وقتی از خانه فرار کردم و در خیابان ها سرگردان بودم، به طور اتفاقی دوست شوهر خواهرم مرا در خیابان دید و به خانه خودش…
روزی که به پیشنهاد دوستم شاگردی در کفاشی را رها کردیم، هیچ گاه تصور نمی کردم به همین راحتی در دام مافیای موادمخدر…
از لحظه ای که برای زایمان به بیمارستان رفتم ترس و دلهره عجیبی داشتم، با این حال زمانی که از اتاق عمل بیرون آمدم هیچ…
از روزی که رابطه غیراخلاقی من و «فرشید» قطع شد، دیگر از او خبر نداشتم تا این که مردی به خواستگاری ام آمد و تصمیم گرفتم…
در حالی که فکر می کردم ترفندم برای فرار از چنگ دو برادر هوسران کارساز شده است، ناگهان «قدیر» در تاریکی شب خودرو را…
وقتی بعد از گفت وگو با جاری ام گوشی تلفن را گذاشتم، تنم لرزید. این جمله او که «نگذار تا آخر عمر نفرینت کنم!» مدام در…
از عذاب وجدانی که دچار آن شده ام به شدت زجر می کشم. دیگر تحمل نگاه های سنگین همسرم را ندارم. روزگار تلخی را می گذرانم…
نمی دانم چرا در یک حالت جنون آمیز، ماجرای خیانت همسرم را با انتقامی زشت و بی شرمانه پاسخ دادم، به گونه ای که با این…
دختر جوانی که در ۱۳ سالگی عاشق پسردایی خود شده بود، با تهدید عاشق خود به اسیدپاشی به پلیس پناه برد.
وقتی نگران پسرم شدم هراسان در سرویس بهداشتی را گشودم اما با دیدن صحنه ای هولناک زبانم بند آمد چرا که فرزندم خون آلود…