وزیر راه و شهرسازی دولت حسن روحانی:
جغرافیای سیاسی اگر منجر به رفاه و آسایش مردم نشود چه سودی دارد؟/ افرادی که صحنه را در دست دارند، فکر میکنند ژئوپلیتیک اصل است/ در هر صورت بازنده اصلی جنگ کنونی، مسلمانان هستند که همدیگر را نابود میکنند
وزیر راه و شهرسازی دولت حسن روحانی گفت: افرادی که صحنه را در دست دارند فکر میکنند ژئوپلیتیک اصل است، در حالی که من میگویم اگر ژئوپلیتیک منجر به رفاه و آسایش مردم ایران و منطقه نشود چه سودی دارد. کل ژئوپلیتیک برای رفاه است.
تغییر اساسی در شیوه موازنه قدرت در سطح جهانی رخ داده است و دیگر بازدارندگی بهوسیله ایجاد تعادل در تهدید، جای خود را به پایینآوردن سطح خطر برای شبکه زنجیره ارزش جهانی داده است. عباس آخوندی معتقد است به دلیل چنین تغییری باید چارچوبی برای حکمرانی امنیت شبکهای در خلیجفارس ایجاد کرد.
این چارچوب حکمرانی پیش از آنکه متکی بر تهدید باشد، مبتنی بر ایجاد اعتماد در صیانت از زنجیره ارزش جهانی است. کشورهای بسیاری در منطقه و جهان در این زنجیره ارزش سهم دارند، چراکه دوره رویکردهای ژئوپلیتیک به سر آمده و اکنون جهان بر پاشنه ژئواکونومیک میگردد. از اینرو باید تصویر و تصور خود را از قدرتهای جهانی از جمله آمریکا بازتعریف و بازسازی کنیم، خاصه تصاویری که به شیوهای اغراقآمیز در پی القای افول آمریکا است. آخوندی معتقد است با درک موقعیت و قدرت خودمان در جهان، قادر خواهیم بود نقش مؤثری ایفا کنیم و در این نظم تازه بازیگری قابل اعتنا باشیم.
*شما از امنیت شبکهای صحبت میکنید. این یک ایده است که بهعنوان یک سیاست جدید در منطقه پیشنهاد میدهید. درباره این ایده بیشتر توضیح بدهید.
اگر زنجیره ارزش را در نظر بگیرید، شبکهای از کشورها در این زنجیره سهم دارند. از چین و اتحادیه اروپا تا آفریقا، هندیها، ترکها، ایران، کشورهای جنوب خلیج فارس، مصر، عراق و کشورهای آفریقایی در این شبکه حضور دارند. زمانی است که در این زنجیره همه فاقد ارزش هستند. اگر نظریه هژمونی آمریکا را در نظر بگیریم، آمریکا میگوید من هژمون منطقه هستم که ثابت شد اینطور نیست. بله قدرت بزرگی در جهان است و ممکن است پنجاه درصد تأسیسات جهان را در اختیار داشته باشد و سیوپنج درصد هزینههای جاری دفاعی و نظامی جهان را هم انجام دهد اما ثابت شده نمیتواند هژمونی اعمال کند.
حالا از اینسو، آیا ما با ۳۵۰ میلیارد دلار بر کشورهای جنوب خلیج فارس میتوانیم اعمال هژمونی کنیم؟ باید واقعبین باشیم. نکتهای میگویم که برای کسانی که بحثهای استراتژیک میکنند قابل توجه است. در ۱۹۷۱ (۱۳۵۰)، بریتانیا اعلام کرد میخواهم از جنوب خلیج فارس خارج شوم و نمیتوانم امنیت این منطقه را مستقیما تأمین کنم به خاطر اینکه هزینه سرباز بریتانیایی پانزده برابر هزینه سرباز محلی است.
این همان زمانی است که مطرح شد منطقه نیاز به نظم امنیتی جدید دارد و تا پیش از آن بریتانیا امنیت منطقه خلیج فارس را حفظ میکرد. بریتانیا که رفت، بحرین مستقل شد و ایران استقلال بحرین را پذیرفت. اما اتفاق مهمتری هم رخ داد. نظریه دو ستونی نیکسون مطرح شد. او میگفت بریتانیا رفته و منطقه شرق کانال سوئز با خلأ قدرت امنیت مواجه شده است.
نیکسون گفت چه کسی باید امنیت منطقه شرق سوئز را تأمین کند. نظریهای مطرح شد که دو ستون دارد؛ ایران و عربستان. نیکسون گفت که این دو کشور امنیت منطقه را در هماهنگی با آمریکا و در مرحله بعدی با هماهنگی با بریتانیا تأمین کنند. در مبنای نظریاتش همچنان نظریه هژمونی غالب بود. قبلا هژمونی بریتانیا بود و حالا در سطح بالا هژمونی آمریکا قرار دارد و در سطح منطقه هژمونی ایران و عربستان. ایران در شمال خلیج فارس و عربستان در سمت دیگر، هژمونی منطقهای داشته باشند که در ایران این نظریه تحت عنوان اینکه ایران ژاندارم خلیج فارس است مطرح شد. ژاندارم یعنی هژمون نظامی منطقه و این نظریه شکست خورد.
بحث من این است که ما دوباره در یک مقطع خلأ قدرت هستیم. تا پیش از این حداقل تصور کشورهای جنوب خلیج فارس این بود که میتوانند با هژمونی آمریکا امنیت خودشان را حفظ کنند و حالا معلوم شده در زمان درگیری امکان تأمین امنیتشان نیست. اما آیا همچنان باید در چارچوب نظریه هژمونی باقی بمانیم یا برگردیم و زنجیره ذینفعان را در نظر بگیریم. اگر همچنان در نظریه هژمونی باقی بمانیم، میبینیم ایران بود که ثابت کرد آمریکا هژمون منطقه نیست از این طریق که توانست در برابر تجاوز آمریکا مقاومت کند. ولی آیا ایران میتواند به جای آمریکا تبدیل به هژمون منطقه شود؟ اگر چنین هدف استراتژیکی تعقیب شود، به نتیجه میرسد یا میتواند منجر به جنگ همه علیه همه شود؟ بحث من این است که این نظریه نه الان بلکه دفعه قبل هم حتی با پشتیبانی آمریکا عملی نشد پس شدنی نیست.
ما خیلی قدرتمندیم و در برابر تجاوز بزرگترین قدرت نظامی جهان با همکاری پلیدترین کشور جهان که اسرائیل باشد توانستهایم مقاومت کنیم اما به این معنی نیست که میتوانیم هژمون منطقه شویم. بنابراین باید ایدهای باورپذیر، پایدار و قابل اعتماد مطرح کنیم و آن ایده این است که امنیت جمعی و مشارکتی را تأمین کنیم. نه به این معنی که با هم نیروی دفاعی مشترک درست کنیم. به نظرم تشکیل نیروی دفاعی مشترک در این منطقه غیرممکن است. حتی کشورهای جنوب خلیج فارس که شورای همکاری خلیج فارس را درست کردند هم نتوانستند نیروی دفاعی مشترک درست کنند. آخر کار از جهت دفاعی، استراتژی قطر با استراتژی دوحه و استراتژی عربستان متفاوت است.
بنابراین اساسا مفهوم نیروی دفاعی مشترک به نظر من امری غیرقابل تحقق است. اما اینکه همه قبول کنیم منافع ما در این است که امنیت را از طریق مدیریت ریسک ناامنی مدیریت کنیم، یک کار قابل تحقق است. لذا من اسمش را نظام مدیریت شبکهای یا ریسک امنیتی منطقه گذاشتهام. باید مدیریت ریسک کنیم، نه تعادل تهدید؛ و از نظریه تعادل تهدید که باید به سمت هژمونی برود عبور کنیم و به سمت نظریه مدیریت ریسک برویم. در مدیریت ریسک چه کشورهایی در منطقه ذینفع هستند؟ ایران، کشورهای جنوب خلیج فارس، ترکیه و پاکستان حلقه اول هستند. باید ریسکهای منطقه را با هم شناسایی کنیم. اما آیا این کار میتواند مستقل از قدرتهای جهان باشد؟ به نظر من نه.
روسها هم ذینفع هستند چون توجهها از جنگ روسیه و اوکراین به سمت منطقه ما آمده و از افزایش قیمت نفت اولیه قاعدتا آنها هم ذینفع شدند. در هر صورت بازنده اصلی این جنگ مسلمانان هستند که همدیگر را نابود میکنند
الان سه قدرت آمریکا، اتحادیه اروپا و چین مطرح هستند. از این سه قدرت کدامشان با همه این کشورها ارتباط پایداری دارد؟ چین. پس باید اول از چین شروع کنیم. اما حواسمان باشد آخر کار، امنیت شبکه باید با همه ذینفعان شبکه باشد. نه میتوانیم اتحادیه اروپا را کنار بگذاریم، نه آمریکا و مصر و عراق و بقیه کشورهای آفریقایی را. باید همه را درگیر کنیم اما اول کار میتوانیم یک شورای همکاری درست کنیم با هدف مدیریت ریسک که شامل کشورهای جنوب خلیج فارس، ایران، ترکیه، چین و هند باشد. بعدا دیگر کشورها میتوانند وارد شوند و هدف هم مدیریت مخاطره زنجیره تأمین و زنجیره ارزش که از این منطقه عبور میکند باشد.
*ایران تا کجا میتواند از مانور در این جغرافیای سیاسی که اتخاذ کرده استفاده کند؟
افرادی که صحنه را در دست دارند فکر میکنند ژئوپلیتیک اصل است، در حالی که من میگویم اگر ژئوپلیتیک منجر به رفاه و آسایش مردم ایران و منطقه نشود چه سودی دارد. کل ژئوپلیتیک برای رفاه است.
*چه کسی از این آشوب سود میبرد؟
اسرائیل.
*آیا آمریکا سودی در این آشوب ندارد؟
سلسلهمراتبی است. قطعا اول اسرائیل و بعد آمریکا و روسیه هستند. آمریکا به دلیل اینکه ذینفع منطقه و متحد اسرائیل است. ما تصور میکنیم آمریکا زیان میکند ولی شرکتهای نفتی بزرگ جهان اتفاقا بعد از این حوادث سودشان تا چهل درصد افزایش داشته. ما تصور میکردیم این اتفاقات منجر به قحطی نفت در جهان خواهد شد. اما عملا میبینید که در گام اول قیمت نفت رشد کرد ولی بعدا کنترل شد. روسها هم ذینفع هستند چون توجهها از جنگ روسیه و اوکراین به سمت منطقه ما آمده و از افزایش قیمت نفت اولیه قاعدتا آنها هم ذینفع شدند. در هر صورت بازنده اصلی این جنگ مسلمانان هستند که همدیگر را نابود میکنند.
*فکر نمیکنید این جابهجایی قدرت در حال رخدادن است و همانطور که در بحثهای شما هم مطرح بوده، کشورها را به سرمایهگذاری در عرصه نظامی سوق بدهد و این سرمایهگذاری نظامی موجب جنگ بزرگتری در جهان شود؟
حداقل در سالهای پیشرو، میزان سرمایهگذاری نظامی قطعا افزایش خواهد داشت. در سال ۱۹۹۵ کل هزینه نظامی جهان ۹۰۰ میلیارد دلار بود و الان چیزی حدود ۳۵۰۰ میلیارد یعنی چهار برابر. بخشی به خاطر تورم است ولی تورم جهانی آنقدر که بالا نیست. بنابراین میزان سرمایهگذاری افزایش خواهد داشت. در جنگ روسیه و اوکراین، اتحادیه اروپا که سهم کل اعضای نظامیاش کمتر از ۱.۵ درصد بود، به سمت سرمایهگذاری پنج درصد تولید ناخالص داخلیاش میرود.
روسیه به دلیل جنگ با اوکراین، حدود شانزده درصد تولید ناخالص داخلیاش را در هزینه دفاعیاتش مصرف میکند. ما در حال جنگیم و قاعدتا باید هزینههای دفاعی ما هم افزایش داشته باشد. قراردادهایی که جسته گریخته از کشورهای جنوب خلیج فارس میشنویم نشان میدهد که در آنجاها هم چقدر سرمایهگذاری شده.
بنابراین هزینه تسلیحات افزایش پیدا میکند. ولی اینکه آیا این امر منجر به جنگ جهانی سوم شود، به چند دلیل هنوز دربارهاش تردید دارم. یکی اینکه امکان مدیریت و کنترل تنش بین چین و غرب وجود دارد. تا حالا توانستهاند تنش را کنترل کنند و این موضوع به همین دلیل نظریه جنگ جهانی سوم را تا حد زیادی سست میکند.
مخصوصا چین که در ابتکار امنیت جهانی که ۲۰۲۲ منتشر کرده، استراتژی روشنی را مطرح میکند و میگوید من به دنبال مدیریت هیچ تعارضی به روش نظامی نیستم و به تمامیت ارضی همه کشورها احترام میگذارم و میخواهم تمام مسائل بین کشورها را با روش گفتوگو حل کنم. درست است که عملا قدرت دفاعی خودش را افزایش میدهد و ۱۲ درصد سرمایهگذاری جهان فقط مربوط به چین است اما همزمان تا حالا نشان داده که سیستمش مدیریت تنش است و دنبال تشدید تنش نیست.
نکته دوم اینکه در ۱۰ تا ۲۰ سال آینده، تعادل قدرت اقتصادی در دنیا به هم میخورد. الان فاصله بین آمریکا و بقیه کشورها زیاد است و این فاصله کاهش پیدا خواهد کرد. هرچه این فاصله کاهش پیدا کند شاهد تعادل قدرت در سطح جهان خواهیم بود که میتواند از جنگ جهانی سوم جلوگیری کند.
مورد سوم بازآفرینیای است که در جهان لیبرال صورت میگیرد. یعنی جهان لیبرال این روند نومرکانتالیستی را که آمریکا و ترامپ اتخاذ کردهاند کنترل میکند. احتمالا این روند در انتخابات اکتبر و نوامبر آمریکا و انتخابات بعدی ریاستجمهوری به شدت شکست خورده و کنترل خواهد شد و مجددا ایدههای لیبرال به آمریکا برمیگردد که این اتفاق نیز از جنگ جهانی سوم جلوگیری میکند.
الان نسل زیر چهل سال آمریکا بههیچوجه پشتیبان نظریههای نومرکانتالیستی ترامپ نیستند و حتی دنبال نظریههای بایدن هم نیستند. بیشتر چهرههایی مثل شهردار نیویورک یا عبد السید بالا میآیند. اینها چهرههایی نیستند که دنبال جنگ جهانی باشند، بلکه بیشتر دنبال نظریههای لیبرال و کنترل تنش هستند.
کدوم جغرافیا کدوم خاک؟
ولمون کنیدا
مرگ بر هر کسی که سختی و زجر مردم رو میخاد