افشاگری درباره تخریب آثار تاریخی؛ از آشوربانیپال تا ترامپ
پژوهشگر ارشد دانشکده باستانشناسی دانشگاه آکسفورد با اشاره به پیوند پیچیده جنگ و میراث فرهنگی تأکید کرد که آثار تاریخی نه تنها در جنگها هدف تخریب قرار میگیرند، بلکه گاه به ابزاری برای تبلیغات سیاسی و مشروعیتبخشی به خشونت تبدیل میشوند.
بیژن روحانی، پژوهشگر ارشد دانشکده باستانشناسی دانشکاه آکسفورد، نایب رییس کمیته علمی آمادگی در برابر خطرات برای میراث فرهنگی (آیکورپ) کمیته جهانی ایکوموس، نایب رئیس کمیته علمی آمادگی در برابر ریسک ایکوموس (ICOMOS-ICORP) و نایب رئیس گروه کاری ایکوموس برای حفاظت از میراث فرهنگی در سوریه و عراق، نماینده ایکوموس در هیأت مدیره بینالمللی سپر آبی و مدیر AMAL در میراث در صندوق میراث جهانی (GHF) در نشستی تخصصی با عنوان «تجاوز به میراث بشری؛ از کنوانسیونهای ناتوان تا نظارهگران منفعل» که ١٢ اردیبهشت ماه توسط خانه اندیشمندان علوم انسانی ایران برگزار شد، درباره تجاوز به میراث فرهنگی در جنگ، اظهار کرد: موضوع کلی، رابطه جنگ و میراث فرهنگی است، اما در این میان به چند محور مشخص اشاره خواهم کرد؛ نخست، پیچیدگی این رابطه. دوم، پیشینهٔ قوانین بینالمللی و میزان کارآمدی یا ناکارآمدی آنها در شرایط کنونی جهان، و سوم، اشارهای مختصر به برخی راهکارهای حفاظتی برای صیانت از اموال فرهنگی در زمان جنگ.
تخریب میراث فرهنگی ابزار سیاسی یک کشور یا گروه علیه دیگری است
این باستانشناس گفت: رابطهٔ میان میراث فرهنگی و جنگ، رابطهای بسیار پیچیده است و صرفاً به تخریب محدود نمیشود، بلکه ابعاد گوناگونی دارد. گاهی تهدید، تخریب و حتی نمایش تخریب میراث فرهنگی، خود به ابزاری سیاسی یا تبلیغاتی (پروپاگاندا) تبدیل میشود که یک کشور یا یک گروه علیه دیگری به کار میگیرد. در مواردی نیز تخریب میراث فرهنگی در بستری گستردهتر، همچون پاکسازیهای قومی و فرهنگی رخ میدهد. بنابراین، این رابطه لایههای متعددی دارد که در این فرصت کوتاه، بهصورت مختصر به برخی از آنها اشاره میکنم.
وقتی آشوربانیپال تمدن عیلام را نابود کرد
او اضافه کرد: اگر به دوران باستان بازگردیم، نمونههای فراوانی وجود دارد که در آنها نهتنها آثار تاریخی، فرهنگی و مذهبی یک قوم توسط قوم دیگر تخریب میشد، بلکه این تخریبها به نمایش نیز گذاشته میشد تا برتری و قدرت طرف پیروز به تصویر کشیده شود. یکی از نمونههای شاخص، تخریب آثار و معابد عیلامی و شهرهای عیلام توسط «آشوربانیپال» است. او در کتیبههای خود، نهتنها این تخریبها را به تصویر کشیده، بلکه با غرور شرح داده است که چگونه شهرها، معابد و حتی خدایان عیلامی را نابود و به غبار تبدیل کرده است. این اقدام، در واقع نوعی پروپاگاندای سیاسی برای نمایش قدرت نظامی و برتری او نسبت به عیلامیان بود.
روحانی افزود: اگر در تاریخ کمی جلوتر بیاییم، به امپراتوری روم میرسیم. برای مثال، ستون مشهور «تراژان» که متعلق به امپراتور «تراژان» است، در مرکز شهر رم قرار دارد. این ستون بلند با نقشبرجستههای فراوان، جنگها و زندگی این امپراتور را به تصویر میکشد. در این روایت تصویری مارپیچ، صحنههایی از تخریب آثار فرهنگی قوم «داسها»، در غرب دریای سیاه که در نواحیای از رومانی و مولداوی امروزی سکونت داشتند، نیز دیده میشود. این اثر، بهعنوان یک یادمان در قلب رم، نمایشگر قدرت و برتری رومیان و در عین حال بازنمایی تخریب فرهنگ و سکونتگاههای دیگر اقوام است.
آنچه پشت ایدهٔ «صربستان بزرگ» بود
این باستانشناس گفت: اکنون میخواهم جهشی تقریباً دو هزار ساله داشته باشم و به دوران مدرن بازگردم تا نشان دهم که میراث فرهنگی چگونه میتواند حتی در شعلهورتر کردن جنگها نیز نقش ایفا کند. یکی از نمونههای مهم، جنگهای بالکان در اواخر قرن بیستم و فروپاشی یوگسلاوی است. در این دوره، «اسلوبودان میلوشویچ» با طرح ایدهٔ «صربستان بزرگ»، تلاش داشت مناطقی مانند کوزوو و بوسنی را به این کشور الحاق کند. او برای پیشبرد اهداف ملیگرایانهٔ افراطی خود، از پیشینههای تاریخی و عناصر میراث فرهنگی بهره گرفت. او در سال ۱۹۸۹ میلادی، در منطقهٔ کوزوو، محل وقوع نبرد تاریخی کوزوو میان نیروهای صرب به رهبری لازار و امپراتوری عثمانی، سخنرانی بزرگی برگزار کرد که حدود یک میلیون نفر در آن حضور داشتند. حتی بقایای پیکر لازار را که برای صربها جنبهای مقدس دارد، از مکانهای مختلف جمعآوری کرده و به محل این نبرد تاریخی منتقل کردند تا به این تجمع، معنایی تاریخی و هویتی ببخشند. در واقع، با اتکا به میراث تاریخی، تلاش شد برای ادعاهای سیاسی معاصر مشروعیتسازی شود.
پژوهشگر ارشد دانشکده باستانشناسی دانشکاه آکسفورد اظهار کرد: این اقدامات، به تشدید احساسات افراطی و در نهایت به جنگهای گسترده در یوگسلاوی سابق انجامید؛ جنگهایی که نهتنها جان انسانهای بسیاری را گرفت، بلکه با پاکسازیهای فرهنگی و قومی وسیع همراه بود. هدف از این پاکسازیها، حذف کامل نشانههای فرهنگی گروههای دیگر و بازتعریف هویت تاریخی مناطق مورد مناقشه بود. در این روند، نهتنها مساجد مسلمانان که بخش قابلتوجهی از جمعیت کوزوو را تشکیل میدادند، تخریب شدند، بلکه کلیساها و سایر اماکن مذهبی نیز از بین رفتند. افزون بر این، حتی خانههای سنتی سنگی متعلق به آلبانیاییتبارها، که بهنوعی بازتاب هویت فرهنگی آنها بود، بهطور هدفمند تخریب میشدند.
تجربه افغانستان؛ طالبان و بوداهای بامیان
روحانی گفت: نمونهٔ شناختهشدهٔ دیگر، تخریب مجسمههای بودا در دره بامیان افغانستان توسط طالبان است. این مجسمهها که بهعنوان بوداهای بامیان شناخته میشوند، اغلب بهعنوان نمونهای از تخریب ایدئولوژیک معرفی میشوند؛ یعنی مخالفت با آثار پیشااسلامی یا آنچه بهعنوان «بتپرستی» تلقی میشد. اما واقعیت بسیار پیچیدهتر است. میراث فرهنگی در اینجا توسط طالبان به ابزاری دیپلماتیک تبدیل شد. طالبان در آن زمان بهعنوان دولت رسمی افغانستان از سوی جامعهٔ جهانی بهرسمیت شناخته نمیشد و کشور نیز تحت تحریمهای شدید قرار داشت. جالب آنکه در ابتدای قدرتگیری، «ملا عمر» فرمان حفاظت از این آثار را صادر کرده بود، اما بعدها دستور تخریب آنها را داد. پس از اعلام این تصمیم، ناگهان توجه گستردهٔ نهادهای بینالمللی به طالبان جلب شد. سازمانهایی مانند یونسکو، دولتهای مختلف و حتی موزههایی چون متروپولیتن نیویورک وارد مذاکره شدند. پیشنهادهای مالی نیز مطرح شد تا در ازای حفظ این آثار، کمکهایی به طالبان ارائه شود. به این ترتیب، میراث فرهنگی به ابزاری برای چانهزنی سیاسی تبدیل شد.
ترامپ ۲۰۲۰ هم میراث فرهنگی ایران را تهدید کرده بود
این باستانشناس افزود: طالبان نیز از این وضعیت در دستگاه تبلیغاتی خود بهره برد و تلاش کرد آن را بهعنوان نشانهای از «دو رویی» جامعهٔ جهانی معرفی کند، به این معنا که جهان برای نجات آثار تاریخی حاضر به اقدام است، اما نسبت به وضعیت انسانی مردم افغانستان که تحت تحریم و وضعیت اقتصادی نامناسب بودند، بیتفاوت باقی مانده است. در ادامهٔ این بحث، اگر به کشور خودمان بازگردیم، میبینیم که در سال ۲۰۲۰، ترامپ در دورهٔ نخست ریاستجمهوری خود، از ادبیاتی تهدیدآمیز علیه میراث فرهنگی ایران استفاده کرد. او در یکی از توییتهای مشهور خود، بهطور مشخص از ۵۲ هدف که به گفتهٔ او از اهمیت فرهنگی بالایی برخوردار بودند، نام برد و آنها را در فهرست اهداف احتمالی قرار داد.
روحانی اظهار کرد: این نمونهها همگی نشان میدهد که رابطهٔ میان جنگ و میراث فرهنگی، رابطهای چندلایه، پیچیده و عمیق است، رابطهای که تنها به تخریب محدود نمیشود، بلکه در سطوح مختلف سیاسی، هویتی، تبلیغاتی و حتی دیپلماتیک عمل میکند. در ادامهٔ بحث، اشاره شد که در مورد ایران نیز موضوع هدف قرار دادن میراث فرهنگی بهعنوان ابزار تهدید، بهصورت رسمی مطرح شده است. دونالد ترامپ اعلام کرد که این آثار میتوانند در فهرست اهداف قرار گیرند. این موضعگیری، در واقع استفاده از تهدید علیه میراث فرهنگی بهعنوان ابزاری برای فشار سیاسی و روانی بر یک کشور و مردم آن بود. بهطور مشخص، اشاره به ۵۲ سایت فرهنگی در ژانویهٔ ۲۰۲۰، نمونهای روشن از این رویکرد است.
تاریخ چگونه در زبان سیاستمداران به ابزاری برای توجیه یا مشروعیتبخشی به جنگها تبدیل میشود
این پژوهشگر ادامه داد: اگر به زمان جلوتر و به تحولات اخیر نگاه کنیم، میبینیم که برخی از افراد نزدیک به ترامپ نیز از ادبیاتی مشابه بهره بردهاند. برای نمونه، لیندزی گراهام، که از حامیان جدی رویکردهای تهاجمی علیه ایران است، در یک مصاحبه عنوان کرد که پیشینهٔ این جنگ، «جنگی ۲۰۰۰ ساله» است. این ادعا خود محل تأمل جدی است؛ چراکه اساساً ایالات متحدهٔ آمریکا در ۲۰۰۰ سال پیش وجود نداشته است. بنابراین، چنین بیانی نشان میدهد که چگونه تلاش میشود یک تقابل سیاسی معاصر، در چارچوبی تاریخی و تمدنی، مثلاً در امتداد تقابلهای باستانی میان ایران و یونان یا روم، بازتعریف شود. در اینجا بار دیگر مشاهده میکنیم که تاریخ، میراث فرهنگی و گذشته، چگونه در زبان سیاستمداران به ابزاری برای توجیه یا مشروعیتبخشی به جنگها تبدیل میشود. همانگونه که پیشتر در مثالهای بالکان اشاره شد، این الگو در گفتار برخی سیاستمداران معاصر نیز تکرار میشود.
تخریب ۵۲۴ سایت فرهنگی در نوار غزه
روحانی در ادامه گفت: نمونهٔ معاصر دیگر، وقایع بسیار تلخ و فاجعهبار در نوار غزه است. در این منطقه، آنچه رخ داده صرفاً به کشتار گسترده محدود نمیشود، بلکه با نوعی پاکسازی فرهنگی نیز همراه است. بررسیهایی که اخیراً با استفاده از تصاویر ماهوارهای انجام شده است، نشان میدهد که حدود ۵۲۴ سایت فرهنگی در این منطقه بهشدت آسیب دیدهاند. این به آن معناست که نهتنها جان انسانها گرفته میشود، بلکه آثار تمدنی، آرشیوها، کتابخانهها و مکانهای مذهبی نیز بهگونهای تخریب میشوند که گویی آن مردم هرگز در آن سرزمین حضور نداشتهاند. این نمونهها از دوران باستان تا عصر حاضر، همگی نشان میدهند که رابطهٔ میان جنگ و میراث فرهنگی، رابطهای چندلایه و پیچیده است.
پژوهشگر ارشد دانشکده باستانشناسی دانشکاه آکسفورد در ادامه این بحث، به قوانین بینالمللی مرتبط با حفاظت از میراث فرهنگی پرداخت و توضیح داد: در جریان جنگ جهانی دوم، تخریب گستردهای از میراث فرهنگی، بهویژه در اروپا، رخ داد. پیامد این وضعیت آن بود که پس از پایان جنگ، با شکلگیری سازمان ملل متحد و در ادامه تاسیس یونسکو، کشورها به این نتیجه رسیدند که باید یک معاهدهٔ بینالمللی برای حفاظت از آثار فرهنگی در زمان جنگ تدوین شود. البته باید توجه داشت که این ایده، پیشینهای طولانی دارد؛ چه در سنتهای شرقی، برای مثال در استوانه کوروش و چه در متون هندی، یونانی و مسیحی، اشاراتی به لزوم حفاظت از آثار فرهنگی در زمان جنگ دیده میشود. اما در دوره مدرن، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، این موضوع بهصورت نظاممند پیگیری شد.
معادههای بینالمللی چگونه شکل گرفت و چه میگوید؟
او اظهار کرد: نتیجه این تلاشها، شکلگیری کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ بود. نکتهٔ بسیار مهم در این کنوانسیون آن است که مفهوم «جهانشمول بودن میراث فرهنگی» در آن مطرح میشود، حتی پیش از آنکه مفهوم «میراث جهانی» در سال ۱۹۷۲ بهطور رسمی شکل بگیرد. در مقدمهٔ این کنوانسیون به صراحت آمده است که تخریب آثار فرهنگی متعلق به هر ملت، در واقع آسیب رساندن به میراث فرهنگی کل بشریت است. در این کنوانسیون، میراث فرهنگی به چند دسته تقسیم میشود؛ آثار منقول (مانند اشیای موزهای، نسخههای خطی، نقاشیها)، آثار غیرمنقول (مانند محوطهها و بناها) و نیز مکانهای نگهداری و نمایش این آثار (مانند موزهها، کتابخانهها و آرشیوها).
این باستانشناس با اشاره به اینکه دو اصل بنیادین در این معاهده وجود دارد؛ «حفاظت» و «احترام»، گفت: اصل حفاظت به این معناست که کشورهای عضو باید در زمان صلح، آمادگی لازم را برای حفاظت از میراث فرهنگی خود در برابر خطرات ناشی از جنگ فراهم کنند. اصل دوم؛ یعنی احترام، به معنای احترام به میراث فرهنگی خود و دیگر کشورها در زمان جنگ است. این اصل شامل مواردی مانند، استفاده نکردن از میراث فرهنگی بهگونهای است که آن را در معرض خطر قرار دهد؛ حمله نکردن به این آثار، استقرار نیافتن اهداف نظامی در مجاورت آنها، و همچنین پرهیز از غارت، سرقت، انتقال غیرقانونی، تصرف یا تخریب اموال فرهنگی. افزون بر این، یکی از نکات مهم ذیل اصل احترام، ممنوعیت اقدامات تلافیجویانه علیه میراث فرهنگی است.
او اضافه کرد: اگر این موضوع را به تهدید مطرحشده از سوی ترامپ در سال ۲۰۲۰ مرتبط کنیم، که در آن اعلام شد در صورت اقدام ایران علیه آمریکا، ۵۲ سایت فرهنگی هدف قرار خواهند گرفت، میتوان گفت که چنین تهدیدی، مصداق اقدام تلافیجویانه بوده و بر اساس نص صریح کنوانسیون لاهه، اقدامی غیرقانونی محسوب میشود. البته در این کنوانسیون، یک بند قابل تفسیر نیز وجود دارد که به «ضرورت نظامی» اشاره میکند، به این معنا که در شرایطی خاص، ممکن است برخی از این اصول نقض شوند اما این مفهوم خود محل بحثهای گستردهای است. اینکه ضرورت نظامی دقیقاً چیست، چه کسی آن را تعیین میکند، و چگونه ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گیرد، موضوعاتی هستند که نیازمند بررسی مفصلتری هستند و در این مجال کوتاه به آنها پرداخته نمیشود.
محدودیتهایی که حفاظت را سخت کرد
نایب رییس کمیته علمی آمادگی در برابر خطرات برای میراث فرهنگی در کمیته جهانی ایکوموس ادامه داد: در ادامهٔ این کنوانسیون، فهرستهایی نیز برای ثبت و حمایت از آثاری که نیازمند حفاظت ویژه هستند، پیشبینی شده است. در ادامهٔ بحث، باید به این نکته اشاره کرد که «حفاظت عام» شامل تمامی آثار فرهنگی و تاریخی میشود اما خود کنوانسیون، سطحی دیگر از حفاظت را نیز پیشبینی کرده است که تحت عنوان «حفاظت ویژه» شناخته میشود. این سطح از حفاظت، در قالب فهرستی تعریف شده که شامل تعداد بسیار محدودی از آثاری است که دارای «اهمیت فوقالعاده ویژه برای بشریت» تلقی میشوند. برای ثبت یک اثر در این فهرست، شرایط خاصی در نظر گرفته شده است، از جمله اینکه آن اثر نباید در نزدیکی مراکز نظامی، صنعتی یا مخابراتی قرار داشته باشد. با این حال، بهدلیل همین شرایط سختگیرانه و نیز ابهام در تفسیر مفهوم «اهمیت فوقالعاده ویژه برای بشریت»، این فهرست عملاً کارایی محدودی پیدا کرد و تنها تعداد بسیار اندکی از آثار در آن ثبت شدند، بهگونهای که میتوان گفت این سازوکار عملاً بهصورت گسترده مورد استفاده قرار نگرفت.
روحانی گفت: در راستای رفع این محدودیتها، در سال ۱۹۹۹ پروتکل دومی به کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ افزوده شد که به «پروتکل دوم ۱۹۹۹» شهرت دارد. در این پروتکل، تلاش شد برخی ابهامات از جمله در خصوص مفهوم «ضرورت نظامی»، با دقت بیشتری مورد توجه قرار گیرد؛ هرچند این موضوع همچنان محل بحث است. یکی از مهمترین دستاوردهای این پروتکل، ایجاد فهرستی جدید تحت عنوان «حفاظت پیشرفته» بود. این دستهبندی برای آثاری در نظر گرفته شد که از اهمیت بالایی برای بشریت برخوردارند، اما در عین حال تحت حمایت قانونی در سطح ملی قرار دارند و از آنها استفادهٔ نظامی نمیشود. پروتکل دوم همچنین به موضوع «مسئولیت کیفری فردی» نیز پرداخته و سازوکاری برای پاسخگویی اشخاص در قبال تخریب اموال فرهنگی پیشبینی کرده است. افزون بر این، یک کمیتهٔ بیندولتی نیز تشکیل شده است تا بر اجرای مفاد این پروتکل نظارت داشته باشد.
یک نکته بسیار مهم درباره آثاری که در یونسکو ثبت شدهاند
او افزود: در نتیجهٔ این اصلاحات، روند ثبت آثار در فهرست «حفاظت پیشرفته» برای کشورها آسانتر شد و بسیاری از کشورها به ثبت آثار خود اقدام کردند. برای مثال، لبنان در این زمینه بسیار فعال بوده و حدود ۷۳ اثر فرهنگی خود را در این فهرست ثبت کرده است. این اقدام موجب افزایش سطح حفاظت قانونی و نیز جلب توجه بینالمللی به این آثار شده است. در اینجا باید به نکتهای مهم اشاره کرد، ثبت یک اثر در فهرست میراث جهانی یونسکو اگرچه باعث افزایش آگاهی عمومی نسبت به آن میشود، اما بهطور خودکار به معنای قرار گرفتن آن در فهرست «حفاظت پیشرفته» نیست. کشورها باید بهصورت جداگانه و از طریق سازوکارهای قانونی، برای ثبت آثار خود در این فهرست اقدام کنند.
چند اقدام پیشگیرانه برای آمادگی در برابر بحرانهایی مثل جنگ
روحانی در ادامه توضیح داد: پروتکل دوم ۱۹۹۹ مجموعهای از اقدامات پیشگیرانه و آمادگی را نیز توصیه میکند. یکی از مهمترین این اقدامات، تهیهٔ فهرست یا پایگاه داده (دیتابیس) جامع از اموال فرهنگی در هر کشور است. این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ چراکه در بسیاری از موارد، تنها آثار ثبتشده در فهرستهای بینالمللی شناختهشده هستند، در حالیکه تعداد بسیار زیادی از آثار ملی نیز وجود دارند که باید شناسایی و مستندسازی شوند. این فهرستها باید بهروز باشند و تا جایی که امنیت آثار به خطر نیفتد، اطلاعاتی از آنها در دسترس مجامع بینالمللی قرار گیرد تا آگاهی نسبت به ارزش این میراث افزایش یابد. این دقیقاً از جمله مواردی است که پروتکل بر آن تأکید دارد. از دیگر اقدامات مهم، تهیه «طرحهای پاسخ اضطراری» برای حفاظت از بناها و محوطههای فرهنگی در شرایط بحران است. برای مثال، در مواجهه با خطراتی مانند آتشسوزی یا فروریختن سازهها، لازم است که از پیش مشخص شده باشد چه افرادی مسئول هستند، چه اقداماتی باید انجام شود و چه هماهنگیهایی ضروری است. این طرحها باید بهطور مستمر تمرین شوند تا آمادگی لازم وجود داشته باشد.
او اضافه کرد: یکی دیگر از اقدامات، انتقال اموال منقول به مکانهای امن در شرایط بحرانی است. خوشبختانه، در مواردی در ایران، بهویژه در موزههای مهم، این اقدامات بهخوبی انجام شده است. در همینجا لازم میدانم از تلاشهای ارزشمند همکاران در موزه ملی ایران و سایر گنجینهها قدردانی کنم که در شرایط دشوار، اقدامات پیشگیرانهٔ موثری برای حفاظت از آثار انجام دادهاند. نکتهٔ مهم دیگر، تعیین نهادها یا مقامات مسئول با وظایف مشخص در زمان بحران است. هرچند در کشورهایی مانند ایران، وزارتخانههای مرتبط و یگانهای حفاظت از میراث فرهنگی وجود دارند، اما توصیهٔ کنوانسیون آن است که در شرایط اضطراری، ساختاری مشخص و از پیش تعیینشده برای تصمیمگیری و اقدام وجود داشته باشد تا پاسخها سریع، هماهنگ و موثر باشند.
پژوهشگر ارشد دانشکده باستانشناسی دانشکاه آکسفورد با بیان اینکه از دیگر محورهای مهم، «مستندسازی» و «پایش» آثار فرهنگی است، بهویژه آثاری که آسیب دیده یا تخریب شدهاند، اظهار کرد: این اقدام چند کارکرد اساسی دارد؛ نخست، ارائهٔ تصویری کلی از میزان و نوع آسیبها، که امکان اولویتبندی برای اقدامات حفاظتی و بازسازی را فراهم میکند. دوم، مستندسازی فرایندهای مرمتی، بهگونهای که مشخص باشد چه اقداماتی انجام شده، چه بخشهایی تغییر کرده و چه مداخلاتی صورت گرفته است. سوم، ثبت دقیق جابهجایی اموال فرهنگی، بهویژه در موارد انتقال موقت به مکانهای امن، که باید در تمامی مراحل بهدقت مستندسازی شود و در نهایت، فراهم کردن مستندات لازم برای پیگیریهای حقوقی در سطح بینالمللی، بهگونهای که اگر کشوری بخواهد تخریب عمدی یا قصور طرف مقابل در حفاظت از میراث فرهنگی را اثبات کند، به شواهد دقیق و قابل استناد دسترسی داشته باشد.
او گفت: در ایران، خوشبختانه اقداماتی در این زمینه صورت گرفته و تصاویر و گزارشهایی از سوی نهادهای مسئول منتشر شده است. در سطح بینالمللی نیز بهعنوان نمونه، دانشگاه شیکاگو با همکاری جامعهٔ باستانشناسی ایران، نقشهای تعاملی تهیه کرده است که بر اساس گزارشهای رسمی، نقاط آسیبدیدهٔ میراث فرهنگی را نمایش میدهد. این اقدامات، علاوهبر ارزش مستندسازی، نقش مهمی در آگاهیرسانی به افکار عمومی ملی و بینالمللی دارند.
قدرتهای بزرگ روی قوانین بینالمللی تاثیر گذاشتهاند
روحانی با تاکید بر اینکه قوانین بینالمللی با وجود اهمیتشان، با کاستیها و ناکارآمدیهای قابلتوجهی مواجهند، اظهار کرد: در بسیاری از موارد، این قوانین تحت تأثیر سیاست قدرتهای بزرگ قرار میگیرند و در صورت نبود ارادهٔ سیاسی، بهدرستی اجرا نمیشوند. همچنین، نهادهای بینالمللی نیز همواره از توان و قدرت کافی برای برخورد با این موارد بهرهمند نیستند. با این حال، این قوانین همچنان ظرفیتهایی دارند که میتوان از آنها بهره برد، از جمله استفاده از سازوکار «حفاظت پیشرفته» در چارچوب پروتکل دوم ۱۹۹۹، که میتواند سطح حفاظت از محوطههای فرهنگی از جمله در ایران را افزایش دهد و توجه جهانی را به آنها جلب کند، و نیز زمینه را برای پیگیریهای حقوقی بینالمللی فراهمتر سازد. نکتهٔ مهم دیگر، ضرورت آموزش تخصصی در حوزهٔ حفاظت از میراث فرهنگی است. کارکنان و متخصصان این حوزه باید آموزشهای مستمر برای مواجهه با بحرانها ببینند. همچنین، هماهنگی میان نهادهای مختلف از جمله نیروهای امدادی مانند آتشنشانی و هلال احمر، و نیز نیروهای نظامی و انتظامی از اهمیت بالایی بهرهمند است. برای مثال، در صورت بروز حادثهای مانند آتشسوزی در یک موزه یا محوطهٔ تاریخی، نیروهای امدادی باید از پیش با ویژگیهای آن مکان آشنا باشند، بدانند کدام بخشها حساسترند، کدام آثار اولویت نجات دارند و چه شیوههایی برای مهار بحران مناسبتر است.
تجربه سوریه و لبنان
او همچنین در پاسخ پرسش دیگری مبنی بر اینکه دانشجویان باستانشناسی و علاقهمندان میراث فرهنگی چگونه میتوانند این شکاف میان قوانین بینالمللی و حفاظت میدانی و پیشگیرانه را در ایران پر کنند؟ گفت: گروههای دانشجویی و گروههای مردمی میتوانند نقشهای بسیار مؤثری در کنار سازمانهای رسمی و دولتی در حوزهٔ حفاظت از میراث فرهنگی ایفا کنند. ما در منطقهٔ خودمان تجاربی داریم، از جمله در کشورهایی مانند سوریه و لبنان. در سوریه، در جریان جنگ داخلی و درگیری گروههای مختلف از جمله درگیریهای گسترده و ظهور داعش، اداره کل باستانشناسی و میراث فرهنگی با وجود حضور متخصصان برجسته، بهتنهایی قادر نبود به همهٔ مناطق و آثار رسیدگی کند. در این شرایط، گروههای مردمی و دانشجویی از رشتههای باستانشناسی، معماری، مرمت و تاریخ در نقاط مختلف تشکیل شدند.
این پژوهشگر باستانشناسی افزود: این گروهها هم در مستندسازی تخریبها نقش داشتند و هم در برخی موارد، حتی در حفاظت فیزیکی از بناهای آسیبدیده و جابهجایی اموال موزهای مشارکت کردند. این موضوع را نباید دستکم گرفت؛ زیرا نشان میدهد که ظرفیت اجتماعی در کنار ظرفیت رسمی، نقش بسیار مهمی دارد. در لبنان نیز که سالها تجربهٔ جنگ داخلی و همچنین حملات نظامی را داشته و همچنان در وضعیت ناپایدار امنیتی قرار دارد، گروههای مردمنهاد میراثی بسیار فعالی شکل گرفتهاند. این گروهها نهتنها مستندسازی انجام میدهند، بلکه در مواقع اضطراری، در کنار نیروهای دولتی مانند ارتش لبنان و نیروهای انتظامی، آموزشها و تمرینهای مشترک نیز دارند. نکتهٔ جالب این است که برخی از این گروهها بهقدری توانمند شدهاند که حتی در بحرانهای منطقهای نیز نقشآفرینی کردهاند. برای مثال، در زلزلهای که حدود سه تا چهار سال پیش بخشهایی از ترکیه و سوریه را تحت تأثیر قرار داد، این گروهها تجربیات خود را با دیگران به اشتراک گذاشتند و در فرآیند امداد و حفاظت مشارکت کردند.
او اضافه کرد: بنابراین، نقش گروههای دانشجویی و مردمی در حفاظت از میراث فرهنگی بهویژه در حوزههای مستندسازی، آگاهیرسانی و آمادگی برای حفاظت فیزیکی، بسیار کلیدی است. وقتی از میراث فرهنگی در ایران صحبت میکنیم، باید توجه داشته باشیم که اگرچه در حال حاضر ۲۹ اثر ثبتشده در فهرست میراث جهانی داریم و تعدادی نیز در فهرست انتظار قرار دارند، اما میراث فرهنگی ایران بسیار گستردهتر از اینهاست. بیش از ۳۰ هزار اثر در فهرست آثار ملی ثبت شده و تعداد زیادی نیز هنوز ثبت نشدهاند. ساختارهای رسمی مانند وزارت میراث فرهنگی و پایگاههای تخصصی وظایف مشخصی دارند، اما بخش بزرگی از حفاظت این میراث بر عهدهٔ جامعه است، بهویژه گروههای دانشجویی و مردمی. این گروهها میتوانند در زمینهٔ اطلاعرسانی، مستندسازی و افزایش حساسیت عمومی نسبت به اهمیت آثار تاریخی نقش مهمی ایفا کنند.
روحانی تاکید کرد: ممکن است یک محور فرهنگی در یک شهر تاریخی قدمتی چند صد ساله نداشته باشد، اما همچنان بخشی از هویت فرهنگی آن منطقه محسوب شود. ثبت، مستندسازی و آگاهیرسانی دربارهٔ چنین آثاری، وظیفهای است که میتواند بر عهدهٔ دانشجویان باستانشناسی، معماری، تاریخ و سایر رشتههای مرتبط قرار گیرد.