پیروزی بدون جنگ | آیا جنگ علیه ایران به سود چین است؟ | چین می‌سازد، آمریکا می‌جنگد

برای دهه‌ها، سیاست خارجی واشنگتن بر مقابله با ایران به‌دلیل نپذیرفتن نظم سیاسی مطلوب آمریکا استوار بوده است.

پیروزی بدون جنگ | آیا جنگ علیه ایران به سود چین است؟ | چین می‌سازد، آمریکا می‌جنگد

به گزارش خبرفوری به نقل از آمریکن کانسرتیو، در هفته‌های اخیر، نشانه‌های این الگو بار دیگر آشکار شده: اعزام ناوگروه‌های هواپیمابر به خلیج فارس، سفر بنیامین نتانیاهو به کاخ سفید و هشدارهای رئیس‌جمهور آمریکا درباره «اقدامات بسیار سخت» در صورت شکست مذاکرات با تهران. هم‌زمان، چهره‌هایی چون لیندزی گراهام بار دیگر از تهدید ایران سخن می‌گویند. اما در میان این هیاهو، بسیاری از شهروندان آمریکایی احساس می‌کنند منافع و دغدغه‌های داخلی‌شان قربانی طبل جنگی شده که از بیرون مرزها به صدا درآمده است.

نمایش قدرت یا نشانه اضطراب؟

پایگاه آمریکن کانسرتیو در یادداشتی تحلیلی ادعا کرده است: این نمایش نظامی قرار است اقتدار ارتش آمریکا را به رخ بکشد، اما در عمل بیش از هر چیز از اضطراب حکایت دارد. چشم‌انداز یک جنگ دیگر با ایران نشان می‌دهد که دستگاه امنیت ملی آمریکا در تشخیص اولویت‌های واقعی خود دچار سردرگمی شده است. در حالی که واشنگتن خود را در آستانه درگیری تازه‌ای می‌بیند، در آن‌سوی اقیانوس آرام، چین با صبر و حوصله تحولات را دنبال می‌کند؛ کشوری که به‌خوبی آموخته هرگاه آمریکا خود را فرسوده می‌کند، پکن منتفع می‌شود.

منطق جنگ‌طلبان و هزینه‌های پنهان

به نوشته این پایگاه، جنگ‌طلبان استدلال می‌کنند که افول آمریکا نتیجه «ضعف» است و قدرت باید با زور به نمایش گذاشته شود. از نگاه آنان، جنگ ادامه دیپلماسی با ابزار خشن‌تر است. اما این رویکرد، بیش از آنکه راهبردی سنجیده باشد، به نمایش سیاسی شباهت دارد. جنگ با ایران، وضعیت دائمی اضطراری را که از زمان «جنگ علیه ترور» شکل گرفته، تثبیت می‌کند؛ وضعیتی که به افزایش بدهی ملی، تغییر اولویت‌های نظامی و به حاشیه رفتن مسائل داخلی می‌انجامد. میلیاردها دلار سرمایه و نیروی کار صرف حضور نظامی در خلیج فارس می‌شود؛ منابعی که می‌توانست به بازسازی صنعت و زیرساخت داخلی اختصاص یابد.

بیشتر بخوانید: 

 خشم ترامپ از مخالفت بریتانیا با حمله به ایران 

 کابینه اسرائیل در بی‌خبری؛ تصمیم جنگ با ایران محدود به چند نفر شد 

چین می‌سازد، آمریکا می‌جنگد

در سوی مقابل، چین نیازی به واکنش مستقیم ندارد. همان‌گونه که در عراق، افغانستان، لیبی و سوریه دیده شد، منابعی که صرف جنگ می‌شوند، از تولید بازمی‌مانند. در حالی که واشنگتن سرمایه را به موشک و استقرار نیرو اختصاص می‌دهد، پکن در بندرها، کارخانه‌ها و زنجیره‌های تأمین سرمایه‌گذاری می‌کند. این عدم‌تعادل به‌تدریج انباشته می‌شود و بدون شلیک حتی یک گلوله، موازنه قدرت را تغییر می‌دهد. کشوری که صلح عمل‌گرایانه را بر درگیری مداوم ترجیح می‌دهد، نه‌تنها سرمایه خود را حفظ می‌کند، بلکه ثبات بیشتری نیز به دست می‌آورد.

درس‌های تاریخ؛ از بریتانیا تا شوروی

تاریخ نشان می‌دهد که امپراتوری‌ها اغلب در اوج قدرت، نشانه‌های افول را نادیده می‌گیرند. بریتانیا در آغاز قرن بیستم، در تلاش برای حفظ اعتبار جهانی، خود را فرسود، در حالی که آمریکا بی‌سروصدا توان صنعتی و مالی‌اش را گسترش داد. اتحاد جماهیر شوروی نیز در افغانستان گرفتار درگیری‌ای شد که قرار بود محدود باشد اما به باتلاقی پرهزینه بدل شد. ایالات متحده تجربه‌ای مشابه را در ویتنام از سر گذراند؛ جنگی که به اقتصاد داخلی، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی آسیب زد. ایران امروز همان وسوسه قدیمی است: درگیری‌ای که «محدود» معرفی می‌شود، اما در عمل محدود نمی‌ماند.

خاورمیانه؛ میدان مداخله یا میانجی‌گری؟

رفتار چین در خاورمیانه، محاسبه‌ای متفاوت را نشان می‌دهد. پکن نه به‌دنبال سلطه نظامی است و نه اشغال؛ بلکه در صورت امکان میانجی می‌شود و از اهرم اقتصادی بهره می‌گیرد. نزدیکی اخیر عربستان و ایران نمونه‌ای از این رویکرد است. در مقابل، واشنگتن همچنان به مداخله سخت می‌اندیشد؛ رویکردی که به گفته منتقدان، بیش از ثبات، تنش می‌آفریند و متحدانش را نیز وابسته‌تر می‌کند.

 انتخاب میان جمهوری و امپراتوری

منتقدان جنگ با ایران تأکید می‌کنند که مسئله فقط جابه‌جایی اولویت‌ها نیست. چرخش از خاورمیانه به رقابتی تازه با چین، همان چرخه فرساینده را در صحنه‌ای دیگر تکرار خواهد کرد. بنیان‌گذاران آمریکا نسبت به درگیری‌های خارجی بدبین بودند، نه از ترس حمله دشمنان دوردست، بلکه به این دلیل که می‌دانستند جنگ چگونه نهادهای داخلی را دگرگون می‌کند. در نهایت، این پایگاه تحیلیلی ادعا می‌کند انتخاب پیش‌روی واشنگتن، انتخاب میان جمهوری و امپراتوری است: حفظ قدرت واقعی از مسیر صنعت و ثبات مالی، یا ادامه جنگ‌هایی که سرمایه ملی را می‌سوزاند.

 پیروزی بدون جنگ

چین برای پیشی گرفتن از آمریکا نیازی به شکست نظامی ندارد. کافی است واشنگتن به تکرار اشتباهات خود ادامه دهد. همان‌گونه که سان تزو قرن‌ها پیش نوشت: «برترین هنر جنگ، تسلیم کردن دشمن بدون جنگیدن است.» در حالی که پکن این اصل را به‌خاطر سپرده، آمریکا با زیاده‌روی‌های خود، ناخواسته راه پیشرفت رقیبش را هموار می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 3
  • ناشناس

    توکه لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره

  • ناشناس

    گورپدرچین روسیه

  • ناشناس

    رطب خورده منع رطب کی کند ؟
    سیاستمداران ما که تمام سرمایه ملی را صرف جنگ با اسرائیل و آمریکا کرده اند و منابع ایران را هدر داده اند کجای این استدلال قرار دارند ؟