فراتر از یک فنجان؛ کالبدشکافی کافهکتابها
در هیاهوی شهر که زمان گویی با شتابی بیامان میگذرد، گوشهای دنج وجود دارد که عقربههای ساعت در آن با تأنی بیشتری حرکت میکنند. اینجا نه یک کافهی معمولی برای رفع عطش، که «کافه کتاب» است؛ فضایی که در آن بخار قهوه با بوی کاغذهای قدیمی و طنین ورق خوردن صفحات در هم میآمیزد.
در سالهای اخیر، کافهکتابها در کلانشهر اهواز به یکی از محبوبترین پاتوقهای شهری تبدیل شدهاند. فضاهایی که با تلفیق بوی قهوه و کاغذ، تلاش میکنند رویکرد تازهای از زیست فرهنگی و اجتماعی را به مخاطبان عرضه کنند. برای درک بهتر و شناخت بیشتر سازوکارهای این فضاها، پای صحبتهای رضا فرامرزی، مدیری نشستهایم که با نگاهی فراتر از یک کاسب، تلاش کرده است روایتی تازه از پیوند میان «ذائقه» و «اندیشه» بسازد.
«کافه کتاب»؛ جایی که قهوه با عطر واژهها دم میکشد
در کافه ای که شاید در نگاه اول، شبیه به هر کافه دیگر شهر باشد، زمان در آن کمی کندتر حرکت میکند. اینجا جایی نیست که آدمها فقط برای رفع عطش یا گذراندن وقت وارد شوند؛ اینجا، «کافه کتاب» است؛ جایی که قهوه با بوی کاغذ قدیمی و صدای ورق خوردن کتابها در هم آمیخته است.
رضا فرامرزی، مدیر این مجموعه، مردی است که دو سال پیش، با رویاهایی فراتر از یک فاکتور فروش، قدم به این مسیر گذاشت. وقتی با او صحبت میکنیم، متوجه میشویم که او خود را یک «کاسب» نمیبیند، بلکه خود را یک «باغبان فرهنگی» میپندارد.
مدیر مجموعه در ابتدای گفتگو تأکید میکند که هدف از راهاندازی این مکان، صرفاً کسب سود از طریق فروش نوشیدنی نبوده است. او با نگاهی فراتر، قصد داشته فضایی ایجاد کند که “فرهنگ مطالعه” در آن نه یک فعالیت انفرادی و منزوی، بلکه یک پدیده اجتماعی باشد. از دیدگاه او، این کافه قرار است به عنوان محرکی برای ارتقای سطح فرهنگی شهر عمل کند.
او میگوید: من اینجا نیامدم که فقط قهوه بفروشم، من آمدم تا فضایی بسازم که در آن، مطالعه، یک کنش اجتماعی باشد، نه یک انزوای شخصی.
![]()
فرامرزی از روزهای اول میگوید؛ از زمانی که همه فکر میکردند این مکان، تنها متعلق به روشنفکران و کسانی است که کتابهای قطور فلسفی را میبلعند. او با لبخندی از سر تجربهی چالشها، تعریف میکند که چگونه با صمیمیت و شکستن آن حصارهای ذهنی، توانست این دیوار را فرو بریزد.
مدیر کافه به استراتژی خود برای جذب جوانان اشاره میکند. او معتقد است که کافههای معمولی اغلب فقط فضایی برای وقتگذرانی هستند، اما او تلاش میکند جوانان را به سمت “مطالعه فعال” و “مشارکت گروهی” سوق دهد.
او میخواست ثابت کند که این فضا، پناهگاهی است برای هر کسی؛ از جوانی که به دنبال سرگرمی است تا پژوهشگری که به دنبال سکوت است.
مدیر مجموعه به یکی از بزرگترین چالشهای خود یعنی “پیشفرضهای ذهنی مردم” اشاره میکند. او میگوید در ابتدا بسیاری از افراد تصور میکردند که ورود به یک “کافه کتاب” مستلزم داشتن سطح بالای دانش یا اهل مطالعه بودن است و از همین دلیل، تمایلی به ورود ندارند.
اما او با رویکردی صمیمی و شکستن مرزهای سختگیرانه، موفق شده است طی این دو سال، طیف وسیعی از افراد (از افراد عادی تا متخصصان) را به خود جذب کند و ثابت کند که این فضا برای همه، از سطوح مختلف، قابل دسترس و جذاب است.
در روایت فرامرزی، کافه مثل یک موجود زنده است که در طول روز، چهرههای متفاوتی به خود میگیرد. صبحها، وقتی خورشید تازه به پنجرهها رسیده، فضا در سکوتی مقدس فرو میرود. ساعت ۹ تا 15، کافه به «معبد مطالعه» تبدیل میشود؛ جایی که صدای برخورد قاشق به فنجان هم با احتیاط رعایت میشود تا تمرکز مراجعان بر هم نخورد. اما با گذشت روز، حال و هوا تغییر میکند.
مدیر این کافه کتاب با اشتیاق از برنامههایش میگوید؛ از شبهایی که شعر در فضا جاری میشود، از جلساتی که در آن روانشناسان با مراجعان به گفتگو مینشینند، و حتی از مسابقات تختنرد که خنده را به فضای کتابها بازمیگرداند.
او حتی در اقتصاد این فضا هم، روح خیرخواهانه خود را میگنجاند؛ قیمتها را بهگونهای تنظیم کرده که «فقدان پول»، مانعی برای «دسترسی به فرهنگ» نباشد و مراجعان حتی بدون سفارش در کافه بنشینند و کتاب مطالعه کنند؛ تا هر زمانی که بخواهند…
اما شاید زیباترین بخش داستان او، زمانی باشد که او نقش یک «راهنما» را بازی میکند. او فقط مدیر یک کسبوکار نیست؛ فرامرزی کسی است که با نگاهی دقیق به سلیقه شما، کتابی را از میان قفسهها بیرون میآورد که گویی دقیقاً برای روح شما نوشته شده است. او با هر پیشنهاد، پیوندی میان خود، کتاب و مراجع ایجاد میکند و اینجاست که نقش یک کتابدار را به خوبی ایفا میکند؛ کتابهای موجود در قفسات را همگی یک دور خوانده و این کار برایش سهل و لذتبخش است.
در پایان روایت او، متوجه میشویم که این کافه، فراتر از یک بیزینس است. این مجموعه، تلاشی است برای ساختن یک «خانه سوم»؛ مکانی میان خانه و کار، که در آن، آدمها نه فقط برای نوشیدن، بلکه برای «بودن»، برای «خواندن» و برای «دیدن همدیگر» گرد هم میآیند.
این کافه کتاب، تلاش دارد با ایجاد تعادل میان “اقتصاد” (قیمت مناسب)، “فرهنگ” (کتاب و شعر) و “اجتماع” (جلسات مشاوره و مسابقات)، الگوی جدیدی از فضاهای سوم (Third Place) را در شهر ارائه دهد؛ جایی که مردم نه تنها برای مصرف، بلکه برای رشد و ارتباط با دیگران به آن مراجعه میکنند.
اما شهروندان اهوازی با چه انگیزهای وارد این فضاها میشوند و کافهکتابها تا چه اندازه توانستهاند انتظارات مشتریان خود را برآورده سازند؟
بررسیهای میدانی و گفتوگو با طیفهای مختلف مراجعهکنندگان به کافهکتابهای اهواز، نشان میدهد که این اماکن فراتر از یک کسبوکار ساده، نقش یک «فضای سوم» را برای بازتعریف ارتباطات اجتماعی و پاسخ به نیازهای مغفولمانده فرهنگی ایفا میکنند.
پناهگاهی از جنس آرامش؛ فرار از ناهنجاریهای صوتی
یکی از مهمترین دلایل تمایل شهروندان به حضور در کافهکتابها، امنیت روانی و تمایز فرهنگی این محیطها نسبت به کافههای معمولی است. زهره حیاتی ، یکی از مراجعهکنندگان به کافهکتابهای اهواز، درباره انگیزه خود برای انتخاب این محیط میگوید: عنوان “کتاب” که روی این کافهها قرار میگیرد، برای من یک تضمین است. وقتی به کافهکتاب میآیم مطمئنم که از بوی سیگار و موسیقیهای ناهنجار خبری نیست و فضایی استاندارد برای گفتگو با یک دوست صمیمی فراهم است.
او که هدف خود از حضور در کافه را صرفاً گفتوگو و بهرهمندی از محیطی آرام عنوان میکند، معتقد است حفظ هویت صوتی این فضاها اهمیت بالایی دارد، چون اسم این مکان کافهکتاب است، توقع میرود آرامش بر آن حاکم باشد. پیشنهاد من استفاده از موسیقیهای بس ملایم، بهویژه نوای پیانو است تا فضایی دلپذیرتر برای گفتگو شکل گیرد.
وی همچنین با اشاره به تناسب برخورد کارکنان با خصلتهای فرهنگی این فضا، هزینه بالای خدمات را ویژگی عموم کافهها میداند که کافهکتابها نیز از آن مستثنی نیستند.
پرکردن خلاء زیرساختهای مطالعاتی در محلات
از سوی دیگر، کافهکتابها برای بخشی از مخاطبان، نقشی کاملاً کاربردی و آموزشی پیدا کردهاند؛ نقشی که به دلیل توزیع نامتوازن یا کمبود کتابخانههای عمومی در سطح شهر، برجستهتر شده است.
قاسم انواری، شهروند دیگری که برای مطالعه شخصاً به کافهکتاب مراجعه میکند، در اینباره میگوید: به دلیل نبود کتابخانه عمومی در محلهمان، این کافهکتاب مناسبترین فضا برای مطالعه من است. محیط اینجا نور مناسب و موسیقی ملایمی دارد که خللی در تمرکز ایجاد نمیکند.
او با ارزیابی مثبت از مدل اقتصادی حضور در این اماکن میافزاید: در این کافهها میتوان با یک سفارش، چند ساعت به مطالعه پرداخت که این امر ارزش هزینه پرداختی را دارد. علاوه بر این، برخورد گرم و صمیمی کارکنان یکی از دلایل اصلی ترغیب من به مراجعه دوباره است.
این مخاطب با اشاره به الگوی استفاده خود از کتابها تصریح میکند: من معمولاً کتاب شخصیام را همراه میبرم، زیرا مطالعه کتابهای موجود در کافه نیازمند زمان طولانیتری است و امکان امانت بردن آنها وجود ندارد. بنابراین ترجیح میدهم از زیرساخت و فضای کافه برای مطالعه منابع خودم بهره ببرم.
![]()
درک متقابل مشتری از ماهیت اقتصادی “کافه کتاب”
یاسمین شجیرات، از مراجعان ثابت این فضا، در این گفتگو اشاره میکند که حضورش تنها یک کنش مصرفی نیست، بلکه نوعی مشارکت در بقای فضای مطلوبش است.
او با ادبیاتی صادقانه میگوید: برای بقای اینجا و بهرهمندی از امکانات آن، باید منافع را دوطرفه دید. در قبال این خدمت، من نیز مشتری ثابت میشوم و هزینه حضورم را با سفارش قهوه میپردازم.
این دیدگاه نشان میدهد که مشتریان حرفهایتر، کافه کتاب را نه فقط به عنوان یک کافیشاپ، بلکه به عنوان یک «موسسه فرهنگی کوچک» میبینند که برای پایداری، نیازمند حمایت است.
یکی از ویژگیهای متمایز کننده کافهکتابها از کتابخانههای عمومی، میزان انعطافپذیری محیطی است.
در میان هیاهوی شهر، واژهها آرام میگیرند
شجیرات با اشاره به تایمهای مطالعاتی خود (صبح تا قبل از شلوغی غروب)، بر اهمیت زمانبندی در بهرهوری از این فضا تأکید دارد. اما مهمتر از زمان، «شخصیسازی فضا» است؛ جایی که مشتری احساس میکند بر اتمسفر محیط اثرگذار است؛ او میگوید: بنا به درخواستم موسیقی تغییر میکند یا صدایش کم میشود. این کنش کوچک، پیوندی عمیق میان فرد و مکان ایجاد میکند.
او همچنین در باره سیستم امانتدهی غیررسمی که میان او و کتابهای کافه شکل گرفته است، میافزاید: چون مشتری ثابت اینجا هستم و همه پرسنل مرا میشناسند، میتوانم برخی کتابهای کافه را به امانت ببرم.
این کنش فراتر از یک معامله تجاری، خبر از نوعی اعتماد متقابل میدهد که در فضاهای عمومی سرد و رسمی کمتر دیده میشود.
گزارشهای میدانی نشان میدهد که «کافهکتابهای اهواز» امروزه بار دو مسئولیت متفاوت را بر دوش میکشند: از یکسو بهعنوان فضایی امن و باکیفیت برای گفتوگو و فارغ شدن از شلوغیهای شهری شناخته میشوند و از سوی دیگر، جای خالی کتابخانههای محلی را برای پژوهشگران و علاقهمندان به مطالعه پر میکنند. موفقیت استراتژیک صاحبان این کسبوکارها در آینده، در گرو حفظ بالانس میان «آرامش صوتی» و «پاسخگویی به انتظارات متنوع مشتریان» خواهد بود.
کافهکتابهای اهواز اگر بتوانند این دوگانهی «فضای سوم اجتماعی» و «کتابخانه جایگزین» را با ابزارهای مدیریتی فوق به هم پیوند بزنند، نه تنها پایداری اقتصادی خود را تضمین خواهند کرد، بلکه به بازیگران اصلی نوسازی فرهنگ مطالعه در سطح محلات تبدیل میشوند. موفقیت در این بازار، در گرو شنیدن صدای مشتریانی است که بیش از «قهوه»، به دنبال «کیفیت زیست فرهنگی» هستند.
![]()
قهوهخانهی فرهنگی؛ جایی برای مکث
در این خصوص با منصور کوهی رستمی ، عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در رشته علم اطلاعات و دانش شناسی و رئیس انجمن علمی ارتقای کتابخانه های عمومی کشور صحبت می کنیم که در پاسخ به این سوال که ظهور کافهکتابها در اهواز نشاندهنده چه تغییری در بافت فرهنگی و اجتماعی شهر است، می گوید: به نظرم اگر کافهکتابها را فقط یک کسبوکار فرهنگی بدانیم، بخش مهمی از ماجرا را نادیده گرفتهایم. شکلگیری این فضاها نشان میدهد که سبک زندگی و حتی انتظارات فرهنگی مردم تا حدی تغییر کرده است؛ امروز بسیاری از مردم، بهویژه جوانترها، وقتی از دانشگاه یا محل کار بیرون میآیند، فقط دنبال جایی برای خرید کتاب نیستند. دوست دارند جایی باشد که بتوانند مدتی بنشینند، چیزی بنوشند، با دوستانشان صحبت کنند یا با آدمهای تازه آشنا شوند و در کنار همه اینها، ارتباطی هم با کتاب و فرهنگ داشته باشند.
وی میافزاید: در اینجا میشود به نظریه «فضای سوم» اولدنبرگ اشاره کرد؛ اولدنبرگ میگوید انسانها علاوه بر خانه و محل کار، به فضای دیگری هم نیاز دارند؛ فضایی نسبتاً آزاد و غیررسمی که بتوانند در آن با دیگران معاشرت کنند.
کوهیرستمی ادامه میدهد: کافهها از نمونههای شناختهشده چنین فضاهایی هستند. کافهکتاب هم همین امکان را فراهم میکند، با این تفاوت که کتاب و فعالیت فرهنگی را نیز وارد این فضا میکند. از سوی دیگر، هابرماس هنگام بحث درباره شکلگیری حوزه عمومی در اروپا، به نقش کافهها در گفتوگوهای اجتماعی و گردش افکار توجه میکند. آن کافهها فقط محل نوشیدن قهوه نبودند؛ مردم درباره خبرهای روز، کتابها، اندیشههای تازه و مسائل جامعه با یکدیگر حرف میزدند.
این عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز بیان کرد: البته نمیخواهم کافهکتابهای امروز اهواز را با آن کافههای تاریخی مقایسه کنم؛ شرایط کاملاً متفاوت است. اما یک شباهت میان آنها وجود دارد: هر دو میتوانند فضایی برای گفتوگو و ردوبدلشدن فکرها باشند. در مجموع، من شکلگیری این فضاها را اتفاق مثبتی میدانم، چون نشان میدهد هنوز بخشی از جامعه به دنبال یک تجربه جمعی و اجتماعی از فرهنگ است. البته نباید درباره تأثیر آنها اغراق کنیم. اینکه کافهکتابها واقعاً چقدر به کتابخوانی و گفتوگوهای فرهنگی شهر کمک کنند، به کیفیت فعالیتشان بستگی دارد. اگر فقط کافهای باشند که چند قفسه کتاب برای دکور در آن قرار گرفته، طبیعتاً اثر فرهنگی چندانی نخواهند داشت.
اقتصاد حضور؛ چگونه کافهکتابها خلأ کتابخانههای عمومی را پر میکنند
وی در پاسخ به این سوال که آیا فکر میکنید کافهکتابها میتوانند بهعنوان مکمل کتابخانههای عمومی عمل کنند یا رقیبی برای آنها هستند، اظهار می کند: من کافهکتاب و کتابخانه عمومی را رقیب هم نمیدانم. هرکدام کارکرد و مأموریت خاص خودشان را دارند و اگر درست عمل کنند، میتوانند در کنار هم قرار بگیرند. کتابخانه عمومی یک نهاد فرهنگی است که وظیفهاش فراهمکردن دسترسی عادلانه مردم به کتاب و اطلاعات، ارائه خدماتی متنوع و ایجاد فرصتهای آموزشی و فرهنگی برای گروههای مختلف جامعه است. کافهکتاب معمولاً یک فضای خصوصی و غیررسمی است و بیشتر تلاش میکند تجربهای اجتماعی را در کنار کتاب و فرهنگ ایجاد کند.
عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز تصریح میکند: این را هم باید در نظر بگیریم که کتابخانههای عمومی در سالهای اخیر تلاش زیادی کردهاند و برنامههای فرهنگی و اجتماعی آنها نسبت به گذشته بیشتر شده است. بنابراین، اینکه بگوییم کتابخانهها تغییری نکردهاند، حرف دقیق و منصفانهای نیست. با این حال، تصور میکنم سرعت این تغییرات هنوز با سرعت تغییر سبک زندگی و نیازهای مردم هماهنگ نشده است. برای بسیاری از مردم، کتابخانه همچنان جایی ساکت و رسمی برای مطالعه یا امانتگرفتن کتاب است. البته این تصویر کاملاً هم نادرست نیست، چون مطالعه و دسترسی به کتاب همچنان از وظایف اصلی کتابخانه است؛ اما کتابخانه عمومی امروز ظرفیتهای بسیار بیشتری دارد. کتابخانه میتواند محلی برای گفتوگو، برگزاری کارگاه، نشستهای فرهنگی، برنامههای بیننسلی و باشگاههای کتابخوانی باشد. حتی میتواند به جایی برای شکلگیری گروهها و ارتباطات محلی تبدیل شود.
وی ادامه میدهد: به همین دلیل، کافهکتابها را تهدیدی برای کتابخانهها نمیبینم. برعکس، شاید حضور آنها پیام مهمی برای کتابخانههای عمومی داشته باشد: مردم امروز فقط کتاب نمیخواهند؛ آنها دوست دارند در کنار کتاب، یک تجربه اجتماعی و فرهنگی هم داشته باشند. اگر کتابخانهها این نیاز را بیشتر در نظر بگیرند و فضاها و برنامههایشان را پویاتر کنند، کافهکتابها نه در برابر آنها، بلکه در کنار آنها خواهند بود.
کافهکتاب؛ از یک فضای تجاری تا سنگر فرهنگ محلی
کوهی رستمی همچنین در خصوص اینکه آیا این فضاها به ارتقای سطح مطالعه و یادگیری کمک میکنند یا بیشتر جنبه تفریحی و نمایش اجتماعی، مثلاً برای اینستاگرام، دارند، می گوید: فکر میکنم هر دو حالت ممکن است وجود داشته باشد. یک نفر برای خواندن کتاب به کافهکتاب میرود، فرد دیگری برای شرکت در نشست نقد کتاب، یکی برای دیدن دوستانش و شاید کسی هم فقط به دلیل جذابیت محیط و گرفتن چند عکس برای اینستاگرام به آنجا برود.
وی بیان میکند: اما من خیلی با این نگاه موافق نیستم که هر چیزی اگر وارد اینستاگرام شد، دیگر فرهنگی نیست؛ واقعیت این است که در زندگی امروز، جنبه فرهنگی، اجتماعی و نمایشی یک تجربه میتوانند همزمان وجود داشته باشند. مهم این است که در خود آن فضا چه اتفاقی میافتد. اگر چند کتاب فقط برای تزئین قفسهها چیده شده باشند و هیچ برنامه فرهنگی جدی وجود نداشته باشد، نمیتوانیم بگوییم آن فضا به ترویج مطالعه کمک میکند. اما اگر در همان کافه نشست نقد کتاب، دیدار با نویسنده، شب شعر، باشگاه کتابخوانی یا گفتوگوهای فرهنگی برگزار شود، موضوع کاملاً فرق میکند.
رییس انجمن علمی ارتقای کتابخانههای عمومی کشور میافزاید: حتی ممکن است فردی در ابتدا فقط به خاطر فضای جذاب یا دیدن دوستانش به کافهکتاب برود، اما همانجا با یک کتاب، نویسنده یا جمع کتابخوان آشنا شود و بهتدریج ارتباط جدیتری با کتاب پیدا کند. بنابراین، همیشه نباید انگیزه اولیه افراد را ملاک قضاوت قرار دهیم.
کوهی رستمی میگوید: به نظرم بهتر است به جای اینکه بپرسیم این فضا فرهنگی است یا اینستاگرامی، بپرسیم که در این فضا چه نوع تجربهای از کتاب و خواندن شکل میگیرد؟ بنابراین، یک کافهکتاب موفق جایی است که کتاب در آن بهانهای برای گفتوگو، آشنایی با دیگران و روبهروشدن با افکار تازه باشد؛ نه اینکه فقط پسزمینهای برای قهوهخوردن و عکسگرفتن باشد.
وی همچنین در پاسخ به اینکه با توجه به روند فعلی، آینده فضاهای فرهنگی غیررسمی دراهواز را چگونه پیشبینی میکنید، بیان می کند: به نظرم این فضاها در اهواز آینده خوبی دارند، چون به یک نیاز واقعی پاسخ میدهند. مردم امروز بیشتر از گذشته به مکانهایی احتیاج دارند که بتوانند در آنها هم اوقات فراغتشان را بگذرانند و هم یک تجربه فرهنگی و اجتماعی داشته باشند. البته بعید است همه این فضاها ماندگار شوند. کافهکتابهایی که صرفاً تحت تأثیر یک مد یا موج موقت شکل گرفتهاند، ممکن است بعد از مدتی مخاطبانشان را از دست بدهند. آنهایی دوام بیشتری خواهند داشت که بتوانند دور خودشان جمعی از مخاطبان وفادار ایجاد کنند؛ کسانی که فقط برای نوشیدن قهوه به آنجا نمیروند، بلکه به خاطر آدمها، برنامههای منظم و فضای گفتوگویی آن دوباره برمیگردند. احتمالاً در آینده شاهد شکلهای متنوعتری از این فضاها خواهیم بود؛ مثلاً ترکیب کتاب با هنر، موسیقی، کارگاههای آموزشی یا فعالیتهای اجتماعی. هرکدام از این فضاها هم میتوانند مخاطبان خاص خودشان را پیدا کنند.
وی ادامه میدهد: نکته مهم دیگر این است که چنین مکانهایی میتوانند به تقویت سرمایه اجتماعی شهر کمک کنند. وقتی افرادی که از قبل یکدیگر را نمیشناسند، به واسطه یک کتاب، نویسنده یا موضوع فرهنگی دور هم جمع میشوند و با یکدیگر حرف میزنند، دیگر فقط با مصرف یک محصول فرهنگی روبهرو نیستیم؛ در واقع نوعی ارتباط اجتماعی هم در حال شکلگرفتن است.
کوهیرستمی ادامه میدهد: البته این اتفاق خودبهخود نمیافتد. کافهکتابها باید برای فعالیت فرهنگی برنامه داشته باشند و همه چیز را به فروش و جنبه تجاری محدود نکنند. من آینده فرهنگی شهر را در تنوع این فضاها میبینم. قرار نیست کافهکتاب جای کتابخانه، کتابفروشی یا فرهنگسرا را بگیرد. کتابخانه، دانشگاه، کتابفروشی، کافهکتاب، فرهنگسرا و حتی فضای مجازی، هرکدام میتوانند بخشی از نیازهای فرهنگی مردم را پاسخ دهند.
رییس انجمن علمی ارتقای کتابخانههای عمومی کشور اضافه کرد: درباره اهواز هم خوشبین هستم. اگر کافهکتابها بتوانند با نویسندگان، ناشران، دانشگاهها، کتابخانهها و گروههای محلی ارتباط برقرار کنند، این امکان را دارند که از یک کسبوکار کوچک فراتر بروند و به بخشی از زندگی فرهنگی شهر تبدیل شوند. البته خوشبینی من فقط به این دلیل نیست که تعداد کافهکتابها بیشتر شده است. نکته امیدوارکنندهتر این است که شکلگیری آنها نشان میدهد هنوز در شهر ما میل به دورهمبودن، گفتوگو و تجربه فرهنگی وجود دارد. اگر این میل به فعالیتهای مستمر و باکیفیت فرهنگی پیوند بخورد، میتواند اتفاق بسیار خوبی برای آینده فرهنگی اهواز باشد.
بررسیها نشان میدهد که مشتریان کافهکتابها دو گروه اصلی هستند؛ گروهی که “آرامش و فضای فرهنگی” را به عنوان یک کالای لوکس اجتماعی خریداری میکنند و گروهی که “امکانات مطالعاتی” را به عنوان یک نیاز ضروری (در غیاب کتابخانههای استاندارد) جستجو میکنند. مدیریت همزمان این دو گروه که انتظارات متفاوتی از سکوت و خدمات دارند، کلید موفقیت تجاری در این صنف است.