همه سناریوهای حمله زمینی به کشور و نتایج آن/ نیروی زمینی آمریکا احتمالا از کجا وارد خاک ایران خواهد شد؟
در تمام گزارشهایی که طی پنج ماه گذشته درباره احتمال ورود نیروهای آمریکایی به ایران منتشر شده، یک نکته مشترک به چشم میخورد؛ تقریباً هیچکس از اشغال کامل ایران سخن نمیگوید.اما اگر قرار باشد چنین عملیاتی اجرا شود، سؤال اصلی این است که هدف کجاست؟ چه خواهد شد؟
بررسی گزارشهای منتشرشده نشان میدهد تقریباً همه تحلیلگران روی چهار نقطه جغرافیایی و چهار نوع مأموریت اتفاق نظر نسبی دارند.
سناریوی نخست؛ جزیره خارک
اگر یک نقطه بیش از همه در گزارشهای غربی تکرار شده باشد، آن نقطه جزیره خارک است. تقریباً همه از خارک بهعنوان محتملترین محل عملیات زمینی نام بردهاند.
دلیل این موضوع روشن است. خارک قلب صادرات نفت ایران است.
بخش عمده نفت خام ایران از پایانههای این جزیره صادر میشود و هرگونه اختلال در فعالیت آن میتواند درآمد ارزی ایران را به شدت کاهش دهد.
به همین دلیل، برخی از برنامهریزان آمریکایی معتقدند تصرف موقت خارک میتواند فشار اقتصادی شدیدی بر تهران وارد کند.
گاردین در گزارشی نوشته حمله به خارک را یکی از گزینههایی معرفی میکند که میتواند پایینتر از اشغال کامل ایران قرار گیرد؛ یعنی گزینهای میان جنگ هوایی و تهاجم گسترده.
اما تقریباً همزمان، همان گزارش دیدگاه مخالف را نیز منتشر میکند.
ژنرال بازنشسته جوزف ووتل، فرمانده پیشین سنتکام، میگوید تصرف خارک فایده محدودی خواهد داشت و بهتنهایی قادر نیست ایران را وادار به عقبنشینی کند. به اعتقاد او، راهبرد مؤثر باید ترکیبی از فشار نظامی و دیپلماسی باشد، نه صرفاً تصرف یک جزیره.
اما چرا خارک؟
اهمیت خارک فقط به صادرات نفت محدود نمیشود. از نگاه برخی برنامهریزان آمریکایی، کنترل این جزیره سه پیامد همزمان دارد: قطع یا کاهش صادرات نفت ایران، افزایش فشار اقتصادی بر حکومت ایران و ایجاد یک اهرم چانهزنی در مذاکرات.
اما همین ویژگی، خارک را به یکی از سختترین اهداف نیز تبدیل میکند. جزیره در برد مستقیم موشکها، پهپادها و قایقهای تندروی ایران قرار دارد.
نیرویی که وارد خارک شود، باید دائماً از دریا، هوا و خشکی پشتیبانی شود. همین مسئله باعث شده بسیاری از تحلیلگران نظامی این گزینه را بسیار پرریسک بدانند.
سناریوی دوم؛ سواحل تنگه هرمز
دومین منطقهای که تقریباً در تمام گزارشها تکرار میشود، سواحل مشرف به تنگه هرمز است. هدف این عملیات نه اشغال شهرها، بلکه ایجاد امنیت برای عبور کشتیها عنوان میشود.
برنامهریزان آمریکایی از مدتها پیش معتقد بودهاند که اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، تنها بمباران مواضع ساحلی برای باز نگه داشتن این آبراه کافی نخواهد بود. ایدهای که مطرح شده، ایجاد چند سرپل محدود در امتداد ساحل است تا نیروهای آمریکایی بتوانند مسیرهای کشتیرانی را تحت پوشش قرار دهند.
اما این دقیقاً همان سناریویی است که اندی میلبرن سرهنگ بازنشسته تفنگداران دریایی آمریکا و معاون پیشین فرمانده نیروهای ویژه این نیرو، با روزنامه تلگراف در گفتوگو با تلگراف آن را بهشدت رد میکند.
او میگوید: حتی اگر تمام ساحل ایران را اشغال کنید، باز هم ایران میتواند از صدها کیلومتر دورتر موشک شلیک کند. برای هدف قرار دادن کشتیها، نیازی نیست پرتابگرهای موشکی در کنار ساحل مستقر باشند. پرتابگرهای متحرک ایران را میتوان در سراسر کشور مخفی کرد و هر زمان لازم بود به کار گرفت.
به همین دلیل، اشغال ساحل الزاماً به معنای باز شدن دائمی تنگه هرمز نیست.
سناریوی سوم؛ قشم و بندرعباس
اگرچه رسانهها کمتر درباره آن صحبت کردهاند، اما قشم و بندرعباس نیز بارها در تحلیلها مطرح شدهاند. دلیل این موضوع موقعیت جغرافیایی این دو منطقه است.
هر دو در قلب سامانه دفاعی ایران در تنگه هرمز قرار دارند. از نظر نظامی، استقرار نیرو در این مناطق میتواند امکان نظارت بیشتر بر عبور و مرور دریایی را فراهم کند.
اما همین موقعیت، آنها را به یکی از خطرناکترین میدانهای نبرد نیز تبدیل میکند.
میلبرن به تلگراف میگوید: اگر نیروهای آمریکایی در چنین مناطقی مستقر شوند، عملاً در برد همه موشکها، پهپادها و توپخانه ایران قرار خواهند گرفت. به گفته او، در چنین شرایطی نیروهای آمریکایی به جای شکارچی، خودشان به هدف تبدیل میشوند.
سناریوی چهارم؛ تأسیسات هستهای و ذخایر اورانیوم
بیشتر بخوانید: ماجرای یک تعقیب و گریز خونین؛ ۹ پرنده غولپیکر فدای یک خدمه پرواز | آیا خلبان آمریکایی واقعا نجات پیدا کرده؟
اما شاید مهمترین سناریو، اصلاً به هرمز مربوط نباشد.
CNN و واشنگتنپست هر دو گزارش دادهاند که یکی از طرحهای واقعی پنتاگون، ورود نیروهای آمریکایی برای تصرف ذخایر اورانیوم غنیشده ایران بوده است.
این عملیات تفاوت مهمی با سناریوهای دیگر داشت. هدف آن اشغال سرزمین نبود. هدف، برداشتن مواد هستهای و خروج آنها از ایران بود.
براساس گزارش واشنگتنپست، حتی ماشینآلات حفاری، تجهیزات سنگین و ساخت باند فرود برای هواپیماهای باری نیز در این طرح پیشبینی شده بود.
این جزئیات نشان میدهد برنامهریزان آمریکایی انتظار نداشتند عملیات ظرف چند ساعت پایان یابد. چنین مأموریتی مستلزم حضور چندروزه یا حتی چندهفتهای نیروهای آمریکایی در داخل ایران بود.
همین مسئله باعث شد این طرح به یکی از بحثبرانگیزترین گزینههای پنتاگون تبدیل شود.
سناریوی پنجم؛ جزایر سه گانه
ترامپ همچنین درباره ایده تصرف دیگر جزایر در امتداد تنگه هرمز برای کمک به بازگشایی مسیر کشتیرانی و نابودی مناطق بهشدت نظامیشده گفتوگو کرده است.
وال استریت ژورنال نوشته تحلیلگران، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک را از محتملترین اهداف احتمالی میدانند.
با این حال کارشناسان نظامی میگویند تصرف جزایر نزدیک ساحل ایران مستلزم اجرای عملیات آبی–خاکی در ساحلی است که ایران کاملاً برای دفاع از آن آماده است؛ برخی گزارشها حاکی از آن است که ایران از قبل منطقه را با مینهای ضدتانک و ضدنفر مینگذاری کرده است. این جزایر نیز بسیار به سرزمین اصلی نزدیک هستند؛ بنابراین ایران میتواند بهراحتی از داخل خاک خود با توپخانه و پهپادها به نیروهای آمریکایی حمله کند. این نیروها عملاً به اهدافی ثابت برای آتش توپخانه و پهپادها تبدیل خواهند شد.
از سوی دیگر این سه جزیره اهمیت راهبردی چندانی ندارند و تصرف آنها تنها یک پیام سیاسی است که به هزینههای آن نمیصرفد.
عملیات ویژه یا اشغال؟
یکی از نکات جالب در تمام این گزارشها، تفاوت نگاه رسانهها به ماهیت عملیات است. تقریباً هیچ رسانهای از واژه Invasion به معنای اشغال کامل ایران استفاده نکرده است.
در عوض، بیشتر از اصطلاحاتی مانند عملیات ویژه (Special Operation)، عملیات زمینی محدود (Limited Ground Operations)، یورش کماندوها (Commando Raids)، حمله هوابرد (Airborne Assault) و تصرف موقت (Temporary Seizure) استفاده شده است.
این انتخاب واژگان اتفاقی نیست.
دولت ترامپ نیز همواره تلاش کرده میان «جنگ عراق» و «عملیات محدود در ایران» فاصله بگذارد.
اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند چنین تفکیکی در عمل ممکن است دوام چندانی نداشته باشد.
در نگاه اول، شاید انتقال چند هزار تفنگدار دریایی یا نیروهای ویژه به یکی از جزایر ایران دشوار به نظر نرسد. اما ورود، تنها آغاز ماجراست
منجلاب اصلی آمریکا در ایران؛ چگونه باید این نیروها را زنده نگه داشت؟
تقریباً تمام تحلیلگران نظامی بر سر یک نکته اتفاق نظر دارند. ورود به ایران شاید دشوار باشد، اما ماندن در ایران بسیار دشوارتر است. هر نیروی زمینی نیاز به سوخت، غذا، مهمات، پشتیبانی پزشکی، تعمیر تجهیزات، تخلیه مجروحان و جایگزینی نیروها دارد.
تمام این موارد باید از طریق یک زنجیره لجستیکی تأمین شوند. اما این زنجیره خود به یکی از آسیبپذیرترین اهداف جنگ تبدیل میشود.
میلبرن در تلگراف میگوید اگر آمریکا حتی نیروهایش را با بالگرد از عمان وارد ایران کند، باز هم باید این زنجیره را حفظ کند؛ زنجیرهای که هر لحظه در معرض حمله موشکی، پهپادی یا عملیات نیروهای ایرانی قرار خواهد گرفت.
نقطه اشتراک همه رسانهها درباره حمله زمینی آمریکا به ایران چیست؟
اگر گزارشهای واشنگتنپست، CNN، گاردین، سالن و تلگراف را کنار هم قرار دهیم، یک نتیجه روشن به دست میآید. با وجود اختلافنظر درباره اهداف عملیات، تقریباً همه آنها در چهار موضوع همنظر هستند:
اول، اگر حمله زمینی رخ دهد، محدود خواهد بود و هدف آن اشغال کل ایران نیست.
دوم، محتملترین مناطق عملیات، خارک، سواحل هرمز، قشم یا تأسیسات مرتبط با ذخایر اورانیوم هستند.
سوم، عملیات احتمالاً با نیروهای ویژه، تفنگداران دریایی یا یگانهای هوابرد آغاز میشود، نه با یک ارتش کلاسیک چندصد هزار نفری.
چهارم، هیچیک از این رسانهها ادعا نمیکنند که چنین عملیاتی میتواند بهتنهایی جنگ را پایان دهد. برعکس، تقریباً همه هشدار میدهند که حتی یک عملیات محدود نیز ممکن است آمریکا را به جنگی بسیار طولانیتر بکشاند.
آیا آمریکا از حمله زمینی به ایران جان سالم بدر میبرد؟
برای پاسخ بهای سوال دیدگاههای اندی میلبرن، ژوزف ووتل، الکس وطنخواه، نیت سوانسون و دیگر تحلیلگران را در چندین رسانه کنار هم قرار دادهایم تا نشان دهیم چرا بخش بزرگی از کارشناسان نظامی غرب معتقدند آمریکا ممکن است در چنین جنگی با شکست راهبردی روبهرو شود.
مهمترین وجه اشتراک میان همه رسانههای غربی شاید نکته این باشد که تقریباً هیچیک از کارشناسان نظامی برجسته غربی از حمله زمینی به ایران حمایت نمیکنند.
این اتفاق قابل توجه است.
در بسیاری از جنگهای دو دهه گذشته، معمولاً میان تحلیلگران آمریکایی درباره میزان استفاده از نیروی نظامی اختلاف وجود داشت؛ برخی خواهان حمله گستردهتر بودند و برخی بر دیپلماسی تأکید میکردند. اما در پرونده ایران، حتی کارشناسانی که اصولاً از استفاده از قدرت نظامی آمریکا دفاع میکنند، نسبت به ورود نیروی زمینی هشدار دادهاند.
دلیل این مخالفت نیز صرفاً نگرانیهای سیاسی یا انسانی نیست؛ بلکه بیش از هر چیز به ماهیت جغرافیایی، نظامی و راهبردی ایران بازمیگردد.
صریحترین مخالفت را شاید بتوان در گفتوگوی اندی میلبرن، سرهنگ بازنشسته تفنگداران دریایی آمریکا و معاون پیشین فرمانده نیروهای ویژه این نیرو، با روزنامه تلگراف مشاهده کرد.
میلبرن که سالها در عراق، افغانستان و خاورمیانه خدمت کرده، معتقد است هرگونه عملیات زمینی در ایران، حتی اگر محدود باشد، آمریکا را وارد جنگی خواهد کرد که خروج از آن بسیار دشوار است.
او حتی پیش از ورود به جزئیات نظامی، سؤال سادهای مطرح میکند:هدف نهایی چیست؟
به اعتقاد او، اگر آمریکا نتواند پاسخ روشنی به این سؤال بدهد، ورود نیرو به خاک ایران از همان ابتدا با یک تناقض راهبردی روبهرو خواهد شد.
«حتی اگر ساحل را بگیرید، باز هم موشکها شلیک میشوند»
یکی از مهمترین استدلالهای میلبرن به جغرافیای ایران مربوط میشود. در بسیاری از جنگهای دریایی، کنترل ساحل به معنای کنترل آبراه نیز هست. اما به گفته او، درباره ایران چنین نیست.
ایران برای هدف قرار دادن کشتیها در تنگه هرمز نیازی ندارد که پرتابگرهای موشکی خود را در کنار ساحل مستقر کند.
موشکهای سوخت جامد و پرتابگرهای متحرک را میتوان در نقاط مختلف کشور پنهان کرد و در زمان مناسب بهکار گرفت.
این گزاره یک واقعیت است. ایران پهپادها و موشکهای خود را هزاران کیلومتر آن سوتر به اهدافی در اردن و اسرائیل شلیک میکند؛ شلیک موشک به نقطهای در دریا یا تنگه حتی از دورترین نقاط جغرافیای ایران هم کار سختی نیست.
بنابراین، حتی اگر نیروهای آمریکایی موفق شوند بخشهایی از ساحل را اشغال کنند، باز هم تهدید علیه کشتیها از بین نخواهد رفت.
به بیان دیگر، آمریکا ممکن است هزینه اشغال ساحل را بپردازد، اما به هدف اصلی خود، یعنی امنسازی پایدار تنگه هرمز، نرسد.
معضل بزرگ لجستیک
دومین موضوعی که تقریباً همه کارشناسان بر آن تأکید دارند، مسئله پشتیبانی نیروها است.
در نگاه اول، شاید انتقال چند هزار تفنگدار دریایی یا نیروهای ویژه به یکی از جزایر ایران دشوار به نظر نرسد. اما ورود، تنها آغاز ماجراست. پس از استقرار نیروها، آمریکا باید به صورت مداوم سوخت، غذا، مهمات، تجهیزات پزشکی، قطعات یدکی، سامانههای دفاع هوایی و نیروهای جایگزین را به داخل منطقه عملیاتی منتقل کند.
میلبرن میگوید حتی اگر نیروها با بالگردهای برد بلند از عمان وارد شوند، باز هم همین زنجیره پشتیبانی به آسیبپذیرترین بخش عملیات تبدیل خواهد شد.
در واقع، هر کاروان تدارکاتی، هر کشتی پشتیبانی و هر بالگرد ترابری میتواند به هدفی برای حملات موشکی یا پهپادی ایران تبدیل شود.
مینهای دریایی؛ تهدیدی که هنوز جدی گرفته نمیشود
از نگاه میلبرن، یکی از بزرگترین اشتباهات آمریکا، کماهمیت دانستن مینهای دریایی است.
او یادآوری میکند که ایران مجموعه متنوعی از مینهای مدرن در اختیار دارد؛ از مینهایی که روی بستر دریا قرار میگیرند تا نمونههایی که با حسگرهای صوتی فعال میشوند.
به گفته او، آمریکا حتی بخشی از توان مینروبی خود را در سال گذشته از منطقه خارج کرده است.
این در حالی است که بدون پاکسازی کامل مینها، نه کشتیهای تجاری و نه ناوهای آمریکایی نمیتوانند با اطمینان در هرمز تردد کنند.
به همین دلیل، حتی اگر عملیات زمینی موفق باشد، باز هم تضمینی برای باز شدن کامل تنگه هرمز وجود ندارد.
جنگی که هیچ پایان مشخصی ندارد
یکی دیگر از انتقادهای مشترک کارشناسان، نبود یک وضعیت نهایی (End State) روشن است.
میلبرن در بخش دیگری از گفتوگوی خود با تلگراف، با استناد به نظریات کارل فون کلاوزویتس، میگوید هر جنگ باید هدف سیاسی مشخص و قابل دستیابی داشته باشد. از نگاه او، دولت آمریکا در جنگ ایران اهداف متعددی را همزمان دنبال میکند؛ از نابودی برنامه هستهای تا از بین بردن توان موشکی و قطع حمایت ایران از گروههای نیابتی و کاهش نفوذ منطقهای تهران.
اما ابزار مورد استفاده، یعنی بمباران و حتی عملیات محدود زمینی، لزوماً نمیتواند همه این اهداف را محقق کند.
به همین دلیل، خطر آن وجود دارد که جنگ بدون رسیدن به نتیجهای روشن ادامه پیدا کند.
سوال اینجاست که آیا جنگ محدود، واقعاً محدود میماند؟ این نگرانی در گزارش گاردین به روشنی دیده میشود. نیت سوانسون، مشاور پیشین وزارت خارجه آمریکا، میگوید تصور اولیه او این بود که موج جدید درگیریها تنها یک دوره کوتاه خشونت خواهد بود و سپس مذاکرات از سر گرفته میشود.
اما اکنون، به اعتقاد او، سطح تنش از تمام پیشبینیهای اولیه فراتر رفته است. او هشدار میدهد که هر تلاش برای افزایش فشار نظامی، خطر کشیده شدن آمریکا به جنگی گستردهتر را افزایش میدهد.
همین هشدار را الکس وطنخواه، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، نیز مطرح میکند.
او معتقد است اگر هدف آمریکا سرنگونی حکومت ایران باشد، بمباران بهتنهایی کافی نخواهد بود. در آن صورت، تنها گزینه باقیمانده اشغال نظامی خواهد بود. اما چنین تصمیمی میتواند آمریکا را وارد جنگی پنج یا حتی دهساله کند.
او میگوید: «شما میتوانید هفتهها یا ماهها ایران را بمباران کنید؛ اما نمیدانم ترامپ چگونه میخواهد بدون اشغال، حکومت را از نظر نظامی شکست دهد.»
این هشدار، یادآور تجربه عراق و افغانستان است؛ جایی که عملیاتهای کوتاهمدت اولیه، به حضور نظامی طولانیمدت تبدیل شدند.
چرا انتخاب گزینه حمله زمینی به ایران، برای ترامپ راحت نیست؟
مخالفان حمله زمینی تنها درباره مسائل نظامی صحبت نمیکنند. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، هزینه سیاسی چنین تصمیمی نیز بسیار سنگین خواهد بود.
گاردین یادآوری میکند که جنگ با ایران همین حالا نیز به دلیل افزایش قیمت سوخت و هزینههای زندگی، محبوبیت چندانی در میان رأیدهندگان آمریکایی ندارد.
در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، کشته شدن نظامیان آمریکایی میتواند این مخالفت را بهمراتب تشدید کند.
از نگاه کارشناسان جامعه آمریکا ممکن است نسبت به عملیاتهای هوایی حساسیت کمتری داشته باشد، اما زمانی که تصاویر کشته شدن سربازان آمریکایی به تیتر رسانهها تبدیل شود، فضای سیاسی به سرعت تغییر خواهد کرد.
با این حال بسیاری از کارشناسان معتقدند چیدمان کاخ سفید در دولت ترامپ به گونه ایست که اجازه ظهور و بروز ایدههای مخالف را نمیدهد. حذف سیستماتیک فرماندهان ارشد ارتش که به اذعان رسانههای آمریکایی با گستردهتر شدن جنگ علیه ایران مخالف بودند، در فروردین ماه نشان داد پیت هگست وزیر دفاع ترامپ ارادهای برای شنیدن نظرات را ندارد.
آرون دیوید میلر، که سابقه فعالیت در سمتهای ارشد وزارت خارجه آمریکا و سالها تجربه در مسائل خاورمیانه دارد، آخر هفته گذشته در شبکه اجتماعی ایکس با نقل قولی از لیندون جانسون، رئیسجمهور آمریکا در دوران جنگ ویتنام، وضعیت ترامپ را مقایسه کرد: «جنگ آمریکا و ایران ویتنام نیست؛ اما بنبست خروج ترامپ ممکن است شبیه وضعیت جانسون در سال ۱۹۶۸ باشد: احساس میکنم مثل یک مسافر کنار جاده در میان تگرگ تگزاس هستم؛ نمیتوانم فرار کنم، نمیتوانم پنهان شوم و نمیتوانم جلوی آن را بگیرم.»
پس با این اوصاف ، دیگر هیچ توافق و تفاهمی در گذشته و حال وآینده با آمریکایی که ایران خواری را در برنامه هایش گنجانده معتبر و مغتنم نبوده و نیست .
مسئولین به جای انرژی صرف کردن و سر وکله زدن بی فایده برای مذاکره و دیپلماسی نه تنها باید بر روی دفاع موثر و پشیمان تمرکز کنند که هیچ ، براجرای عملیات تمام کننده و دفع کننده آمریکایی ها تلاش مضاعف داشته باشند .
ذره ای خوش خیالی و امید بستن به آمریکایی های حقه باز و زیرک . به ضرر منافع ملی تمام میشود .
چطور حرف این بازنشسته برای شما مدرک شده؟؟؟؟؟یعنی یک درصد شانس هم برا طرف مقابل قائل نیستید؟؟؟هیچ کس این تحلیل را قبول ندارد..حرف دل خودتان را به نام این بازنشسته،منتشر کردید،،ولی مردم الان واقعیت را می بینند.
جالب همش افسر بازنشسته ژنرال سابق بابا از یکی بگین که الان تو راس کار نه یه بازنشسته
در همه سناریوها ثابتی و شرکا میرن جبهه ما که عمرا بریم. جنگ خودتونه.
تو جنگ ۸ ساله تحمیلی هم شماها نرفتید جنگ ...
میگن چندتا پشه و مگس اوایل زمستان جلسه گذاشته بودند که یکی از آنها گفت که اوف باز سرما آمد و ما نمیتوانیم بزنیم بیرون و مردم را ببینیم !!!
یکی دیگهشون گفت: نه اینکه توی تابستون خیلی تحویلمون میگرفتند .
حالا هم شما جماعت، نه اینکه توی جنگهای قبلی
خیلی کمک کرده و جلوی دشمن ایستادید .
نگران نباشید
به محض شروع حمله زمینی تمام فرماندهان و سران کشور فرار میکنن، حتی24 هم سقوط طول نمیکسه
تصرف خاک ایران خریت محض است ویتنام و عراق و افغان سه خریت محض آمریکا است
اشغال سخت است و بیهوده تا وقتی بتوان براحتی بمباران کرد و موشک و پهباد حواله کرد. و اگر قصد اشغال باشد در یتیم خلیج فارس خارگ هدف است که باز پس گیریش نابودی جزیره است.
اینها سناریوهای تخیلی کارشناسان رسانه هاست. یا دادن کدهای گمراه کننده.
فقط با این تیترها دلمون خالی می کنید
پس قراره وارد بشن،قدرت اونه کنزارین ی متر هم وارد بشن،وقتی نه جنگنده دارین نه مرافند نه کشتی جنگی و...مشخصه پیروز نمیشین
با هوش مصنوعی نتیجه همشونو زدی؟
منکه نخوندم ولی میدونم:
وقتی توانایی کنترل آسمان رو نداشته باشی حتی تعداد نیروهات هم بیشتر باشه باز هم زیر بمباران شدید هوایی دفن میشی.