چرا ترامپ از وزارت امور خارجه متنفر است؟
آیا وزارت خارجه آمریکا بالاخره پیام را دریافت کرده است؟ نویسنده این تحلیل برای پاسخ به این سؤال، مثالی از یک رابطه عاطفی میزند: تصور کنید فردی بارها تلاش میکند خود را به دیگری تحمیل کند، اما طرف مقابل آشکارا علاقهای نشان نمیدهد.
به گزارش خبرفوری به نقل از آمریکن کانسرتیو، با این حال او همچنان اصرار میکند که چقدر برای آن فرد ضروری است. نویسنده معتقد است وزارت خارجه آمریکا نیز امروز دقیقا چنین وضعیتی دارد؛ نهادی که به باور او دولت دونالد ترامپ برای دومین بار آن را عملا به حاشیه رانده، اما این وزارتخانه هنوز متوجه جایگاه جدید خود نشده است.
به ادعای نویسنده مقاله، پس از اخراج حدود هزار و ۳۵۰ نفر از کارکنان وزارت خارجه، این نهاد با برگزاری نشستها و انتشار گزارشهای رسانهای تلاش کرده نشان دهد کاهش نیروها هزینه سنگینی برای آمریکا خواهد داشت، اما نتوانسته بهطور مشخص توضیح دهد این هزینه دقیقا چیست. نویسنده همچنین از انتقاد کارکنان قدیمی نسبت به جذب نیروهای تازه، بهویژه نظامیان بازنشسته، یاد میکند و میگوید این اعتراضها بیشتر ناشی از مقاومت در برابر تغییر است.
بیشتر بخوانید:
چرا جیمی کارتر از اشغال جزیره خارک صرفنظر کرد؟ | درسی که ترامپ نادیده میگیرد
طعنه تند اوباما به ازدواج جیدی ونس | او ریاکار است!
وحشت ترامپ پس از مواجهه با یک سوال عجیب
از دید نویسنده، وزارت خارجه همچنان عملکرد خود را با تعداد گزارشها، جلسات و پیامهای دیپلماتیک میسنجد، نه با نتایج ملموس. او مینویسد کارکنان از اصلاح نظام ارزیابی عملکرد که بر شاخصهای کمی و نتیجهمحور تأکید دارد ناراضی هستند، زیرا دیگر صرف انجام فرآیندهای اداری کافی نیست.
مقاله سپس به جایگاه مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت ترامپ، اشاره میکند و میگوید او همزمان مسئولیتهای مهم دیگری نیز در دولت دارد و همین موضوع نشان میدهد وزارت خارجه دیگر آن اهمیت گذشته را برای کاخ سفید ندارد. به اعتقاد نویسنده، روبیو شبکهای از مشاوران مورد اعتماد خود ایجاد کرده و برای بسیاری از تصمیمهای مهم، از بدنه سنتی وزارت خارجه استفاده نمیکند.
نویسنده همچنین میگوید خالی ماندن کرسی سفیران در بسیاری از کشورها یا سپردن این سمتها به چهرههای سیاسی، نشانه آن است که دولت ترامپ دیگر دیپلماسی سنتی را اولویت نمیداند. حتی مأموریتهای حساسی مانند مذاکرات با ایران یا پرونده اوکراین نیز به نمایندگان ویژه ریاستجمهوری سپرده شده و نه به ساختار رسمی وزارت خارجه.
بخش مهمی از مقاله به رابطه پرتنش وزارت خارجه با ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری او اختصاص دارد. نویسنده ادعا میکند کارمندان این وزارتخانه در برابر برنامههای رکس تیلرسون، نخستین وزیر خارجه ترامپ، مقاومت کردند و اسناد محرمانه را در اختیار رسانهها قرار دادند. به گفته او، همین رفتار بعدها در دوران مایک پمپئو نیز ادامه یافت و باعث شد وزیر خارجه ترجیح دهد فاصله خود را با بدنه وزارتخانه حفظ کند.
مقاله همچنین نقش برخی دیپلماتهای باسابقه در روند استیضاح نخست ترامپ بر سر پرونده اوکراین را یادآور میشود. نویسنده معتقد است حضور مقاماتی مانند ماری یووانوویچ، جورج کنت، بیل تیلور و دیوید هولمز در این پرونده، این تصور را در میان جمهوریخواهان تقویت کرد که وزارت خارجه به نهادی سیاسی و مخالف رئیسجمهور منتخب تبدیل شده است.
در ادامه، نویسنده به نمونههای دیگری از اختلافات اشاره میکند؛ از مخالفت صدها کارمند وزارت خارجه با فرمان محدودیت سفر اتباع برخی کشورهای مسلمان گرفته تا پرونده ایمیلهای هیلاری کلینتون، سیاستهای تنوع، برابری و فراگیری و شکایت رسانههای محافظهکار از عملکرد این وزارتخانه. از نگاه او، این مجموعه رویدادها باعث شده دولت ترامپ اعتماد خود را به وزارت خارجه از دست بدهد.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که مشکل اصلی وزارت خارجه کمبود نیرو یا بودجه نیست، بلکه از دست دادن اعتماد دولت منتخب است. او مینویسد هر نهادی تنها زمانی میتواند جایگاه خود را حفظ کند که دولت باور داشته باشد آن نهاد در خدمت اجرای سیاستهای منتخب مردم است، نه در برابر آنها. به اعتقاد نویسنده، وزارت خارجه همچنان در امور کنسولی و ارائه خدمات به شهروندان آمریکایی نقش مهمی خواهد داشت، اما بسیاری از وظایف سنتی آن به ساختارهای دیگر منتقل شده است. مقاله با این پرسش به پایان میرسد: «اگر شما جای دونالد ترامپ بودید، آیا به وزارت خارجه آمریکا اعتماد میکردید؟»