بخشش پسر موزیسین با رضایت عمه و عمو

پسر موزیسین که به اتهام قتل پدرش پای میز محاکمه ایستاده بود، در حالی با رضایت اولیای دم روبه‌رو شد که آنها اظهار کردند به خاطر بیماری روانی متهم، او را می‌بخشند.

بخشش پسر موزیسین با رضایت عمه و عمو

اوایل سال 1401 گزارش یک درگیری مرگبار در شمال تهران به پلیس اعلام شد. پس از حضور مأموران و بررسی‌های اولیه مشخص شد که درگیری در یک کانکس رخ داده و در جریان این درگیری، پسر 31 ساله‌ای به نام بابک پدرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده است.

بابک در محل دستگیر شد و در بازجویی‌های اولیه به قتل پدرش اعتراف کرد و مدعی شد با پدرم اختلاف داشتم و او را کشتم.

بعد از آن مأموران تحقیقات خود را آغاز کردند. در بررسی‌ها مشخص شد که پدر بابک مرد متمولی بوده اما سال‌ها قبل همه اموالش را به نام همسرش کرده و او نیز بعد از یک سال از شوهرش جدا  و زندگی مرد میانسال نابود شده است. بعد از طلاق نیز بابک با پدرش زندگی می‌‌کرده و برادرش ارسلان پیش مادرش بوده است.

با تکمیل تحقیقات پرونده برای رسیدگی به شعبه 5 دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد.

در دادگاه چه گذشت؟

در ابتدای جلسه اعلام شد برادر متهم به نام ارسلان و مادر مقتول رضایت خود را نسبت به پسر جوان اعلام کرده‌اند اما از آنجا که یک سال قبل مادربزرگ فوت کرده بود، عمه و عموی متهم به عنوان وراث در دادگاه حاضر شده‌اند.

پس از آن عمه بابک به جایگاه رفت و گفت: «برادرزاده‌ام سال‌هاست که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست و همه خانواده این موضوع را می‌‌دانستند. حتی چند باری هم در بیمارستان روانی بستری شده بود. زندگی برادرم بعد از طلاق همسرش نابود شد.

چون برادرم دو خانه و دو ماشین و یک ویلا را به نام همسرش کرده بود و بعد از اینکه از هم جدا شدند، او حاضر نشد حتی یک خانه را به برادرم پس دهد. به همین خاطر برادرم چند سالی در یک اتاقک کوچک با پسرش بابک زندگی می‌‌کرد.»

وی ادامه داد: «برادرم از کودکی به فکر بچه‌هایش بود و هر کاری از دستش ساخته بود، انجام می‌‌داد تا آنها به آرزوهایشان برسند.

به همین خاطر وقتی فهمید بابک در زمینه موسیقی توانایی و استعداد دارد، او را در کلاس‌های مختلف ثبت نام کرد و بابک حالا یک نوازنده حرفه‌ای است.

اما وقتی داروهایش را مصرف نکند، نه می‌‌تواند کار کند و نه رفتارهای عادی دارد. من نمی‌دانم در روز حادثه چه اتفاقی بین بابک و برادرم رخ داده اما مطمئنم که بابک داروهایش را مصرف نکرده و حالش خوب نبود.»

عمه متهم در پایان گفت: «حالا هم من و برادرم به عنوان وراث مادرم رضایت خود را اعلام می‌‌کنیم و فقط یک شرط داریم و آن هم این است که بابک بعد از آزادی درمانش را پیگیری کند.»

پس از آن بابک که به صورت آنلاین محاکمه می‌‌شد در توضیح ماجرای روز حادثه گفت: «من پدرم را خیلی دوست داشتم و به همین خاطر با او زندگی می‌‌کردم اما آن روز حالم خوب نبود و نمی‌دانم چه شد که به یکباره با پدرم جر و بحث کردیم و او را کشتم.»

قاضی از او پرسید: «برسر چه مسأله‌ای با هم جر و بحث‌تان شد؟»

متهم گفت: «آن روز داروهایم را نخورده بودم؛ وقتی پدرم به من اعتراض کرد که چرا مدام با خودت حرف می‌‌زنی، حس کردم پدرم قصد دارد من را بکشد.

چاقویم را برداشتم تا خودم را بزنم که پدرم جلو آمد و چاقو را از من گرفت. من عصبانی شدم و چاقو را از او گرفتم و ضربه‌ای به پدرم زدم.

در حالی که ضربه خورده بود دوباره چاقو را از من گرفت تا قضیه تمام شود اما من چاقو را گرفتم و ضربه‌ای دیگر به او زدم و بعد از چند دقیقه به خودم آمدم و متوجه شدم چه اشتباهی کردم.»

قاضی پرسید: «در دادسرا اعتراف کرده بودی که حالت خوب بوده و در حالت طبیعی پدرت را کشتی، حالا چرا می‌‌گویی حال خوبی نداشتی؟»

متهم جواب داد: «در دادسرا هنوز شوکه بودم. اما حالا که داروهایم را می‌‌خورم، متوجه کاری که انجام داده‌ام شدم و به شدت پشیمانم.»

با پایان اظهارات متهم، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

منبع: ایران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید