این فیلم با اینکه بازیگران مشهوری دارد فقط دونفر برای دیدنش به سینما رفتند!/ بودجهها را کجا تلف میکنید؟
در یک هفته از سینمای ایران از جمعه ۱۶ مرداد تا ۲۳ مرداد، سینماها در قالب دوازده هزار و هفتصد و هجده سانس، میزبان دویست و هشتاد و سه هزار و هفتصد و سی و چهار مخاطب بودهاند.
این عدد را میشد نادیده گرفت، اگر تنها یک اتفاق منفرد بود. اما نیست. نگاهی به کارنامه موسائیان، تصویر آشنایی را پیش چشم میآورد:
«فرزند چهارم»، فیلمی با بودجهای که رسانهها آن را میلیاردی خواندهاند، با صحنههایی فیلمبرداریشده در مرز سومالی و کنیا، زیر سایه نیروهای مسلح شبهنظامی، در گیشه به فروشی زیر صد میلیون تومان رسید.
«وقتی برگشتم...» با بازیگرانی چون رضا کیانیان و بیتا فرهی، دو سال منتظر ماند تا روی پرده برود و در نهایت فروشی نزدیک به دویست میلیون تومان ثبت کرد؛ رقمی که حتی هزینه چند روز تبلیغات یک فیلم متوسط را هم پوشش نمیدهد. و حالا «خط نجات»، سومین حلقه همین زنجیره، با دو تماشاگر در یک سانس.
سه فیلم، در فاصلهای نزدیک به پانزده سال، با یک الگوی مشترک: بودجهای از جیب عمومی، از نهادهایی چون بنیاد سینمایی فارابی؛ فیلمنامهای رمانتیک یا اجتماعی با پرداختی سنتی و بیخطر؛ بازیگرانی شناختهشده که قرار است تضمین فروش باشند؛ و در پایان، سالنهایی خالی. این الگو تصادف نیست.
پرسش اینجاست: چرا؟ چرا فیلمی که با پول بیت المال ساخته میشود، باید هر بار همین مسیر شکست را تکرار کند؟ پاسخ را باید در جایی جست که کمتر به آن پرداخته میشود: در نبود سازوکار پاسخگویی.
در بخش خصوصی، یک تهیهکننده که دو یا سه بار پیاپی سرمایهاش را در گیشه از دست بدهد، دیگر سرمایهگذار پیدا نمیکند. منطق بازار، بیرحم اما صادق است. اما در ساختاری که بودجه از محل عمومی و بدون معیار شفاف ارزیابی تخصیص مییابد، این انتخاب طبیعی هرگز رخ نمیدهد.
تعارف را کنار بگذاریم کارگردانی که سه بار پیاپی در گیشه شکست خورده، بار چهارم هم بودجه میگیرد؛ چون پاسخگویی او نه به تماشاگر، که به نهادی است که با معیارهای دیگری تصمیم میگیرد.
و اینجاست که باید صریح گفت: مسئله، تنها یک کارگردان نیست. مسئله، ساختاری است که تولید را از منطق مخاطب جدا کرده است.
وقتی فیلمی نه برای جلب تماشاگر، که برای عبور از یک فرایند اداری ساخته میشود، نتیجهاش همین میشود که در جدول فروش این هفته دیدیم: میان دویست و هشتاد و سه هزار مخاطبی که به سینما رفتهاند، سهم چنین آثاری به دو نفر در یک سانس میرسد. این، اتلاف منابعی است که در شرایط اقتصادی امروز کشور، هیچ توجیهی ندارد.
سینمای ایران کم استعداد، کم قصه، یا کم کارگردان جوان و گرسنه برای دیدهشدن ندارد. آنچه کم دارد، شجاعت نهادهای تأمینکننده بودجه برای قطع یک چرخه شکستخورده است.
نکته تاسف بار این است که احتمالا همین الان در یک نهاد یا ارگانی دارند بودجه تصویب می شود برای فیلم بعدی وحید موسائیان و امثال او که تعدادشان هم کم نیست.
جوری نوشتی که مجبور نشی بنویسی این موضوع فساد سیستماتیک در دولت هست. میتونید ببینید فعالیت های دولتی بدون رقابت و ارزیابی وقتی خصوصی سازی نمیشن به چی تبدیل میشن… بودجه بگیر های فاسد
خیلی خوب نوشتید از بازار آزاد.
مردم حوصله خودشونم ندارن بیان
روی دست خدا نمیشه بلند شد . فوتبال با هزینه بیت المال میشه فوتبال ایران همچنین هنر با پول بیت المال میشه امثال این فیلم . رسانه با پول بیت المال میشه صدا و سیما با کمترین مخاطب . بله خدا کارش رو خیلی خوب بلده .