پایگاه The Dispatch نوشت:
شیفت دفاعی ایران آغاز شد/ استراتژی جدید ایران در مقابله با آمریکا/ درگیری مستقیم، حفظ سایه ترس و دیپلماسی با همسایگان
اکنون، ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در دو جنگ دیگر شرکت کرده است و درسهای جدیدی را علاوه بر درسهای قدیمی فرا میگیرد. واشنگتن باید به این درسها توجه زیادی داشته باشد، زیرا آنها استراتژی ایران را برای سالهای آینده شکل خواهند داد.
به گزارش خبر فوری، راس هریسون در پایگاه «The Dispatch» مقاله ای در رابطه با استراتژی ایران در سالهای اخیر و شیفت آن به یک طرح و دکترین نوین ( که به خصوص پس از جنگ 12 روزه و 39 روزه مدون شده است) نوشته است. در زیر ترجمه این مقاله ارائه می گردد:
استراتژی سه ضلعی ایران در مواجهه با آمریکا
جنگها به خودی خود پایان نمییابند. آنها تفسیر و بازتفسیر شده و به دکترین استراتژیک تبدیل میشوند. این همان چیزی است که پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ اتفاق افتاد، درگیریای که منجر به حمایت ایالات متحده از دشمنان عراقی تهران شد. این جنگ سه درس به تهران آموخت که هرگز از یاد نبرد:
الف. واشنگتن میخواهد جمهوری اسلامی از بین برود.
ب. ایران اساساً در جهان تنها است.
ج. ایران نمیتواند از یک جنگ مستقیم و آشکار با ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در ببرد. به عبارت دیگر، تنها از طریق یک «رویارویی غیرمستقیم» و مبهم میتواند پیروز شود.
این درسها چهار دهه رفتار ایران را تحت سه استراتژی هدایت کردهاند:
الف. حمایت از نیروهای نیابتی مانند حزبالله و حوثیها
ب. سیاست هستهای مخاطرهآمیز
ج. امتناع از اعتماد به هرگونه پیشنهاد آمریکا
شیفت استراتژیک ایران پس از دو جنگ اخیر
اکنون، ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در دو جنگ دیگر شرکت کرده است و درسهای جدیدی را علاوه بر درسهای قدیمی فرا میگیرد. واشنگتن باید به این درسها توجه زیادی داشته باشد، زیرا آنها استراتژی ایران را برای سالهای آینده شکل خواهند داد.
یک نکته قابل توجه این است که دو درگیری اخیر تنها ادامه جنگی هستند که ایران بیش از چهار دهه با آمریکا داشته است؛ درگیریای که بیش از همه بر سر تغییر حکومت ایران بوده است. این درگیری از زمان جنگ ایران و عراق شروع میشود؛ جنگی که آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب ایران، با عبارت «دست آمریکا از آستین صدام بیرون آمده» آن را وصف میکرد.
در حالی که زیرساختها و اقتصاد ایران آسیب دیده، این تفسیر که ایران از نظر «استراتژیک» ضعیفتر است، به طرز خطرناکی اشتباه خواهد بود.
در واشنگتن این وسوسه وجود دارد که خسارات وارده به ایران در طول جنگ ۲۰۲۶ را به عنوان عاملی که ایران را ضعیف و آسیبپذیر کرده، تفسیر کنند. در حالی که زیرساختها و اقتصاد ایران آسیب دیده، این تفسیر که ایران از نظر «استراتژیک» ضعیفتر است، به طرز خطرناکی اشتباه خواهد بود. ایران معتقد است که مانند ویتنام شمالی در پایان جنگ خود با آمریکا، با موفقیت، بزرگترین ارتش روی زمین را از هدف تغییر رژیم خود محروم کرده و مجبور به عقب نشینی کرده است. صرف نظر از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، ایران به «اصلی» که از سال ۱۹۸۸ سیاست خارجی خود را روی آن، تثبیت کرده، پایبند خواهد ماند: اختلاف با ایالات متحده هرگز واقعاً در مورد برنامه هستهای، یا موشکها یا هیچ پرونده سیاسی خاص دیگری نبوده است. این اختلاف در مورد ماهیت حکومت در تهران بوده و خواهد بود.
هر تشدید تنش از سوی آمریکا از زمان خروج از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ - از کمپین تحریمهای فشار حداکثری گرفته تا ترور قاسم سلیمانی (فرمانده نیروی قدس) و اکنون دو جنگ در دو سال پیاپی- تنها اعتقاد فوق (بی اعتمادی به غرب) را در تهران عمیقتر کرده است. دیپلماسی، اگر هم زمانی از سوی ایران پی گرفته شود، توسط دولتی انجام خواهد شد که آن را «مدیریت خطر» میداند، نه آشتی. البته، بیاعتمادی تهران به امکان ایجاد روابط حسنه با غرب ( به دلیل سابقه طولانی در درگیری با اسرائیل و تعهدش به خلاص شدن از نفوذ ایالات متحده در منطقه) در واشنگتن نیز بازتاب داشته و منعکس شده است.
ترکیب «تهدید با دیپلماسی»، سیاست ترسناک ایران علیه آمریکا
آنچه واقعاً جدید است، این است که ایران احتمالاً چگونه تصمیم خواهد گرفت که از خود در آینده دفاع کند. برای دههها، تهران دقیقاً به این دلیل که نمیتوانست مستقیماً با قدرت آمریکا یا اسرائیل رقابت کند، پشت «محور مقاومت» (حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها) اقدام می کرد. ابهام در اینکه «هرگز ایران عاملی نیست که ماشه را بچکاند» کل نکته بود. این به ایران اجازه میداد تا دشمنان خود را بدون دعوت به نوعی جنگ مستقیم که نمیتوانست در آن پیروز شود، از اقدام تهاجمی بازدارد.
این منطق از زمان حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ رو به زوال رفت و جنگهای دو سال گذشته احتمالاً حرکت ایران به سمت یک منطق استراتژیک دیگر را که شامل درگیریهای مستقیمتر است، تسریع کرده است. اسرائیل نشان داد که میتواند و میخواهد مستقیماً به خاک ایران و مقامات ایرانی، چه با نیروهای نیابتی و چه بدون نیروهای نیابتی، حمله کند. در نتیجه، ایران از زیر سایهها بیرون آمد و مستقیم وارد درگیری شد و دیگر از طریق شبهنظامیان خود عمل نمیکند.
مسیر محتملتر، مسیری دشوارتر برای مقابله با واشنگتن است: ایرانی که انگشت خود را روی ماشه نگه میدارد و در عین حال با همسایگان عرب خود در خلیج فارس وارد چالش دیپلماتیک میشود.
از جنگ ۲۰۲۶ انتظار ایرانی آشکارتر را داشته باشید، ایرانی که کمتر به شبهنظامیان و بیشتر به موشکها، پهپادها و تهدید دائمی خود برای بستن تنگه هرمز متکی باشد. هدف، پیروزی به معنای متعارف نیست؛ هدف، تشدید بیشتر تنش در این جنگ و هر جنگ آیندهای است که هزینه را برای واشنگتن و تل آویو افزایش میدهد. اینکه آیا این قمار، ایران را امنتر میکند یا صرفاً احتمال افتادن در جنگ بعدی را افزایش میدهد، یک سوال باز است.
سیاست خارجی ایران پس از جنگ احتمالاً خوشبینانهترین سناریوی ممکن نباشد اما آنقدرها هم تاریک نخواهد بود. بعید است ایران به سمت انزوای مطلق «قلعهمانند» حرکت کند، با کشورهای خلیج فارس مانند گروگان رفتار کند و دیپلماسی را به طور کامل کنار بگذارد. همچنین بعید است که ایران با مبادله مقاومت برای ادغام منطقهای، تحولی به سبک ویتنام را دنبال کند. این نوع تحول، اگر اصلاً اتفاق بیفتد، پروژهای چند دههای است، نه چند ماه یا حتی چند ساله.
مسیر محتملتر، مسیری دشوارتر برای مقابله با واشنگتن است: ایرانی که انگشت خود را روی ماشه نگه میدارد و در عین حال با همسایگان عرب خود در خلیج فارس وارد چالش دیپلماتیک میشود. در واقع، با یک دست تجارت و ثبات را ارائه میدهد و با دست دیگر، تهدید موشکها و تنگه هرمز بسته را هدایت میکند. به عبارت دیگر، با توجه به نیاز درک شده ایران برای بازدارندگی فعال دشمنانش و همچنین رسیدگی به مشکلات اقتصادی و ...، احتمالاً ترکیب «تهدید با دیپلماسی»، دستورالعمل مناسبی برای مبارزه با آمریکا خواهد بود.
آخرش که چی؟ اصلا حرفهاتون درست آخر سر چیزی میشه؟ آخه چه فرقی ببین روسیه و آمریکا هست ؟مثلا شوروی برای ما چه خدماتی انجام داده که باید آمریکا حالا نابود بشه؟چرا نباید مثل چین یکم عاقلانه رفتار کنیم. ؟البته میفهمم نمیشه ونخواهد شد چون اندیشه انقلاب بر روی مبارزه با غرب و اسرائیل شکل گرفته و البته مسئله حجاب.
تحلیل آبکی و پر از اشتباه
برای دههها، تهران دقیقاً به این دلیل که نمیتوانست مستقیماً با قدرت آمریکا یا اسرائیل رقابت کند، پشت «محور مقاومت» (حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها) اقدام می کرد.
از متن همین خبر. اصلا چرا باید با قدرت اینا رقابت میکرد ؟ دلیل ملی میهنی محکمی داره ؟ اونم نیم قرن ؟ چون کشورای دیگه هم با هم مشکل دارن ولی خیلیاشون انقد طولانی نمیشه
استراتژی کشک
یکم صبر کنید
جوجه رو آخر پاییز میشمرن