حبیب که واقعا مرد تنهای شب بود!

«حبیب» در تمام سال‌های فعالیتش، از دید مخاطبان و حتی افرادی که با او مصاحبه می‌کردند، تجلی همان «مرد تنهای شب» بود که خود به واسطه داغ مادر و همسرش خواند. خود حبیب هم این اثر را بهترین کارش می‌دانست و شاید اینکه او تا پایان، عنوان این آهنگ را معنا می‌کرد، به واسطه تنهایی‌ای بود که همیشه همراهش بود.

حبیب که واقعا مرد تنهای شب بود!

۱۰ سال پیش بود که خبر درگذشت یکی از چهره‌های موسیقی ایران منتشر شد؛ خواننده‌ای که صدای بم تنورش در حافظه ماندگار شد. برخی حوزه فعالیت او را موسیقی پاپ و برخی راک می‌دانستند، در حقیقت، او خواننده پاپ بود که آهنگ آثارش را متأثر از موسیقی راک غربی می‌ساخت.

حبیب محبیان در سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای به رئیس جمهور وقت (محمود احمدی‌نژاد) خواستار بازگشت به ایران شد، و ضمن پذیرفتن برخی از شروط، در نهایت با خواسته او موافقت و در رامسر ساکن شد.

پیرامون حضور او در ایران حاشیه‌های بسیاری مطرح شده بود اما او در یکی از مصاحبه‌هایش اذعان کرد که با اختیار خود به ایران برگشته و قطعه‌ای به‌نام «عشق‌های خدایی» را در آلبوم جدید خود ساخته است. او تایید کرده بود که این قطعه را برای دفاع مقدس و جنگ هشت‌ساله و در سال‌هایی که اصلا قرار نبود به ایران بیاید، ساخته بود.

حبیب در سال ۱۳۸۹ درخواست خود را برای دریافت مجوز انتشار آلبوم ارائه و اعلام کرد که می‌خواهد در ورزشگاه آزادی، کنسرت برگزار کند. حبیب بر این باور بود که این کنسرت اگر ۱۰ شب هم برگزار شود، استادیوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی خالی نمی‌ماند. با این حال کنسرت او هرگز مجوز نگرفت.

اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر محمود احمدی‌نژاد در واکنش به حضور حبیب در ایران گفته بود که «اگر یک ایرانی بخواهد فعالیتی در داخل و خارج از کشور داشته باشد، مطابق چارچوب و قوانین آزاد است و مشکلی ندارد»، اما بعدها حمید شاه‌آبادی، معاون هنری وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این‌طور  شفاف‌سازی کرد «خواننده‌ای که به ایران بازگشته از وزارت ارشاد مجوزی ندارد و آنچه گفته و شنیده‌ شده شایعه است.»

او در سال ۱۳۹۳ در جاده و شهرک تاریخی ماسوله درحال تولید نماهنگ ترانه «خرچنگ‌های مردابی» بود که به دلیل آنچه "نداشتن مجوزهای لازم برای ضبط ویدئو" عنوان شد، برای مدت کوتاهی بازداشت و سپس آزاد شد. او بعدا در نامه‌ سرگشاده کوتاهی به این ماجرا پرداخت.

در سال ۱۳۹۳ حسین نوش‌آبادی، سخنگوی وزارت ارشاد دولت یازدهم درباره حبیب گفت که «ایشان می‌تواند با توجه به نگاه و رویکرد دولت یازدهم به محتوای آثار فرهنگی و هنری، مجدداً به ارائهٔ آلبوم خود برای اخذ مجوز اقدام کند. ارائهٔ مجوز به آثار هنری ربطی به تولید در دولت قبل ندارد و ویژگی‌های اثر ارائه‌شده در شرایط حاضر ملاک است.»

در همان سال ۱۳۹۳، کتاب او با عنوان «مرد تنهای شب» مجوز ارشاد را گرفت و به صورت محدود در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران آن سال ارائه شد. این کتاب برگزیده‌ای از آثار و ترانه‌های او در تمام سال‌های فعالیتش بود.

اما اواخر سال ۱۳۹۶ و یک سال‌ونیم پس از درگذشت حبیب بود که دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به نماهنگ «دیره» مجوز داد که در آن صدای حبیب چندان واضح نیست و در حقیقت پسرش احمدرضا و سمیر زند آن را اجرا کرده‌اند.

چند روز پس از سانحه کِشتی «سانچی» در همان سال ۱۳۹۶ هم صدای حبیب برای نخستین بار با ترانه «مرگ قو» از صدا و سیما پخش شد.

حبیب که از سن پایین به گیتار علاقه داشت و بعدا حتی به خاطر نواختن گیتار ۱۲ سیمی هنرمندی متفاوت در موسیقی به شمار می‌رفت، درباره فعالیتش در موسیقی گفته بود: «ورود من به دنیای موسیقی اتفاقی نبوده است، خیلی زحمت کشیدم، از دوران دبستان تا دبیرستان با آهنگ‌های بیتلز بزرگ شدم. خیلی تلاش کردم تا توانستم به اینجا برسم.»

او بهترین اثر خود را «مرد تنهای شب» می‌دانست و درباره آن گفته بود: «بهترین آهنگ من مرد تنهای شب» است، برای اینکه یک نقطه است. این آهنگ بلافاصله که با اولین جمله‌ «من مرد تنهای شبم» شروع می‌شود، بر تمام کسانی که آن را گوش کرده‌ و با آن خاطره دارتد، تأثیر می‌گذارد. این تأثیرگذاری یک لحظه است و در همان لحظه اول مخاطب را جذب می‌کند و خاطره‌ها زنده می‌شود. این من نیستم، شعر است که خاطرات را زنده می‌کند. تمام آهنگ‌هایی که می‌سازم همان قبلی‌هاست که ریتم آنها را تند کرده‌ام، چون جوان‌ها اینگونه می‌خواهند. اما شعر این کارها زیباست.

این نوار پرفروش‌ترین نوار در ایران بوده و در آمریکا هنوز به فروش خود ادامه می‌دهد. زیبایی این آهنگ به‌خاطر شعری است که آقای سعید قائم‌مقامی دوست عزیزم سرودند.»

در اینجا می‌توانید این اثر را گوش کنید:

یکی از ویژگی‌های بارز آثار حبیب در کنار آهنگسازی خاص او، اشعار آثار او هستند که درباره آن گفته است: «انتخاب شعر برای آثارم به موارد مختلفی بستگی دارد، گاهی به هیچ‌چیزی دسترسی ندارم و به هر چیزی پناه می‌برم، چون من کارم شعر نیست. شعر گفتن باید در خون و ذات آدم باشد. به خاطر همین به مرور به شعرایی مثل شاملو، حمید مصدق، شفیعی کدکنی رو آوردم. این شعرها را انتخاب می‌کردم، پیش یک کارشناس می‌رفتم و می‌گفتم قشنگ این را برای من بخوان و معنی کن تا بهتر بتوانم روی آن ملودی بگذارم. بعد شروع می‌کردم آنچه که در دل خودم بود و می‌دانستم در دل جوان‌های ایران نیز هست ضبط و اجرا می‌کردم.»

از معدود حضورهای او در محفل‌های هنری پس از بازگشت به ایران، در سال ۹۴ بود که در جشن موسیقی ما به همراه ناصر چشم‌آذر برای اهدای یک جایزه پشت تریبون قرار گرفت و گفت: «من بدون گیتار فلجم. من لیاقت این را ندارم که در صف جلو باشم؛ یعنی خیلی مانده تا بتوانم در صف جلو برای خودم جایگاهی داشته باشم. ترجیح می‌دهم همیشه در صف آخر باشم. خوشحالم بعد از ۶ سال در سکوت بودن می‌توانم در اینجا صحبت کنم.»

حبیب که واقعا مرد تنهای شب بود!

حبیب اما با اینکه از زندگی در غربت چندان راضی نبود، اما نگاه ساده‌ای به زندگی و خوشبختی داشت و گفته بود: «زندگی ما در آمریکا مملو از تنهایی است، ولی خوب زندگی کردن به مال و اموال نیست. زیر یک سقف کوچک هم می‌توانیم با یک زندگی خیلی ساده به زندگی ادامه دهیم و از اینکه دور هم هستیم لذت ببریم.»

او که تقریبا همیشه درباره زندگی در آمریکا و دوری از وطن می‌گفت، درباره خروج سرمایه‌های انسانی از ایران گفته بود: «تا کی می‌خواهیم در غربت بمانیم؟ در اینجا یکی یکی در حال از بین رفتن هستیم. جوان‌ها در اینجا دل خوشی ندارند. آن کارهایی که ما جوان بودیم در کوچه‌ها و محله‌های تهران می‌کردیم و هنوز آنجا همان کارها را می‌کنند، در اینجا خبری نیست. اینجا همه چیز ماشینی است. در خارج از ایران بهترین سرمایه‌های کشور را داریم. این سرمایه‌ها مدام از کشور خارج می‌شوند. من به نوبه خود اگر برگردم، کسب و کار راه اندازی می‌کنم که چند نفر همراه من کار کنند.»

حبیب اما، برخلاف بسیاری از هنرمندانی که از ایران مهاجرت کردند و اتفاقا مشهور بودند، از طریق موسیقی ارتزاق نمی‌کرد. او گفته بود: «من خواننده‌ای هستم که خیلی راحت به شهرت رسیدم اما از خوانندگی به‌غیر از چند ماه در ایران، هیچ درآمدی نداشتم. باقی آن از ارث پدر و مادر و کار کردن خودم به دست آمده است.»

او که سال‌های زیادی را دور از وطن سپری کرده بود، زمانی که تنها چهار سال (۱۳۶۶) از خروجش از ایران گذشته بود، در یک مصاحبه گفته بود: «من چهار سال است که از ایران بیرون آمده‌ام و می‌توان گفت که تقریبا در به در شدم. حالا هم در به درم. در این مدت در ترکیه و ایتالیا بودم و بعدا به لس‌آنجلس آمدم.»

حبیب پس از حضور در ایران، در مصاحبه‌ای درباره سیاست و هنر گفته بود: «هنرمند عضوی از جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند. با این تفاوت که با ابزاری که در اختیار دارد، فکرها و تفکرات مردم را در جامعه با شعر و ملودی فریاد می‌زند تا همه درجریان دغدغه‌های آنها باشند اما در این بین وظایف دیگری هم دارد. تولید خوراک فکری سالم و به دور از هر گونه آلودگی و راهنمایی جوانان به مسیر درست، تعهدات مهم یک هنرمند است که آنها را با آثارش به جامعه تزریق می‌کند. هنرمند با مردم و برای مردم زندگی می‌کند. هیچوقت کاری با سیاست نداشته و ندارم اتفاقا همیشه هم از آن فراری بوده‌ام. تاریخ نشان داده که بزرگترین برنده‌ها در جهان و در مقوله هنر، کسانی بوده‌اند که به‌نوعی صدای مردم زمان خودشان بوده‌اند. این برای من از همه‌چیز مهم‌تر است.»

حبیب محبیان در نهایت، سال ۱۳۹۵ و در ٦٣ سالگی در اثر ایست قلبی درگذشت و در روستای نیاسته‌ رامسر به خاک سپرده شد. مرگ او با واکنش‌های مختلفی همراه شد، حسین جابری انصاری سخنگوی اسبق وزارت خارجه از جمله چهره‌های سیاسی بود که با به اشتراک گذاشتن شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی که حبیب آن را  با نام «نفسم گرفت از این شهر» خوانده بود، یاد و خاطره حبیب محبیان را گرامی داشت.

حبیب که واقعا مرد تنهای شب بود!

یکی از ویژگی‌های بارز آثار حبیب در کنار آهنگسازی خاص او، اشعار آثار او هستند که درباره آن گفته است: «انتخاب شعر برای آثارم به موارد مختلفی بستگی دارد، گاهی به هیچ‌چیزی دسترسی ندارم و به هر چیزی پناه می‌برم، چون من کارم شعر نیست. شعر گفتن باید در خون و ذات آدم باشد. به خاطر همین به مرور به شعرایی مثل شاملو، حمید مصدق، شفیعی کدکنی رو آوردم. این شعرها را انتخاب می‌کردم، پیش یک کارشناس می‌رفتم و می‌گفتم قشنگ این را برای من بخوان و معنی کن تا بهتر بتوانم روی آن ملودی بگذارم. بعد شروع می‌کردم آنچه که در دل خودم بود و می‌دانستم در دل جوان‌های ایران نیز هست ضبط و اجرا می‌کردم.»

از معدود حضورهای او در محفل‌های هنری پس از بازگشت به ایران، در سال ۹۴ بود که در جشن موسیقی ما به همراه ناصر چشم‌آذر برای اهدای یک جایزه پشت تریبون قرار گرفت و گفت: «من بدون گیتار فلجم. من لیاقت این را ندارم که در صف جلو باشم؛ یعنی خیلی مانده تا بتوانم در صف جلو برای خودم جایگاهی داشته باشم. ترجیح می‌دهم همیشه در صف آخر باشم. خوشحالم بعد از ۶ سال در سکوت بودن می‌توانم در اینجا صحبت کنم.»

حبیب که واقعا مرد تنهای شب بود!

حبیب اما با اینکه از زندگی در غربت چندان راضی نبود، اما نگاه ساده‌ای به زندگی و خوشبختی داشت و گفته بود: «زندگی ما در آمریکا مملو از تنهایی است، ولی خوب زندگی کردن به مال و اموال نیست. زیر یک سقف کوچک هم می‌توانیم با یک زندگی خیلی ساده به زندگی ادامه دهیم و از اینکه دور هم هستیم لذت ببریم.»

او که تقریبا همیشه درباره زندگی در آمریکا و دوری از وطن می‌گفت، درباره خروج سرمایه‌های انسانی از ایران گفته بود: «تا کی می‌خواهیم در غربت بمانیم؟ در اینجا یکی یکی در حال از بین رفتن هستیم. جوان‌ها در اینجا دل خوشی ندارند. آن کارهایی که ما جوان بودیم در کوچه‌ها و محله‌های تهران می‌کردیم و هنوز آنجا همان کارها را می‌کنند، در اینجا خبری نیست. اینجا همه چیز ماشینی است. در خارج از ایران بهترین سرمایه‌های کشور را داریم. این سرمایه‌ها مدام از کشور خارج می‌شوند. من به نوبه خود اگر برگردم، کسب و کار راه اندازی می‌کنم که چند نفر همراه من کار کنند.»

حبیب اما، برخلاف بسیاری از هنرمندانی که از ایران مهاجرت کردند و اتفاقا مشهور بودند، از طریق موسیقی ارتزاق نمی‌کرد. او گفته بود: «من خواننده‌ای هستم که خیلی راحت به شهرت رسیدم اما از خوانندگی به‌غیر از چند ماه در ایران، هیچ درآمدی نداشتم. باقی آن از ارث پدر و مادر و کار کردن خودم به دست آمده است.»

او که سال‌های زیادی را دور از وطن سپری کرده بود، زمانی که تنها چهار سال (۱۳۶۶) از خروجش از ایران گذشته بود، در یک مصاحبه گفته بود: «من چهار سال است که از ایران بیرون آمده‌ام و می‌توان گفت که تقریبا در به در شدم. حالا هم در به درم. در این مدت در ترکیه و ایتالیا بودم و بعدا به لس‌آنجلس آمدم.»

حبیب پس از حضور در ایران، در مصاحبه‌ای درباره سیاست و هنر گفته بود: «هنرمند عضوی از جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند. با این تفاوت که با ابزاری که در اختیار دارد، فکرها و تفکرات مردم را در جامعه با شعر و ملودی فریاد می‌زند تا همه درجریان دغدغه‌های آنها باشند اما در این بین وظایف دیگری هم دارد. تولید خوراک فکری سالم و به دور از هر گونه آلودگی و راهنمایی جوانان به مسیر درست، تعهدات مهم یک هنرمند است که آنها را با آثارش به جامعه تزریق می‌کند. هنرمند با مردم و برای مردم زندگی می‌کند. هیچوقت کاری با سیاست نداشته و ندارم اتفاقا همیشه هم از آن فراری بوده‌ام. تاریخ نشان داده که بزرگترین برنده‌ها در جهان و در مقوله هنر، کسانی بوده‌اند که به‌نوعی صدای مردم زمان خودشان بوده‌اند. این برای من از همه‌چیز مهم‌تر است.»

حبیب محبیان در نهایت، سال ۱۳۹۵ و در ٦٣ سالگی در اثر ایست قلبی درگذشت و در روستای نیاسته‌ رامسر به خاک سپرده شد. مرگ او با واکنش‌های مختلفی همراه شد، حسین جابری انصاری سخنگوی اسبق وزارت خارجه از جمله چهره‌های سیاسی بود که با به اشتراک گذاشتن شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی که حبیب آن را  با نام «نفسم گرفت از این شهر» خوانده بود، یاد و خاطره حبیب محبیان را گرامی داشت.

حبیب که واقعا مرد تنهای شب بود!

منبع: ايسنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • ناشناس

    یادش گرامی