قتل وحشتناک مالک نیسان درقاب بازسازی!
جوان۲۱ ساله ای که مالک نیسان وانت را با انگیزه واهی«توهین» به قتل رسانده و جسد او را دراطراف سدکارده مشهد به آتش کشیده است ،صبح روزگذشته درحالی صحنه جنایت را درحضور قاضی ویژه قتل عمد بازسازی کرد که مدعی بود ، صاحبکارش را با ضربات مشت کشته است.
متهم۲۱ ساله این پرونده جنایی روزگذشته درحالی برای بازسازی صحنه جنایت مقابل دوربین قوه قضاییه قرارگرفت که ابتدا قاضی وحید خاکشور موادی از قانون مجازات اسلامی را برای بیان حقیقت ماجرا به وی تفهیم کرد وسپس از او خواست تا چگونگی وقوع این جنایت وحشتناک رابازگو کند.
متهم نیز با معرفی کامل خود گفت:من شاگرد «مجتبی -خ»(مقتول)بودم و رانندگی نیسان وانت او را به عهده داشتم. آن روز(بیست وهشتم مرداد گذشته)وقتی آخرین بارخودرورادربولواررسالت تخلیه کردیم،هنوز هوا تاریک نشده بود که «مجتبی»پیشنهاد کرد به باغ یکی از دوستانش دراطراف سدکارده برویم.
من هم که رانندگی نیسان را به عهده داشتم قبول کردم و ازبولوار توس به سمت کمربند سبز رفتیم.آن جا بود که بحث ما درباره این که چرا از این مسیر آمدیم شروع شد!
دراین هنگام «مجتبی»گفت:بزن کنار!خودم پشت فرمان می نشینم! من هم کنار شانه خاکی جاده خودرو را متوقف کردم و با هم به مشاجره پرداختیم که او به من ناسزا گفت. من هم درحالی که پاسخش را می دادم یک سیلی محکم به صورتش زدم .
وقتی این توهین و فحاشی ها بالا گرفت، مشتی به گیجگاه سمت چپ او کوبیدم که کمی روبه عقب کج شد و بی حال به صورت «گیج»بود که چند مشت دیگر هم زدم و او نقش برزمین شد. چند لحظه بعد با لگد به پایش زدم و به شوخی گفتم: فلان فلان شده ،بلند شو دیگه! دیدم به رویش نمی آورد. با خودم گفتم شاید نقش بازی می کند! چندسیلی به صورتش زدم تا شاید به هوش بیاید ،ولی دیدم نه! مثل این که ماجرا جدی است! رفتم از داخل اتاق نیسان بطری آب را آوردم و روی صورتش پاشیدم اما فایده ای نداشت. تازه فهمیدم که موضوع جدی است و «مجتبی»نفس نمی کشد.
ازترس این که رانندگان عبوری و یا مردم مرا درآن وضعیت ببینند،پیکر بی جان «مجتبی» را کشان کشان به درون وانت بردم و سمت شاگرد روی صندلی گذاشتم. دراین شرایط با وجدان خودم نیز درگیر بودم و با خودم فکرمی کردم که او را به درمانگاه ببرم! ولی ترسیدم که آن جا دستگیرشوم.دوباره با خودم اندیشیدم پیکرش را کنار جاده رها کنم ، ولی بازمنصرف شدم چرا که اگرکسی او را شناسایی می کرد،پلیس ابتدا به سراغ من می آمد...
در همین افکار غوطه ور بودم که به یاد یکی از فیلم های اینستاگرامی افتادم که درآن جنایتکاران برای آن که مقتول پیدا نشود،جسدش را درون سد انداخته بودند!
با این تصور بود که به طرف سدکارده به راه افتادم تا جسد را داخل آب بیندازم.درمسیر گوشی تلفن اورا دیدم که روی داشبورد نیسان قرارداشت، آن رابرداشتم و از شیشه وانت بیرون انداختم. هوا دیگر تاریک شده بود که درفاصله حدود۲کیلومتری سدکارده، خودرو را به حاشیه جاده کشاندم اما چون آن مکان خاکی گل آلود بود چرخ عقب خودروی سمت راننده درون گل ها گیرکرد.
هرکاری کردم دیگر نتوانستم خودرو را بیرون بیاورم و هرچه گاز می دادم،چرخ آن بیشتر درون زمین فرو می رفت. دراین شرایط ازخودرو پیاده شدم وپتویی را روی جسد انداختم وسپس طناب و برخی لوازم دیگر را روی آن گذاشتم تا اگر کسی ازآن محدوده عبورکرد تصور کند مقداری لوازم را روی هم انداخته اند! ...

سپس کنارجاده ایستادم و از راننده یک دستگاه سانیای عبوری خواستم تا مرا به خواروبار فروشی های اول جاده سدکارده برساند! که کمک بیاورم. آن جا هم با راهنمایی های متصدی یک سوپرمارکت (خواروبارفروشی)سراغ یکی از اهالی محل رفتم که تراکتورداشت و با کمک او خودروی نیسان را از درون گل ها بیرون آوردم و یک میلیون تومان هم به حساب بانکی راننده تراکتور واریز کردم.
بعد از رفتن راننده تراکتور ،باخودم فکر کردم که شب شده و شاید مسیر را گم کنم. تصمیم گرفتم جسد را درجایی رها کنم. به همین خاطر درفاصله حدود۲کیلومتری سدکارده جسد را از درون نیسان بیرن کشیدم و آن را درحاشیه جاده درحالی رها کردم که پتو را هم رویش انداختم و با بطری بنزین که درون خودرو بود به آتش کشیدم.
بعد هم خودم سوار وانت شدم و به طرف مشهد حرکت کردم. اما هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بودم که با خودم فکر کردم برگردم و آتش را خاموش کنم و جسد را با خودم ببرم! ولی وقتی به محل رسیدم شعله های سرکش آتش را دیدم که از جسد زبانه می کشید. به همین خاطر ترسیدم و از آن جا دور شدم. بعد هم خونسردی خودم را حفظ کردم و به دوست دخترم و برخی افراد دیگر پیام هایی ارسال کردم تا اگر ماجرای جنایت لو رفت در مظان اتهام قرارنگیرم.
از آن لحظه به بعد نقشه هایی را برای گمراه کردن پلیس می کشیدم که آثار جرم را از بین ببرم. به همین منظور وقتی به مشهد آمدم ابتدا وانت را درحیاط منزل شستم تا روز بعد باری برای شمال بزنم که کسی به من مشکوک نشود. ولی روز بعد تازه متوجه شدم که چون معاینه فنی نداریم نمی توانم درجاده رانندگی کنم!
این گونه بود که قسمت بار وانت را که کمپرسی بود به مبلغ ۷۰میلیون تومان در بولوار شهید کشمیری فروختم که ۴۰ میلیون تومان آن را دریافت کردم ولی ۳۰ میلیون دیگر را یک قسمت بار معمولی روی وانت نصب کردم تا اجازه تردد درجاده را داشته باشم. سپس باری را به مقصد ساری گرفتم ولی درهمین زمان کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی به سراغم آمدند و مرا دستگیر کردند.
گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان حاکی است: با اعترافات صریح متهم درصحنه جنایت،ستوان احسان شفاعی(افسرپرونده)نیز در تشریح ماجرای این پرونده جنایی و چگونگی دستگیری متهم به قتل گفت: بعد ازکشف جسد سوخته درنزدیکی سدکارده،برگه ای را هنگام جست وجو های پلیسی برای اثربرداری از صحنه جرم کشف کردیم که مربوط به فعالیت های باربری خودروی نیسان بود و همین موضوع به سرنخ اصلی پلیس تبدیل شد تا جایی که با دستور مستقیم و راهنمایی های سرهنگ ولی نجفی(رئیس دایره قتل عمدآگاهی)تحقیقات گسترده و رصدهای اطلاعاتی را ادامه دادیم و درنهایت به شاگرد ۲۱ ساله مقتول به نام «محمد-ف» رسیدیم و او را دستگیرکردیم.
بنابراین گزارش با پایان بازسازی صحنه جنایت ،قاضی وحید خاکشور دستور انتقال متهم به زندان را صادرکرد وبدین ترتیب این پرونده جنایی در مسیر دیگر مراحل دادرسی قرارگرفت.