این بازیگر باید قدر خودش را بداند…
یلدا افروز در بدنام چیزی بیشتر از یک نقش تیپکال دختر عاشق پیشه با گذشته ای تیره را بازی می کند. یک شخصیت چند لایه در ملودرامی پرمخاطب که معمولا از آرزوهای هر بازیگری است.
به نظر عشق فقط برای «یلدا»ی «بدنام» نقطه تحول و دگردیسی نیست بلکه کارنامه کاری بازیگرش ستایش رجایی نیا را نیز با تحولی اساسی مواجه کرده و احتمالا اگر خودش قدر خودش را بداند می توان امیدوار بود که یک بازیگر توانمند تازه به صنعت نمایش ایران اضافه شده است. بازیگری که در اواسط دهه چهارم زندگی اش و در حالی که مشغول ایفای نقش های مکمل و چند سکانسی بود بخت و اقبال در خانه اش را زد و شد بازیگر اصلی سریالی که این روزها پربیننده ترین سریال ایرانی است.
اما چرا بخت و اقبال؟ حامد عنقا خالق «بدنام» از معدود چهره های سریال ساز است که نه تنها علاقه ی زیادی به معرفی چهره های جدید دارد، بلکه عموما بازیگران تازه کار در سریال هایش خوش درخشیده اند، ریحانه پارسا، پردیس پورعابدینی، سینا مهراد، مینا ساداتی و … پیش از ستایش رجایی نیا توانسته بودند این فرصت را به نحو احسنت استفاده کنند با این حال نکته ی مهم این است که چنین فرصتی در اختیار بازیگران متعددی قرار گرفته اما نتوانسته اند بهره ی درستی ببرند کاری که رجایی نیا در فرصت طلایی کارنامه ی کاری اش انجام داده است.
یلدا افروز در بدنام چیزی بیشتر از یک نقش تیپکال دختر عاشق پیشه با گذشته ای تیره را بازی می کند. یک شخصیت چند لایه در ملودرامی پرمخاطب که معمولا از آرزوهای هر بازیگری است. یلدا دختری است با هزار خواسته و آرزو که حس می کند تمام برنامه هایش برای خلاص شدن از جوانی سخت و فلاکت بارش در حال به نتیجه نشستن است که ناگهان سیلی واقعیت به صورتش می خورد و با واقعیت های جدیدی در دنیای بیرونی و درونی اش مواجه می شود.
این سیلی چند جهتی است، نفرت از عماد، کسی که خیال می کرده مرد آمال و آرزوهای اوست، آشنا شدن با اسماعیل که جرقه ی عشق حقیقی را برای اولین بار در وجودش می زند، انتقام از ابراهیم که ازدواج با او را تضمین پای قراردادش با عماد قرار داده است، شرم درونی از شیوا که به عنوان هووی غیر رسمی در زندگی اش حضور دارد و ترس از مرگ وقتی فهمیده توموری سرطانی در سرش جا خوش کرده. پس همزمان باید نفرت بورزد، عاشقی کند، نقشه بکشد، شرمنده باشد و بترسد. نمایش درست این تنوع احساسات که گاه سکانس به سکانس متناقض می شود کار سختی است و حفظ راکورد این احساسات هم سخت تر.
در چنین موقعیتی است که عیار یک بازیگر مشخص می شود و رجایی نیا به خوبی توانسته عیار توانایی هایش در بازیگری را نشان دهد. با سکوت، نگاهش، آکسان های حسی و حتی بروز بیرونی احساسات متناقضش. و این از چشم مخاطبین عام و خاص دور نمانده به شکلی که بیشتر منتقدان و مخاطبان این سریال در این موضوع مشترکند که یکی از نقاط قوت سریال «بدنام« بازی روان و چند لایه ی رجایی نیا است.
البته با توجه به جنس داستان بدنام تا اینجای قصه احتمالا همه این احساسات به مرز انفجار نرسیده اند و باید دید در لحظه ی انفجار که لحظه ی تقابل پنهانکاری ها می شود رجایی نیا می تواند راکورد و هارمونی احساسات شخصیتش را هماهنگ با وقایع جلو ببرد تا نه. تا آن روز و قضاوت درباره اش می شود این جمله را فعلا می توان سوالی نوشت که «ستاره ای متولد شده؟» و شاید آخر سریال بشود آن علامت سوال را برداشت.