روایت یک امدادگر که زلزله بم، حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

یک امدادگر هلال‌احمر به خبرآنلاین می‌گوید: من یک تجربه شبیه به این جنگ دارم؛ ۴۰ روز در منطقه زلزله‌زده بم بودم و وقتی برگشتم بلافاصله برای امدادرسانی به مجروحان حادثه انفجار قطار نیشابور اعزام شدم؛ آنجا ۱۶ ساله بودم که ۵۵۰ نفر از همشهریان خودم را از دست دادم و الان ۴۰ سال سن دارم. در جریان امدادرسانی حادثه انفجار قطار نیشابور جلوی چشم‌های خودم فرمانده‌ام را از دست دادم. آنجا جان باختن چند آتش‌نشان را دیدم.

روایت یک امدادگر که زلزله بم، حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

نهم اسفندماه سال گذشته بود که دشمنان برای دومین‌بار کشور ما را مورد هجوم قرار دادند و صدها نقطه را موشک‌باران و بمباران کرده‌اند که به دنبال آن هزاران هموطن جان خود را از دست داده و خانه هزاران خانواده هم تخریب شده است.

دشمن آمریکایی_صهیونیستی هیچ کدام از قواعد بین‌المللی را رعایت نکرده و از مدارس و ورزشگاه‌ها گرفته تا بیمارستان‌ها و مراکز درمانی و همچنین خانه‌های مسکونی در شهر و روستاهای مختلف را مورد حمله قرار داده است.

با وقوع هر انفجار و رسیدن خبر بمباران نقطه‌ای در هر کجای کشور، این امدادگران هلال‌احمر هستند که به سرعت و در کنار آتش‌نشانان و عوامل سایر دستگاه‌های مسئول خود را به آنجا می‌رسانند تا نجات‌بخش جان افراد باشند.

«منطقه وسیعی بود؛ تقریبا هشت آپارتمان ۷ و ۸ طبقه را شامل می‌شد و پهباد هرمس به آنجا اصابت کرده بود. یک موشک هم وسط خیابان اصابت کرده و جان ۳ نفر را همان‌جا گرفته و خونشان روی زمین جاری بود. خیلی صحنه غم‌انگیزی بود. کار جست‌وجو را شروع کردیم و چند آپارتمان را که تخریب شده بودند، گشتیم؛ در همان حین موشک تقریبا ۲ متری عمل نکرده‌ای را در یکی از ساختمان‌ها دیدیم که از سقف طبقه سوم وارد شده و روی طبقه یک مانده بود و تقریبا نیم‌مترش از زمین بیرون زده بود و در فاصله ۱۰ متری ما قرار داشت؛ من به عنوان فرمانده تیم، آقای امین عیدی‌زاده به همراه سگ زنده‌یاب شجاعش لئو، ۳ نفری جلو رفتیم و چند قطعه از پیکر شهدا را آنجا پیدا کردیم و بعد از ساختمان خارج شدیم و سگ را عقب بردیم.»

این روایتِ «علی حصاری» امدادگر جمعیت هلال‌احمر است که از استان خراسان رضوی راهی تهران شده تا در مناطقی که توسط دشمنان بمباران می‌شوند، نقش امدادگری خود را ایفا کند.

روایت یک امدادگر که زلزله بم،حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

این امدادگر از سال ۱۳۸۲ و همزمان با زلزله بم در حالی‌که فقط ۱۶ سال سن داشته، به عضویت هلال‌احمر درآمده و پا در عرصه امداد و نجات گذاشته است.

مشروح گفت‌وگوی خبرآنلاین با علی حصاری، امدادگر هلال‌احمر را در ادامه بخوانید:

نخستین تجربه امدادگری من در ۱۶ سالگی رقم خورد

من یک تجربه شبیه به این جنگ دارم؛ ۴۰ روز در منطقه زلزله‌زده بم بودم و وقتی برگشتم بلافاصله برای امدادرسانی به مجروحان حادثه انفجار قطار نیشابور اعزام شدم؛ آنجا ۱۶ ساله بودم که ۵۵۰ نفر از همشهریان خودم را از دست دادم و الان ۴۰ سال سن دارم.

در جریان امدادرسانی حادثه انفجار قطار نیشابور جلوی چشم‌های خودم فرمانده‌ام را از دست دادم. آنجا جان باختن چند آتش‌نشان را دیدم.

یادم است که پیکر جانباختگان حادثه انفجار قطار در روستایی که آسیب‌دیده بود، زیر آوار و در یک فضای باز پخش شده بود؛ ۴۰۰ جنازه آنجا ریخته بود و من فقط ۱۶ سال سن داشتم؛ در سال اول خدمتم سخت‌ترین عملیات را تجربه کردم.

روزی که می‌خواستم ازدواج کنم از پرسنل امدادگر هلال‌احمر بودم و به همسرم گفتم گفتم اگر جنگ شود برای من اولویت دارد که به عنوان امدادگر خودم را به صحنه امدادرسانی برسانم اما هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم یک روزی کشور خودمان وسط جنگ باشد.

روایت یک امدادگر که زلزله بم،حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

بیشتر عملیات‌هایی که از ابتدای جنگ فعلی به آن اعزام شدم، مربوط به مناطق مسکونی بوده است؛ بعد از آنکه ما برای شروع جست‌وجو در منازل مورد هجوم واقع شده اجازه ورود می‌گیریم، اتاق به اتاق هر خانه‌ای را برای پیدا کردن مفقودان، مصدومان و شهدای احتمالی جست‌وجو و کار نجات و امداد را با همراهی سگ‌های زنده‌یاب دنبال می‌کنیم و خب صحنه‌های ناراحت‌کننده‌ای را می‌بینیم.

سگ‌های امداد از ما جلوتر هستند و من افتخار می‌کنم که این سگ‌ها همکاران من هستند؛ نام یکی از آن‌ها «لئو» است و در این مدت با پیدا کردن چند نفر زنده از زیرآوار و همچنین تشخیص جای چندین شهید کولاک کرده است.

وقتی که یک خانه را در کوچه هدف قرار می‌دهند بیشتر از ۲۰ آپارتمان آسیب می‌بیند و خب زندگی خیلی‌ها اینطوری از بین می‌رود. من در میان آوار خانه‌های مسکونی، صحنه‌های دردناکی از جهیزیه دختر نوعروسی را دیدم که درست فردای اینکه آن‌ها را در خانه چیده بود، مورد حمله دشمن واقع شد و تقریبا همه وسایل از بین رفته بود و آن خانه هم شهید داده بود اما خود عروس و داماد زنده ماندند.

دیدن آسیب‌هایی که به خانه‌های مردم عادی وارد می‌شود ما امدادگران را خیلی ناراحت می‌کند؛ حالا بحث شهدا و مجروحان و دیدن وضعیت دردناک آن‌ها که جای خود دارد.هر صدای جنگنده و انفجاری که می‌آید، می‌دانیم که زندگی ده‌ها نفر و امید و آرزوهایشان زیر خاک می‌رود که با هزاران سختی و تلاش این زندگی را برای خودشان فراهم کرده بودند.

روایت یک امدادگر که زلزله بم،حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

خطر بمباران و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران

به هر عملیاتی که می‌رویم احتمال بمباران مجدد دشمن وجود دارد و خب این اتفاق در این جنگ هم برای ما افتاده است؛ روز سوم یا چهارم فروردین‌ماه، در یک عملیات مشغول جست‌وجو و آواربرداری برای تفحص مصدومان و شهدا بودیم و تعداد زیادی از افرادی که به شهادت رسیده بودند را پیدا کرده و پیکر آخر را تحویل دادیم. در این عملیات چند روز بود که درگیر بودیم تا ردی از پیکر فردی که گفته می‌شد در زمان بمباران او هم در آن ساختمان بوده را پیدا کنیم و سرانجام موفق شدیم و آنچه از پیکر را پیدا کردیم تحویل آمبولانس دادیم.

در حین تخلیه منطقه بودیم که دشمن دوباره ساختمانی که ما در آن حضور داشتیم را مورد هجوم قرار داد و ۳ انفجار رخ داد که برخی از همکاران امدادگر ما نیز مجروح شدند.

صدای عبور جنگنده دیگر برای مردم تهران عادی شده است اما برای خیلی‌ها هنوز این صدا ناآشناست. در حین اینکه صدای جنگنده آمد به بچه‌های امدادگر اعلام کردند که پناه بگیرند اما جایی برای پناهگیری وجود نداشت و باید فرار می‌کردند؛ در زمان فرار چند موشک سنگین اصابت کرد و برخی از امدادگران به دلیل موج انفجار پرت شدند اما خدا را شکر آسیب‌ها خیلی جدی نبود ولی انفجارها به قدری سنگین بود که ارتباط ما که دو تیم امدادگری بودیم با هم قطع شد.

روایت یک امدادگر که زلزله بم،حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

وضعیت دردناک پیکرهایی که از زیر آوار پیدا می‌شوند

در بین کسانی که ما از ابتدای جنگ تا امروز در عملیات‌های جست‌وجو و نجات پیکرشان را پیدا کردیم، پیکر سالم خیلی کم بوده است؛ مجروحان هم وضعیت مناسبی نداشته‌اند؛ بیشتر مجروحانی که دیده‌ایم به خاطر برخورد شیشه‌ با صورت و اندامشان دچار جراحات شدیدی شده بودند.

انفجارها به قدری قوی است که شما گاهی خودروهایی که به روی پشت‌بام‌ها پرت شده‌اند، را می‌بینید. ما تکه‌های پیکر خیلی از شهدا را از روی سقف یا طاقچه‌های خانه‌ها پیدا می‌کنیم.

وضعیت رهگذران مجروح هم که اغلب در زمان وقوع انفجار روی آسفالت پرت می‌شوند نیز بسیار دردناک بوده و جراحات متعدد و سنگینی را دچار شده بودند. اکثرا دچار قطع عضو و سوختگی‌های شدید بودند و خونریزی‌های شریانی شدید داشتند.

امدادرسانی در نزدیکی «موشک ۲متری» عمل نکرده

ما اینجا در تهران مهمان هستیم؛ از یک استان دور (خراسان رضوی) آمده‌ایم و روزهاست که خانواده‌هایمان را ندیده‌ایم اما با امید کمک به هموطنان تهرانی همچنان اینجا می‌مانیم و الان پایتخت را خانه خود می‌دانیم.

در یکی از عملیات‌ها که همین چند روز پیش اعزام شدیم، پیکر ۳ نفر مفقود بود و ما هم با بهترین سگ زنده‌یاب تیم خراسان رضوی مشغول جست‌وجوی پیکرها شدیم. منطقه وسیعی بود؛ تقریبا هشت آپارتمان ۷ و ۸ طبقه را شامل می‌شد و پهباد هرمس به آنجا اصابت کرده بود؛ یک موشک هم وسط خیابان اصابت کرده و جان ۳ نفر را همانجا گرفته و خونشان روی زمین جاری بود. خیلی صحنه غم‌انگیزی بود.

کار جست‌وجو را شروع کردیم و چند آپارتمان را که تخریب شده بودند، را گشتیم؛ در همان حین موشک تقریبا ۲متری عمل نکرده‌ای را در یکی از ساختمان‌ها دیدیم که از سقف طبقه سوم وارد شده و روی طبقه یک مانده بود و تقریبا نیم‌مترش از زمین بیرون زده بود و در فاصله ۱۰ متری ما قرار داشت؛ من به عنوان فرمانده تیم، آقای امین عیدی‌ (مربی سگ‌های امداد و نجات) به همراه سگ زنده‌یاب شجاعش لئو، ۳ نفری جلو رفتیم و چند قطعه از پیکر شهدا را آنجا پیدا کردیم و بعد از ساختمان خارج شدیم و بعد سگ را عقب بردیم؛ چون سگ‌های امداد هلال‌احمر در خصوص موشک یا بمب آموزش ندیده‌اند و خب نزدیک شدن سگ به بمب عمل نکرده هم برای خودش و هم برای دیگران خطرناک است.

در جریان تفحص و جست‌وجو موشک عمل نکرده زیاد می‌بینیم و خب در این نقاط جان بچه‌ها کف دستشان است اما تا جایی که ممکن باشد از جست‌وجوی پیکر جانباختگان و مصدومان احتمالی دست برنمی‌دارند.

روایت یک امدادگر که زلزله بم،حادثه قطار نیشابور و جنگ این روزها را تجربه کرده/ خطر بمب و انفجار مجدد بیخ گوش امدادگران/ امدادرسانی کنار موشک ۲متری

عروسک ‌ هایی که با فشار بیل مکانیکی زیر آوار بیرون آمدند

در یک مورد از امدادرسانی‌ها در مناطق مسکونی، اتاق دختربچه‌ای را دیدم که وقتی بیل مکانیکی پیکر شهدای زیرآوار را جست‌وجو می‌کرد، یک کمد شکسته واژگون شد و عروسک‌های دخترک روی زمین ریختند. برای منی که خودم یک دختر ۸ ساله دارم دیدن این صحنه‌ها خیلی تکان‌دهنده و دردناک است. چند ثانیه بعد بقایای پیکر فرد دیگری را در اتاق آن دختربچه پیدا کردیم که موج انفجار او را از یک ساختمان دیگر به آنجا پرتاب کرده بود.

وقتی در حین عملیات جست‌وجوی پیکر افراد زیر آوار مانده هستم و هر از گاهی اسباب‌بازی بچه‌ها  زیرآوار به چشمم می‌خورد، خیلی حالم دگرگون می‌شود و ناراحت می‌شوم اما آنجا جای گریه کردن ِ من ِامدادگر نیست و باید محکم باشم تا روحیه بقیه را تخریب نکنم؛ گریه باشد برای بعد.

حرف دیگری که می‌خواهم بگویم این است که الان این از همه مهم‌تر است که فقط به ایرانی بودن و کنار همدیگر ماندنمان فکر کنیم.

منبع: خبر آنلاین
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • ناشناس

    😭😭😭بمیرم برای مردم ایران
    چرا روی خوشی رو نمیبینیم