منظور امیر توکلی از «تغییر بزرگ» کدام تغییر است؟
در زمستان 1402 که امیر توکلی رودی نامزد نمایندگی شد، ابتدا رد شد و سپس به نحو عجیبی تائید صلاحیت شد، شعار اصلی اش «تغییر بزرگ» بود.
ریشه این شعار به وضعیت خواف بر میگشت که به راستی نیازمند یک تغییر معنادار بود.
از سالها پیش، پس از آنکه ذخایر معدنی خواف کشف شد، از اقصی نقاط ایران مورد هجوم قرار گرفت، مهمانانی ناخوانده که به جان دشت های بکر و دست نخورده افتادند. شرکتهایی که با بیل و کلنگ و فرغون شروع به جمع آوری سنگ از روی زمین کردند وامروز هر کدام از آنها صدها بیل و لودر کوماتسو و کامیون اسکانیا دارند.
هرچه بیشتر ثروتمند شدند، بیشتر خاک این منطقه را به توبره کشیدند و بیشتر همه چیز را زیر پای خود له کردند. هزاران هکتار از مراتع شهرستان تخریب شده و هزاران دپوی باطله باقی مانده است. بیش از 90 درصد از زمین ها، نه تسطیح شده است و نه بوته ای کاشته شده است. این روند همچنان ادامه دارد.
نهادهای دولتی به طور صددرصد در خدمت مهمانان ناخوانده هستند و به مردم بومی اعتنایی ندارند!
اداره صمت نظارتی خود را انجام نمی دهد. شرکت ها برای میزان برداشت خود لیست های صوری به نماینده اداره صمت ارائه می دهند و مطابق همان عوارض می پردازند. ایمیدور نیز با شرکت های معدنی زدوبند دارد، گواه اش اینکه رسولیان رئیس سابق ایمیدرو(معدن دولتی)، سر از فولاد سنگان در می آورد و اکنون مدیرعامل آن است. مشابهتا، عباس پور که فرماندار خواف بود و در تائید صلاحیت توکلی رودی برای نمایندگی نقش داشت نیز پس از فرمانداری، مدیرعامل یکی از پیمانکاران معدنی شد.
اداره آب منطقه ای که وظیفه حفاظت منابع آب زیرزمینی را به عهده دارد، آب فروشی می کند. در سال قبل خبر رسید که آب منطقه ای 1.5 میلیون متر مکعب آب از قرار هر متر مکعب 87 هزار تومان به فولاد سنگان فروخته است. دشتهای تشنه که از دهه ها قبل، ممنوعه اعلام شده بودند با مجوز های غیر قانونی اداره آب منطقه ای، محل حفر صد ها چاه عمیق شدند.
از آنجا که برای هر تن کنسانتره حداقل 300 لیتر آب نیاز است، حجم عظیم آب مورد نیاز برای تولید میلیون ها تن کنسانتره و گندله از همین دشت ها تامین می شود. این چاه ها با مجوزهای آب منطقه ای، مدام کف شکنی می شوند. در تکمیل این فاجعه، اداره جهاد کشاورزی است، که در واکنش به کاهش آب قنات های کشاورزی، برای فریب کشاورزان، میلیاردها تومان را صرف لایروبی قنات ها می کند که نتیجه ای جز اتلاف منابع مالی دولت ندارد، زیرا به خاطر استخراج بی رویه، سطح آبهای زیرزمینی افت کرده است و آبی در سفره ها باقی نمانده است.
اداره نفت منطقه ای، که کشاورزان برای چند لیتر گازوئیل برای تراکتورشان التماس می کنند ولی دست رد به سینه شان می زند، سالانه به هریک از شرکتهای بزرگ معدنی در سنگان، صد میلیون لیتر گازوئیل یارانه ای میدهد، تا سوخت صدها بیل و لودر و کامیون شان را تامین کند.
اداره محیط زیست در برابر فاجعه زیست محیطی ساکت است. نه تنها گردوغبار ناشی از صدها میلیون تن سنگ آهن، چه در هنگام استخراج و پیش فرآوری، چه در خطوط دانه بندی باعث مسمومیت گیاهان و خشک شدن باغها شده است، بلکه کارخانه ها برای محصول کنسانتره انبار نمی سازند و آن را در فضای باز دپو می کنند، بادهای شدید 120 روزه بر دپوها می وزد و گردوغبار سیاهی بلند می شود که گرد آهن خالص است. نه تنها دشت ها و باغها، که مردمان این منطقه در حال از بین رفتن هستند، اما معاونت انسانی محیط زیست صرفا نظاره می کند.
شگفت اینکه، جاده سنگان نیازآباد که تونل باد با بالاترین بازده در آن قرار دارد، که در دنیا بی نظیر است، اجازه نمی دهند که کسی در مسیر آن یک آلونک بسازد، به طور غیرقانونی دهها معدن پلاسری در آنجا فعالند و در یکی از بادخیز ترین نقاط دنیا، دهها خط دانه بندی کار میکنند و صدها دپوی باطله ایجاد شده اند و آنجا را تبدیل به چشمه ایجاد گردوغبار کرده اند.
در درون شرکت های معدنی نیز ساختارهای ظالمانه و تبعیض آمیز و البته روابط فاسد وجود دارد. بومیان عمدتا در خطوط دانه بندی و سنگ شکن ها، در میان گردوغبار، مشغول کارهای سخت فیزیکی اند و مدیران که از تهران و اصفهان و... هستند، زیر کولرگازی ساعت کاری خود را سپری می کنند و حقوق های نجومی می گیرند و شب به مهمانسرا می روند، جایی که مردم بومی در سطل های زباله جلوی مهمانسرا به دنبال غذا می گردند.
این شرایط در زمان اکبراحمدپور، نماینده قبلی خواف هم وجود داشت. آیا امیر توکلی رودی، توانسته است که این مناسبات را تغییر دهد یا حتی اراده ای به اینکار دارد؟
آیا منظور او از تغییر بزرگ، صرفا تغییر میزان سهمیه قیر شهرستان خواف است که باعث افزایش آسفالت جاده ها می شود؟