واقعا «توقیف » «بدنام» چه معنایی داشت؟
بدنام از جمله سریالهای پلتفرمی است که پخش آن از همان قسمت نخست با حاشیه همراه شده و توقیف نه چندان کوتاه مدت آن، سوالهای زیادی را برای مخاطبان سریال به وجود آورده است.
شروع یک سریال با آغازی پرهیجان، ایدهای کاملا آشنا برای جذب تماشاگر به حساب آمده که سریالهای ایرانی هم از این قاعده مستثنی نیستند. «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی یکی از تازهترین آنها است که نام خود را از یکی از شاخصترین ساختههای سینمایی آلفرد هیچکاک گرفته و ذهن تماشاگر علاقمند سینما را معطوف به آن میکند؛ جایی که اعتماد با بازی امیر آقایی در خانهای آشفته و درهم ریخته نشسته و سرانجام در وضعیت روحی نامتعادلی خود را حلق آویز میکند.
بدنام که فیلمنامه آن را حامد عنقا نوشته و تمامی ویژگیهای نوشتههای او را در همین دو قسمت پخش شده دارد، روایتی غیرخطی و با تکیه بر رفت و برگشتهای زمانی متعدد به حساب میآید که فضایی ملتهب دارد. در حقیقت عنقا با بهرهگیری از عناصر کلیدی ملودرام، قصه خود را بر پایه قهرمانخود یلدا پایهریزی کرده و فیلمنامهای شخصیت محور را خلق کرده است.
درست به مانند سریال «گناه فرشته» که در آنجا هم شخصیت محوری دختری جوان به نام فرشته بود. آشنایی با یلداو رییساش اعتماد، در قسمت نخست به خوبی صورت گرفته و خط و ربط آدمها نیز در فلاش بکها و فلاش فورواردها تا حدودی روشن میشود.
در این بین میتوان به سکانس دادگاه و حضور یلدا و همسرش اسماعیل برای جدایی اشاره کرد که ملتهب از کاردرآمده و علامت سوالهای زیادی را در ذهن تماشاگر به وجود میآورد که پاسخ آن در فلاش بکها نهفته است. مهمترین آن هم انگ اخلاقی بزرگی است که اسماعیل به یلدا زده و ذهن تماشاگر را به سمت و سوی زن اغواگر و کلیشههای آن میبرد.
رابطه یلدا و اعتماد که از رییس و کارمندی عبور کرده و رگههای پررنگی از عشق دارد، نقش مهمی در پیشبرد داستان و شکلگیری درام و نقاط عطف داشته و به مرور لایههای متفاوتی هم به آن افزوده میشود. فرستاده شدن یلدا توسط اعتماد به دفتر ابراهیم برای جلب نظر او برای بستن قرارداد نفتی، حادثه محرک قسمت اول را رقم زده که با شیبی تند به سمت نقطه عطف میرود؛ جایی که ابراهیم به عنوان ضلع سوم این مثلث سه نفره، دست روی یلدا گذاشته و نیت تعرض به او را دارد.
سکانس شبانه دفتر ابراهیم، شوک خوبی به قصه داده و روی وجوه خاکستری ابراهیم و استفاده ابزاری اعتماد از یلدا مانور میدهد. موضوعی که در قسمت دوم گسترش داده شده و پای شخصیتهای دیگری را به به داستان باز میکند. آشنایی یلدا با اسماعیل در پشت بام برج دفتر ابراهیم، عطف بعدی قسمت نخست محسوب میشود که داستانک دیگری را بر پایه این آشنایی غیرمتعارف خلق میکند. علاقه شکل گرفته میان این دو آن هم با پسزمینه علاقه دیوانهوار ابراهیم به یلدا، زمینه را برای رودررو شدن پدر و پسر فراهم کرده و در عین حال تم انتقام را با حضور یلدا پررنگ میکند. در عین حال، منحنی تنش نیز در دو قسمت پخش شده، بالا بوده و حتی عنقا سیر صعودی به آن بخشیده است.
بیشتر بدانید: «بدنام »آزاد شد
احسان سجادی حسینی که پیش از این هم با حامد عنقا در سریال گناه فرشته به عنوان سرپرست گروه کارگردانی همکاری کرده، در بدنام تلاش زیادی برای روایت قصهای غیرخطی با ریتمی تا حدودی مناسب کرده است. در انتخاب بازیگر نقش اصلی نیز به سیاق گناه فرشته عمل کرده و ستایش رجایینیا را برای نقش یلدا انتخاب کرده است. انتخابی که با چارچوب کلی شخصیت همخوانی داشته و در عین حال شیمیاش هم با اسماعیل جور در میآید. تنوع خوبی هم در بین الباقی بازیگران هم از امیر آقایی و حسن پورشیرازی تا لعیا زنگنه و سینا مهراد، به چشم میخورد که میتواند برگ برنده کارگردان در قسمتهای بعدی بدنام باشد.
بدنام از جمله سریالهای پلتفرمی است که پخش آن از همان قسمت نخست با حاشیه همراه شده و توقیف نه چندان کوتاه مدت آن، سوالهای زیادی را برای مخاطبان سریال به وجود آورده است. نزدیک شدن به برخی خطوط قرمز، میتواند مهمترین دلیل این توقیف موقت از زاویه دید مخاطب باشد در حالی که نمونههای مشابه آن در سالهای اخیر از پلتفرمهای مختلف در تعامل با ساترا پخش شده و اتفاق ناخوشایندی هم رخ نداده است.
ماجرا زمانی پیچیدهتر میشود که پخش بدنام همزمان با جنگ دوم اسراییل و آمریکا با ایران شده و مخاطب پلتفرمهای داخلی نیاز بیشتری به سرگرمی داشته است. در عین حال، فاصلهای هم که بین پخش قسمت اول و دوم افتاده، لطماتی را متوجه پیکره سریال کرده و کار سازندگان بدنام را در ادامه مسیر برای نگه داشتن مخاطب و جذب بیشتر آن را مقداری سختتر کرده است. اتفاقی که با سعه صدر بیشتر آن هم در شرایط سخت جنگی تحمیل شده، قابل پیشگیری بود.