برشی از روایت کارگران؛ بعد از «جنگ» قیمت دارو سه برابر شد

کارگران از گرانی سه برابری دارو در روزهای پس از جنگ روایت می‌کنند؛ یک کارگرِ خانم با درآمد حداقلی و مبتلا به بیماری قند می‌گوید: پول داروهای فشار و دیابت من ۲ تا ۲.۵ میلیون تومان شده. قبلاً کمتر از یک میلیون تومان بود.

برشی از روایت کارگران؛ بعد از «جنگ» قیمت دارو سه برابر شد

جنگ چهره‌ی کریهی دارد؛ چهره‌ی خشن و هیولاوار جنگ را نمی‌شود بزک کرد و به جامعه فروخت؛ جنگ، همان آوار مصیبتی‌ست که بی‌وقفه و پیاپی بر سر مردمان فرودستی می‌بارد که به درستی احساس می‌کنند عاملیت خود را تمام و کمال از دست داده‌اند و «حیات‌شان» به تصمیمات دیگران بستگی دارد…

خشونت ساختاریِ چهره جنگ را «بیماری» و «ترس همیشگی کمبود دارو» تشدید می‌کند؛ گروه‌هایی از مردم – کارگران و مزدبگیران- که سال‌هاست در جنگی نابرابر با غول تورم و هزینه‌های کمرشکن دارو و درمان، با وجود تلاش فراوان، مغلوبه شده‌اند، در روزهای جنگ و بحران، صدای خورد شدن استخوان‌های خود را به وضوح شنیده‌اند.

«دارو نیست، نایاب است، زودتر تهیه کنید»، «داروی باکیفیت در داروخانه‌ها نیست»، «قیمت دارو چند برابر شده، مراقب باشید کارت بانکی‌تان موجودی داشته باشد»، «کارخانه‌های داروسازی را زدند، حتی مواد اولیه بسته‌بندی دارو هم نیست» و اخباری از این دست، استرس و نگرانی بیمارانِ کم‌درآمد را در روزهای سختِ جنگ و بمباران و ایام شکننده آتش‌بس، به شدت تشدید کرده است؛ بیماران زیر بار فشار این استرس، تاب‌آوری خود را از دست داده‌اند.

برای درک واضح‌تر این روزهای پراسترس که ترس از آینده، روزهای غبارگرفته‌ی بیماران و خانواده‌های آن‌ها را به شبی تاریک بدل کرده، به سراغ چند کارگر و بازنشسته‌ی بیمار رفتم تا روایت دست اولی از رنج گرانی و کمبود دارو به دست بیاورم.

زهرا، کارگر شاغل بخش خدمات با حقوق حداقلی، سن ۴۵ سال، ساکن تهران با بیماری فشار خون و دیابت می گوید:

من برای بیماری دیابت، قرص متفورمین مصرف می‌کنم، قیمت هر جعبه قرص، قبل عید ۱۷۰ هزار تومان بود اما هفته پیش، ۴۵۰ هزار تومان خریدم، تا امروز ممکن است به ۵۰۰ هزار تومان هم رسیده باشد، چون داروخانه‌ها می‌گفتند داروی جدید بیاید بازهم گران‌تر است.

من روزی ۲ تا متفورمین می‌خورم بنابراین یک جعبه ۳۰ تایی فقط برای ۱۵ روزم کفاف می‌دهد؛ در ماه باید دو جعبه متفورمین بخرم یعنی ماهی یک میلیون تومان. این دارو روز به روز گران‌تر می‌شود.

انسولین هم در بازار نیست؛ اگر آشنا داشته باشی و پیدا شود، قیمت‌ها خیلی عجیب و غریب است. داروی «کنکور» هم قبل عید ۲۰۰ هزار تومان بود الان ۴۸۰ هزار تومان شده.

علاوه بر این، من هر سه ماه باید پول ویزیت پزشک متخصص بدهم که حداقل ۵۰۰ هزار تومان است؛ برای آزمایش‌ها هم اگر بیمه تکمیلی نداشته باشی باید ۲ میلیون تومان یا بیشتر پول بدهی.

درمجموع، پول داروهای فشار و دیابت من هر ماه ۲ تا ۲.۵ میلیون تومان می‌شود. قبلاً کمتر از یک میلیون تومان بود…

اما سخت‌تر از گرانی، نگرانی بابت آینده است؛ من روزهای جنگ مدام می‌ترسیدم که داروهایم پیدا نشود. هفته قبل، چندتا داروخانه رفتم تا قرص‌هایم را پیدا کنم، همه آن‌ها بلااستثنا گفتتند بیشتر دارو بخر شاید بعداً نایاب شود؛ باورتان می‌شود برای چند ماه ۱۳ میلیون یکجا پول دارو دادم؟! حقوق من ۲۰ میلیون تومان است، از همه زندگی‌ام زدم که دارو بخرم چون دارو نباشد زنده نمی‌مانم. من ماهی ۱۰ میلیون کرایه خانه هم دارم، روزگارم یک جهنم واقعی‌ست…»

علی، کارگر حداقل‌بگیر بازنشسته بخش خدمات، ساکن رشت که به تازگی عمل قلب باز انجام داده نیز می گوید:

«هزینه داروهای من، به شرطی که بی‌کیفیت‌ترین داروها را بخرم، ماهی ۳ میلیون تومان است؛ من باید روزانه قرص «پلاویکس» بخورم اما آنقدر گران شده که چند ماهی‌ست این قرص را نمی‌توانم بخرم، حقوق من ۲۰ میلیون تومان هم نیست. اگر بخوام پلاویکس بخرم، هزینه داروهایم هر ماه ۶ میلیون تومان یا حتی بیشتر می‌شود. بیمه تامین اجتماعی هم هزینه این داروها را پوشش نمی‌دهد.

با پزشکم مشورت کردم، گفت پلاویکس خیلی واجب است اما اگر واقعاً نمی‌توانی به جایش «اُسویکس» بخر. بدبختی اینکه این قرص هم نایاب شده و خیلی سخت پیدا می‌شود؛ من چند داروخانه رشت را زیر پا گذاشتم، یک ورق پیدا نشد… بالاخره یک داروخانه آشنا برایم چند ورق گرفت.

من شدیداً مشکل مالی دارم. قاعدتاً باید هر دو ماه پیش پزشک متخصص بروم، ولی نمی‌توانم؛ هر ۴ یا پنج ماه یکبار ویزیت می‌شوم. ویزیت و آزمایش برای من قضیه مرگ و زندگی‌ست اما زندگی من یک مرگ تدریجی‌ست…».

ژینا، معلم آزاد ۳۳ ساله، بیمه تامین اجتماعی، با درآمد ناچیز کلاس‌های خصوصی و مدارس غیرانتفاعی، ساکن سنندج با بیماری غده سرطانی تیروئید توضیح می دهد:

«ما معلم‌های آزاد، بعد از جنگ هیچ درآمدی نداشتیم چون کلاس‌های مدارس تعطیل بود؛ این مدت درآمدم صفر بوده اما زمان باز بودن مدارس هم درآمد چندانی ندارم، نهایت ماهی ۷ میلیون تومان. من این دو ماه، حق بیمه‌ام را خودم دادم و در این جنگ و ناامنی، غیر از بی‌پولی، نگران داروهایم بودم… اگر خانواده کمک نکنند، من جان سالم به در نمی‌برم.

قبل از جنگ، پول هر نسخه دو هفته‌ای من ۳۰۰ هزار تومان بود حالا شده ۹۰۰ هزار تومان یعنی ماهی ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان، من هر ۴۵ روز آزمایش می‌دهم که ۳ میلیون تومان می‌شود؛ بیمه فقط حدود ۱۰ درصدش را می‌دهد. بیمه تکمیلی هم ندارم چون پولش را ندارم.

خلاصه بگویم، هزینه‌های درمان من هر ۲ یا ۳ ماه، چیزی حدود ۱۰ میلیون تومان است؛ و اگر استرس داشته باشم و تغذیه‌ام خوب نباشد، بیماری‌ام عود می‌کند. اما چطور آرام باشم؟ درآمد، صفر و پول دارو هر روز بیشتر از روز قبل؛ تغذیه‌ی خوب؟! نان خالی هم پول می‌خواهد که ما با مدرک فوق لیسانس نداریم، این زندگی حق ما نبود…».

به راستی «حق مردم» نیست که بعد از تحمل جنگ، بمباران و استرس شبانه‌روزی، دارو را سه برابر گران‌تر بخرند و نگران نایاب شدن آن باشند یا به خاطر گرانی، دوا و درمان را کنار بگذارند و زندگی‌شان، یک مرگ تدریجی باشد…

منبع: ایلنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید