وقتی فولاد کند میشود، اقتصاد هم کند میشود
گاهی اثر یک تصمیم، بسیار فراتر از جایی است که اتخاذ میشود. کاهش برق یک کارخانه فولاد، فقط به معنای تولید کمتر همان کارخانه نیست؛ آغاز زنجیرهای از پیامدهاست که از معدن و حملونقل تا نورد، صادرات، اشتغال و حتی درآمدهای مالیاتی را در بر میگیرد. به همین دلیل، برق صنایع فولادی را نباید صرفاً یک مسئله بخشی دانست؛ این موضوع مستقیماً با سرعت حرکت اقتصاد گره خورده است.
خوزستان یکی از مهمترین حلقههای این زنجیره است. این استان نهتنها سهم بزرگی در تولید انرژی کشور دارد، بلکه قلب بخشی از صنعت فولاد ایران نیز به شمار میرود. شرکتهایی مانند فولاد خوزستان، خوراک بسیاری از واحدهای نوردی و صنایع پاییندستی را تأمین میکنند و هر اختلال در تولید آنها، به سرعت در سایر حلقههای زنجیره نمایان میشود. در ماههای اخیر نیز، با کاهش بخشی از ظرفیت تأمین برق صنایع پس از آسیب دیدن برخی زیرساختهای انرژی، وابستگی این واحدها به شبکه سراسری افزایش یافته و همین موضوع ضرورت بازنگری در نحوه تخصیص برق را دوچندان کرده است.
از همین منظر، سخن رئیسجمهور مبنی بر اینکه «برق دولت را قطع کنید، اما برق صنایع را قطع نکنید»، صرفاً یک توصیه برای حمایت از تولید نیست؛ تأکید بر حفظ زنجیره ارزش اقتصاد کشور است. اگر قرار باشد در روزهای کمبود، نخستین حلقهای که آسیب میبیند صنایع مادر باشند، نباید انتظار داشت حلقههای بعدی بدون آسیب به فعالیت خود ادامه دهند.
امروز مسئله خوزستان، مطالبه یک امتیاز ویژه نیست. سخن بر سر آن است که سهم برق صنایع، متناسب با جایگاه آنها در اقتصاد ملی تعیین شود. استانی که بار سنگینی از تولید فولاد، نفت، پتروشیمی و صادرات کشور را بر دوش میکشد، نمیتواند با همان منطق یا حتی سهمی کمتر از استانهایی با ساختار صنعتی متفاوت مدیریت شود. عدالت در توزیع انرژی، به معنای برابری اعداد نیست؛ به معنای تناسب میان سهم انرژی و سهم هر استان در تولید ملی است.
فولاد خوزستان امروز تنها از یک کارخانه دفاع نمیکند؛ از استمرار زنجیرهای دفاع میکند که هزاران شغل، دهها صنعت و بخش مهمی از صادرات غیرنفتی کشور به آن وابسته است. هر تصمیمی که این زنجیره را پایدار نگه دارد، در واقع سرمایهگذاری برای اقتصاد ایران است؛ و هر تصمیمی که آن را تضعیف کند، هزینهای خواهد داشت که دیر یا زود همه کشور آن را خواهد پرداخت.