چرا نسل زد جدی گرفته نمیشود؟
نگین اسدی، خبرنگار
نسل زد از همان کودکی، از طریق اینترنت و شبکههای اجتماعی با سبک زندگی جوانان و نوجوانان کشورهای دیگر، آشنا شده. آنها هرروز میبینند که هم سن وسالهایشان در نقاط مختلف دنیا چگونه زندگی میکنند، چه لباس هایی میپوشند، چه موسیقی ای گوش میدهند و چگونه آزادانه علایق و شخصیت خود را به روز میدهند. طبیعی است که این نوجوان ایرانی به سبک زندگی شاد و جالب آنها جذب شود و خواهان این باشد که مانند آنها زندگی کند.
اما همین موضوع و تفاوت زندگی، شکاف نسلی را عمیقتر میکند. بسیاری از مادر و پدرها این خواستهها را غیرضروری یا حتی احمقانه میدانند زیرا آنها با شرایط متفاوتی بزرگ شدهاند و خیلی از سرگرمیهای جدید را تابه حال ندیدهاند. بنابراین، تصمیم میگیرند که با آن مخالفت کنند، مبادا برای فرزندشان خطری داشته باشد. درصورتی که برای نسل زد، این خواستهها بسیارعادی و کوچک هستند. آنها فقط به دنبال داشتن یک زندگی معمولی و حق انتخاباند.
برای مثال، بعضی والدین با دیدن اینکه فرزندشان طرفدار شخص یا گروهی است، آن را احمقانه و کاری بی فایده خطاب میکنند. درصورتی که همین دلخوشیهای کوچک است که نسل زد را کمی شاد نگه میدارد.
نسل زد و علاقهای که به نیما تکیدو شکل گرفت
اگر بخواهیم یک نمونه برجسته و جدید از این شکاف نسلی را مثال بزنیم، میتوان به ایونت اخیر نیما تکیدو، یوتیوبر معروف اشاره کنیم. این ایونت با استقبال گسترده نوجوانان برگزار شد اما همزمان واکنشهای منفی زیادی هم به همراه داشت. عده ای از بزرگترها این کار را بیمعنی میدانستند و از خود میپرسیدند که چه دلیلی دارد فرزندانمان به دیدار یک بلاگر یا اینفلوئنسربیفایده بروند و حتی برای دیدار با او ساعتها منتظر بمانند. خیلی از افراد هم این دیدار را نتیجه بیهدف بودن و عجیب بودن نسل جدید میدانستند.
حالا اگر از زاویه دید نسل زد به این ماجرا نگاه کنیم، موضوع کاملا متفاوت است. برای بسیاری از نوجوانان نیما تکیدو فقط یک چهره معروف و یوتویبر نیست، او کسی است که آنها هرروز دنبالش میکنند، محتوایش را دیدهاند و با او لبخند زدهاند، گاهی حتی از او الهام گرفتهاند؛ آنها احساس میکنند نیما را میشناسند، برای همین، دیدن او از نزدیک، برای نوجوانان اتفاق هیجان انگیز و خاطرهسازی است، درست همانطور که برای نسلهای قبل، دیدار با خوانندهها و بازیگران معروف آرزو بود.
تفاوت اینجاست که علایق نسلها عوض شده؛ مادر و پدرها در جوانی طرفدار خوانندهها و بازیگران نسل خودشان بودند و حالا فرزندانشان به بلاگرها و افراد مشهور فضای مجازی علاقه پیدا کردهاند. این دقیقا همان طرفداری از سلیقه اما به سبک دیگر است.
ایونت نیما تکیدو، حقیقتی را برملا کرد. این ایونت نشان داد که اکثر بزرگترها، اصلا نسل زد را نمیشناسند و با آن ارتباط نمیگیرند. از طرفی دیگر هم نسل زد، نمیتواند درک کند این علایق بیخطر و کوچک چرا با این حجم از انتقاد روبهرو است. دقیقا همین موضوع باعث عمیق تر شدن شکاف نسلی میشود. گاهی حتی بعضی بزرگترها نیما تکیدو را متهم میکنند اما او آسیبی به نوجوانان نمیرساند، فقط برای سرگرمی آنها تلاش میکند.
شکاف نسلی تا کی ادامه دارد؟
اتفاق ایونت نیما تکیدو، شکاف نسلی را بیش از قبل نمایان کرد. این ایونت نمونهای بود که نشان داد، دنیای نسل زد با دنیای نسلهای قبلتر، چقدر متفاوت است. این شکاف نسلی تا زمانی که هردو طرف فقط از زاویه خود به ماجرا نگاه کنند و آن را قضاوت کنند، باقی میماند و حتی ممکن است عمیقتر هم بشود.
اگر نسلهای مختلف تلاش کنند دلیل رفتارها، علایق و دغدغههای یکدیگر را بفهمند، بسیاری از این اختلافها کمتر میشود. در نهایت، نسل زد بیش از هر چیز به دنبال دیده شدن، درک شدن و داشتن فرصت برای انتخاب سبک زندگی خود است؛ خواستهای که شاید اگر در زمان نسلهای قبل هم امکانش وجود داشت، آنها نیز همین مسیر را انتخاب میکردند.
چرا نسل زد جدی گرفته نمیشود؟
یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده نسل زد کمتر جدی گرفته شود، تفاوت نگاهشان به زندگی است. بسیاری هنوز نسل زد را با چیزهایی مانند وابسته بودن به تلفن همراه، حضور پررنگ در شبکههای اجتماعی یا علاقه به ترندهای جدید میشناسند و بر همین اساس، دغدغهها و خواستههای آنها را سطحی میدانند. در حالی که این نسل در دنیایی کاملاً متفاوت از نسلهای قبل رشد کرده و طبیعی است که دید متفاوتی نسبت به زندگی و اطراف خود داشته باشد.
نسل زد اولین نسلی است که اینقدر با تکنولوژی و فضای مجازی بزرگ شده است، برای همین فضای مجازی برای او نیمی از زندگی است، نه فقط یک سرگرمی ساده؛ نوجوان در فضای مجازی آموزش میبیند، ارتباط میگیرد و حتی با نحوه جدید کسب و کار آشنا میشود. به همین خاطر است که برخی روانشناسها میگویند: «نباید والدین به عنوان تنبیه، تلفن همراه را از نوجوانان بگیرند».
از سوی دیگر، نسل زد معمولاً خواستههای خود را واضح بیان میکند و بیش از گذشته درباره موضوعاتی مانند آزادی انتخاب، کیفیت زندگی و حق تصمیمگیری صحبت میکند. اما این خواستهها گاهی بهعنوان لجبازی یا زیادهخواهی تلقی میشود. نتیجۀ این نگاه، نادیده گرفتن دغدغههای نسلی است که امروز بخش بزرگی از جمعیت جوان کشور را تشکیل میدهد و قرار است، آینده ایران را بسازند.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای قضاوت نسل زد، تلاش کنیم آن هارا بهتر بشناسیم. بسیاری از خواستههای این نسل نه عجیب است و نه غیرمنطقی، بلکه باید از دید دیگری به آن نگاه کنیم.