چگونه جذابترین مرد جهان در یک رسوایی قتل مرموز گرفتار شد | روزی که آلن دلون متهم به قتل شد
وقتی جسد محافظ آلن دلون در جنگل پیدا شد، نامهای از خود به جا گذاشت که ستاره سینما را در این قتل دخیل میدانست. اینگونه تاریکترین راز فرانسه آغاز شد.
به گزارش خبرفوری، در ۲۶ اکتبر ۱۹۶۸، الکساندر مارکوویچ وارد اداره پلیس در خیابان فوبورگ سناونوره در پاریس شد و خواستار دیدار با بازپرس پرونده قتل برادرش شد. او گفت اطلاعات مهمی دارد.
الکساندر، افسر سابق نیروی دریایی یوگسلاوی، از تریسته به پاریس آمده بود؛ جایی که در حوزه واردات و صادرات کار میکرد. او مردی ۳۸ ساله، درشتاندام و جدی بود؛ در تضاد کامل با برادر کوچکترش، استوان مارکوویچ، که چند هفته پیش جسدش در جنگلی نزدیک ورسای پیدا شده بود؛ با سر لهشده و غیرقابل شناسایی.
پلیس ابتدا تصور کرد با یک درگیری میان افراد بیخانمان روبهروست. اما اثر انگشتها نشان داد جسد متعلق به استوان مارکوویچ، ۳۱ ساله و تبعیدی سیاسی است؛ کسی که در ۲۲ خیابان آوِن دو مسین، خانه بازیگر مشهور فرانسوی آلن دلون، زندگی میکرد و برای او بهعنوان محافظ کار میکرد. دلون در بازجویی اولیه گفت که او را تقریبا نمیشناخته است.
بیشتر بخوانید:
نیکول کیدمن با الهام از مرگ مادرش شغل جدیدی راه انداخت!
رونمایی از عشق تازه جنیفر لوپز | جنیفر دوباره با یک بازیگر قرار میگذارد
نامهای که همهچیز را تغییر داد
الکساندر نامهای دستنویس از برادرش ارائه کرد که در ۲۵ سپتامبر در پاریس نوشته شده بود. در این نامه، استوان هشدار داده بود اگر برایش اتفاقی بیفتد، باید به سراغ دلون رفت.
در متن آمده بود: «اگر برایم اتفاقی افتاد، بدانید باید سراغ آلن دلون بروید. او ۱۰۰ درصد مسئول است. همدست او فرانسوا مارکانتونی، گانگستر کورسیکایی است. همسر دلون، ناتالی، نیز در این ماجرا نقش دارد.» در اتاق سکوت حاکم شد و بازپرس بلافاصله با قاضی تحقیق تماس گرفت.
ورود دنیای زیرزمینی و شایعات
پلیس از قبل نام مارکانتونی را میشناخت؛ گانگستری سابق که به شیکپوشی و روابط مشکوک با دنیای جرم معروف بود. اما هیچ مدرک مستقیمی علیه او وجود نداشت.
در همین زمان، شایعات در پاریس گسترش یافت. در محلههای فقیرنشین گفته میشد که گزارش رسمی کالبدشکافی جعلی است و استوان با گلوله در پشت سر کشته شده است. در محافل اشرافیتر، زمزمههایی درباره عکسهای رسواییآمیز و باجگیری سیاسی شنیده میشد. نامهایی از سیاستمداران بلندپایه، از جمله ژرژ پمپیدو، در این شایعات مطرح شد و پرونده بهتدریج رنگی سیاسی گرفت.
بحران سیاسی در کاخ الیزه
در ۱ نوامبر ۱۹۶۸، ژنرال شارل دوگل در مراسمی خانوادگی از سوی رئیس دفترش گزارشی محرمانه دریافت کرد؛ شامل شنودها، گزارشهای پلیسی و نامهای حساس سیاسی. از او پرسیده شد چه تعداد از افراد از ماجرا خبر دارند. پاسخ رسمی «سه وزیر» بود، اما واقعیت این بود که کل پاریس در حال صحبت درباره پرونده بود.
آلن دلون؛ بازیگری در مرکز طوفان
در زمان وقوع قتل، آلن دلون در فیلمی در سنتروپه بازی میکرد که در آن نقش قاتل بهترین دوستش را ایفا میکرد. همین همزمانی، پرونده را برای افکار عمومی پیچیدهتر کرد.
در بازجوییها، دلون خونسرد و کنترلشده بود. او تأیید کرد که استوان را میشناخته، اما او را کارمند رسمی نمیدانست. وقتی از او درباره قاتل پرسیدند، گفت هیچ ایدهای ندارد و رابطهشان مدتها پیش قطع شده است.
رفتار او برای بازپرسها دو برداشت ایجاد کرد: یا او بیگناه است، یا مرز میان واقعیت و نقشهای سینمایی برایش از بین رفته است.
ستارهای میان سینما و جرم
در سال ۱۹۶۸، دلون ۳۳ ساله و در اوج شهرت بود. او در کمتر از یک دهه به یکی از مهمترین چهرههای سینمای جهان تبدیل شده بود. بازی در نقشهای ضدقهرمان، قاتلان و شخصیتهای سرد و مرموز، تصویر عمومی او را شکل داده بود.
او در فیلم «سرباز رپلی» نقش یک شخصیت بدون هویت ثابت را بازی کرده بود؛ نقشی که بعدها بهطور نمادین با زندگی واقعیاش مقایسه شد.
فرانسه در آن دوره میان سنت و مدرنیته در نوسان بود. موج «موج نوی سینما» مرز میان واقعیت و فیلم را از بین برده بود و دلون دقیقا در نقطه تلاقی این دو جهان قرار داشت: جهان قانون و جهان زیرزمینی.
کشف جسد و تشدید بحران
بعدها جسد استوان دوباره نبش قبر شد و کالبدشکافی دوم نشان داد او با گلوله ۹ میلیمتری در پشت سر کشته شده است، نه ضربات جسم سخت. این یافته، فرضیه قتل حرفهای را تقویت کرد. با وجود تحقیقات گسترده پلیس فرانسه، FBI و اینترپل، هیچ فردی بهطور رسمی متهم نشد. پرونده پس از سالها همچنان حلنشده باقی ماند.
ژرژ پمپیدو با وجود فشارها رئیسجمهور شد و بعدها دستور پاکسازی سرویسهای اطلاعاتی را صادر کرد. او یادداشتهایی از افراد مرتبط با پرونده نگه داشت که قرار است پس از مرگ همه افراد منتشر شود.
نتیجهای بدون پاسخ
فرانسوا مارکانتونی بازداشت شد اما آزاد گردید. هیچ مدرکی برای محکومیت او یا دلون به دست نیامد. استوان مارکوویچ در نهایت به نمادی از تلاقی سینما، سیاست و جنایت تبدیل شد؛ پروندهای که نهتنها حل نشد، بلکه به اسطورهای در تاریخ معاصر فرانسه بدل شد؛ جایی میان واقعیت و روایت، جایی که مرز میان حقیقت و نمایش هرگز روشن نشد.
این چه جور تیتر زدنه آخه؟ دلم ریخت گفتم چکار کردم خودم نمیدونم ؟خدایا