جنگیدن با ایران؟ نتیجهاش را از رومیها بپرسید | از نقشرستم تا کاخ سفید؛ تاریخ چه میگوید؟
دونالد ترامپ نخستین رهبر خارجی نیست که با توصیههای نادرست درباره ایران وارد یک ماجراجویی نظامی شده و بهای سنگینی پرداخته است.
به گزارش خبرفوری، جان لیمبرت، دیپلمات و پژوهشگر آمریکایی، در تحلیلی با مرور چهار نمونه از تاریخ روم باستان استدلال میکند که شکستهای رومیان در برابر ایران باستان، درسهایی مهم برای سیاستمداران امروز دارد.
کراسوس؛ غروری که به نابودی انجامید
در سال ۵۳ پیش از میلاد، «مارکوس لیسینیوس کراسوس»، یکی از سه فرمانروای روم و از ثروتمندترین مردان زمان خود، برای کسب افتخار نظامی به امپراتوری اشکانی حمله کرد. او به توصیه «آرتاوازدس»، پادشاه ارمنستان، که پیشنهاد کرده بود ارتش روم از مسیر کوهستانی ارمنستان وارد ایران شود، بیاعتنایی کرد.
کراسوس که تجربه نظامی چندانی نداشت و موفقیت خود در سرکوب یک شورش بردگان را نشانه نبوغ نظامی میدانست، ارتش خود را مستقیما از دشتهای شمال سوریه به سمت شرق حرکت داد. در نبرد مشهور «حران» یا «کاره»، سوارهنظام و تیراندازان اشکانی با بهرهگیری از تحرک بالا و تدارکات مناسب، هفت لژیون رومی را نابود کردند. خود کراسوس نیز کشته شد و بنا بر روایت پلوتارک، سر بریده او به دربار شاه ایران فرستاده شد و در اجرای نمایشنامه «باکخائی» اثر اوریپید بهعنوان یک وسیله نمایشی مورد استفاده قرار گرفت.
مارک آنتونی؛ شکست در برابر زمستان
هفده سال بعد، «مارک آنتونی» برای انتقام شکست کراسوس و کسب افتخار نظامی، لشکرکشی دیگری علیه اشکانیان ترتیب داد. او با حمایت دوباره پادشاه ارمنستان وارد منطقه «آتروپاتن» در شمالغرب ایران شد، اما حملات اشکانیان کاروان تدارکاتی ارتش روم را نابود کرد.
پس از حملهای ناموفق به شهر «پراسپا»، رومیها ناچار شدند در سرمای سخت کوهستانهای آذربایجان و ارمنستان عقبنشینی کنند. این عقبنشینی به فاجعهای انسانی تبدیل شد و حدود ۳۰ هزار سرباز رومی جان خود را از دست دادند؛ بدون آنکه انتقام شکست قبلی گرفته شده باشد.
والرین؛ نخستین امپراتور اسیر
در قرن سوم میلادی، با روی کار آمدن سلسله ساسانی، ایران بار دیگر به قدرتی بزرگ تبدیل شد. در همین زمان، امپراتوری روم گرفتار جنگهای داخلی و بحران سیاسی بود. شاهپور اول، پادشاه ساسانی، ابتدا امپراتور «گوردیان» را شکست داد و سپس جانشین او، «فیلیپ عرب»، را وادار به پرداخت خراج و واگذاری ارمنستان و بینالنهرین کرد.
اوج این پیروزیها در سال ۲۶۰ میلادی رقم خورد؛ زمانی که شاهپور در نبرد «ادسا» ارتش روم را شکست داد و امپراتور «والرین» را اسیر کرد؛ رخدادی بیسابقه در تاریخ روم. شاهپور این پیروزی را بر نقشبرجستههای متعددی در ایران، از جمله نقشرستم، ثبت کرد. نویسنده یادآور میشود که ایران نیز در جریان درگیریهای اخیر با آمریکا و اسرائیل از همین تصویر تاریخی برای نمایش «پیروزی» خود استفاده کرد.
ژولیان؛ رؤیای تغییر رژیم
در قرن چهارم میلادی، امپراتور «ژولیان» تصمیم گرفت با حمایت از شاهزاده تبعیدی ساسانی، «هرمز»، حکومت ایران را تغییر دهد. هرمز که سالها در قسطنطنیه زندگی کرده و به زبان یونانی مسلط بود، به رومیان اطمینان داد مردم ایران با ورود ارتش روم علیه شاهپور دوم قیام خواهند کرد.
اما واقعیت کاملا متفاوت بود. شهرهای ایران درهای خود را به روی نیروهای روم بستند و از شاهپور حمایت کردند. ژولیان پس از پیشروی تا نزدیکی تیسفون، در نبردی نزدیک سامرا زخمی شد و جان باخت. جانشین او، «ژوویان»، برای نجات بقایای ارتش روم ناچار شد با ایران صلحی تحقیرآمیز امضا کند و چند استان، ارمنستان و دژهای مهم مرزی از جمله شهر استراتژیک «نصیبین» را واگذار کند.
درسهای تاریخ
به باور نویسنده، چهار شکست بزرگ روم در برابر ایران یک پیام مشترک دارند: غرور، دستکم گرفتن تواناییهای ایران، نادیده گرفتن واقعیتهای جغرافیایی و اعتماد به تبعیدیهایی که وعده استقبال مردم از نیروهای خارجی را میدهند، بارها به فاجعه انجامیده است.
او در پایان مینویسد شاید انتظار زیادی باشد، اما آیا رهبران امروز، از جمله نخستوزیر اسرائیل که خود را مورخ میداند و رئیسجمهور آمریکا که به توانایی نظامی خود اطمینان دارد، میتوانند از اشتباهات رومیان درس بگیرند؟ از نگاه نویسنده، شواهد تاکنون نشان میدهد آنها همان مسیرهای گذشته را پیمودهاند؛ مسیرهایی که پیشتر نیز به نتایجی پرهزینه و شکستبار ختم شده بود.