ستارههایی که در زمین سیاست سوختند؛ از پالتو و کراوات دردسرساز ناصر حجازی تا قرآنسوزی علی کریمی
فوتبال ایران سالهاست فقط محل بازی با توپ نیست، بلکه میدان دائمی نزاعهای سیاسی است.
مرگ پرویز قلیچخانی، بهعنوان پدرخوانده فوتبالیستهای سیاسی، بهانه خوبی است تا بار دیگر نگاهی بیندازیم به نسبت فوتبال ایران با سیاست و سرنوشت چهار فوتبالیست مطرح ایرانی که موضع گیریهای سیاسیشان به اندازه توانایی بازیشان با توپ گرد مورد توجه مردم قرار گرفت.
ناصر حجازی؛ اسطورهای که در انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کرد
مرحوم ناصر حجازی، در کنار علی پروین، از مشهورترین فوتبالیستهای سالهای پیش از انقلاب بود که در ایران ماند و به فعالیت خود ادامه داد. علی پروین خیلی زود راه نزدیکی به سیاستمداران را در پیش گرفت و توانست به مدارج بالای مربیگری و مدیریتی برسد. سالها حضور در پرسپولیس و مربیگری تیم ملی، از نتایج همین نزدیکی سیاسی بود.
اما ناصر حجازی هیچگاه تلاش نکرد برای رسیدن به پست و مقام، خود را به سیاسیون نزدیک کند. آنطور که محسن صفاییفراهانی نقل میکند، ناصر حجازی اولین انتخاب او برای هدایت تیم ملی فوتبال بود؛ انتخابی که البته هیچگاه به نتیجه نرسید. صفاییفراهانی دلیل این عدم انتخاب را چنین عنوان میکند: «ناصر حجازی از جمله انتخابهای نخست و درجه یک من بود برای هدایت تیم ملی؛ اما شما نمیدانید چه جو سنگینی علیه او در سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال وجود دارد؛ از جمله در لایههای قدرت و از این دفتر و دستکهایی که به اسم حراست و حفاظت و ... در جریان است.»
صفاییفراهانی در همان گفتوگو از تلاشهایش برای شکستن این جو علیه ناصر حجازی صحبت میکند: «بخاطر اینکه این جو را بشکنم، یک روز به بهانه شکستهای پیدرپی تیم ملی در رقابتهای آسیایی و مقدماتی جام جهانی برنامهای ترتیب دادم در سازمان تربیتبدنی با حضور تمامی آن زاویهداران و با دعوت از تعدادی از پیشکسوتان فوتبال از جمله ناصرخان حجازی؛ که اتفاقاً یکی از مهمترین هدفم از برپایی این جلسه این بود که میخواستم آقایان جوزده و متصلب را با سیمای باجذبه، صادق، صریح، شفاف، دلسوز و مهربان، که بیشتر از همه اینها با دانش فوتبالی حجازی آشنا کنم تا این اتمسفر سنگین بیاعتمادی و بدبینی علیه این مرد بزرگ بشکند.»
اما ظاهر ناصر حجازی تمام تلاشهای صفاییفراهانی را بر باد میدهد: «چشمتان، اما روز بد نبیند. جلسه مورد نظر برگزار شد، اما نه به خیر و خوشی! ناصرخان "آنتایم" در جلسه حاضر شد. فصل زمستان بود. ناصر حجازی، اما با یک پالتوی بلند و شیک و کتوشلواری اتوکشیده زیر آن پالتو و با کراوات خوشرنگی که بر روی گردنش آویزان بود و با آن تیپ جذاب وارد شد. به گونهای که اُدکلن تن او تمام فضا را عطرآگین کرد و تحتتأثیر خود قرار داد. دکتر ذوالفقارنسب، امیر حاجرضایی، دکتر محصص و مجید جلالی هم از جمله پیشکسوتان حاضر در این جلسه بودند، اما هیچکدام آنها مانند او وارد آن جلسه نشده بودند. مقداری در پوشش همیشگی و رفتارشان تخفیف داده بودند. همگان یک لحظه محو پوشش و منش او شدند؛ به گونهای که گویی یک نفر از عالم غیب وارد جلسه شده است.»
همین روحیه بود که در نهایت باعث شد مراجع امنیتی اجازه حضور حجازی در تیم ملی را ندهند. البته این تنها کنش سیاسی ناصر حجازی نبود. حجازی در سال ۱۳۸۴ هم در انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کرد تا بار دیگر در صدر اخبار قرار بگیرد. او دلیل این اقدامش را حضور سیاسیون در فوتبال عنوان کرد و در مصاحبهای گفت: «چطور سیاستمداران میتوانند در فوتبال حضور داشته باشند، اما فوتبالیها حق ندارند وارد سیاست شوند؟»
همین کنشهای گاهوبیگاه سیاسی باعث شد ناصر حجازی هیچگاه به حق واقعی خود در فوتبال ایران نرسد.
علی کریمی هم مانند ایکاروس، در محبوبیت خود دچار توهم شد و چنان با بالهای مومی اوج گرفت که زمینه سقوطش فراهم شد. شکست علی کریمی در دنیای سیاست، شکست توهم در برابر واقعیت است
علی دایی؛ آیین شهریاری و سیاستمداری
علی دایی نماد فوتبال ایران در سالهای پس از انقلاب است. شهرت او به حدی است که اروپاییها هنوز هم او را برای حضور در مراسمهای مختلف دعوت میکنند. او تا همین چند سال پیش بهترین گلزن مسابقات ملی جهان بود و همین حضور طولانی و موفق، او را به مهمترین چهره فوتبال ایران تبدیل کرده است.
اما علی دایی هم مثل ناصر حجازی، با موضعگیریهای گاهوبیگاه ــ و گاهی حتی با «عدم موضعگیری» ــ به چهرهای سیاسی در فوتبال ایران بدل شد. علی دایی که بخشی از داراییهایش در جریان حوادث سال ۱۴۰۱ به دلیل مواضعی که اتخاذ کرده بود پلمب شد، پس از جنگ آمریکا و اسرائیل نیز به دلیل سکوتش مورد حمله تندروها قرار گرفت و تهدید به مصادره اموال شد. همین اواخر تندروها تعارف را کنار گذاشتند و صدا و سیما هم سعی نکرد مانع پخش زنده عبارات توهین آمیز علیه علی دایی شود و در پاسخ «کی تو دنیا از این سگهای هلال احمر هم پَستتره؟» اجازه داد عبارت «هرچی سلبریتی و خائن و وطنفروشه مثل علی دایی!» روی آنتن تلویزیون برود.
امروز علی دایی از آن دست ورزشکارانی است که حرف نزدنش هم سیاسی قلمداد می شود.
وریا غفوری؛ از چشم و چراغ اپوزیسیون تا اتهام «خونشویی» برای جمهوری اسلامی
وریا غفوری هم یکی از چهرههای عجیب و سیاسی فوتبال ایران بود؛ فوتبالیستی که از هر دو سوی منازعات سیاسی این سالها توهین شنید.
وریا غفوری در اتفاقات سال ۱۴۰۱ با موضعگیریهایش مورد غضب بخشهای تندروی حاکمیت قرار گرفت و توقیف اموال و بازداشت موقت را تجربه کرد. اما بعدها، پس از قبول دستیاری ساپینتو، از سوی شبکه ایران اینترنشنال به «خونشویی» برای جمهوری اسلامی متهم شد.
این در حالی بود که کمی پیش از آن، دو کافه متعلق به وریا غفوری به دلیل تسلیت گفتن برای کشتهشدگان حوادث دیماه پلمب شده بود.
وریا غفوری در واکنش به صحبتهای محمد تقوی و مزدک میرزایی گفت: «این روزها افرادی که خارج از کشور هستند و کتوشلوار میپوشند و حقوقهای پوندی میگیرند، به من حمله میکنند و میگویند من خونشور و بیشرف هستم. واقعاً وقاحت، بیشرمی و ناانسانی تا چقدر؟ زندگی من امروز روی هواست. شاید اینجا جایش نبود بگویم ولی باید یکسری توضیحات را بدهم تا مردم بدانند چه شیادانی تریبون دارند و حرف میزنند. زندگی شخصی من در این مدت تحت فشار بوده است. کافههایم بسته شده و بیش از ۱۵ میلیارد تومان ــ که پول کمی نیست ــ ضرر کردهام. حکم دادگاه دارم و حتی خط تلفنم قطع شده است. به حدی روی من فشار است که نمیدانم چه بگویم. چنین آدمی که من شرمم میآید اسمش را بیاورم، اینقدر وقیحانه صحبت میکند.»
وریا غفوری در جریان جنگ اخیر نیز به دیدار خانواده شهدای مدرسه میناب رفت تا به این ترتیب راه خود را از براندازان سلطنتطلب جدا کند.
علی کریمی؛ تراژدی آقای جادوگر
علی کریمی یکی از نوابغ فوتبال ایران بود؛ هافبکی خلاق که با تکیه بر استعداد و نبوغش درهای زیادی را به روی خود گشود و در بالاترین سطح فوتبال اروپا، یعنی باشگاه بایرن مونیخ، بازی کرد. مردی که میگفتند شبیهترین بازیکن ایرانی به زیدان و مسی است.
اما علی کریمی در عرصهای غیر از فوتبال، چندان باهوش عمل نکرد. او زمین سیاست را خوب نمیشناخت. برای همین، در سال ۱۴۰۱ مسیری را طی کرد که سر از ناکجاآباد درآورد. همراهی کریمی با رضا پهلوی و دفاع از جنگی که همه مردم ایران ــ حتی هواداران فکری او ــ را درگیر کرده بود، بیانگر سقوط و اضمحلال این نابغه فوتبال بود. کار به جایی رسید که کریمی کمپینی برای قرآن سوزی به راه انداخت.
سرنوشت علی کریمی شباهت زیادی به سرنوشت ایکاروس، یکی از اساطیر یونان باستان، دارد. زمانی که سلطان مینوس، دادالوس صنعتگر و پسرش ایکاروس را زندانی میکند، دادالوس برای فرار از زندان، بالهایی از موم و پر برای خود و پسرش میسازد و آنها با آن بالها میگریزند. اما ایکاروس چنان مجذوب بالهایش میشود که هشدار پدر را نادیده میگیرد، بیش از حد اوج میگیرد و به خورشید نزدیک میشود. گرمای خورشید موم بالهایش را ذوب میکند و ایکاروس سقوط کرده، در دریا میافتد و کشته میشود.
علی کریمی هم مانند ایکاروس، در محبوبیت خود دچار توهم شد و چنان با بالهای مومی اوج گرفت که زمینه سقوطش فراهم شد. شکست علی کریمی در دنیای سیاست، شکست توهم در برابر واقعیت است.
علی کریمی هنوزم محبوب
علی کریمی سلطان عشقه
اینها هنوز هم در دل مردم هستند .اهل سیاست هستند که برای مردم سوختند
آقا خواهشا علی کریمی را کنار آن بزرگواران قرار ندهید.
زنده باد علی کریمی
اینها همه عشقن و همچنان جاشون در قلب مردمه.
مرگ بر تندروها
یه رای گیری بزار تا ببینی کی سوخته
چرا هیچکدوم به چشم من ستاره سوخته نمیان علی الخصوص جادوگر فوتبال
لحظه لحظه و تمام حرکات علی دایی عبادت هست.مگر نشنیده اید که هر عملی که باعث خشم و حرص کفار شود خود عبادت هست.
زنده باد علی کریمی