۴ سال بعد از جان باختن مهسا امینی؛ جامعه چه تغییری کرده و حکمرانان چه درسی گرفتهاند؟
چهار سال پس از اعتراضات پاییز ۱۴۰۱، جامعه ایران با تغییرات عمیقی در نگرشها و مطالبات اجتماعی مواجه است. اما همزمان، بخشی از سیاستگذاریها همچنان بر همان الگوی برخوردهای سلبی گذشته تکیه دارد؛ رویکردی که در شرایط مملو از بحران فعلی میتواند دردسرساز باشد.
شهریور بعد از پاییز ۱۴۰۱، به مبدأ یک گسست و بازتعریف مهم در مناسبات اجتماعی و حکمرانی کشور تبدیل شده است. چهار سال از آن روزهای تلخ و التهابآور که با جان باختن «مهسا امینی» آغاز شد و موجی از مطالبات و اعتراضات را برانگیخت، میگذرد. سالگرد آن وقایع، اما زمان مناسبی است تا بدور از هیجانات زودگذر، به ارزیابی این مسیر پرداخته و بررسی کنیم که جامعه ایران در چه نقطهای ایستاده و سیاستگذاران چه دستاوردهایی از مسیر طیشده داشتهاند.
دگرگونی در لایههای زیرین جامعه
اعتراضات و وقایع سال ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» یک رویداد سیاسی مقطعی نبود، بلکه نقطهعطفی در بروز تغییرات اجتماعی، فرهنگی و بیننسلی محسوب میشد که سالها در لایههای زیرین جامعه در حال شکلگیری بود. خواستههای متمرکز بر کرامت انسانی، حق انتخاب، شفافیت و توسعه زیستمحیطی و اقتصادی، نشان داد که نسلی نو پا به عرصه گذاشته که سبک زندگی و مطالباتش با دهههای گذشته همخوانی ندارد. در این چهار سال، جامعه ایران دستخوش تغییرات رفتاری عمیقی شده است. بازگشت به شرایط پیش از شهریور ۱۴۰۱، نهتنها ممکن نیست، بلکه عدم درک این دگرگونیها، فاصله میان تصمیمگیران و افکار عمومی را عمیقتر کرده است. جامعه امروز، خردورزتر، مطالبهگرتر و در عین حال نسبت به تصمیمات خلقالساعه و رفتارهای قهری بهشدت حساس است.
تجربه ماههای اخیر، بهویژه پس از وقایع دی ماه و جنگ ایران و آمریکا و در جریان تجمعات و مراسمهای ملی، تصویر پیچیدهتری از رابطه جامعه و حاکمیت نشان داده است. حضور زنانی با پوشش اختیاری در مراسم بیست و دوم بهمن سال گذشته، بخشی از تجمعات شبانه و حتی مراسم وداع با رهبر شهید، نشان داد که در بزنگاههای ملی، موضوعاتی مانند پوشش و اختلافات سبک زندگی لزوماً نمیتواند مانع شکلگیری احساس همبستگی حول ایران و منافع ملی شود.
این تجربه را میتوان یکی از نشانههای مهم چهار سال گذشته دانست؛ اینکه جامعه ایران مجموعهای یکدست با مطالبات واحد نیست و شهروندان میتوانند در موضوعات اجتماعی و سبک زندگی اختلاف نظر جدی داشته باشند، اما در بزنگاههایی مانند جنگ، دفاع از کشور یا سوگ یک شخصیت ملی، در کنار یکدیگر قرار بگیرند. از همین منظر، تغییر رفتار در برخی تجمعات اخیر را میتوان نشانهای از این واقعیت دانست که دستکم بخشی از ساختار حکمرانی نیز دریافته است که در بزنگاههای ملی، تأکید بر تفاوتهای اجتماعی و برخورد با سبک زندگی مردم میتواند بر پیوندهای گستردهتر ملی سایه بیندازد. این تغییر البته به معنای پایان اختلافات بر سر حجاب و سایر مسائل اجتماعی نیست، اما میتواند نشانهای از آموخته شدن بخشی از درسهای چهار سال گذشته باشد.
تداوم الگوی ناکارآمد برخوردهای سلبی
با وجود تمامی تجربههای بهدستآمده و پیامدهای پرهزینهای که کشور در ابعاد داخلی و بینالمللی متحمل شد، متأسفانه همچنان شاهد اصرار برخی طیفهای رادیکال و تصمیمگیر بر ادامه برخوردهای سلبی و پلیسی هستیم. رفتارهایی که در قالب طرحهای مختلف در حوزه اجتماعی و مدنی ظهور مییابد، نشان میدهد که بخشی از ساختار اجرایی و تقنینی کشور، هنوز تمایلی به شنیدن پیامهای جامعه ندارد. این جریانهای رادیکال با نادیده گرفتن ریشههای اصلی نارضایتیها - از جمله تورم افسارگسیخته، انسداد در اصلاحات اقتصادی، کاهش قدرت خرید، ناامیدی نخبگان و مهاجرت گسترده نیروهای انسانی - تمام مسئله را به رفتارهای مدنی یا پوشش ظاهری تقلیل میدهند. همین است که یک روز نیمکت و جدولهای خیابان ایرانشهر را تخریب میکنند، یک روز به آشفروشی در رشت حملهور میشوند. کیهان تاکید میکند که نباید انسجام ملی را بهانه عدم مقابله با آنچه بیحجابی میخواند، کرد و برخی هم مثل حدادعادل با اشاره به اینکه در وضعیت جنگی نمیتوان به موضوع حجاب ورود کرد، به جامعه این سیگنال را میدهند که بلافاصله بعد از رفع بحرانهای کنونی، در موضوعات اجتماعی به خانه نخست برخواهیم گشت. تجربه سالهای اخیر به روشنی اثبات کرده است که استفاده از ابزارهای سخت و برخوردهای قهری، نهتنها به تعمیق باورها یا ایجاد انضباط اجتماعی منجر نمیشود، بلکه سرمایه اجتماعی را فرسوده کرده و بر خشم فروخورده میافزاید.
هزینه گزاف شکاف جامعه و حاکمیت
وقتی شکاف میان خواستههای جامعه و تصمیمات مسئولان عمیق میشود، نخستین قربانی، امکان گفتوگوی ملی است. اصرار بر رفتارهای قهری و بیتوجهی به واقعیتهای ملموس جامعه، رسانهها و نیروهای میانه رو را در موقعیت دشواری قرار میدهد. جامعهای که احساس کند صدای مطالبات قانونی و مسالمتآمیزش شنیده نمیشود، پتانسیل قطبیشدن شدید را پیدا میکند؛ وضعیتی که زیانبخشترین حالت برای امنیت و پایداری یک کشور است. تأثیر وقایع ۱۴۰۱ و تداوم فشارها در سالهای بعد، اثر مستقیم خود را در نرخ مشارکتهای سیاسی، ناامیدی عمومی و کاهش اعتماد به نهادهای رسمی نشان داده است. هرگاه جامعه احساس کند که سیاستگذار قصد دارد با روشهای آزمودهشده و شکستخورده گذشته با مسائل نوین مواجه شود، فاصله خود را با فرآیندهای رسمی بیشتر میکند.
وقت بازنگری نرسیده است؟
کشور در شرایط فعلی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت، مسئولیتپذیری و شجاعت در تجدیدنظر است. حل چالشهای عمیق اقتصادی و بحرانهای بینالمللی، نیازمند یک پشتوانه قوی مردمی و همبستگی ملی است؛ همبستگیای که با برخوردهای سلبی، جریمههای سنگین و ایجاد فضای امنیتی در عرصه عمومی هرگز به دست نمیآید. بازخوانی دروس پاییز ۱۴۰۱ ایجاب میکند که حاکمیت قانون و احترام به کرامت شهروندان جایگزین برخوردهای سلیقهای و خارج از ضوابط شفاف شود و صدای منتقدان و دانشگاهیان در تحلیل واقعیتهای اجتماعی به رسمیت شناخته شود، نه آنکه با برچسبزنی حاشیهنشین شوند. از سوی دیگر، باید طیفهای رادیکال که منفعت خود را در تداوم دوقطبیسازی و تشنج تعریف میکنند کنترل شده و جای خود را به تصمیمگیران واقعبین بدهند تا امکان ترمیم روابط میان جامعه و دولت فراهم شود.
شهریور ۱۴۰۱ یک هشدار جدی برای ساختار حکمرانی بود. با گذشت چهار سال، این سوال همچنان پیش روی ماست که آیا زمان آن نرسیده است تا به جای پاک کردن صورتمسئله و تکرار تجربههای پرهزینه، مسیر رسمیت بخشیدن به تنوع جامعه و پذیرش اصلاحات واقعی را پیش بگیریم؟ فردا برای ترمیم شکافهای اجتماعی شاید دیر باشد؛ عقلانیت سیاسی حکم میکند که امروز صدای مطالبات واقعی این مردم شنیده شود.
خواهرمو نبرید ما اینجا غریبیم 🥺
حاکمان بدتر شدن ورادیکال تر
لعنت به ذهن های متحجر
تفکرات رادیکالی و داعشی و متحجرانه دیگر کاربردی ندارد و باید تغییرات را پذیرفت
خدا رحمتش کنه ناجوانمردانه کشته شد