«رفتم سروستان، گربه کَندی را دیدم، خوب شده بود. نایبالسلطنه بیرون مشق نظام میکرد. مادرش هم حمام بود. آمدم بیرون رفتم…
«تازه از کسالت روزه کمکم بیرون میآییم. یک ماه رمضان را تماما الحمدلله روزه گرفتم و بسیار بسیار خوش گذشت، اما…
«حاجی مشهدقلی آقا باز شعر خواند؛ پیشخدمتها بودند. بعد از ناهار سوار شده از رودخانه گذشتم. شتر کلائی قدری بودند، بچه…
«اینجا هم جزو جاجرم است. امروز سواره نردینی و بسطامی دیده شد. قرار شد با محمدصالحخان کردبچه، چنداول باشند.…
«آخرِ دهِ باباعلیخان ناهار خوردیم. حاجی میرزاعلی و همه پیشخدمتها بودند. صحبت همه از آتش بود. یک تیهو روی هوا زدم.…
«روی اسب، جلوی تیپ و روبهروی هزار تازی [نوعی سگ شکاری] و توله، در تاخت، خرگوش خوبی زدم. همه تعجب کردند.»
قلیانی کشیده، وقت تنگ بود. راندیم طرف منزل. وقت اذان منزل رسیدیم. بسیار بسیار بسیار خسته، مانده، قضای نماز ظهر و عصر…
رفتم حمام؛ زنها دور حمام آمدند. پلنگ را آوردند توی حیاط. پلنگ یک ساله بود. جمیع ناخنهای پلنگ را زنها کندند.
نظمیهچی که حلقههای پیچیده به همِ زنجیر بر روی سینهام را نگه میدارد، همان کسی است که قیمومیت نظم حاکم و تعالی…
«خسته و مانده از سیلاب بزرگ برگشتم. آخر سیلاب، در سرخیها افتادیم. چای خوردیم، انار خوردیم. به غروب چیزی نمانده بود؛…