۱۰ فیلم و سریالی که شما را به فرزندان (یا والدین) نزدیک‌تر می‌کند

این فهرست دقیقاً برای همین ساخته شده؛ ۱۰ اثر که نه فقط سرگرم می‌کنند، بلکه فرصت گفت‌وگو می‌سازند، همدلی را تقویت می‌کنند و گاهی با لطافت، گاهی با شوخی، و گاهی با اشک، یادمان می‌اندازند خانواده فقط یک نسبت نیست؛ یک رابطه‌ی زنده است.

۱۰ فیلم و سریالی که شما را به فرزندان (یا والدین) نزدیک‌تر می‌کند

بعضی آثار را برای فرار از روزمرگی می‌بینیم؛ بعضی دیگر را برای این‌که دوباره چیزی را در خودمان روشن کنند. اما معدود فیلم‌ها و سریال‌هایی وجود دارند که از این هم فراتر می‌روند: آن‌ها بین نسل‌ها پل می‌زنند. والدینی که فکر می‌کنند فرزندشان را نمی‌فهمند، یا جوان‌هایی که خیال می‌کنند بزرگ‌ترها همیشه دور از جهان آن‌ها هستند، معمولاً بعد از تماشای چنین آثاری یک چیز را کشف می‌کنند: احساسات انسانی، اگر صادقانه روایت شوند، سن نمی‌شناسند.

این فهرست دقیقاً برای همین ساخته شده؛ ۱۰ اثر که نه فقط سرگرم می‌کنند، بلکه فرصت گفت‌وگو می‌سازند، همدلی را تقویت می‌کنند و گاهی با لطافت، گاهی با شوخی، و گاهی با اشک، یادمان می‌اندازند خانواده فقط یک نسبت نیست؛ یک رابطه‌ی زنده است.

Elemental

41

قصه «Elemental» ظاهراً یک انیمیشن رنگارنگ درباره آتش و آب است، اما در عمق خود داستان مهاجرت، تفاوت طبقاتی، و فشار پنهانِ انتظارات خانوادگی را روایت می‌کند. فیلم با یک ایده‌ی ساده شروع می‌شود: آیا چیزهایی که ذاتاً با هم سازگار نیستند، می‌توانند به هم برسند؟ پاسخ فیلم نه در شعار، بلکه در رفتار شخصیت‌ها نهفته است.

امبر، دختری از خانواده‌ای مهاجر و سخت‌کوش، زیر بار مسئولیت خانوادگی نفس می‌کشد. وید، پسری از جنس آب، نماینده‌ی پذیرش، انعطاف و آرامش است. زیبایی فیلم در این است که عشق را به‌عنوان راه‌حل جادویی عرضه نمی‌کند؛ بلکه آن را به‌مثابه فرصتی برای دیدن دیگری می‌فهمد. از نظر بصری، فیلم یک جشن کامل رنگ و حرکت است، اما ارزش اصلی‌اش در انسان‌گرایی آرام آن است. این‌جا خانواده فقط پناهگاه نیست؛ گاهی قفس هم هست. و رهایی، نه در بریدن از ریشه‌ها، بلکه در فهمیدن آن‌هاست.

The Mandalorian

42

«مندلورین» بیش از آن‌که یک سریال جنگ ستارگانی باشد، حکایت یک پیوند پدری است که در سکوت شکل می‌گیرد. در جهانی پر از لیزر، سفینه و افسانه‌های کهکشانی، سریال هوشمندانه تمام توجه خود را روی رابطه‌ای می‌گذارد که در اصل بسیار زمینی است: مردی تنها، کودکی آسیب‌پذیر، و نیاز متقابلشان به امنیت. جذابیت سریال در این است که احساسات را با دیالوگ‌های طولانی توضیح نمی‌دهد؛ آن‌ها را در کنش‌ها، نگاه‌ها و تصمیم‌ها می‌سازد.

مندلورین مردی است که هویت خود را پشت زره پنهان کرده، اما همین زره کم‌کم با مراقبت از گروگو (بیبی یودا) ترک برمی‌دارد. سریال، به‌طرزی کم‌نظیر، مفهوم پدری را از مالکیت جدا می‌کند و آن را به مسئولیت و فداکاری پیوند می‌زند. حتی اگر کسی علاقه‌ای به دنیای جنگ ستارگان نداشته باشد، باز هم این داستان را می‌فهمد، چون ریشه‌اش جهانی است: نیاز به تعلق. این‌جا سفر قهرمانانه در نجات کهکشان خلاصه نمی‌شود؛ در این است که قهرمان، دوباره یاد بگیرد چطور دلش را باز کند.

The Mitchells vs. the Machines

43

این فیلم یکی از شلوغ‌ترین، پرانرژی‌ترین و در عین حال صمیمی‌ترین انیمیشن‌های سال‌های اخیر است. در ظاهر، داستان یک خانواده‌ی عجیب‌وغریب در برابر قیام ربات‌هاست؛ اما در باطن، درباره‌ی بحرانی بسیار آشنا حرف می‌زند: فاصله‌ی نسل‌ها. کتی، دختر نوجوانِ خلاق و کمی سرکش، حس می‌کند خانواده‌اش او را نمی‌فهمند. پدرش هم دقیقاً همان‌طور که بسیاری از والدین واقعی رفتار می‌کنند، با عشق اما دست‌وپاچلفتی، می‌خواهد «درست» کمک کند. فیلم درخشان است چون هیچ‌کدام از این دو طرف را مسخره نمی‌کند. هرکس در این خانواده هم ضعف دارد و هم محبت. کمدی فیلم تیز، ریتمش برق‌آسا و طراحی بصری‌اش خلاقانه است، اما آن‌چه آن را ماندگار می‌کند، لحظه‌ای است که خانواده از دل آشوب و فناوری، دوباره به هم برمی‌گردد. این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که مشکل خانواده‌ها نبودن عشق نیست؛ نبودن زبان مشترک است. و خوشبختانه، «میچل‌ها» راهی برای ساختن آن زبان پیدا می‌کنند.

Spider-Man: Into the Spider-Verse

44

این فیلم فقط یک انیمیشن ابرقهرمانی نیست؛ بیانیه‌ای است درباره‌ی هویت، رشد و جرأتِ پذیرفتن خود. مایلز مورالز، قهرمانی است که هنوز نمی‌داند باید چه کسی باشد، و همین تردید، او را از بسیاری از قهرمانان بی‌نقص سینما انسانی‌تر می‌کند. فیلم با ریتمی شگفت‌انگیز، سبک‌های بصری مختلف را به هم می‌دوزد و از دل این شلوغی، روایتی بسیار منظم و احساسی می‌سازد. اما قلب ماجرا در رابطه‌ی مایلز با والدینش است؛ رابطه‌ای که نشان می‌دهد عشق والدین همیشه هم به‌زبان نمی‌آید، اما در عمل حضور دارد. «به درون دنیای عنکبوتی» موفق می‌شود. دو چیز را هم‌زمان انجام دهد: نوجوان را قهرمان خودش کند و والدین را از نقش‌های کلیشه‌ای بیرون بکشد. فیلم می‌گوید بزرگ شدن یعنی یک روز به این نتیجه برسی که قرار نیست شبیه نسخه‌ی مورد انتظار دیگران باشی. کافی است نسخه‌ی خودت باشی، حتی اگر کمی به‌هم‌ریخته، ناقص و در حال ساخته شدن باشد.

Luca

45

«لوکا» از آن فیلم‌هایی است که ظاهراً ساده، تابستانی و بی‌دغدغه‌اند، اما زیر سطح آرام خود، درباره‌ی ترس از متفاوت بودن حرف می‌زنند. در دهکده‌ای آفتابی در ایتالیا، دو موجود دریایی می‌خواهند آدمی معمولی به نظر برسند و همین تم ساده، فیلم را به داستانی لطیف درباره‌ی بلوغ تبدیل می‌کند. لوکا و آلبرتو فقط دو دوست نیستند؛ آن‌ها دو شکل از رهایی‌اند: یکی محتاط، دیگری بی‌پروا. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که کودکی و نوجوانی، دوران تمرینِ هویت است. لذت «لوکا» در این است که درامش را فریاد نمی‌زند؛ با نرمی و گرما می‌سازد. صحنه‌های دوچرخه‌سواری، بستنی خوردن، و سکوهای کوچک دوستی، حس یک تابستان فراموش‌نشدنی را زنده می‌کنند. در نهایت، فیلم با مهربانی به ما می‌گوید خیلی از ترس‌هایی که ما را کوچک می‌کنند، فقط تا وقتی واقعی‌اند که آن‌ها را پنهان نگه داریم. و گاهی دوستی، همان نیرویی است که اجازه می‌دهد بیرون بیاییم و خودمان را تجربه کنیم.

۲ Paddington

46

نادر است که فیلمی بتواند هم برای کودک جذاب باشد، هم برای بزرگسالان یک درس اخلاقیِ شیرین و بی‌ادعا باشد. «پدینگتون ۲» از این نادرهاست. خرس کوچکی که مدام دردسر درست می‌کند، اما هیچ‌وقت مهربانی‌اش را از دست نمی‌دهد، به شخصیت اصلی یکی از صادقانه‌ترین فیلم‌های خانوادگی قرن تبدیل شده است. فیلم از یک داستان ساده شروع می‌شود: هدیه‌ای برای خاله، تنش اشتباهی، زندان، سوءتفاهم، و ماجراهایی که از دل آن‌ها بیرون می‌آیند. اما لایه‌ی واقعی اثر چیز دیگری است: ایمان به نیکیِ معمولی. در دنیایی که بدبینی همیشه آماده‌ی حمله است، «پدینگتون ۲» شجاعانه می‌گوید مهربانی هنوز هم کار می‌کند. فیلم از نظر ساختار کمدی بی‌نقص است و از نظر احساسی بسیار دقیق. هیچ‌چیز در آن زورکی نیست. پدینگتون هم ساده‌دل است، هم باهوش؛ و شاید مهم‌تر از همه، به ما یادآوری می‌کند که مؤدب بودن، نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه شکل پیشرفته‌ای از قدرت است.

Turning Red

47

«قرمز شدن» یکی از جسورانه‌ترین فیلم‌های پیکسار است، چون از موضوعی حرف می‌زند که بسیاری از فیلم‌های خانوادگی از آن فرار می‌کنند: بلوغ، شرم، تغییر بدن، و فشار رابطه‌ی مادر و دختر. مِی‌لین، قهرمان نوجوان فیلم، وقتی احساساتش بالا می‌رود به یک پاندای قرمز غول‌پیکر تبدیل می‌شود؛ استعاره‌ای که به‌طرز هوشمندانه‌ای اضطراب نوجوانی را عینی می‌کند. فیلم شوخ‌طبع است، رنگارنگ است و به‌شکل آشکاری از زبان نسل امروز استفاده می‌کند، اما زیر این انرژی، درد واقعی پنهان است: وقتی یک دختر می‌خواهد خودش باشد و در عین حال دل مادرش را هم نشکند. نقطه قوت فیلم این است که هیچ‌کدام از این احساسات را مسخره نمی‌کند. «قرمز شدن» سرشار از موسیقی، خاطره و جزئیات فرهنگی است و به همین دلیل، بیش از یک انیمیشن سرگرم‌کننده، به سندی از بلوغ عاطفی تبدیل می‌شود. برای خانواده‌ها، این فیلم یک فرصت است تا درباره‌ی تغییر، کنترل، و بخش‌هایی از خود که همیشه راحت نیستند، حرف بزنند.

Ted Lasso

48

«تد لاسو» شاید در ظاهر یک سریال ورزشیِ خوش‌حال و امیدوارکننده باشد، اما خیلی زود روشن می‌شود که موضوع اصلی‌اش فوتبال نیست؛ درمان است. درمان زخم‌هایی که آدم‌ها با خودشان حمل می‌کنند، زخم‌هایی که با زورِ موفقیت، پول یا تشویق هم خوب نمی‌شوند. تد با آن خوش‌بینی تقریباً غیرممکنش وارد جهانی می‌شود که عادت دارد احساسات را پنهان کند و ضعف را تحقیر. اما سریال هوشمندانه به‌جای آن‌که او را به یک قدیس تبدیل کند، نشان می‌دهد که مهربانی هم کار سختی است. این‌جا خنده و اشک، دو قطب جدا از هم نیستند؛ هر دو از یک ریشه می‌آیند: نیاز به دیده‌شدن. «تد لاسو» درباره‌ی مردانگی، دوستی، شکست، اضطراب و رهبری است، اما مهم‌تر از همه درباره‌ی این است که آدم‌ها وقتی کسی به‌جای قضاوت، به آن‌ها اعتماد می‌کند، چطور تغییر می‌کنند. این سریال به‌ندرت میان‌بر می‌زند. به‌جای شعار، شخصیت می‌سازد؛ به‌جای معجزه، روند ترمیم را نشان می‌دهد. و همین است که آن را به اثری تبدیل می‌کند که در خانواده‌ها هم می‌شود درباره‌اش حرف زد، چون هم دلگرم‌کننده است و هم صادق.

Soul

49

«روح» از آن فیلم‌هایی است که از سؤال بزرگ زندگی شروع می‌کند، اما جوابش را از چیزهای کوچک پیدا می‌کند. جو گاردنر، موسیقی‌دانی که تمام زندگی‌اش را برای یک لحظه‌ی موفقیت آماده کرده، ناگهان درمی‌یابد که شاید خودش از زیستن جا مانده است. پیکسار در این فیلم یکی از عمیق‌ترین کارهایش را انجام می‌دهد: به‌جای آن‌که مفهوم «هدف زندگی» را با جاه‌طلبی یکی بگیرد، آن را به تجربه‌ی حضور برمی‌گرداند. فیلم در بخش‌هایی بسیار فلسفی است، اما هرگز خشک یا متظاهر نمی‌شود. برعکس، با شوخی، موسیقی جاز، و طراحی تصویری خلاقانه، به سراغ پرسش‌های بزرگ می‌رود. رابطه‌ی جو با زندگی، با خلاقیت، و با لحظه‌های ساده‌ای که قبلاً نمی‌دید، مهم‌ترین درس فیلم است. «روح» برای تماشای خانوادگی فوق‌العاده است، چون با بچه‌ها درباره‌ی رؤیاها حرف می‌زند و با بزرگ‌ترها درباره‌ی فرسودگی، حسرت و فرصت دوباره. از آن فیلم‌هایی است که بعد از پایان، سکوتی کوتاه در اتاق می‌نشاند؛ سکوتی که معمولاً نشانه‌ی یک اثر خوب است.

Wonder

50

«اعجوبه» از آن فیلم‌هایی است که ممکن است کسی در ظاهر آن را «احساساتی» بنامد، اما این برچسب، اگر با دقت همراه نباشد، به فیلم ظلم می‌کند. داستان آگی، پسری با تفاوت‌های چهره‌ای که برای نخستین‌بار وارد مدرسه می‌شود، در اصل درباره‌ی چیزی بسیار بنیادی‌تر است: حقِ انسان برای عادی‌بودن، حتی وقتی ظاهرش با انتظار دیگران فرق دارد. فیلم از نگاه چند شخصیت روایت می‌شود و همین تصمیم، نقطه‌ی قوت اصلی آن است. ما فقط درد آگی را نمی‌بینیم؛ ترس خواهرش، تردید دوستانش، و حتی اضطراب والدینش را هم می‌بینیم. نتیجه، فیلمی است که همدلی را به‌صورت آموزشی تحمیل نمی‌کند، بلکه آن را تجربه‌پذیر می‌کند. «اعجوبه» به‌خاطر صداقتش اثرگذار است: می‌داند مهربانی همیشه آسان نیست، می‌داند بچه‌ها می‌توانند بی‌رحم باشند، و می‌داند خانواده، نخستین جایی است که انسان یاد می‌گیرد در جهان دوام بیاورد. این فیلم شاید در برخی لحظات کاملاً حساب‌شده احساس برانگیزد، اما اگر کمی بی‌رحم نباشیم، باید اعتراف کنیم که این احساسات، سزاوارند.

نتیجه‌گیری

این ۱۰ اثر، هر کدام از راهی متفاوت، یک حقیقت مشترک را یادآوری می‌کنند: خانواده فقط جایی برای کنار هم بودن نیست؛ جایی برای فهمیدن یکدیگر است. بعضی از این آثار با شوخی این کار را می‌کنند، بعضی با اشک، بعضی با ماجراجویی و بعضی با سکوت. اما همه‌شان یک پیشنهاد جدی دارند: اگر می‌خواهی رابطه‌ای را بهتر بفهمی، آن را فقط زندگی نکن؛ درباره‌اش حرف بزن. و سینمای خوب دقیقاً همین کار را می‌کند. نه موعظه می‌کند، نه نسخه می‌پیچد؛ فقط پنجره‌ای باز می‌کند تا آدم‌ها یکدیگر را واضح‌تر ببینند.

منبع: گیمفا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • ناشناس

    ونزدی هم خوبه