صدای زندگی از زبان موسیقی
خاطره بازی با فیلم های تاریخی از رهگذر قطعات مجید انتظامی/ تصاویر
عکاس: صادق ذباحایمان سهرابی: ولولهای برپا بود در لابی رویال هال تهران؛ مملو از مشتاقان موسیقی. ساعت حوالی 7 عصر و لحظاتی مانده تا آغاز یکی دیگر از فیلمکنسرتهای فیدیبو آرت؛ با یک تفاوت مهم: رهبر ارکستر این بار خود سازنده قطعات موسیقایی است؛ هم رهبر و هم مؤلف.
گروه کر وارد میشود همراه با تشویق حاضران و پس از آن نوازندگان. همه مستقر میشوند، کنسرتمایستر برمیخیزد تا سازها کوک شوند. صداهای پراکنده کوتاه و بلندی به گوش میرسد. نور صحنه کم میشود. همه چیز آماده است. حاضران منتظر رهبر هستند اما صفحه نقرهای روشن میشود با حضور برخی از نوازندگان از جمله نوه رهبر؛ پندار آداب. همگی قرار است از یک نفر سخن بگویند: مجید انتظامی.
فیدیبو آرت کار خود را با کنسرت آغاز کرد؛ کنسرت ارکسترال گروه کامکارها. دو سالی از آن زمان میگذرد و خاطرم هست پس از دیدن پوستر آن برنامه شگفتزده شدم؛ با دیدن لوگو فیدیبو بر گوشه آن دوچندان. گو این که تا آن لحظه فیلی با آن خرطوم دراز تنها میتوانست کتاب بخواند حالا موسیقی مینوازد.
انتظامی با تشویق بیامان حاضران وارد شد و اولین قطعه اجرا: «کلاه پهلوی». پس از آن چهار قطعه به صورت پیوسته به اجرا درآمد: موسیقی فیلمهای «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشهای»، «بوی پیراهن یوسف» و «دیوانهای از قفس پرید». دوباره تقابلی بود میان آرمانگرایی و واقعبینی و انتظامی تبیین کننده دقیق این ناهمسانی دشوار طولانی. برای اجرای اخیر دو نفر به گروه اضافه شدند: فیروز ویسانلو برای سوت و آرمین محمدی برای نواختن آکاردئون.
پیش از این نیز فیلمکنسرتهای دیگری از سوی فیدیبو آرت برگزار شده از جمله «هریپاتر»، «ارباب حلقهها»، آثار میازاکی، هانس زیمر و برندگان اسکار و امشب احتمالا برای آخرین بار فیلمکنسرت هری پاتر به اجرا در میآید؛ دوباره به رهبری سینا خیرآبادی و باز هم در رویال هال. شاید تا مدتها دیگر فرصتی دست ندهد برای لذت بردن از این تجربه منحصر به فرد.
سوت ویسانلو مقارن شد با سکانسی از دور زدن تاکسی علی نصریان به همراه نیکی کریمی و زنده شدن گسترده حسرتهای قدیمی. کت و شلوار سفید او تضادی ایجاد کرده بود با خاطرات سیاه و تاریکی که از سر گذراندیم. نوبت به «کانیمانگا» رسید و «مردان آنجلس».
صحنه به رنگ قرمز درآمد و دختری به جمع اضافه شد با ردای آبی: لیانا شریفیان برای نواختن نیانبان. وقت «دوئل» بود و جنوب و تنبک پویا یزدانی. به همین ترتیب «ناصرالدین شاه آکتور سینما» و «عقابها» نیز به اجرا درآمدند.
پس از اجرای قطعات مختلف و استقبال حاضران، یک قطعه برای اولین بار و پیش از اجرا نیز مورد تشویق گسترده قرار گرفت: «بچههای کوه آلپ». شاید موسیقی خوب آن موسیقی باشد که شنیده نشود بلکه زندگی شود؛هیچ توجهی را برنیانگیزد جز یادآوری خاطرات، امیدواریها و ناامیدیها، لذتها و حسرتها.
قطعات رو به پایان بود و عزم و اراده این بار در «ترن» تجلی یافت و در نهایت «گرگها». پایان بخش اجرای شب گذشته دوباره جنوب بود و جنگ و صدای حماسه از سوز ساز؛ خرمشهر با 36 میلیون نفر جمعیت. نقشه ایران همچون قلبی با همه مویرگهایش بر پرده نقرهای میتپد. در میانه رضا تاجبخش اضافه میشود برای نواختن پیانو و دوباره آرمین محمدی برای آکاردئون.
ما کولهباری از حسرت هستیم و شاید همه این حسرتها در آینده تبدیل شود به لذت.تا آن زمان باید امید در دلمان یک صدا زنده بماند؛ صدای زندگی از زبان موسیقی.