به بهانه سالروز درگذشت ایرج میرزا:
شاعر مشروطهخواه که بیپروا از واژههای رکیک بهره میگرفت
در تأسیس ادارهای برای رسیدگی به کاوشهای باستانشناسی به نام اداره عتیقات (که بعدها اداره باستانشناسی نام گرفت) در وزارتخانه نقش مؤثری داشت.
ایرج میرزا، جلالالممالک، یکی از شاعران و طنزنویسان بزرگ ایرانی اوایل قرن بیستم و یکی از محبوبترین شاعران اواخر دوره قاجار (تولد: تبریز، رمضان ۱۲۹۱/اکتبر ۱۸۷۴؛ وفات: تهران، ۲۷ شعبان ۱۳۴۴/۱۲ مارس ۱۹۲۶؛ تصویر ۱).
ایرج میرزا فرزند غلامحسین میرزا قاجار، نوه فتحعلیشاه قاجار بود. پدرش شاعر دربار ولیعهد، مظفرالدینمیرزا، در تبریز بود. او ملقب به صدرالشعرا شد و با تخلص «بهجت» شعر میسرود. ایرج تحصیلات اولیه خود را در تبریز از معلمین خصوصی فرا گرفت و همچنین در مدرسه دارالفنون آنجا به تحصیل پرداخت. استعداد شعری او توجه امیر نظام گروسی، حاکم آذربایجان، را جلب کرد، که او را به ادامه تحصیل تشویق نمود و باعث شد به پسر خود بپیوندد تا علوم و زبانهای خارجی را با معلمین خصوصی بیاموزد (دیوان، به کوشش محجوب). او مقداری دانش در زبانهای فرانسوی، ترکی، عربی و روسی کسب کرد. در شانزده سالگی ازدواج کرد، اما سه سال بعد همسر و پدرش را از دست داد. این رویدادهای تراژیک، همراه با خودکشی پسرش جعفرقلی میرزا در سال ۱۹۱۷، در اشعار او بازتاب یافته است.
ایرج میرزا در سن هجدهسالگی، از سوی امیرنظام به سمت معاون مدرسه مظفری منصوب شد؛ مدرسهای که امیرنظام در تبریز تأسیس کرده بود. یک سال بعد، پس از درگذشت پدر ایرج، امیرنظام — که ایرج پیشتر او را در اشعار خود ستایش کرده بود — او را به عنوان جانشین پدرش برگزید. به ایرج لقب فخرالشعرا داده شد، اما به نظر نمیرسد که علاقهای به این عنوان داشته یا از آن استفاده کرده باشد، هرچند مدتی به عنوان شاعر رسمی دربار ولیعهد مظفرالدینمیرزا خدمت میکرد.
نخستین سمت رسمی ایرج میرزا در سال ۱۸۹۶ بود، زمانی که به عنوان منشی خصوصی میرزا علیخان امینالدوله منصوب شد؛ در دورهای که امینالدوله در آذربایجان خدمت میکرد. هنگامی که او از مقام خود کنارهگیری کرد و به تهران آمد، ایرج نیز همراه با او به پایتخت رفت. مدتی بعد، ایرج به عنوان عضو هیأتی به سرپرستی دبیرحضور احمد قوام (بعدها قوامالسلطنه) به اروپا سفر کرد. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۹۰۰، نظامالسلطنه مافی او را به ریاست اتاق تجارت تبریز منصوب کرد و همان سال همراه او به تهران آمد (آریانپور، صص ۳۸۵-۳۸۴).
در سال ۱۹۰۱، ایرج کار خود را به عنوان مترجم در اداره گمرک کرمانشاه آغاز کرد و تا سال ۱۹۰۴ در آنجا ماند. سپس به وزارت معارف منتقل شد و پنج سال در آنجا خدمت کرد و دفتر دبیرخانه وزارتخانه را بنیان گذاشت. در سال ۱۹۰۸ دوباره به تبریز رفت و به عنوان منشی شخصی مهدیقلی مخبرالسلطنه هدایت، حاکم جدید آذربایجان، فعالیت کرد. حدود دو سال بعد به شغل پیشین خود بازگشت و در تأسیس ادارهای برای رسیدگی به کاوشهای باستانشناسی به نام اداره عتیقات (که بعدها اداره باستانشناسی نام گرفت) در وزارتخانه نقش مؤثری داشت.
در سال ۱۹۱۵، پس از مدتی خدمت به عنوان معاون حاکم اصفهان، حاکم آباده و همچنین کار در گمرک انزلی، به استخدام وزارت مالیه درآمد. پس از چهار سال خدمت در این وزارتخانه، به عنوان معاون رئیس اداره مالیه به خراسان منتقل شد. پنج سالی که او در آنجا گذراند، مهمترین و پربارترین دوره زندگی او به عنوان شاعر به شمار میآید (آریانپور، صص ۳۸۸-۳۸۶).
در همین دوره بود که با شاعر و ادیب برجسته زمان، ادیب نیشابوری، آشنا شد و در شکوفایی کامل استعداد شعری خود بسیار مدیون او بود. اثر مشهور او، عارفنامه، که منظومهای طنزآمیز و سرودهشده در قالب مثنوی... و خطاب به ابوالقاسم عارف قزوینی (رجوع شود به مدخل) سروده شده، نیز متعلق به همین دوره است (دیوان، صص ۷۵ به بعد؛ آریانپور، صص ۳۹۳-۳۹۱، ۴۰۱-۳۹۸).
ایرج میرزا بر اثر سکته قلبی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله در شمیران به خاک سپرده شد. شعری تأثیرگذار که او آن را به عنوان سنگنوشته قبر خود سروده بود، بر سنگ مزار سادهاش حک شده است.
دو سال بعد، در مارس ۱۹۲۶، ایرج میرزا بر اثر سکته قلبی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله در شمیران به خاک سپرده شد. شعری تأثیرگذار که او آن را به عنوان سنگنوشته قبر خود سروده بود، بر سنگ مزار سادهاش حک شده است.
محمدتقی بهار نیز مرثیهای در سوگ او سرود و محمدعلی امیرجاهد تصنیفی با عنوان «امان از این دل» ساخت که خطاب به ایرج میرزا بود: «گنج دانش کجایی؟». این تصنیف را مشهورترین خواننده زن آن زمان، قمرالملوک وزیری، اجرا کرد و اجرای خود را با این جمله آغاز نمود که این آواز «در سوگ ایرج میرزا» است.
ایرج میرزا تأثیر عمیقی بر بسیاری از شاعران پس از خود گذاشته است. شیوه بیان صمیمی، محاورهای و نزدیک به زبان روزمره او، همراه با لحنی تقریباً گفتوگومحور، جریان کاملاً تازهای را در شعر فارسی پدید آورد که برخی منتقدان از آن با عنوان «سبک روزنامهای» یاد کردهاند.
به گفته رشید یاسمی، سادگی زبان او سبب شد که شعرش سراسر کشور را فراگیرد، و به گفته سعید نفیسی، همین ویژگی او را به «شیرینسخنترین شاعر روزگار ما» بدل ساخت (به نقل از یوسفی، صص ۳۵۸، ۳۶۹). محمدتقی بهار او را «سعدیِ زمانه خود» نامیده و نادر نادرپور از او با عنوان «نامآورِ ناشناخته» یاد کرده است. غلامحسین یوسفی نیز با اشاره به اشعار زیبا و سرشار از مهر او درباره مادر و عشق مادری، ایرج میرزا را «شاعرِ مادر» خوانده است (یوسفی، ص ۳۵۷).
ادوارد جی. براون معروفترین شعر ایرج میرزا درباره عشق مادری را در صفحه تقدیم جلد چهارم کتاب تاریخ ادبی ایران خود به مادرش آورده است.
شعر ایرج میرزا، افزون بر ادیب نیشابوری، از آثار امیرنظام گروسی نیز تأثیر پذیرفته است؛ کسی که به سبب بهکارگیری ماهرانه زبان محاوره در آثار ادبی شهرت داشت. همچنین ابوالقاسم قائممقام فراهانی از دیگر سرچشمههای تأثیر بر اوست؛ به گونهای که منظومه جلایرنامه قائممقام الگوی ایرج میرزا در سرودن مثنویهایش، بهویژه عارفنامه، قرار گرفت.
ایرج میرزا استاد شعر سبک و طنزآمیز است، اما در پس این سبکیِ ظاهری، نقدی تند و گزنده نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور نهفته است... او در دورهای پس از انقلاب مشروطه مینوشت؛ زمانی که کشور با مجموعهای از چالشهای نوین اجتماعی، سیاسی و فرهنگی روبهرو بود (به گفته ملکزاده، ج ۲، صص ۷۴-۷۳، ایرج از حامیان پرشور انقلاب به شمار میرفت).
روشنفکری آزاداندیش و لیبرال چون ایرج میرزا نمیتوانست از تأثیر انقلاب مشروطه برکنار بماند؛ انقلابی که ازجمله، جنبش ادبیای را که از میانه قرن نوزدهم برای پرداختن به مسائل فوری اجتماعی و سیاسی آغاز شده بود، جانی تازه بخشید. بسیاری از شاعران و نویسندگان (مانند دهخدا و اشرف گیلانی) در آثار جدی خود از زبان محاوره و حتی عامیانه بهره گرفتند، اما هیچیک به اندازه ایرج میرزا با چنین سهولت و روانی از این شیوه استفاده نکرد.
فضای فرهنگی پدیدآمده در پی جنبش مشروطه، شعر را نیز به دگرگونیهایی در واژگان، زبان، قالب و محتوا سوق داد. سیاست روز به کانون بخش قابل توجهی از شعر این دوره بدل شد و بیانهای غیرمستقیم و تصویرپردازیهای پیچیده جای خود را به زبانی صریح، استوار و بیپرده داد؛ زبانی که حتی در شعر غنایی نیز اغلب به مسائل اجتماعی میپرداخت و نگهبانان نظم کهنه را به نقد میکشید. در این میان، منظومههای روایی در قالب مثنوی (منظومه) محبوبیت فراوانی یافتند و دیگر قالبها را تحتالشعاع قرار دادند. ایرج میرزا نیز چندین اثر در این قالب سرود.
بهترین و محبوبترینِ این آثار، داستان عاشقانه «زهره و منوچهر» است که بازسرایی منظومِ ترجمهای ناتمام از اثر «ونوس و آدونیس» نوشته ویلیام شکسپیر به قلم لطفعلی صورتگر به شمار میآید (ایرج میرزا، صص ۹۷ به بعد؛ آریانپور، صص ۴۰۳ به بعد؛ یوسفی، ص ۳۶۲، یادداشت ۱؛ حکیمیان). از دیگر آثار مهم او در این قالب میتوان به عارفنامه، انقلاب ادبی و شاه و جام اشاره کرد.
آزادانه و ماهرانه از واژههای غیرادبی و حتی رکیک استفاده میکند؛ به گونهای که ممکن است خوانندهای که با هدف و پیشینه تاریخی آثار او آشنا نیست، شگفتزده شود مانند: الدنگ، قرومدنگ، کچلکلاچه، الپر، سوسا مردکه، دقّ دل، دبانگوز و جز آن...
یکی از ویژگیهای اصلی شعر ایرج میرزا این است که او در گزینش واژگان بهندرت خود را مقید به مرزهای معمول میداند. او در اشعاری که در ظاهر جدی به نظر میرسند، آزادانه و ماهرانه از واژههای غیرادبی و حتی رکیک استفاده میکند؛ به گونهای که ممکن است خوانندهای که با هدف و پیشینه تاریخی آثار او آشنا نیست، شگفتزده شود (مانند: الدنگ، قرومدنگ، کچلکلاچه، الپر، سوسا مردکه، دقّ دل، دبانگوز و جز آن؛ بنگرید به: دیوان، ص ۳۱، ابیات ۵۴۵، ۵۴۸، ۵۵۲؛ ص ۸۱، بیت ۱۴۴؛ ص ۱۰۳، بیت ۶۶۱؛ ص ۱۱۶، ابیات ۹۷۹، ۹۸۵؛ ص ۱۲۲، بیت ۱۰۸۹). همین ویژگیِ آثار او اغلب سبب میشد که مقامات، دیوان او را از کتابخانهها جمعآوری کنند؛ در عین حال، همین امر توضیح میدهد که چرا بسیاری از اشعارش هنگام انتشار با نوعی شهرتِ جنجالی روبهرو میشدند و بهسرعت رواج یافته و محبوبیت فراوان پیدا میکردند.
شعر او سرشار از نوآوریهای زبانی است. یکی از شگردهای مورد علاقه او، بهکارگیری قواعد صرفی عربی برای واژههای فارسی بود که زمینهای برای طنز فراهم میکرد (مانند: مستمندین «بیچارگان»، اجفنگ «بیمعناتر» از جفنگ، قلیلالخرد «کمخرد» [ترکیب عربی از قلیل عربی و خرد فارسی]؛ دیوان، ص ۱۵، بیت ۲۵؛ ص ۳۱، بیت ۵۵۷؛ ص ۱۲۱، بیت ۱۰۸۱).
او همچنین برخی اسمها و صفتهای مرکب تازه ساخت که تقریباً تنها در شعر خود او به کار رفتهاند (مانند: نسرینتن، ماهغبغب، خرملّا، گریهخر؛ بنگرید به: دیوان، ص ۷۶، بیت ۱۸؛ ص ۷۸، بیت ۷۶؛ ص ۸۵، بیت ۲۳۵؛ ص ۹۵، بیت ۴۷۵). افزون بر این، فعلهای تازهای نیز ابداع کرد (مانند: فراریدن «گریختن»، جهنمیدن «به جهنم رفتن»؛ دیوان، ص ۹۶، بیت ۵۰۱؛ ص ۱۷۸، بیت ۲۶۵) که غالباً به بیت حالتی طنزآمیز میبخشند، هرچند هیچیک از آنها در زبان رایج نشدند.
او همچنین از اسمهای تکراری یا دوگانه مانند مادرخواهر (ص ۸۱، بیت ۱۳۹)، آجیلماجیل (ص ۹۶، بیت ۵۰۰)، لیرا میرا (ص ۲۱۴، بیت ۱۹) استفاده کرده است؛ واژههایی که پیشتر در آثار ادبی به کار نرفته بودند. این کار ظاهراً بخشی از تلاش او برای گسستن از هنجارهای سنتی شعر فارسی و ایجاد فضایی طبیعیتر و متناسب با مضمون شعر بود.
ویژگی آشکار دیگر شعر او بهکارگیری فراوان واژههای بیگانه، بهویژه ترکی و فرانسوی است. محمدجعفر محجوب در تصحیح خود از دیوان ایرج میرزا فهرستی از این واژهها آورده است (صص ۳۰۳–۳۰۴) که در آن، از میان ۸۳ واژه ذکرشده، ۷۷ واژه فرانسوی هستند (نیز بنگرید به: آریانپور، صص ۳۱۷–۳۱۹).
دیوان ایرج میرزا که شامل قصاید مدحی (قصیده)، غزلها و مثنویها است، نخستینبار به وسیله پسرش خسرو با عنوان کلیات دیوان ایرج میرزا (بیتاریخ، تهران) منتشر شد. بعدها محمدجعفر محجوب آن را با یادداشتها و مقدمهای مفصل تصحیح و منتشر کرد و این چاپ در سالهای بعد چندین بار با افزودهها و اصلاحات فراوان تجدید چاپ شد.
مجموع آثار شعری او از چهار هزار بیت فراتر نمیرود؛ رقمی که در مقایسه با بسیاری از شاعران دوره قاجار نسبتاً اندک به شمار میآید.

کتابنامه
ماشالله آجودانی، یا مرگ یا تجدد: دفتری در شعر و ادب مشروطه، لندن، ۲۰۰۲، صص ۱۶۶–۱۷۱، ۲۰۶–۲۰۷، ۲۵۱–۲۵۳، ۲۵۵.
آرتور جی. آربری (ویراستار)، Persian Poems: an Anthology of Verse Translations، لندن، ۱۹۶۴.
یحیی آریانپور، از صبا تا نیما، ۳ جلد، تهران، ۱۹۷۳–۱۹۹۵، ج ۲، صص ۳۸۳–۴۱۹.
محمدتقی بهار، سبکشناسی، ۳ جلد، تهران، ۱۹۵۸.
تقی بینش، «شعر ایرج»، نشریه فرهنگ خراسان، شماره ۵، ۱۹۶۳، صص ۳۵–۴۰.
الف. بهداد، ننگ و نام شاعر: درباره زندگی و اشعار ایرج میرزا، تهران، ۱۹۹۲.
عبدالعلی دستغیب، «شعر و زندگی ایرج میرزا»، پیام نوین، ۲/۳، ۱۹۶۱، صص ۱۷–۲۱.
ولیالله درودیان، سرچشمههای مضامین شعر ایرج میرزا، تهران، ۲۰۰۱.
مرتضی فرجیان و محمدباقر نجفزاده بارفروش، طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب، ۳ جلد، تهران، ۱۹۹۱، ج ۱، صص ۹۴–۱۰۲.
نصرتالله فتحی، عارف و ایرج، تهران، ۱۹۵۴.
هادی حائری (ویراستار)، گنجینه ذوق و هنر ایرج، تهران، ۱۹۹۱.
ابوالفتح حکیمیان، «تحقیق پیرامون افسانه زهره و منوچهر»، هنر و مردم، شمارههای ۱۶۵–۱۶۶، ۱۹۷۶، صص ۴۹–۵۶.
دینشاه ج. ایرانی، سخنوران دوران پهلوی / Poets of the Pahlavi Period، بمبئی، ۱۹۳۳، صص ۱۲۳–۱۷۷.
ایرج میرزا، دیوان، به تصحیح محمدجعفر محجوب با عنوان تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، تهران، ۱۹۷۰؛ چاپ هفتم با افزودهها، لسآنجلس، ۲۰۰۳.
ح. خالقیراد، قطعه و قطعهسرایی در شعر فارسی، تهران، ۱۹۹۶.
محمدخان مهرنور، «ایرج میرزا در آینه شعر خویش»، هنر و مردم، ویژهنامه ایران و پاکستان، ۱، ۱۹۷۶، صص ۲۱–۲۷.
مهدی مجتهدی، رجال ایران در عصر مشروطیت، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، بیتا، صص ۶۸–۷۳.
نادر نادرپور، «ایرج، نامآور ناشناخته»، سخن، ۲۳، ۱۹۷۴، صص ۳۵۲–۳۶۷.
احمد نیکوهمت، «سیری در زندگی و آثار ایرج»، وحید، ۱۲، ۱۹۷۴، صص ۶۱۵–۶۲۳.
الف. ا. نقیپور، نوآوری در شعر فارسی، مشهد، ۱۹۷۳.
نصرتالله نوح، «نامه ایرج میرزا به سرتیپ فضلالله زاهدی»، آینده، ۱۵/۱۰–۱۲، ۱۹۸۹، صص ۸۰۷–۸۰۸.
محمد قزوینی، «وفیات معاصرین»، یادگار، ۳/۳، ۱۹۴۶، ص ۳۹.
غلامرضا ریاضی، ایرج و نخبه اشعارش، تهران، ۱۹۶۳.
ابراهیم صفایی، «به یاد ایرج شیرینسخن»، رودکی، ۲۹، ۱۹۷۴، صص ۱۲–۱۳.
غلامعلی سیار، «دو یادگار ادبی از یغما جندقی و ایرج میرزا»، آینده، ۱۱/۱–۳، ۱۹۸۵، صص ۱۷۳–۱۷۴.
ز. ن. وروژیکینا، «درباره آثار ایرج میرزا»، گزارشهای کوتاه مؤسسه خاورشناسی آکادمی علوم، ۱۷، ۱۹۵۵، صص ۷۳–۸۲.
همان، ایرج میرزا، مسکو، ۱۹۶۱.
محمدجعفر یاحقی، چون سبوی تشنه: تاریخ ادبیات معاصر فارسی، تهران، ۱۹۹۵.
رشید یاسمی، ادبیات معاصر ایران، تهران، ۱۹۳۷، صص ۲۳–۲۷.
غلامحسین یوسفی، «ستایشگر مادر»، در: همان، چشمه روشن: دیدار با شاعران، تهران، ۱۹۹۰، صص ۳۵۷–۳۶۹.