آرایش جدید خلیج فارس / چگونه جنگ آمریکا علیه ایران باعث بازآرایی اتحادها در منطقه شد؟
رویکرد دوگانه کشورهای عربی در قالب حمایت از کاهش تنش برای منافع اقتصادی و امنیتی کوتاهمدت، در برابر نگرانیهای استراتژیک بلندمدت از قدرتگیری ایران، چگونه بر آرایش ژئوپولیتیک خلیج فارس تاثیر گذاشت؟ آیا این دوگانگی فرصتی برای تهران ایجاد میکند تا با دیپلماسی چندجانبه پیش برود، یا مانعی در برابر توافق پایدار خواهد بود؟
در جریان مذاکرات بعد از آتش بس میان ایران و امریکا، از یک سو، پیامهای امید به کاهش تنش و بازگشایی مسیرهای تجاری، و از سوی دیگر، نگرانیهای عمیق از احیای نفوذ ایران در منطقه به گوش می رسید. این رویکرد دوگانه ریشه در تاریخ پرتلاطم دهههای اخیر دارد. پس از انقلاب ۱۹۷۹، کشورهای عربی به ویژه عربستان و امارات، ایران را به عنوان تهدیدی ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی میدیدند.
جنگ ایران و عراق، بحران خلیج فارس و سپس برنامه هستهای ایران، این شکاف را عمیقتر کرد. با این حال، از ۲۰۲۳ به بعد، با میانجیگری چین، عربستان و ایران به آشتی رسیدند و روابط اقتصادی و دیپلماتیک تا حدی احیا شد. حالا پس از درگیریهای مستقیم و غیرمستقیم، کشورهای عربی دوباره در موقعیتی قرار گرفتهاند که هم از کاهش تنش سود میبرند و هم از تقویت ایران هراس دارند.
این دوراهی انتخاب ناگزیر را در مقابل کشورهای جنوب خلیج فارس قرار دادهاست: جنگیدن با ایران را انتخاب کنند یا به دنبال آرامشی باشند که به آنها اجازه دهد رشد و توسعه خود را پیش ببرند. به نظر میرسد که دو قدرت اصلی در جنوب خلیج انتخاب خود را کردهاند.
پس از حملات و پاسخهای متقابل، اقتصاد جهانی تحت فشار قرار گرفت و کشورهای صادرکننده نفت عربی هم آسیب دیدند. عربستان سعودی که توسعه «چشمانداز ۲۰۳۰» را اولویت خود میداند، نمیخواهد جنگ ادامه یابد. امارات متحده عربی با سرمایهگذاریهای عظیم در لجستیک و گردشگری، به ثبات نیاز دارد. قطر به عنوان میزبان گفتوگوها، نقش میانجی را ایفا میکند، در حالی که مصر نگران تأثیر بر کانال سوئز و اقتصاد خود است. اما همزمان، این کشورها نگراناند که توافق بدون تضمینهای کافی، ایران را قویتر کند و محور مقاومت را احیا نماید.
شکاف شدید میان ریاض و ابوظبی
گزارش اختصاصی روز جمعه والاستریت ژورنال در مورد مشارکت گسترده امارات متحده عربی در جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا علیه ایران، پرده از شکاف عمیق میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی برداشت.
به نوشته والاستریت ژورنال ابعاد پاسخ تند و تهاجمی امارات علیه ایران، شکافها را در داخل منطقه خلیج فارس تشدید کرد. به گفته برخی منابع مطلع، اوایل ماه آوریل، عربستان سعودی به آمریکا شکایت کرد که حملات امارات خطر هدف قرار گرفتن تأسیسات انرژی منطقه از سوی ایران را افزایش میدهد؛ امری که میتواند قیمت نفت را جهش داده و بازارهای جهانی را متزلزل کند. آنها گفتند که سعودیها از آمریکا میخواستند تا بر امارات فشار بیاورد تا حملات تلافیجویانه خود را متوقف کند و به تلاشهای دیپلماتیک کشورهای منطقه بپیوندد.
به نوشته وال استریت ژورنال مقامات خلیج فارس گفتهاند که شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، در اوایل جنگ پس از مخالفت محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، با مشارکت در اقدامات نظامی هماهنگ علیه ایران، از او ناامید و برافروخته شد. این اختلافات، شکاف رو به رشد میان این دو قدرت خلیج فارس را وخیمتر کرد؛ این دو کشور پیش از این نیز در جبهههای مخالف درگیریها در سودان و یمن، برای کسب نفوذ بر دریای سرخ رقابت میکردند. امارات در ماه آوریل از اوپک خارج شد، این گروه تحت رهبری عربستان را ترک کرد و متعهد شد که پیوندهای امنیتی خود را با آمریکا و اسرائیل دوچندان کند.
آپریل لانگلی الی، در مقالهای برای میدل ایست ژورنال تاکید میکند که هر چند ریاض و ابوظبی سعی کردند در طول جنگ نمایشی از اتحاد عرضه کنند، اما بلافاصله در پی آتشبس اختلافهای شدید دو کشور پدیدار شد. این کارشناس مسائل خاورمیانه مینویسد: «نماد آشکار این واگرایی پس از جنگ، اعلام خروج امارات از سازمان اوپک (کار تل نفتی تحت سلطه عربستان) در آوریل ۲۰۲۶ است که نشاندهنده تمایل شدید ابوظبی برای پیشبرد مسیر مستقل خود و دوری از هژمونی سنتی ریاض به عنوان برادر بزرگتر در منطقه است.»
این پژوهشگر اندیشکده موسسه واشنگتن مینویسد: «رقابت و تنش میان این دو همپیمان سابق در سه محور اصلی تشدید شده است: رقابت اقتصادی ناشی از تلاشهای دوجانبه برای تنوعبخشی به اقتصاد (مانند ضربالاجل ریاض برای انتقال مقر شرکتهای بینالمللی به عربستان) ، رویکردهای متضاد منطقهای در قبال بازیگران کلیدی از جمله حمایت از جناحهای مخالف در جنگهای داخلی یمن و سودان ، و نوع نگاه به اسرائیل و ایران. در حالی که عربستان سعودی اقدامات اسرائیل را تهدیدی برای ثبات منطقه میداند و با پاکستان و مصر همسو شده است، امارات روابط خود را با اسرائیل ذیل توافقات ابراهیم دوچندان کرده و حتی سیستمهای پدافند هوایی اسرائیل را در خاک خود مستقر نموده است. نویسنده هشدار میدهد که برخلاف بحران قطر، در حال حاضر هیچ میانجی سنتی قدرتمندی در شورای همکاری خلیج فارس برای حل این بحران وجود ندارد و انفعال آمریکا میتواند به بیثباتی بیشتر و تکهتکه شدن خاورمیانه منجر شود.»
توافقی که برای اغلب بازیگران مطلوب است
از سوی دیگر اهمیت این موضوع برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران نیز روشن است. هر توافقی که منجر به رفع بخشی از تحریمها، افزایش صادرات نفت و آزادسازی داراییها شود، میتواند به اقتصاد ایران نفس بکشد. اما برای کشورهای عربی، این توافق دو لبه است چرا که هم فرصتی برای کاهش هزینههای امنیتی و افزایش تجارت، اما ریسکی برای تعادل قدرت منطقهای محسوب می شود. این در حالی است که اعراب، از دیپلماسی حمایت میکنند چون جنگ به ضرر همه است، اما اصرار دارند که هر توافقی شامل محدودیتهای هستهای و موشکی ایران و کاهش نفوذ منطقهایاش باشد.
همچنین از منظر اقتصادی، رویکرد دوگانه کشورهای عربی بیشتر به سمت حمایت عملی از توافق تمایل دارد. کشورهای خلیج فارس، به ویژه عربستان و امارات، اقتصادهای وابسته به صادرات انرژی دارند. اختلال در تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد نفت جهان را منتقل میکند، مستقیماً قیمتها را تحت تأثیر قرار داد و درآمدهای آنها را کاهش داد. گزارشهای وال استریت ژورنال و رویترز در روزهای اخیر نشان میدهد که بازگشایی هرمز و ثبات کشتیرانی، میتواند به سرعت بازارها را آرام کند و زنجیره تأمین را احیا نماید.
از سوی دیگر پیش از تشدید تنشها، صادرات نفت عربستان روزانه بیش از ۱۰ میلیون بشکه بود؛ اختلالها این رقم را تهدید کرد. اندیشکده بروکینگز در تحلیلهای اخیر تأکید کرده که ادامه درگیری برای اقتصادهای خلیج فارس هزینهبر است و توسعه پروژههای عربستان را به تعویق میاندازد. بنابراین، اعراب از پیشنویس توافق حمایت میکنند چون کاهش تنش به معنای بازگشت سرمایهگذاری خارجی، گردشگری و ثبات ارزی است. قطر نیز به عنوان میزبان، از آزادسازی داراییهای ایران (از جمله در دوحه) سود میبرد و نقش خود را تقویت میکند.
در مجموع، کشورهای عربی در حال بازتعریف تعادل قدرت هستند. حمایت از توافق برای جلوگیری از جنگ گسترده، اما همه آنها بر تضمینهای امنیتی تاکید دارند و ترس از خلأ قدرت پس از کاهش حضور آمریکا، آنها را به سمت روابط با چین، روسیه سوق داده است. بنابراین رویکرد دوگانه اعراب از جمله حمایت اقتصادی-سیاسی از کاهش تنش و نگرانی استراتژیک از قدرت ایران، نقطه حساس کنونی است. این دوگانگی میتواند به ایران فضای تنفس بدهد اما توافق را مشروط کند.
در این میان رویکرد هر یک از این کشورها متفاوت است. عربستان و قطر نشان دادهاند که کاهش تنش را ترجیح میدهند، اما امارات و بحرین به دنبال تشدید تنش با هدف حذف ایران از معادلات منطقه هستند. این اختلاف نظر باعث شدهاست که محور سعودی اماراتی که بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۳ موتور بسیاری از پویاییهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بود، اکنون از هم فروبپاشد و آرایش جدیدی از قدرت در منطقه شکل بگیرد: از یک سو عربستان و متحدان عربش و از سوی دیگر امارات متحده عربی و متحد جدیدش اسرائیل.