«خسته شدم از احضار شدن»؛ روایت تلخ دانشجویی که زیر بار فشارها فرو ریخت

«بنزین را از دستم گرفت و روی خودش ریخت. او روبه‌روی ساختمان فولاد ایستاد و فریاد زد خسته شدم بس که احضار شدم و من را اذیت کردید».

«خسته شدم از احضار شدن»؛ روایت تلخ دانشجویی که زیر بار فشارها فرو ریخت

روزنامه شرق در گزارشی به بررسی پرونده اقدام به خودکشی شاهین شکوهی پرداخت.

دریخشی از این گزارش آمده است: بعدازظهر دهم آبان «شاهین شکوهی» دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران روبه‌روی ساختمان این دانشگاه معروف به «ساختمان فولاد» که محل رسیدگی به پرونده‌های انضباطی است، اقدام به خودکشی کرد. حال عمومی او خوب است و به گفته منابعی از دانشگاه، احتمال ترخیص او وجود دارد. 

 دوستان این دانشجو می‌گویند او در اعتراض به تعهدنامه‌ها و پرونده‌سازی‌های انضباطی و حراستی دانشگاه تهران این اقدام را انجام داده و درخواست داشته تا کاغذها و برگه‌هایی که در آن اتهامات و اظهاراتی به او نسبت داده‌اند را به او بازگردانند.

به گفته دانشجویان، «شاهین شکوهی» در ماه‌های اخیر با فشارهای مختلفی روبه‌رو بوده است و بر اساس شنیده‌ها، مقاله او توسط یکی از اساتید دزدیده شده بود، همینطور دانشگاه از ارائه خوابگاه و خدمات رفاهی به او سر باز می‌زد، در کنار این مسائل دانشگاه پرونده‌های انضباطی و فرادانشگاهی مختلفی برای او ساخته که منجر به احضارهای مختلف و حکم انضباطی معلق شده است.

تا به‌حال «حسین گلدان‌ساز» معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران در کنار این دانشجو حضور یافته، اما به گفته شاهدان، خبری از «محمدحسین امید» رئیس دانشگاه تهران و مسئولین وزارت علوم در بیمارستان نبوده است. همینطور، معاونت دانشجویی دانشگاه تهران و روابط عمومی آن، از اظهار نظر تا پیش از انتشار اطلاعیه رسمی دانشگاه خودداری کرده‌اند. مانند دیگر اتفاقات مدت اخیر، روابط عمومی وزارت علوم از پاسخ خودداری کرده است. 

فشار بی‌امان دانشگاه

«شاهین شب قبل از حادثه در کانال تلگرام شخصی خود پیام‌هایی با حالت وصیت گذاشت؛ در پیام‌ها گفته بود نگذارید بگویند که من دیوانه بودم، بلکه تلاش کنید بدانند که من تحت فشار بودم و کسی نیز به وضعیت من رسیدگی نمی‌کرد. عکسی نیز از خودش هنگام خواب در پارک گذاشته بود زیرا دانشگاه به او خوابگاه نمی‌داد و مجبور بود در پارک بخوابد». 

«سارا» از دوستان «شاهین» و از کسانی است که از همان لحظه نگران و پیگیر حال او بوده است: «به او پیام دادم ولی گفت نمی‌توانید من را از تصمیمم منصرف کنید، دوستان نزدیکش نیز می‌گفتند هیجانی شده و کاری نمی‌کند». از آن زمان دیگر خبری از «شاهین شکوهی» نشد، تا ظهر روز ۱۰ آبان که «سارا» شنید او با موتورش در حال رفتن به سمت ساختمان کمیته انضباطی است: «تا شنیدم سوار موتور شده و به آن سمت رفته، از پردیس مرکزی دانشگاه دویدم به سمت ساختمان فولاد، وقتی به آنجا رسیدم، شاهین نشسته بود و با هندزفری آهنگی را گوش می‌داد که در کانالش گفته بود می‌خواهد این آهنگ، آخرین آهنگی باشد که می‌شنود. کنارش نشستم و سعی کردم با او حرف بزنم تا منصرف شود، اما کمی عصبانی بود و به من گوش نمی‌داد». 

او می‌گوید؛ پس از پایان آهنگ، «شاهین» بلند شد تا بنزین را بردارد: «سعی کردم با او درگیر شوم و بنزین را از دستش بگیرم، اما نشد و بنزین را از دستم گرفت و روی خودش ریخت. او روبه‌روی ساختمان فولاد ایستاد و فریاد زد خسته شدم بس که احضار شدم و من را اذیت کردید». 

در همین حین چندنفر از مسئولان دانشگاه بیرون آمدند و شاهد وضعیت بودند: «دویدم داخل و گفتم این کاغذی که از او گرفتید را بیاورید که وضعیت بحرانی است، اما یکی از کارمندان فکر کرد که شاهین می‌خواهد ساختمان را آتش بزند و به همکارانش گفت بدوید بیرون. در این وضعیت چند نفر دیدند شاهین چه حالی دارد، اما اقدامی نکردند و فکر کردند الکی است، تا اینکه شاهین تیغی درآورد و بر رگ دست خود کشید».

پس از این اتفاق بود که در آخر مسئولان کمیته انضباطی کاغذهای تعهد و امضاهای گرفته شده را بیرون آوردند و جلوی «شاهین شکوهی» آتش زدند: «بعد از این اتفاق آمبولانس آمد و شاهین را به درمانگاه ۱۶ آذر بردند و از آنجا به بیمارستان امام خمینی منتقل کردند». 

«سارا» از دوستان نزدیک «شاهین» است و می‌گوید فشارهای مختلفی از سمت دانشگاه به او وارد شده بود: «جز مسائل شخصی، او مقاله‌ای داشت که یکی از اساتید دارای منصب سیاسی گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران از او دزدیده بود، همینطور مدت‌ها بود دانشگاه به او خوابگاه نمی‌داد و شاهین نگران بود اصلا نگذارند فارغ التحصیل شود و درس بخواند، برای او مسئله درس بسیار جدی است». 

خیابان پر از بنزین

«سمیرا» ۱۰ دقیقه دیر به ساختمان فولاد رسید و وقتی رسید زمین را پر از بنزینی دید که شاهین روی خودش ریخته بود: «دو ظرف بنزین آورده بود و یکی را روی خودش ریخته و یکی را دانشجویی از دست او گرفته است. او درخواست داشت اگر همین حالا کاغذهایی که در کمیته انضباطی به عنوان اظهار و سند از او جمع‌آوری شده بود را از بین نبرند، خودش را می‌سوزاند». 

او می‌گوید دقیقا نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است، اما پس از اینکه حراست با درخواست او همراهی کرد و برخی کاغذها را آتش زد، او تیغی از جیب خود در آورده و تلاش کرده رگ خود را بزند: «پس از این اتفاق او را به کلینیک ۱۶ آذر بردند و سپس در بیمارستان امام خمینی بستری کردند. هنگامی که از کلینیک به بیمارستان می‌رفت من او را دیدم، هوشیار بود اما دستش را بسته بودند و پایش نیز که از قبل آسیبی داشت، وضع بدی پیدا کرده بود». 

«سمیرا» درباره فشارهایی که این مدت «شاهین» تحمل کرده است می‌گوید: «او یک بار بازداشت شد، پس از پایان جنگ نیز حکم تعلیق از تحصیل دریافت کرد و در مدت اخیر نیز بارها او را به جاهای مختلف احضار کردند و آخرین آن نیز مربوط به دو روز پیش بود. برخی از این احضارها مشخصا با همراهی دانشگاه اتفاق می‌افتاد». 

ترس از تداوم فشارها

در بیمارستان «امام خمینی» جو عجیبی وجود دارد. برخی مسئولین حراست، مرکز مشاوره و مددکاری در بیمارستان در حال پیگیری کارهای «شاهین شکوهی» هستند، اما کسی حرفی نمی‌زند. در گوشه و کنار برخی دانشجویان و دوستان او منتظرند، حال کسی خوب نیست، همه معتقدند «فشارهایی که به شاهین آمد مسبب این وضعیت است». تا حالا معلوم شده وضعیت رگ دست او خیلی وخیم نیست، اما هنوز نگرانی‌هایی درباره عفونت وجود دارد و از سمت دیگر، برخورد دانشگاه نیز عامل نگرانی است. 

یکی از دوستان «شاهین» می‌گوید: «دانشگاه به شاهین بسیار بدبین است، خدمات رفاهی عملا به او ارائه نمی‌شود، از دادن خوابگاه به او خودداری می‌کنند. حتی حراست‌های معمولی نیز با شاهین بدرفتارند، می‌ترسیم بعد از این ماجرا به جای حمایت، دانشگاه اقدام به اخراج و اعمال فشارهای بیشتر بکند». 

اطراف محل بستری «شاهین شکوهی» بسته است و اجازه حضور هیچ‌کس جز مسئولین دانشگاه داده نمی‌شود.

شاهین شکوهی

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید