پایگاههای امن دیگر امن نیستند | ایران چگونه بحث خروج آمریکا از خلیج فارس را آغاز کرد؟
در روزهای پس از برقراری آتشبس، توجهها به سرعت به موضوعی معطوف شد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آشکار کرده بود: آسیبپذیری پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه.
به گزارش خبرفوری به نقل از کریدل، در داخل پنتاگون، این مسئله به معنای ارزیابی دوباره نحوه استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر خلیج فارس و بررسی این پرسش است که آیا مدل سنتی حضور نظامی آمریکا همچنان کارآمد است یا نه.
جنگ بخشی از پاسخ را ارائه کرده بود. در پایگاه پشتیبانی دریایی بحرین، موشکها و پهپادهای ایرانی به مراکز فرماندهی، گرههای ارتباطی و ساختمانهای پشتیبانی حمله کردند؛ حملاتی که خسارت آنها بسیار بیشتر از آن چیزی بود که به صورت عمومی اعلام شد و باعث تخلیه برخی بخشها و ایجاد مسیرهای جایگزین برای ادامه فعالیتها شد.
پایگاههایی که سالها به عنوان مکانهایی امن و مستحکم شناخته میشدند، اکنون در محدوده دسترسی حملات قرار گرفته بودند و حاشیه امنیت آنها، با توجه به خسارتهای واردشده، کمتر از تصوری بود که پیشتر وجود داشت.
گزارشی از روزنامه والاستریت ژورنال توجه ویژهای را به خود جلب کرد. این گزارش از بازنگری در داخل پنتاگون درباره گستره حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس خبر داد؛ بازنگریای که پس از آشکار شدن آسیبپذیری حتی پایگاههای قدیمی و تثبیتشده آغاز شده است.
تأسیساتی که زمانی بر اساس دوام، قدرت بازدارندگی و حضور آشکار طراحی شده بودند، اکنون در برابر ابزارهایی قرار گرفتهاند که بر برد زیاد و دقت بالا تکیه دارند. توازن میان بازدارندگی و آسیبپذیری شروع به تغییر کرده است.
مدلی که تحت فشار قرار گرفته است
برای دههها، حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس بر یک فرض ساده بنا شده بود: پایگاههای بزرگ و ثابت میتوانند بازدارندگی ایجاد کنند، امکان واکنش سریع را فراهم آورند و مسیرهای مهم تجاری و انرژی را ایمن نگه دارند. اما این فرض اکنون با آزمونی بیسابقه روبهرو شده است.
جنگ اخیر با ایران نشان داد این پایگاهها میتوانند شناسایی، ردیابی و با دقت فزاینده هدف قرار گیرند. در این شرایط، اندازه و دائمی بودن این پایگاهها که زمانی مزیت محسوب میشد، به نقطه ضعف تبدیل شده است. یک حمله محدود میتواند آثار عملیاتی و سیاسی بزرگی داشته باشد، بهویژه اگر مراکز فرماندهی یا قطبهای لجستیکی را هدف قرار دهد.
به همین دلیل، برنامهریزان نظامی آمریکا در حال بررسی حرکت به سوی پراکندگی بیشتر نیروها هستند. به جای تمرکز تجهیزات و نیروها در تعداد محدودی پایگاه بزرگ، قابلیتهای نظامی ممکن است میان مکانهای بیشتری تقسیم شوند. هدف این رویکرد کاهش تأثیر هر حمله منفرد و دشوارتر کردن هدفگیری برای دشمن است.
همزمان، مسیر دیگری نیز در حال بررسی است: افزایش حفاظت از پایگاههای موجود. این اقدامات شامل ساخت پناهگاههای مقاومتر، ایجاد تأسیسات زیرزمینی و تقویت سامانههای دفاع هوایی و موشکی است. این موضوع نشان میدهد که حتی در صورت تغییر ساختار حضور آمریکا، بخشی از حضور ثابت نظامی همچنان ادامه خواهد یافت.
همچنین بحثهایی درباره انتقال برخی مأموریتها به مناطق غربیتر، از جمله سرزمینهای اشغالی فلسطین و مناطقی مانند صحرای نقب، مطرح شده است. چنین تغییراتی به معنای پایان همکاریهای امنیتی آمریکا با کشورهای خلیج فارس نیست، اما میتواند نحوه پشتیبانی نظامی از این روابط را تغییر دهد.
امنیت برای چه کسی؟
هدف اعلامشده حضور آمریکا در منطقه، سالها ایجاد یک چتر امنیتی برای کشورهای خلیج فارس بوده است. اما بازنگری کنونی اولویت متفاوتی را نشان میدهد: محافظت از نیروهای آمریکایی.
در جریان جنگ، حضور پایگاههای آمریکا نتوانست مانع گسترش درگیری به منطقه شود. حتی در برخی موارد، همین پایگاهها به عاملی تبدیل شدند که خطر حملات را به سوی کشورهای میزبان جذب کردند.
این مسئله برای واشنگتن یک معضل ایجاد کرده است: چگونه میتوان میزان آسیبپذیری نیروها را کاهش داد، بدون آنکه از منطقه عقبنشینی کرد.
برای کشورهای خلیج فارس نیز این پرسش مطرح شده که آیا تضمین امنیتی آمریکا همچنان با همان شکل گذشته عمل میکند، در حالی که حضور آمریکا احتمال درگیر شدن آنها در بحرانهای منطقهای را افزایش میدهد.
تغییر در دکترین نظامی آمریکا
بازنگری کنونی یکی از فرضهای اصلی دکترین نظامی آمریکا در منطقه را زیر سؤال برده است؛ این فرض که استقرار گسترده و دائمی نیروها، آزادی عمل نظامی را تضمین میکند.
جنگ اخیر این ارتباط را تضعیف کرده است. تمرکز گسترده نیروها و تجهیزات اکنون به اهداف ثابت و پرهزینهای تبدیل شدهاند که حفاظت از آنها منابع زیادی میطلبد.
در عمل، پایگاهها به جای اینکه تنها ابزار قدرت باشند، به مسئولیتی تبدیل میشوند که نیازمند دفاع دائمی است.
این مسئله در مورد تنگه هرمز اهمیت بیشتری دارد. کنترل این مسیر حیاتی سالها بر این فرض استوار بود که پایگاههای نزدیک امکان واکنش سریع را فراهم میکنند. اما جنگ نشان داد همین پایگاهها ممکن است از نخستین مراحل یک درگیری در معرض خطر قرار گیرند.
آنچه ایران تغییر داد
عامل اصلی این بازنگری، تواناییهایی است که ایران طی سالهای گذشته توسعه داده است؛ موشکها و پهپادهایی که نه تنها برای بازدارندگی، بلکه برای کاهش برتری نظامی سنتی آمریکا در خلیج فارس طراحی شدهاند.
جنگ اخیر این تواناییها را از مرحله نظری به مرحله عملی منتقل کرد. تأثیر اصلی نه فقط در خسارتهای واردشده، بلکه در فشاری بود که این قابلیتها بر حضور دائمی آمریکا وارد کردند.
ایران در واقع باعث شد هزینه حفظ پایگاههای ثابت افزایش یابد و مفهوم «منطقه امن» برای استقرار نیروهای آمریکایی زیر سؤال برود.
مهمترین نتیجه این تحول شاید آن باشد که موضوع کاهش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، از یک خواسته مطرحشده از سوی تهران، به موضوعی برای بحث داخلی در پنتاگون تبدیل شده است.
فراتر از خلیج فارس
پیامدهای این تحول تنها به خلیج فارس محدود نخواهد شد. رقبای آمریکا در مناطق دیگر، از جمله آسیا-اقیانوسیه، با دقت این روند را دنبال میکنند.
پایگاههای آمریکا در ژاپن، کره جنوبی و دیگر نقاط منطقه نیز بر مدل مشابهی از حضور ثابت و متمرکز بنا شدهاند. اگرچه شرایط متفاوت است، اما مشکلاتی مانند تمرکز نیروها، قابل مشاهده بودن زیرساختها و آسیبپذیری در برابر موشکها و پهپادها در آن مناطق نیز وجود دارد.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا آمریکا در خلیج فارس باقی خواهد ماند یا نه، بلکه این است که با چه هزینه نظامی و سیاسی و با چه ساختاری این حضور را ادامه خواهد داد. این موضوع اکنون وارد برنامهریزیهای پنتاگون شده و تصمیمهای واشنگتن میتواند آینده حضور نظامی آمریکا در منطقه و حتی فراتر از آن را برای سالهای آینده شکل دهد.
عزیزان اینکه هنوز هم بعد از ۱۳۰ روز سپاه موشک میزنه پایگاه پنجم بحرین یا پایگاه علی السالم کویت با این ادعاتون در مورد از کار افتادن پایگاه های آمریکا در تناقض نیست؟! چقدر از کار میندازیدش؟!