گزارشی از 154 سال سیاست مستعمره‌سازی انگلیس در مرزهای شرقی ایران

انگلیس با انحراف آب هیرمند به افغانستان حاصلخیزی سیستان را نابود کرد

محمد واعظ‌قزوینی (۱۰۲۷ - ۱۰۹۰ق.)، فقیه، ادیب و شاعر ایرانی که در زمان امپراتوری صفویه می‌زیسته، در بیتی سروده است: «ز خود هر چند بگریزم، همان در بند خود باشم / رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم» امروز بار معنایی این بیت شعر را که بیش از سه قرن پیش سروده شده، می‌توان برای اتحاد ملی ایرانیان استفاده کرد که در خطرناک‌ترین بزنگاه تاریخ در مقابل تجاوز نظامی ۱۲ روزه و ۴۰ روزه انگلیس و امریکا و اسراییل که از حمایت جهانی برخوردار است، ایستادند تا ایران همیشه جاوید، بار دیگر در تاریخ جهان سرافراز باقی بماند.

انگلیس با انحراف آب هیرمند به افغانستان حاصلخیزی سیستان را نابود کرد

نمونه‌ای از این حقیقت روشن تاریخ فرهنگ معنوی ایرانیان در برابر تجاوز مستعمره‌سازی انگلیس در دو قرن اخیر از خط زمان تاریخی سال ۱۳۱۴ق. (۱۸۹۶م.) در دوره حکومت مظفرالدین‌شاه قاجار آغاز می‌شود و تا سال ۱۳۵۱ش. (۱۹۷۲م.) در دوره حکومت پهلوی دوم و به مدت ۷۶ سال ادامه پیدا می‌کند.

 در حقیقت، در پشت پرده سیاست یا نقشه‌راه مستعمره‌سازی انگلیس در بخش شرقی جغرافیای تاریخی- فرهنگی ایران باستان، ما شاهد انعقاد معاهده پاریس پس از جداسازی هرات از ایران هستیم تا انگلیس با انحراف آب هیرمند به کشور مستقل افغانستان به مدت ۷۶سال «دریاچه هامون» در سیستان را خشک کند و در نتیجه خشکسالی پایدار سیستان، درد و رنج فقری بی‌امان گریبانگیر مردم کهن‌ترین تمدن (شهرنشینی) ایران باستان شود. این در حالی است که پس از صد سال با قطع دخالت انگلیس در زمان حکومت پهلوی دوم، دو کشور مستقل باستانی ایران و افغانستان که ریشه در فلات  ایران دارند، در زمان کوتاهی و با حل بحران جریان دوباره آب هیرمند از هرات به دریاچه هامون، نه تنها حاصلخیزی را به استان سیستان و بلوچستان بازگرداندند، بلکه گفته شده که در این دوره تاریخی برداشت محصول گندم سیستان با مصر و اوکراین قابل مقایسه بوده، ضمن اینکه استاد پورداود، پژوهشگر ایرانی در این زمان اعتقاد داشته که محصول گندم سیستان، زراعت بومی این سرزمین است. متاسفانه پس از صد سال حل بحران آب هیرمند در دروه حکومت پهلوی دوم، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ما دوباره شاهد برگشت وضعیت نابهنجار خشکسالی برخاسته از پیشینه استعماری انگلیس در سیستان هستیم که بر پایه تبلیغات کاذب و پوچ آنان، همیشه خشکسالی سیستان به گردن طبیعت انداخته‌‌ شده است، ضمن ‌اینکه ما نباید فراموش کنیم که انگلیس با آوردن ناوگان نظامی به خلیج‌فارس و تصرف جزیره خارک در زمان حکومت ناصرالدین‌شاه قاجار توانست نقشه شوم جداسازی هرات از ایران را پس از چندین‌بار شکست پی‌درپی، درنهایت به نتیجه برساند و سپس در راستای تداوم سیاست مستعمره‌سازی خود و طبق اسناد دیپلماسی دارالخلافه قاجار در زمان حکومت احمد شاه قاجار، با پیوستن هرات به افغانستان که نقش حائل را بین ایران و افغانستان داشت، درنهایت کنترل دائمی تغییر مسیر آب هیرمند از هرات به دریاچه هامون در سیستان ایران را برای ۱۳۰ سال به دست گرفت. بنابراین امروز با تثبیت قدرت نظامی ایران در تنگه هرمز، می‌توان این مژده را به مردم شریف سیستان و بلوچستان داد که زمان فرو ریختن تک به تک سیاست‌های پشت‌ پرده استعماری انگلیس در مرزهای شرقی ایران باستانی آغاز شده تا بار دیگر شاهد حاصلخیزی و شکوفایی سرزمین سوخته سیستان باشیم. در اصل، امروز با تثبیت قدرت نظامی ایران در تنگه هرمز، حقیقت دو قرن نقشه‌راه مستعمره‌سازی انگلیس برای کنترل مثلث امنیتی جزیره خارک در خلیج‌فارس با استان‌های هرات در افغانستان و سیستان در ایران این‌چنین روشن شده تا نه تنها خود موثرترین راه‌حل برای پایان ۱۳۰سال بحران خشکسالی سیستان و بلوچستان باشد، بلکه مردم شریف سیستان می‌توانند از نو آغاز به زراعت گندم بومی برای رفع نیاز خانواده‌های ایرانی و حتی مردم جهان کنند.

 

سیستان؛ از کهنترین تمدنهای ایران باستان

استاد پورداود، محقق ادبیات پیش از اسلام، در آبان‌ماه ۱۳۳۳ش. برای انجام پاره‌ای از تحقیقات تاریخی ازسوی اداره کل باستانشناسی به سیستان سفر کرد که نتیجه این تحقیقات را در قالب سخنرانی که ازطرف انجمن ایرانشناسی در تالار فرهنگ و در آذر ماه ۱۳۳۳ برگزار شد، ایراد کرد که حبیب‌الله صمدی، موزه‌دار موزه ایران باستان که در این سفر همراه استاد پورداود بوده، گزارش این سفر را با عنوان «سیستان از نظر باستانشناسی» در نشریه باستانشناسی، مجلد سوم سال ۱۳۳۴ش. اداره کل باستان‌شناسی به نگارش درآورده است. دربخش‌هایی از این گزارش نوشته شده است: «در ازمنه گذشته همواره تمدن‌های بزرگ درکنار رودخانه‌های پرخیروبرکت تمرکز می‌یافته است بقسمی که می‌توان گفت پیوسته یک ارتباط واقعی بین تمدن‌های اولیه و مساله آب در زمین‌های مساعد وجود داشته است وجود آثار تمدن‌های وسیع باستانی در اطراف رودهای فرات و کارون و دجله و سیحون و جیحون و نیل و سند و گنگ و رود زرد چین ناشی از همین ارتباط است بنا بر آنچه گذشت اطراف رودخانه هیرمند و دریاچه هامون نیز یکی از نواحی باستانی جهان است که به عنوان مهد تمدن شناخته شده است. [...] راجع به گذشته پرافتخار سرزمین سیستان بزرگ‌ترین سند تاریخی و مذهبی که در دست هست مجموعه سروده‌های زردشت پیامبر ایرانی است که از فحوای آن برمی‌آید که پیامبر ایران پس از آنکه در مهد اولیه خود - آذربایجان نشو و نما یافته است به سیستان رهسپار گردید و شهریار این سامان جهان پهلوان گرشاسب آن‌طوری که باید قدر این فروغ تابناک را شناخته است و به همین جهت در چندین جای این سرودها از پهلوان نامی و بزرگوار ایران به نیکی نام برده است. بنا به گفته شاعر بزرگ ملی ما حکیم ابوالقاسم فردوسی سرزمین سیستان مرکز جهان پهلوانان نامی مانند گرشاسب و سام و نریمان و زال و رستم معرفی گردیده است. [...] درگذشته نام اصلی سیستان زرنگ و در کتیبه‌های معروف داریوش در بیستون و تخت‌جمشید و نقش رستم زرنگا ذکر شده است بعدا بر اثر مهاجرت اقوامی از سکاها نام این سرزمین سیستان و سجستان و به تدریج سیستان گردید. ارتفاع سیستان از کف دریا در حدود ۵۰۰متر بیش نیست. خاک آن از رسوبات رودخانه هیرمند و دریاچه هامون به وجود آمده و روی همین اصل حاصلخیزی آن مشهور است و حتی از نظر محصول گندم آن را با مصر و اوکراین مقایسه می‌نمایند. دانشمند معظم استاد پورداود معتقد است که گندم محصول بومی این سرزمین است.[...] سیستان همواره مرکز نهضت‌های ملی و مرکز رشد گویندگان پارسی بوده است در تایید این مقوله کافی است اشاره به قیام دلیرانه یعقوب لیث صفاری و اشعار قصیده محمدبن وصیف سراینده پارسی زبان در قرن سوم هجری بنماید. این استان زرخیز در فتنه اخیر تیمورلنگ بدین‌جهت که این عنصر مهاجم خاطره‌خوشی از مردان دلیر در این حدود نداشت مورد نهب و غارت واقع گردید و مردم آن قتل‌عام شدند و بر اثر عملیات وحشیانه بی‌مورد سپاهیان او آثار حیات دراین ناحیه وسیع و آباد محو و نابود گردید. رود هیرمند که از جبال هندوکش سرچشمه می‌گیرد بیش از ۴۰ کیلومتر طول خاک سیستان را می‌پیماید و[...].»

 

دخالتبریتانیا

در سرحدات سیستان و بلوچستان

بر همین‌ پایه، کاظم شیوا‌ رضویی در بخشی از «مقدمه» کتاب آبی «تحولات روابط دولت[...] ایران با کشورهای افغانستان، بنگلادش، پاکستان، ترکیه، سری‌لانکا، نپال و هند» که به تهیه‌کنندگی «اداره پنجم سیاسی» وزارت امور خارجه پهلوی دوم به ‌نگارش درآمده و توسط اداره انتشارات و مدارک در ۲۵آذر ماه ۱۳۵۵چاپ شده، نوشته است: «ناصرالدین‌شاه‌ قاجار در نوشته‌های خود با اشاره به رقابت‌ها و دخالت‌های روس و انگلیس در ایران چنین می‌نویسد: «[...] وضع دولت ‌‌ایران طوری شده ‌است که هیچ ‌دولتی به ‌این‌ حالت نیست. دولت ‌ایران میان رقابت دولتین انگلیس و روس گیر کرده ‌است. هر کاری مبنی ‌بر صرفه و صلاح و آبادی مملکت‌ خودمان در جنوب ‌ایران بخواهیم از ساخت راه و سایر بکنیم، دولت ‌روس می‌گوید برای منافع ‌انگلیس می‌کنند چنانکه در مساله رود کارون همین‌طور می‌گویند[...]. تکلیف ما مشکل شده ‌است و روز‌به‌روز مشکل‌تر خواهد شد. پس یک‌مرتبه روس و انگلیس بیایند بگویند دولت ‌ایران دولت‌ مستقل نیست، هرچه ما بگوئیم باید آن‌طور کنید». [...] به‌این‌ترتیب دیده ‌می‌شود که انگلیس‌ها درمورد مسائل‌ مرزی ایران به‌طورکلی و در مورد مسائل‌ مرزی بین ایران و افغانستان و ایران و شبه‌قاره (درقسمت ‌بلوچستان) مکرر دخالت ‌کرده‌اند. چنان‌که درسال ۱۸۷۲ (۱۲۸۸ق) سرهنگ گلداسمیت در مورد تقسیم سیستان و تعیین خط مرزی مربوط به‌ آن‌ قسمت اقدام نمود و در سال‌های ۱۸۹۱ تا ۱۸۸۹ (۱۳۰۶ تا ۱۳۰۸ق) تعیین خط مرزی ایران در قسمت نواحی کوه‌ ملک ‌سیاه به حکمیت دولت ‌انگلیس واگذار شد و کمیسیون ‌مرزی به ریاست ژنرال مک‌ لین براثر تقاضاهای ‌مکرر ناصرالدین‌شاه درحدود ۱۶۵ کیلومتر از مرز را تحدید‌ حدود کرد و سپس کمیسیون ‌دیگری تحت‌نظر سرهنگ توماس هولدیچ قسمت‌ دیگری ‌از مرزهای‌ شرقی ‌ایران را مشخص ‌نمود، به ‌علاوه در سال ۱۸۹۶ [۱۳۱۴ق. حکومت مظفرالدین‌شاه قاجار] که براثر تغییرجهت جریان رود هیرمند اختلافاتی بین ‌طرفین ایجاد شد، سرهنگ ماک ماهون به ‌عنوان حکم تعیین ‌شد و در سال ۱۹۰۳ مرز جدید بین ایران و افغانستان را مشخص‌کرد [...].»

 

تحدید حدود مرزی ایران و افغانستان

همچنین، بهرام وفایی نیز در بخشی از مقاله «روابط ایران و افغانستان در دوران پنجاه سال [...] پهلوی» که در همین کتاب آبی «تحولات روابط دولت [...] ایران با کشورهای افغانستان، بنگلادش، پاکستان، ترکیه، سری‌لانکا، نپال و هند» از انتشارات وزارت امور خارجه چاپ شده، نوشته است: «تحدید حدود مرزی - پس از جدا شدن خاک هرات از ایران مرزهای ایران و افغانستان مشخص نگردید. در زمان دوست محمدخان و جانشین وی شیرعلی خان، موضوع سیستان سخت مورد مناقشه دولتین ایران و افغانستان بود. این‌بار نیز بموجب فصل ششم معاهده پاریس این اختلاف به حکمیت دولت انگلیس واگذار گردید و در سال ۱۸۷۲ [۱۲۸۹ق. حکومت ناصرالدین‌شاه] طبق نظریه سرهنگ انگلیسی گلداسمیت سیستان به دو قسمت سیستان اصلی و سیستان خارجی تقسیم گردید. سیستان اصلی از نیزار واقع در شمال تا کانال اصلی واقع درجنوب که ازطرف مشرق به رود هیرمند محدود و دارای ۱۵۰۰ کیلومتر مربع مساحت و حدود ۴۵هزار نفر جمعیت بود، بایران واگذار گردید و سیستان خارجی یا ناحیه‌ای که در ساحل راست رود هیرمند قرار دارد، به افغانستان تعلق گرفت و باین‌ترتیب مساله‌ای بنام آب هیرمند که جهت آبیاری سیستان جنبه حیاتی دارد، به وجود آمد و قسمتی از رودخانه هیرمند در سیستان خط مرزی تعیین شد. باوجود حکمیت گلداسمیت سرحدات ایران درنواحی کوه ملک سیاه بلاتکلیف ماند[...]. درسال ۱۸۹۶[۱۳۱۴ق. حکومت مظفرالدین‌شاه] رود هیرمند مسیر خود را بطرف خاک افغانستان تغییر داد و این تغییر مسیر اختلافاتی بین دولتین ایران و افغانستان به وجود آورد که منجر به حکمیت سرهنگ ماک ماهون درسال ۱۹۰۳ (۱۳۲۱ق.) گردید، کار این هیات دوسال بطول انجامید و با اینکه ماک ماهون پذیرفته بود که درباره آب هیرمند از نظریه گلداسمیت پیروی کند، ولی برخلاف آن بضرر ایران رای داد و سرحد ایران و افغانستان را مانند سابق از کوه ملک سیاه تا بند سیستان و ازآنجا در امتداد رود هیرمند تا نقطه‌ای که رودخانه به دو شعبه تقسیم می‌شود، تعیین نمود. خطی را که وی نشانه‌گذاری و نقشه‌برداری کرد، بطول ۲۸۲کیلومتر از قله کوه ملک سیاه، نقطه مرزی بین ایران و افغانستان و بلوچستان شروع و در بند کوهک وارد رود هیرمند می‌شود و پس از سیر در وسط المیاه رود مزبور وارد مجرای نادعلی از شعبات هیرمند می‌شود و سپس وسط المیاه رود مزبور را طی کرده، از ساحل چپ رود سیخ سر از شعبات هیرمند گذشته، به تپه کرکی می‌رسد، از آنجا به نقطه شلغمی رسیده، از وسط دریاچه هامون به خط مستقیم بطرف مغرب رفته به سیاه‌کوه که آخرین نقطه حکمیت مک ماهون است، ختم می‌شود.»

 

انگلیس و انحراف آب هیرمند

کلنل سی‌ام‌. مک گرگر [گرگور]، افسر ارتش انگلیس در بخشی از کتاب «شرح سفری به ایالت خراسان و شمال غربی افغانستان در ۱۸۷۵» [۱۲۹۳ق. حکومت ناصرالدین‌شاه قاجار] و با ترجمه اسدالله توکلی طبسی درسال ۱۳۶۸ش. درباره شرایط و وضعیت رود هیرمند و دریاچه هامون در سیستان نوشته است: «[...] ثانیا در حوضه هریرود به هیچ‌وجه کویری وجود ندارد. بنا به گفته خانیکف در محلی که آن را صحرای سرنوشت نامیده کویری دیده نشده است و من نیز چیزی ندیدم. در نواحی بین بیرجند و هرات نیز اسمی از کویر به گوشم نخورد. رودخانه‌های این نواحی کویر نمی‌سازند بلکه هامون ایجاد می‌کنند. در عین ‌حال چنانچه به علتی جریان آب نقصان یابد این هامون‌ها که بزبان محلی دق نامیده شده‌اند به کویر تبدیل می‌شوند.»این سخن مک گرگر، افسر ارتش انگلیس درحالی اهمیت دارد که رضا رییس ‌طوسی در کتاب «زوال ‌نظام‌‌ اجتماعی و فروپاشی ‌دولت ‌‌قاجار»، براساس اسناد آرشیو وزارت خارجه بریتانیا که درسال ۱۴۰۱ش. منتشر شده، به «طرح‌ اشغال ‌‌‌سیستان» و حوادث و رویدادهای‌ آن در دوره حکومت مظفرالدین‌شاه پرداخته ‌است. در بخش‌هایی ‌از این کتاب نوشته شده است: «وزارت ‌جنگ در لندن که همان ‌نظر دهلی‌نو را داشت، در سال ۱۲۸۱/۱۹۰۲ (۱۳۱۹ق.) اصرار کرد این ‌منطقه [سیستان] نباید به ‌دست روس‌ها بیفتد تا آنها بتوانند با استفاده‌ از آن پایگاه ‌نظامی ‌‌استراتژیک برای عملیات علیه قندهار و بلوچستان ایجاد کنند. این وزارت همچنین توصیه‌ کرد که راه‌آهن هند از کویته به نوشکی و از ‌آن‌جا به‌ سیستان نیز کشیده ‌شود. درآبان‌۱۲۸۱ (۱۳۱۹ق.) در کنفرانسی ‌مشترک میان وزارت‌ جنگ و وزارت ‌خارجه تصمیم گرفته ‌شد که اگر جنگی بین ایران و روسیه با پشتیبانی فرانسه دربگیرد، یا شورش‌های‌ داخلی ایران موجب تصرف قسمت‌هایی ‌از شمال‌ ایران توسط روس‌ها شود، بریتانیا باید نیروی‌ لازم برای اشغال ‌سیستان را آماده داشته ‌باشد و هم‌زمان بندرعباس، قشم، هنگام و بندر هرمز را نیز اشغال‌کند. [...] در بهار آن ‌سال (۱۲۸۱) (۱۳۱۹ق- ۱۹۰۲م) [حکومت مظفرالدین‌شاه قاجار]، افغان‌ها سدی را در سیستان خراب ‌کرده و آب ‌هیرمند را به‌ سمت افغانستان منحرف‌ ساخته و دهانه جریان ‌‌‌آب‌ را به‌ سیستان ‌ایران مسدود کرده‌ بودند. به‌این‌ترتیب، دهقانان ‌‌‌ایرانی ‌منطقه گرفتار مشکلاتی ‌بسیار شده ‌بودند. علت چنین ‌اقدامی علایق استراتژیک ‌هند ‌بریتانیا به ‌سیستان و تصمیمات ‌مشترک وزارت‌ جنگ و وزارت ‌خارجه بریتانیا در مورد سیستان بود، زیرا بعید بود افغان‌ها بدون ‌توصیه و حمایت ‌‌بریتانیا بتوانند دست به ‌تخریب سد بزنند. دولت ‌ایران باتوجه به پیمان ‌پاریس مجبور بود اختلاف پیش‌آمده را مجددا به دولت‌ بریتانیا ارجاع‌ دهد. درنتیجه از آن ‌دولت خواست برای حل این ‌مساله به اقدام‌ عاجلی دست ‌بزند. لرد جرج هامیلتون، وزیرخارجه ‌هند، پیشنهاد کرد که به افسران‌ بریتانیایی اجازه ‌داده ‌شود بلافاصله از منطقه دیدار کنند و خسارت مورد ادعای ایران را بررسی ‌نمایند. لردکرزن، نایب‌السلطنه هند بین سال‌های ۱۸۹۸-۱۹۰۵ (۱۳۱۵-۱۳۲۲ق.) میلادی، پیشنهاد کرد برای حل ‌منازعات بین دولت ‌ایران و افغانستان درباره مرز سیستان به ‌سرگرد آرتور هنری مک‌ماهون ماموریت‌ داده ‌شود. روس‌ها بلافاصله اعتراضشان‌‌‌ را به‌ اعزام‌‌ هیات ‌‌انگلیسی اعلام ‌‌کردند. نووا‌‌ ورمیا، روزنامه‌‌ نیمه‌رسمی‌ روسیه، در مخالفت با ‌این‌ پیشنهاد نوشت سیستان به ‌علت موقعیت ‌‌استراتژیک و حاصلخیز طبیعی خود پیش ‌از‌ هرات «کلید هندوستان» است و افزود که اگر این‌ کلید «در دست روسیه باشد پیشروی به ‌هند ساده ‌می‌شود و اگر در دست انگلیس باشد تمام ‌عملیات ما با مشکلات قابل ‌ملاحظه‌ای روبرو خواهد شد.» نیز نوشت سرگرد مک‌ماهون چه به ‌عنوان نماینده ‌‌منافع‌ دولت ‌افغانستان عمل ‌کند و چه به‌ عنوان حکم، روس‌ها نمی‌توانند فقط تماشاگر این ‌جریان باشند. انگلیسی‌ها آب ‌سیستان را چنان تقسیم‌ خواهند کرد که در پایان‌ کار تمام جریان ‌جنوبی رودخانه در دست خودشان بماند. متعاقب آن ولاسف، وزیرمختار روسیه در تهران، به دولت ‌ایران فشار آورد تا جلوی ورود هیات ‌اعزامی ‌انگلیس را به‌ سیستان بگیرد. مردم ‌سیستان خود متقاعد شده ‌بودند که انگلیسی‌ها امتیازات ‌نامحدودی درسیستان دارند و دولت ‌بریتانیا درنظر دارد سیستان را با نیروی ‌نظامی خود تصرف ‌کند. انگلیسی‌ها می‌کوشیدند این ‌پندار را درمیان مردم ‌سیستان جابیندازند که آنها از‌این ‌پس ارباب‌ جدید منطقه هستند، چنان‌که سرگرد چنوویکس ترنچ، کنسول ‌بریتانیا درسیستان، به‌سال ۱۲۸۰ش. [۱۳۱۹ق.]در یادداشت‌های‌ روزانه خود در مورد تبلیغاتی ‌که در قائن و تمام مسیر سیستان - مشهد می‌کرده ‌است، می‌نویسد: «نه ‌تنها در نشان ‌دادن نفوذ آینده‌‌ انگلیس در ایران، از طریق راه‌ سیستان، به امیرشوکت‌الملک بزرگ‌نمایی کردم، بلکه هر جا در راه سیستان به‌ مشهد هم فرصتی دست‌‌ داد برای جمعیت‌های ‌بزرگی سخنرانی ‌کردم و به آنها گفتم شاهنشاهی ‌کهنی مثل ایران به‌ سادگی تسلیم دسیسه و فشار روسیه نمی‌شود[...].»

 

هرات و بازی سیاسی وزیر هندوستان

در کتاب خطی «تاریخ مارخام (تاریخ مملکت ایران و سلطنت سلسله جلیله قاجاریه)» که رحیم حکیم‌الملک [فرزانه] آن را برای شخص ناصرالدین‌شاه قاجار ترجمه کرده، در فصل ششم از‌ متن اصلی «عهدنامه پاریس» نوشته شده است: «تفصیل عهدنامه مابین دولتین ایران و انگلیس موسوم بعهدنامه پاریس [۱۲۷۳ق ـ ۱۸۵۷م.] - [...] فصل ششم اعلیحضرت شاهنشاه ایران راضی می‌شود [می‌شود] که ترک بکند کل ادعای سلطنتی را بر خاک و شهر هرات و ممالک افغان و هرگز مطالبه نکند از روسای هرات و ممالک افغان هیچ علامت اطاعت مثل سکه و خطبه و باج و نیز اعلیحضرت ایشان تعهد می‌کنند که بعد از این از هر مداخله در امورات افغانستان اجتناب نمایند. اعلیحضرت ایشان وعده میدهند [می‌دهند] که استقلال هرات و تمام افغانستانرا [افغانستان را] اعتراف نمایند و درصورت ظهور منازعه فیمابین دولتین ایران و ممالک هرات و افغانستان دولت ایران تعهد می‌کند که اصلاح آن را [آن را] رجوع باهتمامات [به اهتمامات] دوستانه دولت انگلیس نماید [...].»

این درحالی است که در بخشی از «سند شماره ۱۳» آرشیو اسناد دارالخلافه قاجار (کاخ گلستان) در سال ۱۳۳۸ق. و در زمان حکومت احمدشاه قاجار که درکتاب «هرات، بررسی آثارباستانی و تاریخی از دوره تیموریان تا تشکیل کشور مستقل افغانستان» درسال ۱۳۹۹ش. منتشر شده، نوشته‌ام: «[...] وزیر هند گفت بفرماید گفتم چون می‌دانم اطلاع شما به حالت افغان و ایران بیشتر از سایر است لازم دانستم که حالت حالیه و حرف دولت اعلیحضرت شاهنشاه [احمدشاه قاجار] ولی‌نعمت کل ممالک ایران را خدمت شما عرض کنم چندی است که تصرف هرات و ضمیمه‌ کردن آنجا را به ایالت قندهار و کابل دوست ‌محمدخان پیش‌‌نهاد خود کرده از خاک و حد خود تجاوز کرده به سمت هرات آمده تا کار به‌جایی رسید که هرات را محاصره نمود و برای اولیای دولت ابدآیت از‌این‌جهت تشویش بلانهایت حاصل شد و ازآن‌‌ وقت تاامروز موافق فصل ششم عهدنامه [پاریس] مکرر به وسایل چند رفع تشویش خود را از اولیای دولت انگلیس خواست و از اینجانب اقدامی نشد و روزبه‌روز بر علامات تشویش افزوده و امروز کار به جایی رسیده است که دیگر دولت را قوه تحمل نیست گفت دولت انگلیس چه بکند گفتم موافق عهدنامه رفع تشویش دولت را بنماید گفت دولت ما مداخله نمی‌خواهد در امور افغان بکند میان دو افغان جنگ هست به ما دخلی ندارد و شما هم موافق عهدنامه نباید مداخله در امور افغانستان بکنید گفتم اولا ما مداخله در امور افغان نمی‌کنیم رفع خطر و ضرر از خود می‌کنیم ثانیا عهدنامه که مابین این دولت منعقد شده است هر دو امضاء کرده‌اند نوشته شده است استقلال ممالک مزبوره را که افغان و هرات باشد اعتراف نمایند به استقلال آنها اعتراف کرده‌اند نه به عدم استقلال آنها همه‌جا هرات و افغانستان نوشته‌ شده ‌است و این دلیلی است برآنکه دو ایالت و حکومت مستقل هستند و دو حکمران دارند درهیچ از فصول نوشته نشده است افغان و هرات یک حکمران داشته باشد [...] این بوده مختصری از گفت‌وگوی با جناب وزیر هندوستان[انگلیس]  این گفت‌وگو قریب دو ساعت طول کشید [...]»

 

همکاری مشترک ایران و افغانستان ۱۳۵۱ش.

و درپایان، بهرام وفایی دربخشی دیگر از مقاله «روابط ایران و افغانستان در دوران پنجاه سال [...] پهلوی»، در کتاب آبی «تحولات روابط دولت [...] ایران با کشورهای افغانستان، بنگلادش، پاکستان، ترکیه، سری‌لانکا، نپال و هند» از انتشارات وزارت امور خارجه در سال ۱۳۵۵ش. درباره مسائل مربوط به رودخانه هیرمند در زمان حکومت پهلوی دوم نوشته است: «بمنظور مذاکره درباره مسائل مربوط به رودخانه هیرمند در شهریورماه ۱۳۵۱ یک هیات بریاست آقای محمود فروغی [فرزند محمدعلی فروغی] سفیرسابق [ایران] در کابل به افغانستان مسافرت کرد و مذاکراتی در این زمینه بعمل آوردند و این مذاکرات که سه هفته بطول انجامید، زمینه را برای عقد قرارداد اصولی درباره رود هیرمند که بمدت صدسال لاینحل مانده بود، فراهم کرد و در اواخر دیماه همین‌سال یک هیات افغانی بریاست آقای میرمحمد اکبررضا رئیس وادی هیرمند بمنظور ادامه مذاکرات به تهران مسافرت نمود که این مرحله از مذاکرات منجر به طرح نهایی معاهده هیرمند شد. درتاریخ ۲۱/۱۲/۱۳۵۱ جناب آقای هویدا نخست‌وزیر بدعوت آقای محمدموسی شفیق صدراعظم وقت افغانستان در راس هیاتی برای امضاء معاهده هیرمند بکابل مسافرت نمودند. معاهده مذکور در تاریخ ۲۳اسفند ۱۳۵۱ طی مراسم خاصی در تالار معاهدات کاخ وزارت خارجه افغانستان ازطرف نخست‌وزیران دو کشور بامضاء رسید. این معاهده شامل دو پروتکل نیز میباشد که حدود اختیارات کمیسرهای دوطرف و همچنین مساله حکمیت را درصورت بروز اختلاف معین کرده است [...].»

 

منبع: اعتماد
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید