفت دقیقاً چه می‌کنند، نه چیزی شفاف اعلام کرده‌اند. وضعیت‌مان واقعاً نامعلوم است.»

اما کابوس واقعی برای این کارگران، نه فقط موج انفجار و خرابی‌ها، بلکه آینده‌ی نامعلوم شغلی آن‌هاست. این کارگر با نگرانی از زمزمه‌هایی که در منطقه پیچیده، می‌گوید: «الان جو منطقه این است که ظاهراً مدیرکل سازمان تأمین اجتماعی را هم آورده‌اند توی منطقه. شرکت‌ها ادعا می‌کنند تولید متوقف شده و با این بهانه می‌خواهند پرسنل قانون کار را به سمت بیمه‌ی بیکاری بفرستند. یک بخشی از این ادعا را نمی‌شود انکار کرد، چون برق نیست؛ اما ترس ما این است که از این وضعیت سوءاستفاده شود.»

او با هشدار نسبت به تبعات چنین تصمیمی تأکید می‌کند: « نمی‌شود یک‌دفعه چهار هزار نفر، پنج هزار نفر را از کار بیکار کرد. هرچند حقوق‌های این‌جا حقوق‌های تاپ و خیلی بالا نیست، اما همین که ماه‌به‌ماه و سر موعد حقوق می‌گیریم، خودش کمکی است برای گذران  زندگی. ما ده روز اخیر هم تق و لق سرِ کار می‌رفتیم؛ یک روز می‌رفتیم، سه روز نمی‌رفتیم، چهار روز نمی‌رفتیم. کار آن‌چنانی نبود، اما دل‌گرم بودیم که «کار هست، شرکت هست، بالاخره اوکی می‌شود و برمی‌گردیم سر کار». الان با این وضعیت، همه ناراحت‌اند و همه می‌ترسند، چون آینده معلوم نیست و نمی‌دانیم چه اتفاقی می‌افتد.» 

این کارگر معتقد است کارگران قربانی فشار دوجانبه شده‌اند: «پتروشیمی رازی از آن شرکت‌هایی است که همواره اعتراض کارگری در آن هست. پیمانکارهای ضعیفی داریم؛ حتی اگر پیمانکار فعلی، خودِ پتروشیمی رازی باشد، باز هم دست‌و بالی ندارد و هیچ کاری از دستش برنمی‌آید. ما از حداقل چیزهایی که در منطقه تصویب می‌کنند، محرومیم.»

او می افزاید: «در منطقه خیلی چیزها را تصویب می‌کنند و به پرسنل می‌دهند. مثلاً از پارسال یک مبلغی حدود یک میلیون و هفتصد هزار تومان را به‌عنوان  مزایا تعیین کردند، اما هنوز که هنوز است رازی این پول را به ما نداده. مزایایی هست به اسم پتروکارت که شارژ و به‌روز می‌شود یا مزایای معیشتی که باید به‌روز شود. پارسال بعد از تقریباً ده ماه، این مزایا را برای نیروهای قرارداد مستقیم به‌روزرسانی کردند و بک‌پی و مابه‌التفاوت آن ده ماه را هم به آن‌ها دادند اما به ما که پرسنل ارکان ثالث هستیم، اصلاً مابه‌التفاوت ندادند. برای ما فقط همان مبلغ را از همان زمان به بعد به‌روز کردند. تازه یک ماه بعد، آپدیت جدید در منطقه آمد و عملاً ما دوباره برگشتیم به شرایط قبلی و چیزی دست‌مان را نگرفت. الان هم یک سال دیگر گذشته و با وضعیت فعلی،  معلوم نیست اصلاً پرداخت بشود یا نه.»

این کارگر با اشاره به یک نمونه‌ از این بی‌عدالتی ادامه می‌دهد: «بعد از جنگ ۱۲ روزه، تمام شرکت‌های منطقه به کسانی که در ایام جنگ فداکاری کردند و در مجتمع حضور داشتند، پاداش جنگ دادند؛ مبالغی هم دادند که از کم تا زیاد متفاوت بود. ولی پتروشیمی رازی این کار را نکرد. بعد که پرسنل اعتراض کردند، کار به دادگاه کشید. جلسه‌ای برگزار کردند و آن‌جا گفتند ده پتروشیمی دیگر منطقه خطا کردند و خلاف کردند که پاداش جنگ داده‌اند، اما شما رازی درست عمل کردید که ندادید! این حرف اصلاً با عقل جور درنمی‌آید، ولی واقعیت این است که این فضا همیشه علیه کارگرها بوده. به محض این‌که مطالبه‌ای مطرح می‌شود، همه روبه‌رویش می‌ایستند.»

در نهایت، او حس و حال این روزهای کارگران را این‌طور جمع‌بندی می‌کند: «پرسنل حس می‌کنند از هر دو طرف خورده‌اند. هم حمله و جنگ به زندگی و معیشت‌شان ضربه زده، هم از داخل حمایت چندانی نمی‌شوند و کارفرما می‌خواهد با بیمه‌ی بیکاری عملاً کارگر را کنار بگذارد....»

او در پایان اضافه می‌کند: «الان که حمله شده و خیلی از پتروشیمی‌ها آسیب دیده‌اند، نه تنها  اقدام حمایتی چندانی از طرف مسئولین، دولت و کارفرما برای کارگران انجام نشده، بلکه حرفش هم پیش آمده که خیلی‌ها را بفرستند سمت بیمه‌ی بیکاری. یعنی به‌جای حمایت، صحبت از کنار گذاشتن کارگر است.»

سخن پایانی: دو صدا، یک ایستادن در دلِ رنجی مشترک

روایت‌هایی که شنیدیم، نه از دو مسیر متفاوت، بلکه از دلِ یک تجربه‌ی زیسته‌ی واحد بیرون آمده‌اند. صداها شاید شبیه هم نباشند، اما تفاوتِ آن‌ها، تفاوت در منافع یا موضع نیست؛ بلکه تفاوتِ جای ایستادن در دلِ همان رنج مشترک است. یکی از کارگری می‌گوید که وسطِ خرابی و ناامنی، کنار دستگاه مانده و از همان کارگاهی حرف می‌زند که پایه‌هایش را با دستِ خودش بالا برده است؛ و دیگری از کارگری می‌گوید که حالا در خانه است، چشم‌انتظار، با دل‌نگرانیِ عمیقی که دیگر نمی‌شود پنهانش کرد.

هر دو کارگر مانده‌اند و ساخته‌اند؛ یکی در دلِ تولیدِ نیمه‌جان می‌گوید «می‌مانیم و می‌سازیم»، و دیگری در دلِ صبرِ فرساینده. خانه‌ماندن و در انتظارِ بازگشتِ تولید بودن، شانه خالی کردن و کنار کشیدن نبوده؛ شکلی دیگر از همان ایستادگی است، در شرایطی که انتخابی جز ساختن با دندانِ روی جگر وجود ندارد.  این نگرانی از بیکاری، نه یک ضعفِ فردی است و نه مسئله‌ای محدود به یک شرکت. بیمه‌ی بیکاری، تعدیل و بلاتکلیفی، سایه‌ای است که بر سرِ کلِ ماهشهر و بندر امام افتاده؛ تهدیدی جمعی که روی مغازه، اجاره‌خانه، نانِ سفره و آینده سایه می‌اندازد و آن را هر روز کوچک‌تر می‌کند. وقتی تولید می‌لنگد، شهر می‌لنگد؛ و هزاران کارگر که سال‌ها چرخ این منطقه را چرخانده‌اند، زودتر از همه این کابوس را با گوشت و پوست‌شان حس می‌کنند.

ستون‌هایی که اگر زمین بخورند، همه‌چیز فرو می‌ریزد

کارگران این منطقه، هم‌زمان قربانیِ حمله به زیرساخت‌های تولیدند و هم قربانیِ ناامنیِ معیشتی‌ای که سرمایه در دلِ بحران بازتولید می‌کند. این صداها، صدای طبقه‌ای است که همیشه قرار است بایستد، بسازد و هزینه بدهد؛ چه وقتی آستین بالا زده و وسطِ کار است، چه وقتی ناچار به انتظار است.

کارگران، نه قهرمانِ خیالیِ شعارهایند و نه تماشاگرِ منفعلِ حوادث؛ آن‌ها همان ستون‌هایی‌اند که اگر بایستند، همه‌چیز می‌چرخد، و اگر زیر بارِ این فشارِ دوگانه زمین بخورند، تولید و اقتصاد ترک برمی‌دارد. دیدنِ هر دو وجهِ این واقعیت، تنها شرطِ فهمِ درستِ زندگیِ سنگینی است که طبقه‌ی کارگرِ ما هر روز به دوش می‌کشد.

منبع: ایلنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید