صف‌کشی رادیکال‌ها علیه قالیباف و شورای عالی امنیت ملی/ گفتند لاریجانی اهل وادادگی است اما او شهید شد

برخی گروه‌های سیاسی به تازگی در فضایی به دور از آنچه در جریان رسمی سیاسی و در میان مطالبات جامعه وجود دارد، علیه مذاکرات موضع می‌گیرند و حتی می‌گویند به نام وحدت نباید کسی مانع از سخن گفتن ما شود.

صف‌کشی رادیکال‌ها علیه قالیباف و شورای عالی امنیت ملی/ گفتند لاریجانی اهل وادادگی است اما او شهید شد

‌این سخنی است که به تازگی امیرحسین ثابتی، نماینده نزدیک به جبهه پایداری مطرح کرده و می‌گوید که رهبر جدیدمان فرمودند در فقدان رهبر شهید، شما مردم خودتان نقش رهبری را ایفا کردید. مگر چنین مردم آگاه و پخته‌ای ذاتا می‌توانند مطالبه‌گر نباشند؟»

سخن ثابتی رویه و پوسته‌ای درست دارد اما او و هم‌فکرانش با بهره‌گیری از عنوان «مطالبه‌گری» می‌کوشند فضایی ضد مذاکرات را مهیا کنند. به یاد داریم وقتی کابینه مسعود پزشکیان به مجلس معرفی شده بود او پشت تریبون مجلس ایستاد و گفت که چه معنی دارد می‌گویند رهبری بر وزیر شدن عراقچی نظر مثبتی دارد. همین مسئله نشان می‌دهد وحدت در پاره‌ای موارد در نگاه ثابتی یا هم‌طیفان او در موضوع رهبری نیز می‌تواند مصداق نیابد.

حمید رسایی، دیگر نماینده نزدیک به پایداری نیز به صراحت علیه محمدباقر قالیباف، رئیس تیم مذاکره‌کننده حمله کرده و نوشته است: «آقای قالیباف روی دیوار مذاکره با آمریکا یادگاری نوشتن غلط است. امید بستن به آن هم غلط است. ظریف و روحانی که تازه خدای باج‌دادن و وادادگی در مذاکره بودند، یک پر کاه از طریق مذاکرات نگرفتند. اشتباه را تکرار نکنید. موضع یک ماه‌ونیم قبل خودتان را به یاد دارید؟ قبل از شروع مذاکرات پاکستان، وقتی هرگونه مذاکره با آمریکایی‌ها را مشروط به تحقق دو مسئله دانستید: آتش‌بس در لبنان و بازگشت دارایی‌های بلوکه‌شده. پولی که برنگشت، وضعیت لبنان را هم حتما شنیده‌اید».

رسایی حالا شمشیر را از رو کشیده است؛ نه دیگر برای روحانی و ظریف بلکه برای قالیبافی که از یک سو مورد اجماع اصولگرایان قرار دارد، از سوی دیگر مورد اعتماد رهبری سابق و فعلی است و علاوه بر این دو اکنون در کنار مسئولیت ریاست مجلس، ریاست هیئت مذاکره‌کننده را نیز برعهده دارد. او در حال حاضر با هر نگاهی که به عملکرد گذشته‌ داشته باشیم، مهم‌ترین فرد در احقاق حقوق ایران در عرصه بین‌المللی است و بسیاری باور دارند باید در این مقطع با حفظ وحدت از او و دیگر اعضای تیم مذاکره کننده حمایت کرد.

اخیرا محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از نیروهای مهم سیاسی در جبهه اصولگرایی در گفت‌وگویی با «خبرآنلاین» گفته است: «عده‌ای در کشور باید بگویند که با تعطیل‌کردن برنامه هسته‌ای مخالفیم اما نباید بگویند که قالیباف دارد خیانت می‌کند و این یک بحث دیگر است. ایران بارها گفته است که مسئله هسته‌ای باید جداگانه بررسی شود ما چند مسئله فورس‌ماژور مانند محاصره دریایی، تنگه هرمز، تحریم‌ها و پول‌های بلوکه‌شده را داریم که باید جبران شوند».

او یک نکته مهم دیگر هم گفته است؛ آنکه: «این اطمینان را می‌دهم که اگر آقای قالیباف و آقای عراقچی مذاکره می‌کنند، اگر نیروهای مسلح دست به ماشه هستند و مردم در خیابان حضور دارند، تحت امر سیاست‌های راهبردی هستند که مقام معظم رهبری تعیین می‌کنند».برخی نیروهای رادیکال اما باور دارند تحت هیچ شرایطی نباید تن به مذاکره بدهیم. نکته جالب آن است که آنها طوری القاء می‌کنند که مواضع خودشان نزدیک‌ترین موضع به نگاه رهبری است؛ در حالی که از متن پیام‌های رهبر انقلاب در ایام اخیر نمی‌شود چنین موضوعی را تأیید کرد؛ به ویژه آنکه اگر رهبری با رویکرد تیم مذاکره‌کننده مخالف باشند، حتما می‌توانند دستور تغییر ترکیب موجود را بدهند؛ همان نکته‌ای که باهنر هم به آن اشاره می‌کند.

اما چرا رادیکال‌ها حملات خود را تشدید کرده‌اند؟ در دو دهه اخیر شاهد بوده‌ایم که این طیف خاص نه لزوما برای رسیدن مستقیم به نتیجه مطلوب، بلکه برای بالابردن هزینه تصمیم‌گیری‌ها حمله می‌کنند؛ به این معنی که آنها طیف‌های مقابل خود را آنقدر تحت فشار قرار می‌دهند که برای مثال اگر بنا به رسیدن به توافقی با آمریکا شد، امضاکنندگان توافق از بیم مواخذه بعدی همین نیروها تا حد امکان با دست‌وپایی بسته مذاکره کنند. نکته مهم آن است که حملات این نیروها به تیم مذاکره‌کننده نتیجه‌ای نخواهد داشت جز تضعیف مذاکره‌کنندگان در عرصه مذاکره.

 هیچ بعید نیست دوباره جنگ بشود. بگوییم تحت فشار قرار دادن قالیباف و کارشکنی در مسیر مذاکرات نتیجه‌ای جز پر کردن دست اسرائیل برای افزایش فشار بر آمریکا برای حمله به ایران ندارد

از طرفی در توئیتر لشگر سایبری راه انداختند و  به شورای عالی امنیت ملی حمله می‌کنند که این شورا دست نیروهای مسلح را بسته و جای رهبری تصمیم می‌گیرد و از همه مهم‌تر اینکه می‌گویند شروع مذاکرات با دستور شعام بوده، نه دستور رهبری. به ویژه در مقطع کنونی که دوره بسیار حساسی است. برخی کارشناسان باور دارند تا پایان جام جهانی بسیار بعید است که آمریکا بار دیگر به ایران حمله کند. به همین دلیل بسیار حیاتی است که در همین بازه زمانی نتیجه‌ای حاصل شود تا از یک سو حقوق ملت ایران محقق شود و از سوی دیگر جنگ به معنای واقعی پایان یابد. در چنین شرایطی فشارهای رادیکال‌ها اگر به هر نحوی مانع از توافق شود، آیا آنها پاسخگوی جنگ احتمالی بعد از آن خواهند بود؟

آنها حتی به شورای عالی امنیت ملی (شعام) هم رحم نمی‌کنند و در شبکه ایکس موجی از حملات را علیه این نهاد ترتیب داده‌اند و اکانت‌های زیادی به صورت هماهنگ مطالبی مشابه را منتشر می‌کنند با این مضامین؛ یکی می‌نویسد: «شعام ساختار ضدحاکمیتی و در کنترل ماسون‌هاست و طراحی شده برای محدود کردن اختیارات ولی فقیه و نیروهای مسلح». یا کاربر دیگری مطرح کرده است: «شورای موقت رهبری برای زمانی بود که رهبر انتخاب نشده بود ولی الان شعام دست نیروهای مسلح را بسته». یکی دیگر هم ادعای عجیبی می‌کند و می‌نویسد: «شعام زیرمجموعه دولت هست، رئیسش، رئیس‌جمهور و دبیر توسط رئیس‌جمهور انتخاب می‌شه. واسه همین تو جنگ قبلی رهبر شهید شورای دفاع رو تشکیل داده بود».

چنین پست‌هایی به وفور در مجازی دیده می‌شود و برخی می‌کوشند شورای عالی امنیت ملی را جدای از رهبری در نظر بگیرند؛ در حالی که این دست ادعاها به کلی نادرست‌اند زیرا همواره همه مصوبات شورای عالی امنیت ملی با تأیید مستقیم رهبری اجرایی می‌شوند؛ این موضوع نیز بر پایه اصل 176 قانون اساسی است و به سلیقه این دولت یا آن دولت هم تغییر نمی‌کند.

مجموعه این جدال‌ها و اختلاف‌های رادیکال‌ها با آنچه در عرصه رسمی سیاست می‌گذرد، این است که آنها می‌خواهند رهبری را برای اهداف و مواضع خود هزینه کنند، کاری که پیش از اینها نیز انجام می‌دادند اما واقعیت این است که اکنون آنها با موضع کل نظام مخالف‌اند زیرا نه فقط به قالیباف بلکه به شورای عالی امنیت ملی که مصوباتش صرفا با تأیید رهبری قابلیت اجرا دارند نیز حمله می‌کنند. با این اوصاف روشن است که رادیکال‌ها به تدریج خود را در برابر رویکرد نظام قرار می‌دهند، نه در برابر نیروهای مختلف سیاسی یا مسئولان.

که هیچ بعید نیست دوباره جنگ بشود. بگوییم تحت فشار قرار دادن قالیباف و کارشکنی در مسیر مذاکرات نتیجه‌ای جز پر کردن دست اسرائیل برای افزایش فشار بر آمریکا برای حمله به ایران ندارد.

نکته پایانی هم آن است که فضاسازی‌ها علیه قالیباف بسیار مشابه‌ است به هجمه‌هایی که همین نیروها به علی لاریجانی داشتند. آنها تندترین عبارات را علیه او به کار می‌بردند و او را متهم به وادادگی می‌کردند اما او در نهایت توسط آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید. اتفاقا شهادت چهره‌ای مثل لاریجانی نشان داد که او فردی مهم‌تر و تأثیرگذارتر در مسیر احقاق حقوق مردم ایران در برابر آمریکا و اسرائیل بوده است. لاریجانی همواره از اعتدال سخن می‌گفت، همواره از مذاکره دفاع می‌کرد و یکسره در جهت تنش‌زدایی با دنیا قدم برمی‌داشت؛ همان مسائلی که اسرائیل را به شدت خشمگین می‌کرد. 

برخی تحلیلگران معتقدند اسرائیل همواره از رادیکال‌شدن فضای سیاسی و رسانه‌ای منطقه سود برده است. از این منظر، گاه اظهارات جنجالی برخی چهره‌های سیاسی، ناخواسته باعث تغییر جهت افکار عمومی جهانی از موضوعات مورد مناقشه به سمت مباحثی دیگر شده است. برای مثال، منتقدان یادآوری می‌کنند که در مقاطعی که سیاست‌های اسرائیل از جمله موضوع شهرک‌سازی‌ها که با انتقادهای گسترده بین‌المللی روبه‌رو بود، برخی اظهارنظرهای جنجالی از سوی مقام‌های کشورمان، موجب شد تمرکز رسانه‌ها و افکار عمومی جهانی به موضوعات دیگری معطوف شود.

تجربه تحولات منطقه نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، هدف اصلی اقدامات خصمانه، چهره‌هایی هستند که در سطوح تصمیم‌گیری، مدیریت بحران و حفظ ثبات کشور نقش مؤثر دارند. به همین دلیل معمولاً فرماندهان، مدیران ارشد و شخصیت‌های تأثیرگذار سیاسی و امنیتی بیش از دیگران در معرض تهدید قرار می‌گیرند. آنچه در این میان اهمیت دارد، حفظ ظرفیت‌های مدیریتی و سیاسی کشور و پرهیز از دوقطبی‌سازی‌های فرساینده است؛ چون در شرایط حساس، هرگونه تضعیف چهره‌های اثرگذار و نهادهای تصمیم‌گیر، می‌تواند به کاهش انسجام ملی و افزایش هزینه‌های کشور منجر شود.

منبع: هفت صبح
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید