خبرفوری بررسی می‌کند

ایران و آمریکا در آستانه کدام جنگ؟ / ۵ سناریو درباره آینده رویارویی تهران و واشنگتن

شش ماه پس از آغاز درگیری، جنگی که قرار بود کوتاه و تعیین‌کننده باشد، به یک بن‌بست فرسایشی تبدیل شده است؛ تنگه هرمز به مرکز ثقل بحران بدل شده و هم‌زمان با عقب‌نشینی دیپلماسی، خطر یک محاسبه اشتباه می‌تواند جنگ را وارد مرحله‌ای کاملاً تازه کند.

ایران و آمریکا در آستانه کدام جنگ؟ / ۵ سناریو درباره آینده رویارویی تهران و واشنگتن

جنگ ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که شاید مهم‌ترین ویژگی آن نه شدت حملات، بلکه نامشخص بودن مسیر بعدی باشد.

در واشنگتن، تهران، مسقط و پایتخت‌های کشورهای عربی خلیج فارس، یک پرسش مشترک وجود دارد: آیا این جنگ سرانجام به یک توافق سیاسی ختم خواهد شد، یا آنچه تاکنون یک رویارویی محدود اما طولانی بوده، به جنگی منطقه‌ای و کنترل‌ناپذیر تبدیل خواهد شد؟

پاسخ هنوز روشن نیست. آنچه روشن است این است که آتش‌بس موقت پیشین دوام نیاورده، مهلت ۶۰روزه برای رسیدن به توافق جامع پایان یافته و اختلاف اصلی بر سر برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها، محاصره بنادر ایران و آینده تنگه هرمز همچنان پابرجاست.

در تازه‌ترین موضع‌گیری، دونالد ترامپ گفته است مذاکراتی با ایران در جریان نیست و مذاکرات جدیدی نیز برنامه‌ریزی نشده است؛ در مقابل، تهران همچنان بر شروط خود برای بازگشایی هرمز تأکید می‌کند.

به این ترتیب، جنگ وارد منطقه‌ای خاکستری شده است: نه صلح وجود دارد، نه چشم‌انداز روشنی برای پیروزی نظامی یکی از طرفین.

بیشتر بخوانید:

جنگ ایران و آمریکا به اروپا کشیده می‌شود؟

جنگی که قرار بود کوتاه باشد

جنگ ایران و آمریکا در آغاز با این تصور همراه بود که برتری نظامی آمریکا می‌تواند در مدت نسبتاً کوتاهی تهران را به پذیرش یک توافق وادار کند. اما گذشت زمان تصویر دیگری ارائه کرده است.

اکنون، نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، واشنگتن و تهران در وضعیتی قرار گرفته‌اند که هر دو تلاش می‌کنند طرف مقابل را متقاعد کنند که زمان به نفع آنهاست. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جنگ‌های فرسایشی شکل می‌گیرند.

آمریکا از تجاوز هوایی، دریایی و اقتصادی خود استفاده می‌کند و می‌کوشد هزینه ادامه جنگ برای ایران را افزایش دهد. با این حال هیچ توفیقی در این زمینه پیدا نکرده که شرایط تسلیم را بر ایران تحمیل کند. 

ایران نیز تلاش می‌کند با استفاده از توان موشکی، ظرفیت‌های نامتقارن، فشار بر کشتیرانی و موقعیت جغرافیایی خود در هرمز، هزینه جنگ را برای آمریکا و اقتصاد جهانی بالا ببرد.

البته روی کاغذ، توازن نظامی دو طرف یکسان نیست. اما مسئله جنگ صرفاً تعداد هواپیما، موشک یا ناو نیست. مسئله این است که چه کسی می‌تواند هزینه بیشتری را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند.

همین پرسش است که جنگ را از یک عملیات نظامی به یک رویارویی راهبردی تبدیل کرده است.

هرمز؛ تنگه‌ای که از یک مسیر دریایی به میدان اصلی جنگ تبدیل شد

اگر قرار باشد تنها یک نقطه روی نقشه را به‌عنوان مرکز ثقل بحران انتخاب کنیم، آن نقطه تنگه هرمز است.

در هفته‌های اخیر، تهران و واشنگتن حتی درباره یک واقعیت ابتدایی نیز روایت‌های متناقض ارائه کرده‌اند. دونالد ترامپ می‌گوید هرمز باز است و آمریکا کنترل آن را در دست دارد. ایران اما می‌گوید تنگه همچنان بسته است و عبور کشتی‌ها بدون هماهنگی با تهران امکان‌پذیر نیست.

داده‌ها، همگی روایت ایران را تأیید می‌کند و این، باعث تحقیر ترامپ در رسانه‌های آمریکایی شده است.

اما فارغ از جنگ روایت‌ها، داده‌های مربوط به کشتیرانی یک واقعیت مهم را نشان می‌دهند: رفت‌وآمد دریایی به‌شدت کاهش یافته است.

بر اساس داده‌های Kpler که رویترز گزارش کرده، در روز ۱۸ اوت تنها شش کشتی حامل کالا از هرمز عبور کرده‌اند؛ این رقم در روز قبل ۹ فروند و میانگین اخیر حدود ۱۱ عبور در روز بوده است. هرمز در گذشته مسیر حدود یک‌پنجم محموله‌های جهانی نفت خام و LNG بوده است.

این یعنی حتی اگر از نظر حقوقی یا سیاسی گفته شود «هرمز باز است»، بازار ممکن است چنین برداشتی نداشته باشد.

بازار نفت با اطمینان کار می‌کند؛ نه با ادعا. هر کشتی‌ای که وارد هرمز می‌شود باید بداند آیا فردا نیز همان مسیر امن خواهد بود یا نه و همین عدم اطمینان، خودش یک سلاح اقتصادی است.

سناریوی اول: جنگ فرسایشی؛ محتمل‌ترین مسیر

محتمل‌ترین سناریو در ماه‌های آینده این است که جنگ نه به یک پیروزی قاطع و نه به یک توافق بزرگ ختم شود، بلکه وارد مرحله‌ای از درگیری محدود، فشار اقتصادی و مذاکرات مقطعی شود.

در این وضعیت: حملات نظامی ادامه پیدا می‌کنند، اما الزاماً به شکل جنگی تمام‌عیار نیستند؛ ایران همچنان توانایی ایجاد فشار بر کشتیرانی و منافع آمریکا در منطقه را حفظ می‌کند؛ آمریکا فشار اقتصادی و دریایی را افزایش می‌دهد؛ کشورهای منطقه تلاش می‌کنند از تبدیل شدن به میدان جنگ جلوگیری کنند؛ و کانال‌های دیپلماتیک، حتی در صورت انکار رسمی، دوباره و دوباره فعال می‌شوند.

تحلیل اخیر رویترز نیز از وضعیتی سخن می‌گوید که در آن درگیری به نوعی «خودکار» شده است؛ مجموعه‌ای از حملات، واکنش‌ها و اقدامات متقابل که خطر خروج بحران از کنترل بازیگران را افزایش می‌دهد.

این سناریو شاید برای هیچ‌کدام از طرفین مطلوب نباشد. اما جنگ‌ها همیشه در نقطه‌ای که مطلوب است متوقف نمی‌شوند؛ گاهی صرفاً در نقطه‌ای متوقف می‌شوند که ادامه دادن آنها از نظر سیاسی و اقتصادی دشوارتر از ادامه ندادن است.

IMG_20260819_230312_724

سناریوی دوم: بازگشت ناگهانی دیپلماسی

با وجود مواضع تند واشنگتن و تهران، دیپلماسی هنوز به‌طور کامل نمرده است. این شاید مهم‌ترین نکته در ارزیابی آینده جنگ باشد.

چند هفته قبل، ایران و عمان به یک چارچوب پیشنهادی برای عبور کشتی‌ها از هرمز نزدیک شده بودند و حتی گزارش‌هایی از نهایی شدن پیش‌نویس یک توافق منتشر شد.

اما اختلافات بر سر شروط اجرایی و مطالبات دو طرف دوباره روند را متوقف کرد.

واشنگتن مدعی است که می‌خواهد آزادی کشتیرانی تضمین شود. اما در واقع هدف کاخ سفید، از بین بردن تسلط تاریخی ایران بر تنگه است.

در مقابل، تهران خواهان پایان محاصره، کاهش فشار اقتصادی و تضمین‌هایی برای اجرای توافق است. در مقطعی نیز ایران خواستار جبران خسارت‌های ناشی از جنگ شد؛ مطالبه‌ای که ترامپ آن را رد کرده است.

با این حال، یک نکته مهم وجود دارد:

دیپلماسی لزوماً زمانی آغاز نمی‌شود که دو طرف با یکدیگر دوست شده باشند؛ گاهی زمانی آغاز می‌شود که هر دو طرف از هزینه‌های ادامه جنگ خسته شده‌اند.

بنابراین حتی اگر امروز واشنگتن بگوید مذاکره‌ای در کار نیست، این به معنای آن نیست که در هفته‌ها یا ماه‌های آینده کانال‌های غیرمستقیم دوباره فعال نخواهند شد.

سناریوی سوم: انفجار منطقه‌ای

خطرناک‌ترین سناریوی قابل تصور، حمله مستقیم گسترده‌تر به اهداف آمریکا یا کشورهای منطقه است. در این حالت، جنگ می‌تواند از یک رویارویی ایران و آمریکا به یک بحران چندجبهه‌ای تبدیل شود.

زنجیره احتمالی ساده است:

حمله به منافع آمریکا → پاسخ آمریکا → پاسخ ایران → ورود بیشتر بازیگران منطقه‌ای → حمله به زیرساخت‌های انرژی → واکنش بازارهای جهانی

در چنین شرایطی، عراق، کشورهای خلیج فارس، اسرائیل و مسیرهای دریایی می‌توانند بیش از پیش درگیر شوند. نشانه‌هایی از افزایش این خطر وجود دارد.

در روزهای اخیر، در کنار حملات و حوادث دریایی، تنش میان ایران و کشورهای عربی خلیج فارس نیز افزایش یافته است. رویترز از افزایش نگرانی‌ها درباره روندی سخن گفته که ممکن است از کنترل هر یک از طرفین خارج شود.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، احتمال این‌که یک حادثه کوچک به یک بحران بزرگ تبدیل شود نیز افزایش پیدا می‌کند.

خطر بزرگ‌تر از تصمیم آگاهانه: اشتباه محاسباتی

شاید بزرگ‌ترین خطر جنگ، تصمیم آگاهانه برای آغاز یک جنگ بزرگ‌تر نباشد. ممکن است هیچ‌کدام از طرفین واقعاً خواهان جنگ منطقه‌ای نباشند. اما جنگ می‌تواند از مسیر دیگری به آنجا برسد.

یک کشتی آسیب می‌بیند. یک پایگاه هدف قرار می‌گیرد. یک موشک به منطقه‌ای حساس اصابت می‌کند. یک مقام بلندپایه کشته می‌شود. یا حمله‌ای رخ می‌دهد که مسئولیت آن در ساعات اولیه مشخص نیست. طرف اول برای حفظ اعتبار خود مجبور به پاسخ می‌شود. طرف دوم این پاسخ را نشانه تشدید می‌بیند و پاسخ می‌دهد.

محتمل‌ترین تصویر برای آینده نزدیک نه صلح است و نه جنگ تمام‌عیار؛ بلکه موقعیتی میان این دو است: حملات محدود، فشار اقتصادی، بحران هرمز، تهدیدهای متقابل و مذاکره‌ای که ممکن است در هر لحظه دوباره آغاز شود

در این نقطه، منطق بازدارندگی جای خود را به منطق واکنش می‌دهد. این همان چیزی است که در ادبیات راهبردی از آن به‌عنوان چرخه تشدید یاد می‌شود و جنگ ایران و آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض چنین چرخه‌ای قرار دارد.

به ویژه اسرائیل می‌تواند بنزینی بر این آتش بریزد.

سناریوی چهارم: هرمز به بحران جهانی انرژی تبدیل می‌شود

اگر وضعیت هرمز برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، جنگ دیگر فقط مسئله خاورمیانه نخواهد بود.

اروپا، چین، هند، ژاپن و کره جنوبی همگی به انرژی خاورمیانه وابستگی دارند.

کاهش عبور کشتی‌ها می‌تواند:

ریسک → بیمه → هزینه حمل‌ونقل → قیمت انرژی → تورم

را در سراسر اقتصاد جهانی افزایش دهد.

بازار گاز اروپا نیز پیشاپیش تحت فشار قرار گرفته و گزارش رویترز نشان می‌دهد ذخایر گاز این قاره در سطوح بسیار پایینی قرار گرفته‌اند و جنگ ایران و اسرائیل/آمریکا فشار بر بازار جهانی گاز را افزایش داده است.

هرچه بحران طولانی‌تر شود، فشار کشورهای مصرف‌کننده انرژی برای یافتن راهی جهت بازگشایی پایدار هرمز افزایش خواهد یافت.

اینجاست که اهمیت دیپلماتیک چین و کشورهای اروپایی نیز بیشتر می‌شود.

سناریوی پنجم: گسترش جنگ به خارج از خاورمیانه

این سناریو هنوز در دسته سناریوهای پرریسک و کم‌احتمال‌تر قرار می‌گیرد، اما نباید نادیده گرفته شود.

گزارش فایننشال تایمز در ۱۹ اوت مدعی است که برخی محافل امنیتی ایران در صورت تشدید جنگ، بررسی حمله به اهداف نظامی آمریکا در جنوب و جنوب‌شرقی اروپا، از جمله در بلغارستان و قبرس، را در نظر گرفته‌اند. همان گزارش تأکید می‌کند که توانایی ایران برای اجرای حملات مؤثر در فواصل بسیار دور همچنان محدودیت‌هایی دارد.

اهمیت این خبر صرفاً در عملی شدن یا نشدن چنین گزینه‌ای نیست.

اهمیت اصلی در این است که جغرافیای تصورشده برای جنگ در حال گسترش است.

اگر روزی یک حمله علیه هدف آمریکایی در خارج از خاورمیانه انجام شود، فشار سیاسی بر واشنگتن برای پاسخ می‌تواند به‌شدت افزایش یابد.

در آن صورت، بحران از یک جنگ خاورمیانه‌ای به یک رویارویی گسترده‌تر میان ایران و آمریکا تبدیل خواهد شد.

اسرائیل؛ بازیگری با اهدافی که همیشه دقیقاً با واشنگتن یکسان نیست

در هر سناریویی درباره آینده جنگ، اسرائیل را نمی‌توان کنار گذاشت.

اما یک نکته ظریف وجود دارد: اهداف اسرائیل و آمریکا الزاماً کاملاً یکسان نیستند.

واشنگتن ممکن است به دنبال توافقی باشد که برنامه هسته‌ای ایران را محدود کند، کشتیرانی را تضمین کند و هزینه‌های جنگ را کاهش دهد.

اما اسرائیل ممکن است بخواهد اطمینان حاصل کند که ایران پس از هر توافقی نتواند توان موشکی و هسته‌ای خود را با سرعت بازسازی کند.

این تفاوت اهداف می‌تواند در مرحله مذاکرات به یک مشکل جدی تبدیل شود.

اگر آمریکا به سمت توافق حرکت کند اما اسرائیل آن را ناکافی بداند، احتمال ادامه حملات یا فشار نظامی از سوی اسرائیل می‌تواند روند دیپلماتیک را پیچیده کند.

کشورهای خلیج فارس؛ میان ترس از ایران و ترس از جنگ

کشورهای عربی خلیج فارس در یکی از دشوارترین موقعیت‌های سیاسی خود قرار دارند.

از یک طرف، بسیاری از آنها نگران قدرت نظامی و نفوذ منطقه‌ای ایران هستند. از طرف دیگر، هیچ‌کدام علاقه‌ای ندارند خاکشان به سکوی حمله آمریکا علیه ایران یا میدان انتقام ایران تبدیل شود.

به همین دلیل، رفتار این کشورها احتمالاً ترکیبی از همکاری محدود با واشنگتن، فشار بر تهران و تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ خواهد بود.

هرچه حملات به خاک یا زیرساخت‌های آنها بیشتر شود، حفظ این تعادل دشوارتر خواهد شد.

ایران؛ مسئله فقط توان نظامی نیست

یکی از اشتباهات احتمالی در تحلیل جنگ، تمرکز بیش از حد بر توان نظامی و نادیده گرفتن اقتصاد است.

ایران با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان مواجه است:

جنگ + تحریم + محدودیت صادرات + آسیب زیرساختی + کاهش سرمایه‌گذاری + فشار بر تجارت خارجی

اما این فشارها الزاماً به معنای تسلیم سیاسی نیست.

تاریخ جنگ‌ها نشان داده است که فشار خارجی گاهی باعث تضعیف حکومت می‌شود و گاهی نتیجه معکوس دارد و باعث افزایش انسجام ملی و امنیتی شدن فضای سیاسی می‌شود.

بنابراین نمی‌توان با یک فرمول ساده گفت:

فشار بیشتر = سقوط حکومت

این رابطه بسیار پیچیده‌تر است. در ماه‌های اخیر جهان شاهد این حقیقت بوده که فشار بیشتر، قدرت ایران را افزایش داده است.

چین و روسیه؛ جنگی که آنها نمی‌خواهند واردش شوند

چین و روسیه از ادامه فشار بر آمریکا می‌توانند منافع ژئوپلیتیکی به دست آورند، اما این با ورود مستقیم به جنگ تفاوت دارد.

چین بیش از هر چیز به ثبات انرژی و تجارت نیاز دارد.

روس‌ها نیز ممکن است از افزایش فشار بر آمریکا استفاده سیاسی کنند، اما ورود مستقیم نظامی به جنگ ایران و آمریکا هزینه‌ای بسیار سنگین خواهد داشت.

به همین دلیل، محتمل‌ترین نقش این دو کشور در ادامه بحران، حمایت سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک است؛ نه ورود مستقیم به جنگ.

اما اگر جنگ به شکل جدی مسیرهای انرژی و تجارت چین را تهدید کند، پکن احتمالاً فشار بسیار بیشتری برای پایان بحران وارد خواهد کرد.

اقتصاد ایران؛ جنگی که ممکن است بدون شکست نظامی، هزینه خود را تحمیل کند

برای ایران، یکی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های جنگ طولانی این است که حتی اگر جبهه نظامی ثابت بماند، اقتصاد می‌تواند به‌تدریج فرسوده شود.

یک حمله مرگبار به نیروهای آمریکایی، یک حمله بزرگ به کشتی‌ها، حمله به زیرساخت انرژی یا گسترش جنگ به خاک یکی از کشورهای منطقه می‌تواند واکنش زنجیره‌ای ایجاد کند

کاهش صادرات نفت، اختلال در حمل‌ونقل، افزایش هزینه واردات و کاهش سرمایه‌گذاری خارجی همگی می‌توانند فشار را بیشتر کنند.

از سوی دیگر، بسته ماندن یا نیمه‌باز بودن هرمز فقط به اقتصاد جهان آسیب نمی‌زند؛ ایران نیز برای تجارت و صادرات خود به این مسیر وابسته است.

بنابراین هرمز یک اهرم قدرتمند است، اما اهرم بدون هزینه نیست.

تهران می‌تواند با محدود کردن عبور کشتی‌ها به آمریکا و متحدانش فشار وارد کند، اما هرچه این محدودیت طولانی‌تر شود، فشار آن بر اقتصاد ایران نیز بیشتر می‌شود.

این همان نکته ای است که فعلا ترامپ را دلخوش به ادامه محاصره دریایی کرده هرچند ایران نشان داده تاب آوری بالای خود را حفظ کرده است.

آمریکا؛ پیروزی نظامی یا خروج آبرومندانه؟

واشنگتن نیز با یک مسئله دشوار روبه‌رو است.

قدرت نظامی آمریکا اجازه می‌دهد فشار سنگینی بر ایران وارد شود.

اما پرسش سیاسی این است: هدف نهایی چیست؟

اگر هدف فقط تخریب توان نظامی ایران باشد، ممکن است عملیات نظامی ادامه پیدا کند.

اما اگر هدف رسیدن به توافقی پایدار باشد، حمله بیشتر همیشه به نتیجه بهتر منجر نمی‌شود.

در جنگ‌های طولانی، یک مشکل کلاسیک شکل می‌گیرد: هرچه بیشتر هزینه کنید، پذیرش یک نتیجه محدود به‌عنوان «پیروزی» دشوارتر می‌شود. این همان چیزی است که می‌تواند جنگ را طولانی کند.

پنج شاخصی که باید از اینجا به بعد زیر نظر گرفت

برای فهمیدن اینکه جنگ به کدام سمت می‌رود، لازم نیست هر روز صدها خبر را دنبال کرد.

پنج شاخص اهمیت بیشتری دارند:

۱. وضعیت واقعی تنگه هرمز

نه فقط اظهارات سیاسی؛ بلکه تعداد واقعی کشتی‌هایی که عبور می‌کنند.

در حال حاضر کاهش شدید تردد، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تداوم بحران است.

۲. حملات به زیرساخت انرژی

اگر حملات از اهداف نظامی به پالایشگاه‌ها، بنادر، پایانه‌ها یا تأسیسات انرژی گسترش پیدا کند، احتمال جنگ منطقه‌ای افزایش می‌یابد.

۳. وضعیت کانال عمان

هرگونه بازگشت رسمی یا غیررسمی مذاکرات میان ایران، عمان و آمریکا می‌تواند نشانه‌ای از حرکت جنگ به سمت توافق باشد.

۴. رفتار کشورهای عربی خلیج فارس

اگر این کشورها از موضع دفاعی و میانجیگرانه به مشارکت فعال‌تر در جنگ حرکت کنند، وضعیت بسیار خطرناک‌تر می‌شود.

۵. حملات خارج از خاورمیانه

هر حمله موفق علیه یک هدف آمریکایی در اروپا یا سایر مناطق می‌تواند قواعد بازی را تغییر دهد.

سه ماه آینده؛ سه مسیر اصلی

اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، سه مسیر بیش از بقیه اهمیت خواهند داشت.

مسیر اول: «جنگ بدون پیروزی»

در این حالت حملات ادامه می‌یابد، اما هیچ طرفی ضربه نهایی را وارد نمی‌کند. هرمز نیمه‌فعال می‌ماند. اقتصاد جهانی هزینه می‌دهد و مذاکرات گهگاه ظاهر می‌شوند و دوباره شکست می‌خورند.

این سناریو از نظر سیاسی خسته‌کننده، اما از نظر راهبردی کاملاً ممکن است.

مسیر دوم: «معامله بزرگ»

یک بحران اقتصادی یا نظامی جدید می‌تواند دو طرف را به این نتیجه برساند که ادامه جنگ بیش از حد پرهزینه است.

در این صورت ممکن است توافقی چندلایه شکل بگیرد:

هرمز + تحریم‌ها + برنامه هسته‌ای + تضمین‌های امنیتی + توقف حملات

چنین توافقی دشوار است، اما غیرممکن نیست.

مسیر سوم: «یک حادثه، یک جنگ تازه»

این خطرناک‌ترین مسیر است. یک حمله مرگبار به نیروهای آمریکایی، یک حمله بزرگ به کشتی‌ها، حمله به زیرساخت انرژی یا گسترش جنگ به خاک یکی از کشورهای منطقه می‌تواند واکنش زنجیره‌ای ایجاد کند.

در این حالت، مسئله دیگر پایان جنگ فعلی نیست. مسئله تبدیل شدن آن به جنگ منطقه‌ای خواهد بود.

این جنگ ممکن است برنده نداشته باشد

جنگ ایران و آمریکا اکنون در نقطه‌ای قرار دارد که پیروزی نظامی به‌سادگی قابل تعریف نیست. آمریکا می‌تواند اهداف بیشتری را منهدم کند. ایران می‌تواند هزینه بیشتری ایجاد کند. اما هیچ‌کدام از این دو گزاره به‌تنهایی به معنای پایان جنگ نیست.

ایران برای پایان فشار اقتصادی به توافق نیاز دارد.

آمریکا برای پایان جنگ به تضمین امنیت مسیرهای انرژی و محدود شدن تهدیدهای ایران نیاز دارد.

کشورهای منطقه به امنیت نیاز دارند. اروپا به انرژی نیاز دارد. چین به تجارت نیاز دارد و بازار جهانی به ثبات نیاز دارد.

به همین دلیل، شاید عجیب‌ترین ویژگی جنگ کنونی این باشد که تقریباً همه بازیگران از ادامه آن زیان می‌کنند، اما هنوز نتوانسته‌اند درباره چگونگی پایانش به توافق برسند.

هرمز در این میان به نماد کل بحران تبدیل شده است.

یک طرف می‌گوید مسیر باز است. طرف دیگر می‌گوید مسیر بسته است.

کشتی‌ها اما تصمیم خودشان را می‌گیرند: اگر ریسک بیش از حد بالا باشد، عبور نمی‌کنند و شاید همین منطق را بتوان درباره خود جنگ نیز به کار برد.

جنگ زمانی پایان می‌یابد که هزینه ادامه آن، برای هر دو طرف، از هزینه توافق بیشتر شود.

مشکل امروز این است که تهران و واشنگتن هنوز درباره این نقطه به یک برداشت مشترک نرسیده‌اند.

در نتیجه، محتمل‌ترین تصویر برای آینده نزدیک نه صلح است و نه جنگ تمام‌عیار؛ بلکه موقعیتی میان این دو است: حملات محدود، فشار اقتصادی، بحران هرمز، تهدیدهای متقابل و مذاکره‌ای که ممکن است در هر لحظه دوباره آغاز شود.

اما یک واقعیت نباید فراموش شود: هرچه این وضعیت طولانی‌تر شود، احتمال یک اشتباه محاسباتی بیشتر خواهد شد.

و اگر آن اشتباه رخ دهد، جنگی که ماه‌ها در یک بن‌بست فرسایشی گرفتار بوده، می‌تواند در چند ساعت وارد مرحله‌ای شود که هیچ‌یک از طرفین دیگر کنترل کامل آن را در اختیار نداشته باشد.

آنچه امروز در هرمز اتفاق می‌افتد، شاید مهم‌ترین نشانه برای فهمیدن این باشد که جنگ به سمت معامله می‌رود یا به سمت انفجار.

و فعلاً، نشانه‌ها هر دو مسیر را باز نگه داشته‌اند.

منبع: خبر فوری
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

ml>