در نشست تخصصی مؤسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن مطرح شد:
هنرهای تجسمی؛ حلقه پیوند هویت فرهنگی خوزستان و انسجام ملی
مؤسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن در نشستی تخصصی با موضوع نسبت هنرهای تجسمی، هویت محلی و انسجام ملی، ظرفیتهای نقاشی، مجسمهسازی و عکاسی مستند را در بازنمایی فرهنگ مردم عرب خوزستان و تقویت پیوند میان هویت قومی و هویت ملی بررسی کرد.
در این نشست، امید فاضلی، مدرس دانشگاه، احمد سعدونی، هنرمند و نقاش و امیر عبیداوی، عکاس و مدیر موسسه فرهنگی با تأکید بر ضرورت شناخت عمیق میراث فرهنگی، توجه به ویژگیهای بومی در هنر شهری و توسعه مستندسازی تصویری، بر نقش هنر در شکلگیری حافظه جمعی و بازنمایی متوازن تنوع فرهنگی ایران تأکید کردند.
شکلگیری زبان بصری بومی به پژوهش فرهنگی نیاز دارد
امید فاضلی با اشاره به ظرفیتهای فرهنگ عربی در خوزستان، میان گستره مشترک فرهنگ عربی و ویژگیهای فرهنگی هر منطقه تمایز قائل شد.
به گفته او، با وجود اشتراکات فرهنگی میان جوامع عرب در کشورهای مختلف، هر جغرافیا سنتها، آیینها و نشانههای بصری خاص خود را دارد؛ ویژگیهایی که میتوانند مبنای شکلگیری زبان هنری متناسب با تجربه زیسته مردم همان منطقه باشند.
وی با مقایسه تجربه برخی نقاشان در کشورهای عربی با وضعیت هنرهای تجسمی خوزستان، شکلگیری یک جریان منسجم نقاشی با هویت محلی را در استان همچنان نیازمند تقویت دانست. به اعتقاد فاضلی، اگرچه شماری از هنرمندان اهواز و آبادان به بازنمایی سنتها و ویژگیهای فرهنگی منطقه در آثار خود توجه کردهاند، این روند هنوز به جریانی گسترده و تثبیتشده تبدیل نشده است.
او احتمال شکلگیری یک مکتب بصری بومی در افق چند دهه آینده را به استمرار این تلاشها و افزایش توجه به فرهنگ محلی وابسته دانست.
فاضلی همچنین بر ضرورت بهرهگیری از میراث تاریخی منطقه در تولید آثار معاصر تأکید کرد. به گفته او، نقوش و آثار بهجامانده از تمدنهای عیلامی و بینالنهرین، محوطههایی مانند زیگورات دورانتاش چغازنبیل شوش و هفتتپه و نیز نقوش سفالها و نقشبرجستهها میتوانند در طراحی، معماری، نقاشی و هنرهای کاربردی مورد بازخوانی قرار گیرند.
چنین رویکردی، به باور او، مستلزم شناخت خاستگاه تاریخی نمادها و انتقال آگاهانه آنها به زبان هنر امروز است؛ نه صرفاً تکرار شکل ظاهری آثار گذشته.
آموزش هنر؛ از بازتولید تصویر تا شناخت معنای فرهنگی
این هنرمند یکی از موانع رشد هنر بومی را غلبه نگاه ظاهری بر شناخت فرهنگی دانست. از نظر او، بازنمایی یک تالاب، پوشش سنتی یا آیین محلی، بهتنهایی به معنای بیان هویت فرهنگی نیست؛ زیرا اثر هنری زمانی واجد عمق میشود که هنرمند از زمینه تاریخی و اجتماعی موضوع شناخت کافی داشته باشد و بتواند معنای آن را در اثر خود منتقل کند.
فاضلی با اشاره به ظرفیت دانشگاه شهید چمران اهواز در توسعه پژوهشهای هنری، بر ضرورت توجه بیشتر به موضوعات مرتبط با فرهنگ و تاریخ محلی در پایاننامهها و فعالیتهای آموزشی تأکید کرد. او معتقد بود حمایت دانشگاهی از پژوهشهای بومی میتواند فاصله میان میراث فرهنگی منطقه و تولیدات هنری معاصر را کاهش دهد.
او همچنین ضعف برنامهریزی فرهنگی در طراحیهای شهری را مورد توجه قرار داد و یادآور شد که نقاشیهای دیواری، معماری و عناصر بصری شهرها، در مواردی از ویژگیهای تاریخی و فرهنگی محیط خود فاصله دارند. از نگاه او، شکلگیری هویت بصری متناسب با خوزستان به پژوهش مستمر، برنامهریزی بلندمدت و پیوند میان دانش تاریخی و تولید هنری نیاز دارد.
هنر شهری باید با تجربه زیسته مردم ارتباط برقرار کند
احمد سعدونی با تمرکز بر مجسمهسازی و نشانههای شهری، مسئله بازنمایی فرهنگ محلی را در فضای عمومی بررسی کرد. او معتقد بود در معماری، مجسمههای شهری و نقشبرجستهها، ظرفیتهای فرهنگی مردم عرب خوزستان به اندازه کافی بازتاب نیافته است.
به گفته او، کمتر میتوان نمونههایی از آثار عمومی را به یاد آورد که زندگی روزمره مردم منطقه، از کار و تحصیل تا تفریح و فعالیت اجتماعی، بهصورتی ملموس در آنها بازنمایی شده باشد.
سعدونی یکی از دلایل این فاصله را ناآشنایی برخی طراحان و مجسمهسازان با فضای فرهنگی محل اجرای آثار دانست.
به اعتقاد او، طراحی اثری در خارج از بستر فرهنگی مقصد و انتقال آن به شهر، بدون شناخت کافی از مردم و محیط، ممکن است به خلق فضایی بینجامد که ارتباط معناداری با مخاطبان برقرار نکند. او در عین حال، بر ضرورت افزایش مطالعات تاریخی و فرهنگی از سوی هنرمندان بومی نیز تأکید کرد.
او با اشاره به میدان ساعت اهواز، این فضای شهری را نمونهای از ظرفیتهای کمتر استفادهشده برای پیوند هنر معاصر با میراث تاریخی منطقه دانست.
از نظر سعدونی، در طراحی چنین فضاهایی میتوان از عناصر معماری و الگوهای تاریخی منطقه الهام گرفت؛ مشروط بر آنکه انتخاب این عناصر بر پایه پژوهش و متناسب با کارکرد و هویت فضای شهری صورت گیرد.
مشارکت هنرمندان و شهروندان در طراحی فضای عمومی
سعدونی پیشنهاد کرد نهادهای مسئول زیباسازی شهری، فراخوانهای تخصصی برای مشارکت هنرمندان محلی برگزار کنند و از ظرفیت اندیشمندان، نویسندگان، شاعران و چهرههای فرهنگی منطقه در تعیین موضوع، محل اجرا و شیوه بازنمایی آثار بهره بگیرند. به گفته او، مشارکت فرهنگی میتواند به افزایش کیفیت آثار و تقویت ارتباط آنها با زندگی شهروندان کمک کند.
او همچنین بر توزیع متوازن امکانات و آثار هنری در محلههای مختلف تأکید کرد و یادآور شد که برخی مناطق شهری از نشانههای فرهنگی، نقاشیهای دیواری و مجسمههای متناسب با محیط خود محروماند. از دیدگاه او، هنر عمومی زمانی به حافظه مشترک شهروندان تبدیل میشود که مردم بتوانند تجربه و محیط زندگی خود را در آن بازشناسند.
سعدونی ضعف شناخت عمومی از تاریخ منطقه را نیز از مسائل مهم این حوزه دانست. به اعتقاد او، پیوند روشنتری میان محوطههای تاریخی، شهرهای امروزی و آموزش عمومی باید برقرار شود تا آثار هنری بر زمینهای از شناخت تاریخی استوار باشند و مخاطبان بتوانند معنای آنها را بهتر درک کنند.
عکاسی مستند به پژوهش و استمرار نیاز دارد
امیر عبیداوی با تمرکز بر عکاسی مستند، بر تفاوت میان ثبت گذرای تصویر و مستندسازی دقیق زندگی اجتماعی تأکید کرد. از نظر او، عکاسی مستند صرفاً ثبت یک منظره یا آیین نیست؛ بلکه با روایت، شواهد تاریخی و شناخت زمینه اجتماعی ارتباط دارد.
بنابراین، تصویری که بدون پژوهش کافی یا شناخت جامع از موضوع ثبت شود، ممکن است تنها بخشی از واقعیت را نشان دهد و به سندی قابل اتکا تبدیل نشود.
عبیداوی تجربه زیسته و همراهی طولانیمدت با جامعه مورد مطالعه را از الزامات این نوع عکاسی دانست.
او با اشاره به پروژه عکاسی خود درباره زندگی در تالابهای خوزستان که طی حدود دو دهه دنبال شده و به موضوع پایاننامه کارشناسی ارشد او نیز تبدیل شده است، بر ارزش مستندسازی مستمر تأکید کرد. به گفته او، برخی تصاویر با گذشت زمان و در پرتو تحولات اجتماعی، تاریخی و محیطی، ارزش بیشتری پیدا میکنند.
او همچنین تصویر را رسانهای اثرگذار در ارتباطات فرهنگی دانست؛ رسانهای که میتواند پیش از متن، توجه مخاطب را جلب کند. با این حال، عبیداوی هشدار داد که انتشار گسترده تصاویر در فضای مجازی، لزوماً به شکلگیری حافظه تصویری پایدار منجر نمیشود؛ زیرا بسیاری از موضوعات برای مدتی کوتاه مورد توجه قرار میگیرند و سپس از چرخه توجه عمومی خارج میشوند.
بازنمایی متوازن؛ از تصویر مناسبتی تا مستندسازی زندگی روزمره
عبیداوی با انتقاد از محدود شدن بازنمایی اهواز و خوزستان به چند تصویر نوستالژیک یا قابهای مناسبتی، بر ضرورت ارائه تصویری جامعتر از شهر و جامعه تأکید کرد. به گفته او، عکسهایی از بازارهای قدیمی و کوچههای گذشته، هرچند بخشی از حافظه شهری را حفظ میکنند، بهتنهایی نمیتوانند تنوع زندگی امروز را بازتاب دهند.
او همچنین درباره بازنمایی حضور مردم عرب در بزنگاههای ملی، بر ضرورت پرهیز از نگاه مقطعی و ابزاری تأکید کرد.
از دیدگاه او، حضور این جامعه در زندگی اجتماعی، تولید، کار و حفاظت از مرزها به موقعیتهای بحرانی محدود نیست؛ بنابراین، بازنمایی آن نیز باید استمرار حضور مردم در زندگی ملی را نشان دهد، نه آنکه مشارکت آنان را صرفاً به تصاویر مناسبتی تقلیل دهد. در این چارچوب، توجه به حقوق و جایگاه اجتماعی مردم و بازتاب واقعبینانه نقش آنان، از نمایش نمادین و کوتاهمدت اهمیت بیشتری دارد.
عبیداوی ثبت آیینها، مراسم، پوشش، زندگی روزمره و مناسبات اجتماعی به دست اعضای همان جامعه را نیز اقدامی مؤثر برای حفظ میراث فرهنگی دانست.
او با اشاره به چالشهای اعتماد به تصاویر در عصر هوش مصنوعی، بر اهمیت مستندسازی روشمند، پژوهش دقیق و تشکیل آرشیوهای تصویری قابل ارزیابی تأکید کرد.
هویت محلی در پیوند با هویت ملی
مجموع دیدگاههای مطرحشده در این نشست نشان داد که بازنمایی فرهنگ محلی در هنر، نه موضوعی جدا از هویت ملی، بلکه بخشی از فرایند شکلگیری حافظه مشترک و تقویت انسجام اجتماعی است.
پژوهش تاریخی، آموزش هنری، طراحی متناسب با محیط و مستندسازی مستمر میتوانند زمینهای فراهم کنند تا تنوع فرهنگی خوزستان در فضای عمومی و تولیدات هنری حضوری دقیقتر و معنادارتر داشته باشد.