اگر تیم ملی فوتبال را دوست نداریم هم جمع کنیم از ایران برویم؟!/ فوتبال هم به خط قرمز تبدیل شد

حذف تیم ملی و رفتار صدا و سیما یک پرسش مهم را به دنبال داشت: اگر حتی احساس مردم نسبت به فوتبال هم تحمل نمی‌شود، شعار «ایران برای همه ایرانیان» دقیقاً چه معنایی دارد؟

اگر تیم ملی فوتبال را دوست نداریم هم جمع کنیم از ایران برویم؟!/ فوتبال هم به خط قرمز تبدیل شد

زمان زیادی از روزی که که یک نادان در صداوسیما با صراحت خطاب به مردم ایران گفت اگر دنبال سبک زندگی متفاوت از سبک زندگی مورد تایید ما هستید، جمع کنید و از ایران بروید. 

پیش از آن ما سال‌ها با پدیده حذف نظر مخالف مواجه بودیم، اما آن اتفاق نقطه عطفی در دوگانه سازی تندرو‌ها بود. روزی که علنا آب پاکی را روی دست مردم ریختند و آنچه مدت‌ها در دلشان سنگینی می‌کرد را بیرون ریختند. بعد از آن خیلی از همین تندرو‌های میانه (!) تلاش کردند روایت را دستکاری کنند و بگویند نه! منظور چیز دیگری بوده. بسیاری از مقامات سعی کردند شعار «ایران برای همه ایرانیان» را جا بیاندازند، بدون اینکه ذره‌ای در رفتارشان تغییری به وجود آمده باشد.

همینطور جلو آمدیم تا رسیدیم به روزی که فهمیدیم نه تنها مسائل بسیار کلان سیاسی کشور که حتی مساله ساده‌ای مثل دوست نداشتن چند بازیکن فوتبال هم می‌تواند عده‌ای از مردم را به راحتی در دسته خائنان و بی وطنان و آنهایی که باید جمع کنند و از کشور بروند قرار دهد.

این احتمالا تنگ‌ترین حلقه خودی‌هاست که به مساله‌ پیش پا افتاده ای مانند فوتبال رسیده، اما کسی چه می‌داند؟ شاید روزی رسید که چیز‌های ساده تری مثل دوست نداشتن یک فیلم سینمایی ایرانی یا علاقه نداشتن به قرمه سبزی هم بتواند از یک نفر وطن فروش و خائن بسازد. راستش از این جماعت هیچ چیز بعید نیست.

رابطه با تیم ملی، کار دل است

تیم ملی از جام جهانی حذف شد و طبق انتظار عده زیادی از مردم ناراحت شدند و بخش قابل توجهی از مردم هم بی تفاوت از کنار ماجرا گذشتند. عده ای هم از این شکست شادمان شدند. اینکه چه گذشت و چه شد که تیم ملی به عنوان نماد همبستگی در تاریخ معاصر ایران به چنین وضعیتی افتاد، بماند برای یک فرصت دیگر. بحث اصلی این است که چطور می توان از اینکه یک نفر به هر دلیلی یک تیم فوتبال یا بازیکنان تیم ملی یا سرمربی روی نیمکت را دوست ندارد، نتیجه گرفت آن شخص وطن فروش است و خائن. اینکه می گوییم اصلا اغراق نیست.

در همین ۲۴ ساعت گذشته چندین برنامه در صداوسیما تولید شد که در آن مجریان رو به دوربین زل زدند و گفتند آنهایی که قلبشان برای تیم ملی نتپیده بویی از خاک و وطن نبرده‌اند! آنهایی که از حذف تیم ملی ناراحت نشدند وطن فروش و خائن‌اند. بعد خودشان را مثال زدند که، چون از حذف تیم ملی بسیار ناراحت شده اند، پس نماد وطن پرستی‌اند!

بین سطور همان عبارت تکراری بود؛ اگر تیم ملی را دوست ندارید جمع کنید بروید!

لازم است یک بار برای همیشه توضیح دهیم که رابطه مردم با تیم ملی، بازیکنان، سرمربی و هر آنچه به این مجموعه مربوط می‌شود، رابطه‌ای «دلی» و مستقل از استدلال است.

هیچ‌کس تاکنون با استدلال به تیم ملی علاقه‌مند نشده و هیچ‌کس نیز صرفاً با توضیح و استدلال از آن رویگردان نشده است. کدام‌یک از ما زمانی که کودک بودیم، با استدلال طرفدار تیم ملی شدیم؟ پدر و مادر کدام‌یک از ما برایمان استدلال کردند و یادمان دادند که باید طرفدار تیم ملی باشیم؟

همه ما روزی به خودمان آمدیم و دیدیم دویدن یازده نفر با پیراهن سفید در مستطیل سبز و با نام ایران، برایمان مهم است. ناگهان فهمیدیم عاشق این تیم هستیم.

به همان اندازه، کسی را که امروز دیگر چنین احساسی ندارد، نمی‌توان با استدلال قانع کرد که در اشتباه است و باید طرفدار تیم ملی باشد. همان‌طور که مخالفان تیم ملی نیز به‌اشتباه اصرار دارند دیگران را از حمایت از این تیم منصرف کنند و مدام توضیح می‌دهند که این تیم سیاسی است، به اتفاقات کشور بی‌توجه بوده و چنین و چنان کرده است.

هر دو گروه از این نکته غافل‌اند که ماجرا کار دل است. وقتی پای دل در میان باشد، حساب‌وکتاب همیشه معنا ندارد و گاهی یک اشتباه، یک رفتار نادرست یا حتی یک جمله می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد.

فوتبال هم به خط قرمز تبدیل شد

این بدیهیات را نوشتیم تا به این پرسش برسیم: وقتی سیاست‌گذاران حتی از فوتبال نیز برای تقسیم مردم به «خودی» و «غیرخودی» استفاده می‌کنند، چگونه می‌توان به آینده خود در این سرزمین امیدوار بود؟

چگونه باور کنیم «ایران برای همه ایرانیان» است، وقتی برخی حتی اجازه ندارند نسبت به یک تیم فوتبال احساس متفاوتی داشته باشند؟ وقتی فوتبال به خط قرمز تبدیل می‌شود و انتقاد از بازیکنان یا کادر فنی، مصداق وطن‌فروشی و خیانت تلقی می‌شود، تکلیف مسائل مهم‌تری مانند وضعیت سیاسی کشور، عملکرد دولت، مجلس و دیگر نهادها چه خواهد بود؟

چگونه می‌گویند نقد آزاد است، درحالی‌که در رسانه ملی، افرادی که مثلاً با امیر قلعه‌نویی یا شجاع خلیل‌زاده ارتباط نمی‌گیرند، مزدور خطاب می‌شوند؟

چگونه باور کنیم ایران برای همه ایرانیان است، وقتی بخشی از مردم صرفاً به‌دلیل شوخی با شادی گل شجاع خلیل‌زاده یا ساختن میم از او و آن عینک معروفش، از سوی مجری شبکه سه شایسته شنیدن ناسزاهای موجود در آهنگ رپ «شایع» شناخته می‌شوند؟ همان جای خالی‌های معروفی که مجری برنامه جام جهانی صداوسیما مانند نقل‌ونبات به زبان می‌آورد و به هر کسی که دلش بخواهد نثار می‌کند.

دوست داشتن ایران به یک تیم فوتبال وابسته نیست

ما هنوز راهی طولانی در پیش داریم تا بتوانیم تفاوت سلیقه‌ها را در کشور به رسمیت بشناسیم؛ اما همین مسائل به‌ظاهر ساده، مانند فوتبال، می‌توانند تمرین خوبی برای این مسیر باشند.

باید یاد بگیریم کسی که تیم ملی را دوست دارد، ایرانی است و کسی که تیم ملی را دوست ندارد نیز ایرانی است. باید بفهمیم پدیده‌های اجتماعی با حذف و طرد حل نمی‌شوند؛ بلکه باید آن‌ها را شناخت و تحلیل کرد.

باید پرسید چه شد که بخشی از مردم با تیم ملی زاویه پیدا کردند. کسانی که تیم ملی را دوست دارند، لزوماً در جبهه مقابل کسانی که به آن علاقه‌ای ندارند قرار نگرفته‌اند.

ما همه ایرانی هستیم و کشورمان را دوست داریم؛ اما این علاقه الزاماً به یک تیم فوتبال، سرمربی یا بازیکنانش گره نخورده است. وطن بزرگ‌تر از فوتبال است و ایرانی بودن را نمی‌توان با میزان ناراحتی از حذف یک تیم سنجید.

منبع: رویداد۲۴
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید