ولایتی: دنبالهروی از فشار بیرونی، تصویر محترم عمان در ذهن ایران را مخدوش میکند
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب گفت: شایسته است برخی اظهارنظرها یا همراهیها در بیانیههای جمعی، به گونهای نباشد که این رابطه دوستانه و سرمایه ارزشمند اعتماد متقابل را تحتتأثیر قرار دهد. بیتردید هرگونه دنبالهروی میتواند تصویر مثبت و محترم عمان را در ذهن ملت و حاکمیت ایران مخدوش کند.
علیاکبر ولایتی، مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب و دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی، در پاسخ به سؤالی در رابطه با پیام کوتاه اخیر خود در شبکههای اجتماعی که مورد توجه رسانههای داخلی و خارجی قرار گرفت و در واکنش به بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در نشست منامه صادر شده بود، با هشدار به همسایگان جنوبی، بر حاکمیت قطعی ایران بر تنگه هرمز تأکید کرد.
ولایتی با اشاره به درخشش تمدن چندهزارساله ایران گفت: «برخی از کشورهای منطقه، به ویژه همسایگان جنوبی، حتماً از سابقه درخشان و تمدن کهن ایران بیخبر نیستند، اما با این وجود، همچنان گاه با رفتارها و اظهارات نسنجیده، خطاهایی راهبردی و غیرعاقلانه مرتکب میشوند؛ درحالیکه پیشینه تاریخی ایران و همچنین مواضع جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی، گویای واقعیتهای دیگری است که شاید لازم باشد این کشورها، یک بار دیگر این واقعیتها را مرور کنند.
در این رابطه باید عرض کنم که ایرانیها حکومتداری را بهصورت قابلقبول و مورد تحسین همه مورخان، دستکم از زمان مادها و هخامنشیان آغاز کردند و بنا به گفته بروس لینکولن، استاد دانشگاه شیکاگو و یکی از تأثیرگذارترین تاریخپژوهان و دینپژوهان آمریکایی معاصر، «ایرانیان از چنان تمدنی برخوردار بودند که ۵۰۰ سال پیش از میلاد حضرت مسیح (ع)، امپراتوری بزرگی را در ربع مسکون (سرزمینهای آن روز جهان) تشکیل دادند؛ درحالیکه در همان ۲۵۰۰ سال پیش که ایران دارای حکومت متمرکز بود، در غرب و بهطور مشخص در یونان، دو شهر آتن و اسپارت نتوانستند حکومتی واحد تشکیل دهند و همواره با یکدیگر در جنگ بودند» و هرودوت، گزنفون و پلوتارک، مورخین یونانی همزمان با هخامنشیان و همچنین موسی خورنی، مورخ ارمنی این موضوع را تأیید کردهاند. »
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب تصریح کرد که مستند این ادعا، کتابهای زیر است:
«سِنَی الملوک الأرض و الأنبیاء» نوشته حمزه اصفهانی
«تاریخ الرسل و الملوک» اثر محمد بن جریر طبری
«مروج الذهب و معادن الجوهر» تألیف علی بن حسین مسعودی
«معجمالبلدان» از یاقوت حموی و بسیاری از کتابهای مهم دیگر.
ایشان تأکید کرد: «این موضوع نشاندهنده لیاقت بالاتر ایرانیان نسبت به غرب در تاریخ جهان است و با نگاهی واقعبینانه به آن درمییابیم که تمدن مشرقزمین، نه تنها از نظر قدمت، بلکه از نظر عمق فرهنگی، معنویت و علم و اخلاق، در جایگاهی رفیعتر از غرب قرار دارد و یکی از مظاهر این برتری تاریخی در نگاه مورخان، کوروش پادشاه بزرگ ایرانی است که ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ و آموزش هند در دولت جواهرلعل نهرو، نخستینبار کوروش را همان شخصیت قرآنی «ذوالقرنین» خواند و سرسید احمدخان، بنیادگذار دانشگاه اسلامی علیگر در هند نیز همین نظر را تأیید کرده است.
در دوران معاصر نیز علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان» - برای نخستینبار در تفسیر سوره کهف و در توضیح ۱۶ آیه این سوره درباره ذوالقرنین - فرموده است که بیشترین نشانهها، ذوالقرنین را با کوروش تطبیق میدهد. آیتالله مکارم شیرازی نیز در تفسیر «نمونه» این موضوع را تأیید کرده است. »
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب با اشاره به اشتباه برخی مورخان در معرفی ذوالقرنین، گفت: «برخی مورخان اسلامی تحت تأثیر مرید یونانی اسکندر و حاکم مصر، به اشتباه اسکندر مقدونی را مصداق ذوالقرنین معرفی کردند، درحالیکه هیچیک از مبانی ذکر شده در قرآن کریم با او مطابقت ندارد. اسکندر در دوره ضعف هخامنشیان از غرب به شرق آمد و پس از آنکه مقاومت آریوبرزن و چندصد نفر از همراهان ایرانی او را درهم شکست و ایشان را به شهادت رساند، به فارس رفت و در تخت جمشید کشتار بزرگی کرد. در کتب تاریخی مورخان بزرگ یونانی آمده که او بسیاری از ایرانیان را کشت و کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) را آتش زد. اسکندر گُجَسته (به تعبیر زرتشتیان آن زمان، به معنای ملعون و در مقابل اصطلاح خجسته) تا مرز هند پیش رفت و در ۳۲ سالگی درگذشت.»
اجازه دهید در همینجا به دلایل ناهماهنگی میان اسکندر و ذوالقرنین بپردازیم، چون این بحث برای ما مسلمانان بسیار مهم است:
«۱. ذوالقرنین مردی مؤمن و خداجوی بود، درحالیکه اسکندر مشرک بوده و شخصیتی جهانگشا با انگیزههای قدرتطلبانه داشت.
۲. ذوالقرنین در برابر فساد میایستاد و تمدنساز بود، اما اسکندر با آتش زدن پایتختها و ویرانسازی فرهنگها، نام خود را در تاریخ با خون و نابودی گره زد.
۳. قرآن، ذوالقرنین را نماد عدالت، دانش و مهربانی معرفی میکند، درحالیکه اسکندر را حتی مورخان غربی نیز به بیرحمی و جاهطلبی میشناسند.
۴. «قرن» در زبان عربی هم به معنای دوره زمانی (۳۰ سال یا ۱۰۰ سال) است و هم به معنای شاخ؛ اما حتی اگر قرن را ۳۰ سال در نظر بگیریم، بنا به نوشته مورخین اسکندر کمی بیشتر از یک قرن (یعنی ۳۲ سال) عمر کرده و بنابراین ذوالقرنین به معنای دو قرن برای وی صحیح نیست. افزون بر این، هیچ سند تصویری یا نوشتاری از دوران حیات او وجود ندارد که تصویری سازگار با ویژگیهای ذوالقرنین (دارای دو شاخ و یا دو قرن زندگی) ارائه دهد.
۵. مهمتر از همه، اسکندر تنها به شرق لشکرکشی کرد و هرگز به سمت مغرب نرفت، درحالیکه قرآن کریم در سوره کهف (آیات ۸۳ تا ۹۸) از ذوالقرنین به عنوان کسی یاد میکند که هم به غرب سفر کرد و هم به شرق.
اما کوروش نخستینبار منطقهای به نام لیدیه (با مرکزیت سارد) در ساحل دریای اژه را فتح کرد؛ جایی که به دلیل گلآلود بودن آب در ساحل کمعمق، منظرهای پدید میآید که خورشید گویی در «آب گلآلود» فرومیرود؛ دقیقاً همان تصویری که قرآن کریم از سفر غربی ذوالقرنین ارائه میدهد. کوروش سپس به شرق رفت؛ به آسیای مرکزی، جایی که چادرنشینان و اقوام بیابانگرد میزیستند.
او همچنین به قفقاز رفت و در آنجا سد بزرگی ساخت که با داستان قرآن کریم مبنی بر ساخت سد توسط ذوالقرنین مطابقت دارد که براساس آیات قرآن، ذوالقرنین به منطقهای میان دو کوه رفت که در آن مردم از او خواستند قوم وحشی و مهاجم «یأجوج و مأجوج» را از ایشان دور سازد. قرآن کریم میفرماید که ذوالقرنین در آنجا سدی آهنین ساخت، سپس میان آهنها مس گداخته ریخت تا مانعی نفوذناپذیر ایجاد کند.
این ویژگیها با بررسیهای میدانی، بیشتر با منطقهای در قفقاز منطبق است؛ بهویژه در ناحیهای به نام «داریال» (بین گرجستان و جمهوری آذربایجان) که بقایای یک دیوار عظیم باستانی در آن وجود دارد که همین مشخصات قرآنی را دارد. از لحاظ شخصیتی نیز مطابق منابع یونانی مانند هرودوت و مورخان ارمنی همچون موسی خورنی، کوروش مردی صلحجو و دادگر بود.
یکی از مشهورترین اقدامات او، آزادی یهودیان اسیر در بابل بود که سالها در اسارت امپراتوری آشور به سر میبردند. کوروش بابل را فتح کرد، یهودیان را آزاد ساخت و اجازه بازگشتشان به سرزمین خود را صادر نمود. در نهایت، سنگنگاره معروف کوروش در نقشرستم فارس، دقیقاً با توصیفهای تاریخی و قرآنی از ذوالقرنین مطابقت دارد؛ به این ترتیب که در این سنگنگاره، کوروش کلاهی با دو شاخ بر سر دارد (که همانطور که گفته شد در زبان عربی «قرن» به معنای شاخ نیز است) و این به معنای «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) میباشد. بنابراین، این مطالب نشان میدهد که مردم ایران قرنها پیش مردمی موحد و خداجو بودهاند. »
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب در ادامه افزود: «پیامبر اسلام (ص) در نامهای که مشرکان به ایشان نوشتند و پرسیدند چرا از مجوس جزیه میگیرید ولی از ما نمیگیرید و میخواهید با ما بجنگید؟ طی نامهای پاسخ فرمودند: «آنها پیامبری داشتند (حضرت زرتشت علی نبینا و آله و علیهالسلام) که به توحید دعوت میکرد و او را کشتند و کتاب او را سوزاندند.» امام صادق (ع) نیز در پاسخ به سؤال مشابهی، به همان نامه پیامبر اسلام (ص) در پاسخ به مشرکان اشاره فرمودند.
مسعودی در کتاب «مروج الذهب و معادن الجوهر» در مورد ساسان (جد اردشیر بابکان) مینویسد که وی به حج رفت و خانه کعبه را زیارت کرد و در کنار چاه زمزم، زمزمه کرد و مقداری وسایل زینتشده با طلا هدیه نمود. مسعودی میگوید که وجه تسمیه «زمزم»، همین کلمه «زمزمه» است که از ریشه فارسی گرفته شده است.
ایرانیان به دلیل اینکه منطق اسلام را پذیرفتند، در برابر آن تسلیم شدند و نماینده مردم ایران، بهصورت نمادین، سلمان فارسی بود که تا آنجا پیش رفت که پیامبر اسلام (ص) درباره وی فرمود: «سلمان منّا اهلالبیت (ع).» به تعبیر مرحوم جلال آلاحمد (در کتاب «غربزدگی»): «ایرانیان نان و خرما به دست به استقبال اعرابی ایستاده بودند که به غارت تیسفون میرفتند.»
حمایت ایران از همسایگان در طول تاریخ
ولایتی در ادامه به حمایتهای حکومتهای ایران از کشورهای همسایه نیز اشاره کرد و افزود: «ایرانیان از دیرباز، همواره حامی کشورهای همسایه و به خصوص همسایگان عرب خود بودهاند، برای مثال: در قرن ۶ میلادی، سیف بن ذییزن، پادشاه یمن، تصمیم گرفت کشورش را از سلطه حبشیها (که همان اصحاب فیل بودند و در سوره فیل اشاره شده که خداوند به وسیله ابابیل آنان را شکست داد که در مکه شکست خورده و به یمن عقبنشینی کرده بودند) آزاد کند. او ابتدا از قدرتهای مختلف کمک خواست و سرانجام به دربار انوشیروان، شاه ساسانی ایران رفت.
انوشیروان پس از بررسی اوضاع، فرمان داد نیرویی نظامی برای کمک به یمن اعزام شود. فرمانده این نیرو، وَهْرِز دیلمی بود؛ سرداری ایرانی که با هشتصد نفر از جنگجویان ایرانی به سوی یمن حرکت کرد. برخی مورخان میگویند وقتی سپاه ایران به سواحل یمن رسید، وهْرِز دستور داد کشتیها را بسوزانند تا سربازان بدانند راه بازگشتی ندارند و باید تا آخر بجنگند.
در جریان درگیری اخیر، بحرین بیشترین کمک را به آمریکا کرده و همچنان به نفرتپراکنی علیه ایران ادامه میدهد و عملاً پایگاه دریایی بحرین، مقر ناوگان پنجم آمریکا در منطقه میباشد
سپاه ایران با نیروهای حبشی روبهرو شد و در نبردی سخت، سپاه حبشی شکست خورد. در نتیجه، یمن از سلطه حبشیها آزاد شد و انوشیروان، سیف بن ذییزن را مجدداً بر یمن حاکم کرد و سپاهیان ایران بازگشتند.
در دوران شاه عباس صفوی، پرتغالیها از گینه بیسائو (غرب آفریقا) تا آنگولا، موزامبیک، گوآ در هند، ماکائو در چین و تیمور شرقی تا هرمز و بندرعباس و جنوب ایران را تصاحب کرده بودند و همه این مناطق جزو مستعمرات پرتغال بود. این مستعمرات - به غیر از هرمز و بندرعباس و جنوب ایران و همچنین مسقط که به دست ایران آزاد شدند – تقریباً (جز ماکائو که تا دسامبر ۱۹۹۹ مستعمره بود) تا سال ۱۹۷۵ در اختیار پرتغال بودند. در واقع شاه عباس بود که هرمز، بندرعباس و همچنین مسقط را از دست پرتغالیها پس گرفت و بار دیگر سلطان عمان را بر جای خود تثبیت کرد.
سومین مورد کمک ایران به همسایگان، در دوره نادرشاه بود که اعراب نجد، مسقط را گرفتند و پادشاه عمان از ایران کمک خواست. نادرشاه به کمک او رفت و آنجا را آزاد کرد و دوباره حکومت را به سلطان عمان بازگرداند و مثالهای دیگری نیز در این ارتباط وجود دارد.»
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب با تأکید بر اینکه اکنون نیز ایران با پشتوانه تاریخی و تمدنی طولانی خود، بارها به ملتهای منطقه کمک کرده است، گفت: «پیش و پس از کشف نفت، انگلیسیها بسیاری از کشورهای حاشیه خلیجفارس از جمله کویت، قطر و امارات را مستعمره کردند، اما در سال ۱۹۵۶، جوانمرد عرب، جمال عبدالناصر، با کمک مردم غیرتمند مصر، کانال سوئز را ملی کرد.
بسیاری از مورخین معاصر، این حادثه را پایان امپراتوری انگلیس دانستند؛ امپراتوریای که زمانی گفته میشد در سرزمینهایش آفتاب هرگز غروب نمیکند. اکنون نیز تحلیلگران بر این اعتقادند که قطعاً امپراتوری آمریکا پس از شکست این کشور در برابر ایران و جبهه مقاومت و در اختیار گرفتن تنگه هرمز به دست ایران، در حال سقوط است. به هر حال انگلیس پس از پایان سلطه بر کانال سوئز، از امپراتوری به یک کشور معمولی اروپایی تبدیل شد و از طریق دلالی برای آمریکا نان میخورد.»
ولایتی به تحولات اخیر اشاره کرد و با بیان اینکه طی هفتههای اخیر آمریکا از ایران شکست خورد، تصریح کرد: «البته این اولین بار نیست که ایران یک قدرت اول جهانی را شکست داده است. ما در زمان کوروش و داریوش، قدرت اول جهان بودیم. در زمان سلجوقیان، مرز ایران از مرز چین در شرق تا دریای مدیترانه (حلب) در غرب و از جنوب سیبری در شمال تا یمن در جنوب گسترده بود.
در سال ۴۶۳ هجری قمری، برای اولین بار با تدبیر خواجه نظامالملک، سلجوقیان در نبرد ملازگرد، بیزانس را شکست دادند و کل آن منطقه به جز قسطنطنیه به ایران ملحق شد. چنان که امیرمعزی، ملکالشعرای دربار سلطان سنجر سلجوقی، در دیوان خود میگوید: «گرچه فرسنگی بود بالای میدان ملوک / از حلب تا کاشغر میدان سلطان سنجر است» و همه میدانیم که سلطان سنجر پس از ملکشاه، قدرتمندترین فرمانروای سلجوقی ایران بود. »
دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی با تأکید بر اینکه در زمان صفویه ایران یکی از دو قدرت جهان بود، خاطرنشان کرد: «ایران در زمان شاه عباس در درگیری و مقابله برای اخراج انگلیسیها، هلندیها، عثمانیها و پرتغالیها موفق بود و در آن زمان ایرانیها، چنان اقتدار داشتند که زمانی سفیر انگلیس به نام آنتونی جنکینسون میخواست شاه طهماسب صفوی را در قزوین (پایتخت ایران در زمان شاه طهماسب) ملاقات کند؛ شاه ایران او را راه نداد. او سراغ ایوان چهارم (معروف به ایوان مخوف) در روسیه رفت و درخواست وساطت کرد و با وساطت تزار روس، شاه طهماسب او را به حضور پذیرفت. آنتونی در سفرنامه خود مینویسد در قزوین، هنگامی که میخواست به دیدار شاه ایران برود، دو نفر از ملازمان، جای پایش خاک میریختند که بارگاه شاه را نجس نکند.
ذکر این سوابق طولانی نشان میدهد ایران هیچگاه با همسایگانش رفتاری خصمانه نداشته است و هر وقت آنها به کمک ایران نیاز داشتند، ایران کمک کرده است.»
ولایتی با اشاره به تمدن چند هزارساله ایران که در آثار کشفشده نمود دارد - از جمله: آثار ۲۲ هزارساله دامغان، سنگ چخماق شاهرود (۱۲ هزار سال)، تپه سیلک کاشان (۷ هزار سال)، شهر سوخته زابل (۵ هزار سال)، شوشتر خوزستان (۵ هزار سال)، تخت سلیمان آذربایجان (۴۵۰۰ سال) و… - گفت: «ایران با این سابقه و ریشه عمیق فرهنگی، توانسته هزاران سال سرپا بایستد و کاملاً میداند چه میخواهد.»
دکتر ولایتی در ادامه به بیانیه اخیر آمریکا و کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس پرداخت و خطاب به آنان گفت: «در زمان گذشته، انگلیسیها با حیله و فریبکاری، امیران بعضی از کشورهای همسایه ایران را فریب دادند که شما میتوانید جلوی ایران بایستید و حال آمریکا چنین نقشی را برعهده گرفته است؛ زیرا پس از سقوط امپراتوری انگلیس (به دنبال از دست دادن کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ میلادی)، به قول مهدی بهار در کتاب «میراثخوار استعمار»، آمریکا، میراث انگلیس شکستخورده را صاحب شده است. »
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب با تأکید بر اینکه آمریکا هرچه در توان داشت از کشورهای عربی بهره برد، تصریح کرد: «کشورهای عرب، میلیاردها دلار از بیتالمال مسلمین را به آمریکا دادند که از آنها دفاع کند، اما در نهایت همین امر موجب گرفتاری آنها شده است.»
وی درباره رئیسجمهور کنونی آمریکا نیز گفت: «او آدمی ابله است که حرف بیحساب زیاد میزند و فردی بیتحمل و بیتدبیر است و هر صبح که از خواب برمیخیزد، سخنی تازه میگوید که هیچ شخص عاقلی - چه آمریکایی و چه غیرآمریکایی - نمیتواند پیشبینی کند چه چیزی در مغز او میگذرد.»
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب درباره تنگه هرمز، خطاب به کشورهای منطقه و جهان تصریح کرد: «باید به اطلاع همگان رسانید که تنگه هرمز به دلایل مختلف تاریخی و جغرافیایی متعلق به ایران است. ایران در سالهای گذشته با بزرگواری از حق خود استفاده نکرده، ولی اکنون با توجه به اتفاقات اخیر، قصد داریم از این حق، به پشتوانه حقوق و عرف بینالملل و همچنین توانمندی نظامی و حمایت بیسابقه مردمی، استفاده کنیم و در این مسیر، وضعیت تنگه هرمز هرگز به پیش از حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴ باز نخواهد گشت.»
مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب ادامه داد: «در این زمینه، اشاره جمهوری اسلامی ایران به امکان مشورت با عمان در تدوین آییننامه عبور و مرور در تنگه هرمز، ریشه در سابقه روابط معقول، عمیق و دیرینه میان دو کشور دارد. بر همین اساس، شایسته است برخی اظهارنظرها یا همراهیها در بیانیههای جمعی، به گونهای نباشد که این رابطه دوستانه و سرمایه ارزشمند اعتماد متقابل را تحتتأثیر قرار دهد. بیتردید هرگونه دنبالهروی، حتی اگر ناشی از ملاحظات و فشارهای بیرونی باشد، میتواند تصویر مثبت و محترم عمان را در ذهن ملت و حاکمیت ایران مخدوش کند. در این زمینه باید خاطرنشان کرد که با تغییر معادلات جغرافیای سیاسی منطقه پس از جنگ رمضان، جمهوری اسلامی ایران نیز رویکردی جدید و قاطع در خصوص ساماندهی عبور و مرور، مدیریت هزینههای تردد و نگهداری این ناحیه در پیش گرفته است. این رویکرد که بر پایه منویات معظمله استوار است، از منظر ایران موضوعی راهبردی، غیرقابل اغماض و غیرقابل مذاکره محسوب میشود.»
ولایتی ضمن اینکه از امارات و بحرین - که از ضعیفترین کشورهای منطقه هستند - خواست که بیش از این بیشرمی نکنند، خطاب به امیران کویت گفت: «در طول جنگ ایران و عراق، بنده شاهد بودم مسئولان این کشور بیش از عراقیها برای حمایت از بعثیها خودشیرینی میکردند. به یادشان میآورم که صدام در ازای کمکهای کویت، در عرض ۳ ساعت آنجا را تسخیر کرد، ولی ایران در مقابل، دروازههای خود را به سوی کویتیها باز کرد و به آنها پناه داد. اینجانب به عنوان وزیر خارجه، در مشورت با مسئولان بلندپایه کشور، ظرف ۱۸ ساعت پس از حمله، تجاوز عراق را محکوم کردیم، درحالیکه بقیه کشورها و حتی اعضای شورای همکاری خلیجفارس، مدتی بعد و پس از ایران، حمله عراق به کویت را محکوم نمودند.
همچنین لازم است در رابطه با حکومت بحرین عرض کنم که این کشور تا سال ۱۹۷۱ میلادی بخشی از خاک ایران بود و محمدرضا پهلوی - که سرسپرده آمریکا بود - به بهانه نظرخواهی بیپایهای که در عمل فاقد مبنای حقوقی و برخلاف اراده مردم ایرانی بحرین بود، آن را به دیگران بخشید. از اسناد تاریخی مخالفت ملت ایران با این بذل و بخشش شاهانه، باید به سخنرانی تاریخی محسن پزشکپور، رئیس شاخه هوادار شاه در حزب پانایرانیست و نماینده خوزستان در مجلس شورای ملی اشاره کرد.
انگلیسیها نقش اساسی در تجزیه بحرین از ایران داشتند. بدین ترتیب که با طراحی آنها، عدهای از شیوخ عرب غیربحرینی (آلخلیفه که از صحاری جزیرهالعرب به این مناطق نقلمکان کردهاند) را در این جزیره ساکن کردند. این همان نقشهای بود که در جریان اشغال فلسطین توسط اسرائیلیها انجام دادند و در واقع این شیوخ غیربحرینی را در جزیره ساکن کردند و مانند اسرائیلیها، ترکیب سنتی دینی و نژادی مردم را تغییر دادند و بسیاری از مردم بومی را - که اکثراً شیعه و پیرو حضرت علی (ع) بودند - با مردم غیربومی جایگزین ساختند که نوعی آپارتاید مذهبی بود که آلخلیفه، افراطیهای مسلمان را جایگزین مردم شیعه بومی بحرین کردند؛ درحالیکه از دیرباز، بسیاری از بزرگان شیعه اهل بحرین بودند؛ از جمله:
ابن میثم بحرانی (از بزرگان علمای شیعه در قرن هفتم هجری، صاحب تفسیر معروف «اختیار مصباح السالکین»)
سید هاشم بحرایی (مفسر و محدث نامدار و صاحب تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن که از تفاسیر مهم روایی شیعه است.)
شیخ یوسف بحرانی (معروف به «صاحب الحدائق»، از فقهای بزرگ شیعه در قرن دوازدهم هجری که در کربلای معلی ریاست حوزه علمیه را بر عهده داشت.)
در رابطه با تقوای ایشان مثال معروفی وجود دارد که زمانی مرحوم شیخ وحید بهبهانی که اهل اصفهان بود، به عراق آمد. ابتدا به نجف رفت و سپس عازم کربلا شد و در آنجا وی که از اصولیون بود برای مبارزه با اخباریگری، در صحن مطهر امام حسین (ع) درخواست کرد که شیخ یوسف بحرانی (که در آن زمان رئیس حوزه و استاد بزرگ اخباریها بود) منبرش را در اختیار او بگذارد که شیخ یوسف نیز که مردی با تقوا بود، این درخواست را پذیرفت و گفته میشود که شیخ وحید بهبهانی تنها با سه روز درس گرفتن بر منبر شیخ یوسف، دوسوم شاگردان وی را به مکتب اصول گرایش داد که از جمله آنان سید محمدمهدی بحرالعلوم بود که وی که از شاگردان بزرگ شیخ یوسف بود، به عنوان شاگرد خاص شیخ وحید مطرح گردید و پس از فوت یا کنارهگیری شیخ یوسف، ریاست حوزه علمیه کربلا را به شیخ وحید واگذار کردند.
این دو مشرب - اخباری و اصولی - هر دو از مکاتب بزرگ اسلامی هستند. به عنوان مثال، شیخ محمدتقی مجلسی (معروف به مجلسی اول) خود از مشرب اصولیون و عرفان بود و همعصر ملامحسن فیض کاشانی (شاگرد ملاصدرا) به شمار میرفت که خود او نیز جزو اصولیون محسوب میشد، اما پسر او، علامه محمدباقر مجلسی (مجلسی دوم)، بزرگترین کتاب حدیث شیعه به نام «بحارالانوار» را تألیف کرد که (۱۱۰ جلد است و بزرگترین کتاب حدیث در بین شیعه و سنی محسوب میگردد) از اخباریون بود و هر دوی بزرگان این دو مکتب فکری، نزد پروردگار خود مأجور هستند.
بنابراین حکام غیربحرینی تلاش کردند تابعیت بحرینیهای اصیل را که شیعه و فارسیزبان بودند، باطل کنند؛ بهگونهای که بسیاری از آنها از سر ناچاری و فشار به ایران پناه آوردند و رهبر آنها، شیخ عیسی قاسم - که مجتهد مبرزی است - نیز پس از مدتی اسارت در زندانهای بحرین، به ایران تبعید شده است. بحرین اکنون بیشترین امتیاز را به آمریکا میدهد به این امید که از حمایت آمریکا بهرهمند شود.
در جریان درگیری اخیر، بحرین بیشترین کمک را به آمریکا کرده و همچنان به نفرتپراکنی علیه ایران ادامه میدهد و عملاً پایگاه دریایی بحرین، مقر ناوگان پنجم آمریکا در منطقه میباشد. لذا به بحرینیها اخطار جدی داده میشود که حد خود را بدانند و با سرنوشت خویش چنین بازی نکنند و ایران را وادار به اتخاذ تصمیمات تند ننمایند. دولت جمهوری اسلامی ایران همواره سیاست حسن همجواری و مماشات با دولت کنونی بحرین را در پیش گرفته است، ولی شرط آن این بود که حاکمان بحرین نیز پا را از گلیم خود فراتر نگذارند. اکنون نیز لازم است که بحرینیها چند اقدام مهم انجام دهند:
۱. فشار روی شیعیان بحرینی که ساکنان اصلی آن سرزمین هستند، برداشته شود.
۲. فشار را از روی عالمان و مجتهدان بزرگی چون شیخ عیسی قاسم بردارند و مانع از بازگشت بحرینیها به سرزمین اصلی خود نشوند.
در این صورت، ایران روابطی مبتنی بر حسن همجواری و دوستی پایدار با این کشور خواهد داشت؛ زیرا که سیاست امام (ره)، امام شهید و جانشین ایشان، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، همان حسنهمجواری، احترام متقابل، رعایت حقوق مردم بحرین و برداشتن فشار از روی مردم هوادار جمهوری اسلامی ایران است.
در این شرایط است که حاکمان بحرینی میتوانند از حمایت برادرانه و اخوت دینی جمهوری اسلامی ایران بهرهمند شوند و بدانند که مردم اصیل بحرین، همچنان به عنوان اتباع کشور مستقل بحرینی خواهند بود و هر کمکی که جمهوری اسلامی بتواند در جهت مقابله با آمریکا و رژیم صهیونیستی و حفظ استقلال بحرین بنماید، دریغ نخواهد کرد. »