افسانهای ماندگار درباره پرندهای که از خاکستر خود زاده میشود، فرهنگها، ادیان و هزارهها را دربر گرفته است.
حدود قرن پنجم پیش از میلاد، نویسندگان یونان باستان از موجوداتی شگفتانگیز به نام «کینوسفالها» یا «سگسرها» یاد…
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچکی نبود. پسری بود و این باب شبی دختر خوشگلی را تو خواب دید و یک دل نه، صد دل عاشق…
داشتن دهانی پر از استخوانهای نمایان (یعنی دندانها) مزایایی دارد، اما دردسرهای بزرگی هم به همراه میآورد: دردهای…
یکی بود، یکی نبود. در زمانهای قدیم زن و مرد جوانی بودند که بچهدار نمی شدند، هر کاری از دستشان برمی آمد، می کردند و…
روزی روزگاری، در روزگاران قدیم، پادشاهی بود با باغبانی سادهدل و درستکار. روزی سرد و برفی، دختر شاه همراه مادر و…
در زمانهای قدیم مردی بود و زنی داشت به اسم مریم. با این که خیلی سال بود که زن و شوهر بودند، بچه نداشتند و به این خاطر…
یکی بود، یکی نبود. در زمانهای قدیم سه خواهر بودند که پدر و مادرشان مرده بود و تو خانهای زندگی میکردند. روزی خواهر…
خورشید عالمگیر تا حرف ملک ابراهیم را شنید، از پشت پرده گفت: کمی هم با من بنشین و حرفی بزن. صحبت ما هم غنیمت است....
اما بشنوید از حمید ملاح که بعد از جدا شدن از ملک ابراهیم چه سرگذشتی داشت: حمید ملاح از شبیخون که جان به در برد، تا صبح…