به بهانه سالمرگ «قربانی» کشتی ایران

از سکوی قهرمانی بازی‌های آسیایی تا میله‌های زندان

۲۴ آبان ماه سالگرد فوت بابک قربانی، فرنگی‌کار قهرمان بازی‌های آسیایی است که به واسطه سرنوشتی تلخ، همواره از او به حسرت یاد می‌شود.

بی شک آرزوی هر ورزشکار و قهرمانی، دستیابی به عناوین جهان و المپیک و ثبت شدن در کتاب تاریخِ ورزش است. اما: «قتل، زندان، مرگ»، تراژیک ترین سه گانه ای است که می توان درباره یک ورزشکار نوشت.

تبعید شدن از سکوی قهرمانی بازی های آسیایی، به پشت میله های سرد زندان، سناریوی تلخی بود که برای قهرمان کرمانشاهی کشتی فرنگی رخ داد. بابک قربانی، به واسطه قصه پرغصه اش نامی پرآوازه در جغرافیای کشتی ایران محسوب می شود. او از همان نخستین روزهای حضور در کشتی، نویدِ یک کشتی گیر قدرتمند و تمام عیار را می داد که می توانست سال های سال بر کشتی دنیا پادشاهی کند؛ اما افسوس، افسوس که دستِ جفا پیشه روزگار، اجازه نداد تا شیر پسرِ بیستون، به آنچه استحقاقش را داشت برسد و دستش از مدال های جهانی و المپیک کوتاه ماند.

بابک، قربانی شد: قربانی تصمیمات و رفتار همان هایی که با «دوستی خاله خرسه» دور او را گرفتند و وقتی با مدال بازی های آسیایی به کرمانشاه برگشت، با «به به و چه چه» او را دوره کردند اما وقتی قربانی بر اثر یک سهل انگاری به زندان محکوم شد، هیچ کدام از آن خرس خاله ها به دادش نرسیدند تا رفته رفته رویاهایش پشت میله های سردِ زندانِ مخوفِ دیزل آباد، پرپر شود.

همان هایی که می گویند تقدیر اینچنین بود، اما کدام تقدیر؟ تا وقتی می شود آن را تغییر داد؟ شاهدان در زندان و هم بندهای بابک می گویند او تا آخرین روزها هم به آزادی امید داشت و سخت تمریناتش را پیگیری می کرد. اما او به المپیک و مسابقات جهانی نرفت تا از دور شاهد باشد که چگونه افرادی که روزی بابک پشت شان را به تشک دوخته بود، به مدال های جهانی بوسه می زنند در حالی که شیر پسرِ کرمانشاه پشت میله ها دستش از همه چیز کوتاه مانده. جایی که حتی حضور حمید سوریان و محمد بنا و خیل عظیمی از قهرمانان کشتی هم دردی را دوا نکرد و بابک تسلیم هوای مسموم زندان شد.

محال بود کسی در مراسم ختم بابک باشد و اشک از چشمانش سرازیر نشود: روزی که رویاهای بابک و دوستانش، که از جنس قهرمانی در المپیک بود، تبدیل به اشک شده و بر گونه احسانِ امینی و سجاد عالیبری و سایر افراد جاری می شد و افرادی که آرزو داشتند روزی طلای المپیک بابک را جشن بگیرند، پیکر او را در خاک سرد دفن می کردند. روزی که محمد قربانی، برادر و یار غار بابک، از داغ برادر کمر خم کرد و بعد از آن، هیچ وقت آن قهرمانی نشد که می شناختیم.

حرف برای گفتن زیاد است از اینکه دغل دوستان چگونه یکباره دور بابک را خالی کردند و تنهایش گذاشتند اما افسوس که حوصله شرح قصه نیست.ختم کلام، گروس عبدالملکیان در شعری می گوید: موسیقی عجیبی است مرگ، بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی، که دیگر هیچ کس تو را نمی بیند.

منبع: خبر آنلاین
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید