داستان زندگی یک مصرف کننده؛

من ۲۰ سال «علف» کشیدم | کاش در ۱۳ سالگی این چیزها را می‌دانستم

با گسترش مصرف ماری‌جوانا در جامعه، باید درباره آثار احتمالی بلندمدت آن، به‌ویژه برای کسانی که مصرف را از سنین پایین آغاز می‌کنند، نگاهی واقع‌بینانه‌تر داشته باشیم.

من ۲۰ سال «علف» کشیدم | کاش در ۱۳ سالگی این چیزها را می‌دانستم

به گزارش خبرفوری، وقتی نوجوانی در شمال ایالت نیویورک بودم، رد و بدل کردن سیگارهای ماری‌جوانا برای ما مثل رد و بدل کردن یادداشت در کلاس بود. شب‌های جمعه پشت سکوهای ورزشگاه، جایی بود که احساس می‌کردم بالاخره می‌توانم نفس بکشم؛ فراری کوتاه از آشوب خانه. ما همیشه مراقب بودیم، چون منتظر انفجار بعدی پدرم بودیم؛ مردی که خودش با اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

آن زمان سال ۱۹۸۰ بود؛ سال‌ها پیش از کمپین معروف «فقط نه بگو» نانسی ریگان و پیش از آنکه جنگ علیه مواد مخدر به یک جنبش فرهنگی گسترده در آمریکا تبدیل شود. در کلاس نهم، گزارشی مفصل در دفاع از ماری‌جوانا نوشتم و عنوانش را «تصویر جرم‌زدایی» گذاشتم. نمره‌ام بد شد و هیچ‌کس هم والدینم را در جریان نگذاشت.

از آن روزهای پشت سکوهای ورزشگاه، دنیا بسیار تغییر کرده است. امروز فروشگاه‌های ماری‌جوانا در بسیاری از شهرها و حومه‌های آمریکا مانند کافی‌شاپ‌ها عادی شده‌اند. مصرف تفریحی آن اکنون در ۲۴ ایالت آمریکا و واشنگتن دی‌سی قانونی است و در چند ایالت دیگر نیز جرم‌زدایی شده است.

اما من هم تغییر کرده‌ام. چیزی که امروز درباره ماری‌جوانا، به‌خصوص درباره تأثیر آن بر مغز نوجوانان می‌دانم، بهایی بود که به سختی یاد گرفتم.

وقتی دولت ترامپ تصمیم گرفت ماری‌جوانا را از رده اول مواد مخدر، در کنار هروئین و PCP، به رده سوم منتقل کند، از این تصمیم استقبال کردم. سال‌ها بود که همین استدلال را مطرح می‌کردم. اما پس از بررسی تحقیقات جدید درباره این ماده، مجبور شدم بسیاری از باورهای قدیمی‌ام را دوباره ارزیابی کنم.

ماری‌جوانا مشکلات روانی را درمان نمی‌کند

ریشه اعتیاد من اضطراب بود. پیش از نخستین روز مدرسه، آن‌قدر دل‌درد ناشی از اضطراب داشتم که والدینم مرا به درمانگاه بردند. هیچ‌کس نمی‌دانست مشکل من چیست. فقط دختربچه‌ای مضطرب بودم که تلاش می‌کرد دنیا را بفهمد و تمام عمر دنبال راهی برای آرام شدن بودم.

وقتی ۱۳ ساله بودم، هنوز نمی‌توانستم احساساتم را توضیح دهم، اما آرامش را در مصرف ماری‌جوانا پیدا کردم. هارولد اورشل، روان‌پزشک و متخصص درمان اعتیاد، به من گفت: «هرچه مصرف ماری‌جوانا زودتر در زندگی شروع شود، مثلاً در ۱۲، ۱۳ یا ۱۴ سالگی، و هرچه مصرف بیشتر باشد، سطح بالای THC می‌تواند تغییرات آسیب‌زایی در مغز ایجاد کند.»

او معتقد است این تغییرات می‌تواند شامل اختلال در رشد مغز و افزایش خطر بیماری‌هایی مانند روان‌پریشی، اختلال دوقطبی و در برخی موارد اسکیزوفرنی دائمی باشد.

آغاز مصرف در نوجوانی خطرناک‌تر است

یک مطالعه دانشگاه کالیفرنیا در سن‌دیگو در سال ۲۰۲۶ که بیش از ۱۱ هزار جوان را بررسی کرد، نشان داد نوجوانانی که به‌طور منظم ماری‌جوانا مصرف می‌کنند، در مقایسه با افراد غیرمصرف‌کننده، پیشرفت کندتری در حافظه، تمرکز و توانایی‌های فکری دارند.

من با افزایش سن، مدام فکر می‌کنم کدام مشکلات ناشی از روند طبیعی پیری مغز است و کدام اثر باقی‌مانده ۱۷ سال مصرف روزانه ماری‌جوانا. شاید هرگز پاسخ این سؤال را پیدا نکنم.

سال‌ها ممنوعیت قانونی تحقیقات درباره ماری‌جوانا را محدود کرده بود و بسیاری از یافته‌ها برای من و افرادی مانند من، چند دهه دیر رسید.

حتی پس از فارغ‌التحصیلی، ازدواج و مادر شدن، مصرف را ادامه دادم. تنها زمانی که هم سیگار و هم ماری‌جوانا را کنار گذاشتم، دوران بارداری بود؛ زمانی که فکر می‌کردم برای همیشه تمام شده است. اما دوباره برگشتم.

با وجود مصرف مداوم، توانستم در رشته پرستاری و هنر آشپزی مدرک بگیرم و پسرم را بزرگ کنم؛ در حالی که ماری‌جوانا و سیگار بخشی ثابت از زندگی روزمره‌ام بودند.

آسیب فقط روانی نبود

برای ۱۷ سال، هر بار که ماری‌جوانا مصرف می‌کردم، در واقع دنبال خود ماده نبودم؛ دنبال اعتمادبه‌نفسی می‌گشتم که همیشه احساس می‌کردم ندارم.

من عاشق نوشتن بودم، اما فقط وقتی می‌توانستم بنویسم که مواد مصرف کرده بودم. بعدها فهمیدم ماری‌جوانا به من صدا نداده بود؛ فقط صدای درونی‌ای را خاموش کرده بود که می‌گفت شایسته شنیده شدن نیستم.

اما اضطرابم هرگز از بین نرفت؛ فقط به بدگمانی تبدیل شد. در جمع‌ها فکر می‌کردم همه مرا زیر نظر دارند و ساعت‌ها مکالمات گذشته را در ذهنم مرور می‌کردم.

از نظر جسمی نیز آسیب دیدم. در اواخر دهه بیست زندگی‌ام، بارها خون و مواد دیگر سرفه می‌کردم و حملات برونشیت هر چند ماه یک بار بازمی‌گشت.

ترک کردن آسان نبود

 یک شب، پسرم مرا پس از مصرف سنگین در حالی پیدا کرد که هنگام پختن شام بیهوش شده بودم. او برای کمک به همسایه مراجعه کرد. وقتی به هوش آمدم، برای نخستین بار با صدای بلند اعتراف کردم: «بیش از حد ماری‌جوانا مصرف کرده‌ام.»

اما ترک کردن به همین سادگی نبود. سال‌ها بعد فهمیدم چرا. مواد حاصل از ماری‌جوانا مدت طولانی در بدن باقی می‌ماند و علائم ترک آن ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها ادامه پیدا کند.

یک دهه پس از ترک، دچار افسردگی شدید شدم. دو بار به نقطه‌ای رسیدم که قصد خودکشی داشتم. هر بار بستری شدن و درمان دارویی مرا نجات داد.

امروز ۵۹ ساله هستم. روزهای خوب و بد دارم، اما آن دختر مضطربی که فکر می‌کرد برای پیدا کردن صدای خودش به مواد نیاز دارد، حالا نویسنده‌ای حرفه‌ای، هوشیار و مستقل است.

اگر کسی در ۱۳ سالگی به من می‌گفت: «ماده‌ای که باعث می‌شود احساس کنی خود واقعی‌ات هستی، ممکن است مانع تبدیل شدن به خود واقعی‌ات شود»، شاید گوش می‌دادم.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید