«زنی پایش گلوله داشت، میرزا علینقی برد معالجه کند، مال او شد. معرکه[ای] بود. مادر بچه را میشناخت، دختر پسر، مادر…
«خلاصه اردو را نیم فرسخ بالاتر از ده جاجرم زدهاند. جاجرم دست چپ بود. قلعهی بزرگی مثل قلعهی اَردانِ خوار در وسط ده…
ناصرالدین شاه گفت: راهآهن حضرت عبدالعظیم را دیدی چهها کردند؟ علنا گفتند چون فرنگی تلمبه میزند نجس است. گفتند چون…
شاه قاجار در خاطرات خود می نویسد: آخر مشهد و رفتن فردا، هیجان مردم عرضه چی و غیره، مگس، گرما، کثافت، پناه بر خدا [از]…
«امروز خیلی کار داشتم، شب را شام میخوردم، انیسالدوله نیامد ناخوش بود. امروز همه زیارت رفته بودند زنها. به غیر از…
«رفتم سر بند گلستان پیاده شده، بند را تماشا کردم. این بند و آب از موقوفات حضرت است، بند کار بسیار قدیم است اما آب گل و…
«جلگه مشهد، شهر مشهد، گنبد مطهر، دهات گلستان، جاغرق، شاندیز، کوههای کلات و غیره و غیره همه پیدا بود. ایلات زیادی هم…
بخشی از سفرنامه ناصرالدینشاه به خراسان را در این خبر بخوانید.
دو فرسنگ و نیم که راه رفتم به پُل ابریشم رسیدیم. پُلی است از آجر، یک چشمه است، پل کهنه است. سیلاب در بهار میآید، حالا…
حکایت های کهن که ریشه در فرهنگ، آداب و سنن ما دارند، مملو از پندها و آموزه هایی هستند که خواندن آنها خالی از لطف…