پایان جنگ ایران و آمریکا کی و کجاست؟
این دوره از جنگ ایران و آمریکا تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا منطقه در آستانه یک جنگ فراگیر قرار دارد یا آنچه امروز شاهد آن هستیم، بخشی از یک نبرد کنترلشده و فرسایشی است؟ پاسخ به این پرسش، تنها با شمارش موشکها، پهپادها یا ارزیابی توان نظامی دو طرف ممکن نیست.
روزنامه اعتماد در یادداشتی به قلم بیژن همدرسی نوشت: جنگ امروز، دیگر تنها در آسمان، دریا یا مرزها جریان ندارد؛ همزمان در رسانهها، شبکههای اجتماعی، اتاقهای فکر، بازارهای مالی و ذهن میلیونها انسان نیز در حال وقوع است. به همین دلیل، برای درک آنچه امروز میان ایران و امریکا جریان دارد، باید از نگاه صرفا نظامی فاصله گرفت و به مفهوم جنگ ترکیبی توجه کرد. نخستین تفاوت این دوره از درگیری با دورههای گذشته، تغییر جغرافیای عملیات است.
برخلاف تصور بسیاری، دامنه اصلی حملات بیش از آنکه متوجه تهران باشد، در جنوب کشور، سواحل خلیجفارس، آبراههای راهبردی و زیرساختهای مرتبط با حوزه انرژی متمرکز شده است. این تغییر میتواند نشاندهنده آن باشد که اهداف عملیاتی، بیش از آنکه بر مراکز پرجمعیت متمرکز باشند، بر نقاطی قرار گرفتهاند که از منظر نظامی، اقتصادی و لجستیکی اهمیت بیشتری دارند. ازسوی دیگر، گسترش حملات به پایتخت، میتواند هزینههای سیاسی، انسانی و بینالمللی بسیار بیشتری برای هر طرف ایجاد کند و دامنه بحران را از سطح کنترل خارج سازد. همزمان، نحوه روایت این جنگ نیز نسبت به گذشته تغییر کرده است.
اگر در مقاطع پیشین، نام اسراییل تقریبا در همه تحلیلها و گزارشها در کنار امریکا دیده میشد، اکنون ایالاتمتحده بیش از گذشته مسوولیت عملیات نظامی را مستقیما برعهده گرفته و تلاش میکند تصویر یک بازیگر مستقل را از خود ارائه دهد. این موضوع میتواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از مدیریت پیام سیاسی گرفته تا تلاش برای کاهش حساسیت برخی کشورهای منطقه یا جلوگیری از گسترش دامنه درگیری. البته این یک تحلیل است و به معنای قطع همکاریهای اطلاعاتی یا امنیتی میان امریکا و اسراییل نیست.
اما شاید مهمترین تفاوت این جنگ با جنگهای کلاسیک، جبههای باشد که صدای انفجار در آن شنیده نمیشود؛ جنگ روایتها. در این نبرد، هدف تنها تخریب یک پایگاه نظامی یا انهدام یک سامانه دفاعی نیست؛ بلکه تلاش میشود افکار عمومی، روحیه جامعه، اعتماد مردم و حتی قدرت تحلیل مخاطبان تحت تأثیر قرار گیرد. هر خبر، هر تصویر، هر ویدیو و هر تحلیل میتواند بخشی از یک عملیات روانی باشد؛ عملیاتی که گاه تاثیر آن از یک حمله نظامی نیز بیشتر است.
در این میان، رسانهها، شبکههای اجتماعی و شمار قابلتوجهی از فعالان و چهرههای فارسیزبان به یکی از مهمترین میدانهای این جنگ تبدیل شدهاند. برخی آنها آشکارا از سیاستهای یک طرف حمایت میکنند، برخی خود را رسانه مستقل معرفی میکنند و برخی نیز تنها بازنشرکننده اخبار و تحلیلهای دیگران هستند. در چنین فضایی، مخاطب ایرانی هر روز با روایتهایی مواجه میشود که گاه کاملا متناقضاند و هر یک میکوشند برداشت او را از واقعیت تغییر دهند.
بیتردید، همه دولتها و بازیگران درگیر در یک جنگ تلاش میکنند روایت مطلوب خود را بر افکار عمومی مسلط کنند و این موضوع منحصر به یک کشور نیست. با این حال، نمیتوان انکار کرد که در سالهای اخیر، جنگ شناختی و عملیات رسانهای به یکی از ارکان اصلی منازعات بینالمللی تبدیل شده است؛ جایی که تاثیرگذاری بر ذهن انسانها، گاه ارزشی همسنگ یا حتی فراتر از موفقیت در میدان نبرد پیدا میکند.
شاید به همین دلیل باشد که سرنوشت این جنگ، تنها در جنوب ایران، خلیجفارس یا اتاقهای فرماندهی نظامی تعیین نخواهد شد، بلکه در ذهن میلیونها فارسیزبان نیز رقم خواهد خورد. هر کاربری که بدون بررسی، خبری را منتشر میکند، هر رسانهای که آگاهانه یا ناآگاهانه روایتی را برجسته میسازد و هر تحلیلگری که احساسات را جایگزین واقعیت میکند، بخشی از این میدان پیچیده و چندلایه است. از همین رو، اگر بخواهیم به پرسش آغاز این مقاله بازگردیم که این جنگ تا کجا پیش خواهد رفت؟
شاید پاسخ آن تنها در تعداد موشکها یا حجم حملات نباشد. آینده این رویارویی به تصمیمات سیاسی، خطوط قرمز دو طرف، توان مدیریت بحران و همچنین موفقیت هر یک در تسلط بر افکار عمومی بستگی دارد. جنگ امروز، بیش از هر زمان دیگری، جنگ ارادهها، ادراکها و روایتهاست؛ جنگی که ممکن است پیش از آنکه در میدان نبرد پایان یابد، در ذهن ملتها برنده و بازنده خود را مشخص کند.