به بهانه روز سینما؛
فیلم ساختن شبیه جنگیدن است
سارا طالبیان_کارگردان و مستندساز
من تلاش کردم پلهپله این مسیر را طی کنم؛از گروه کارگردانی شروع کردم، ایستادم، تجربه کردم، آموختم، اشتباه کردم، دوباره شروع کردم، فیلم کوتاه ساختم و آرامآرام جلو آمدم تا رسیدم به اولین فیلم مستند سینماییام؛ «رویای ناتمام».
برای من، این فیلم حاصل سالهایی است که هر قدمش با امید، تردید، یادگیری و گاهی با جنگیدن به دست آمده است. «رویای ناتمام» بخشی از مسیر من است؛ مسیری که حالا اکرانش، خودش تبدیل به یک رؤیای ناتمام شده است.
گاهی فکر میکنم ما در سینما فقط با نتیجهها سنجیده میشویم، نه با مسیری که برای رسیدن به آنها طی کردهایم. مدیران، اغلب فیلم نهایی را میبینند، اما پشت هر فیلم، سالهایی هست که دیده نمیشود؛ سالهای یاد گرفتن، دوام آوردن، کار کردن و دوباره امیدوار شدن.
ما یکشبه فیلمساز نشدهایم.من یکشبه به اینجا نرسیدهام. سالها در پشت صحنه ایستادهام، از آدمهای این سینما یاد گرفتهام، دوربین را شناختهام، روایت کردن را آموختهام و برای اینکه روزی بتوانم فیلم خودم را بسازم، قدمبهقدم آمدهام.
به گمانم سینما، پیش از آنکه صنعتِ تولید فیلم باشد، هنرِ ساختن رؤیاست؛ و وقتی برای ساختن یک رؤیا اینهمه مانع پیش پای آدم گذاشته میشود، گاهی خودِ رؤیا فرسوده میشود. نباید برای بهدستآوردن منابع ، ساختن فیلم و بعد برای دیدهشدن آن، اینهمه جنگید.
سینما به اندازه کافی دشوار است؛ نباید مسیر رسیدن یک فیلم به مخاطب را هم به مبارزهای فرسایشی تبدیل کنیم.
من هنوز سینما را دوست دارم. ساختن فیلم برایم هنوز اتفاقی زنده و دوستداشتنی است.
هنوز وقتی پشت یک صحنه میایستم، چیزی در من بیدار میشود که هیچکدام از دشواریها نتوانسته آن را خاموش کند.
اما میان «سختیِ سینما» و «فرسودگیِ سینماگر» تفاوتی هست. من از سختی نمیترسم؛ با سختی بزرگ شدهام. آنچه خستهام میکند، این است که برای هر قدم، مدام باید ثابت کنیم که حق داریم رؤیا داشته باشیم؛ حق داریم فیلم بسازیم و حق داریم فیلممان دیده شود.
شاید وقت آن رسیده باشد که مدیران، فقط محصول نهایی را نبینند؛ مسیر آدمها را هم ببینند.
آدمهایی که سالها با قدمهای کوچک آمدهاند، بیآنکه صدایشان بلند باشد، و هنوز، با وجود همه این خستگیها، رؤیایی برای ساختن دارند.
«رویای ناتمام» یادآور این حقیقت است که بعضی رؤیاها دیر به دنیا میآیند، اما برای زنده ماندنشان باید راهی برای دیدهشدن پیدا کرد.
من هنوز ایستادهام. هنوز فیلم ساختن را دوست دارم. و هنوز امیدوارم روزی برسد که در این سینما، رسیدن به رؤیا، کمتر شبیه جنگیدن باشد.
وووووش !!
فیلم ساختن بعد از معدن سخت ترین کار دنیاست حتما
فیلم ساختن یا بازی کردن اگر مثل جنگیدن بود اینقدر متقاضی نداشت!
خانم طالبیان به نطرم در این که ساختن فیلم با در نظر گرفتن تیغ سانسور کاری سختیه ،بحثی نیست ولی سختر از اداره یک زندگی خیلی معمولی در این وانفسای گرانی و تورم ساعت به ساعت ، ساختن فیلم اصلا کار سختی نیست ، بقول یکی از کامنتهای هموطنمون ، اگه کار سختی بود انقد اشتیاق و تقاضا دیده نمیشد ..
میدونید که یکسری بازیگرهای ایرانی آمریکا و اروپا زندگی میکنن و برای چندرغاز میان ایران بازی میکنن و برمیگردن فقط به عشق مردم اینهمه سختی رو تحمل میکنن
هر وقت هم ایران جنگ میشه میرن تو آمریکا و اروپا میجنگن
جنگیدن برای حفظ اصالت خیلی شیرین است
اما کسانی که دوست دارند ریشه و اصالت خود را برای اهداف دشمن فدا کنند خیلی چیز هستند
نکشیمون جومونگ