خطر ورود به بحران سالمندی در صورت تعلل در اصلاحات/ چرا به «اقتصاد نقرهای» توجه نمیشود؟
رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور با اشاره به رویارویی ایران با یکی از سریعترین روندهای سالمند شدن، میگوید: اگر این فاصله، میان «سرعت جمعیت» و «سرعت سیاست» ادامه پیدا کند، به طور قطع وارد وضعیت بحران میشویم؛ بحرانی که خود را در قالب فشار بر خانوادهها، افزایش فقر سالمندی و ناتوانی سیستم درمانی نشان میدهد.
مجید فولادیان با بیان اینکه با یکی از سریعترین روندهای سالمند شدن در دنیا مواجهیم، اظهار کرد: کشورهایی مثل ژاپن یا کشورهای اروپایی حدود ۵۰ تا ۷۰ سال زمان داشتند تا از یک جامعه جوان به جامعه سالمند برسند، اما ایران این مسیر را احتمالا در کمتر از ۳۰ سال طی خواهد کرد و این یعنی با «شتاب تاریخی» روبهرو هستیم.
شتاب تاریخی سالمندی و عقبماندگی ساختارها
وی با طرح این پرسش که آیا ساختارهای ما نیز به همین سرعت تغییر خواهند کرد؟، یادآور شد: نظام سلامت ما هنوز درمانمحور است. نظام رفاه بیشتر بر پایه پرداختهای حداقلی قرار دارد و شهرهای ما برای سالمند طراحی نشده و حتی فرهنگ عمومی نیز هنوز سالمندی فعال را جدی نگرفتهاند. اگر این فاصله، میان «سرعت جمعیت» و «سرعت سیاست» ادامه پیدا کند، به طور قطع وارد وضعیت بحران میشویم؛ بحرانی که خود را در قالب فشار بر خانوادهها، افزایش فقر سالمندی و ناتوانی سیستم درمانی نشان میدهد. با این حال نکته مهم این است که هنوز دیر نشده است.
رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور با بیان اینکه اکنون در نقطهای قرار داریم که میتوان با اصلاحات جدی، این روند را مدیریت کرد، گفت: اگر امروز تصمیمهای سخت گرفته نشود، ۵ تا ۱۰ سال دیگر هزینهها چند برابر میشود.
گلوگاههای اجرایی؛ از ضعف حکمرانی تا کمبود منابع
فولادیان در پاسخ به این پرسش که چرا تاکنون سیاستها اجرا نشده و گلوگاههای مربوطه کجاست؟، تاکید میکند که ایران از نظر سند، کمبودی ندارد. اسناد بالادستی، سیاستهای کلی، برنامههای توسعه، همه به نوعی به سالمندی اشاره کردهاند، اما مشکل «فقدان حکمرانی مؤثر» است. به این معنی که مشخص نیست دقیقاً چه کسی باید این سیاستها را پیش ببرد و چه کسی باید پاسخگو باشد. یکی از گلوگاههای جدی، همین ساختار دبیرخانه و شورای ملی سالمندی است که به لحاظ نهادی استقلال و قدرت کافی ندارد. وقتی دبیرخانه زیر یک دستگاه اجرایی تعریف میشود، طبیعتاً نمیتواند از بقیه دستگاهها مطالبهگری کند و این موجب عدم شکلگیری هماهنگی بینبخشی میشود.
وی گلوگاه دوم را مسئله «منابع مالی» عنوان کرد و یادآور شد که بسیاری از برنامهها بدون پشتوانه مالی تصویب میشوند، بدون اینکه مشخص باشد منابع آن از چه طریقی تامین خواهد شد. گلوگاه سوم نیز این است که سالمندی هنوز برای بسیاری از مدیران «اولویت فوری» محسوب نمیشود و تا زمانی که بحران به صورت ملموس بروز نکند، تصمیمگیریها به تعویق میافتد.
رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور در بخش دیگری از سخنان خود به وضعیت زیرساخت تغییر به مراقبت در منزل، پرداخت و افزود: از نظر نظری و حتی در سطح سیاستگذاری، کاملاً به این جمعبندی رسیدیم که مدل آینده، «مراقبت در منزل و جامعهمحور» است، زیرا هم کمهزینهتر، هم انسانیتر و هم با ترجیح سالمندان سازگار است. با این حال، زیرساختهای لازم هنوز به طور کامل فراهم نیست. نخست با کمبود نیروی انسانی آموزشدیده مواجه هستیم؛ زیرا مراقب سالمند یک تخصص است، اما هنوز نظام آموزش منسجم و گستردهای برای این حوزه نداریم. مسئله دیگر این است که نظام ارجاع و هماهنگی خدمات وجود ندارد؛ به این معنا که مسیر ورود سالمند به چرخه خدمات و تداوم دریافت آنها مشخص نیست. مسئله سوم و بسیار مهم این است که بیمهها هنوز این خدمات را به رسمیت نشناختهاند و تا زمانی که بیمهها هزینههای مراقبت در منزل را تقبل نکنند، این خدمت به کالایی گرانقیمت برای گروه محدودی از جامعه میشود، در حالی که این خدمت باید تبدیل به خدمت پایه و عمومی بدل شود.
مراقبت در منزل؛ راهبردی پذیرفتهشده با اجرای محدود
فولادیان با اشاره به توسعه مراقبت در منزل، گفت در اسناد و برنامهها نسبت به این موضوع تأکید شده است، اما در عمل هنوز به مرحله اجرا در مقیاس وسیع نرسیده است، زیرا این اقدام نیاز به سرمایهگذاری اولیه، تربیت نیروی انسانی و ورود جدی بیمهها دارد و تا وقتی این سه مهم با هم اتفاق نیفتد، مراقبت در منزل در حد طرحهای محدود باقی میماند. این حوزه یکی از مهمترین میدانهای اصلاح در سالهای آینده است.
اقتصاد نقرهای و فرصت مغفول در سیاستگذاری
وی در ادامه به مفهوم اقتصاد نقرهای و فرصتهای این اقتصاد پرداخت و یادآور شد: معمولاً سالمندی از زاویه «هزینه» دیده میشود، در حالیکه در دنیا به عنوان یک «بازار بزرگ» به آن نگاه میشود. جمعیت سالمند به معنای تقاضای جدید برای خدمات و کالاهاست و این خود یک فرصت اقتصادی محسوب میشود. به طور مثال، در حوزه خدمات مراقبتی میتوان هزاران شغل ایجاد کرد؛ از مراقبت در منزل گرفته تا مدیر خدمات سلامت. در حوزه مسکن، نیاز به طراحی فضاهای مناسب سالمندان وجود دارد و در حوزه فناوری، ابزارهای پایش سلامت، اپلیکیشنهای خدماتی و حتی هوش مصنوعی میتوانند نقشآفرین باشند. گردشگری سالمندی نیز ظرفیت جدی است که در ایران تقریباً مغفول مانده است و اگر این حوزه رو جدی بگیریم، اقتصاد نقرهای میتواند هم به رشد اقتصادی کمک کند و هم بخشی از فشار هزینهای سالمندی را جبران کند. تحقق این امر، مستلزم به رسمیت شناختن این حوزه و ایجاد مشوقهای لازم از سوی دولت است.
فولادیان با تاکید بر اینکه استان مازندران یکی از اولین استانهایی است که وارد فاز سالمندی شده و به نوعی میتوان آینده ایران را امروز در مازندران مشاهده کرد، گفت: براین اساس، این استان باید به صورت رسمی به عنوان «پایلوت ملی سالمندی» تعریف بشه. به این معنا که سیاستها پیش از اجرای سراسری، ابتدا در مازندران طراحی، اجرا و ارزیابی شود. از نظام مراقبت در منزل گرفته تا شهر دوستدار سالمند، بیمه خدمات مراقبتی و حتی مدلهای مشارکت اجتماعی سالمندان. با این حال هنوز این نگاه به صورت سیستماتیک شکل نگرفته و مازندران بیشتر با همان سیاستهای عمومی اداره میشود و این درحالیست که میتواند به یک آزمایشگاه ملی برای سیاستگذاری سالمندی تبدیل شود.
ارائه خدمات جزیرهای به سالمندان و نبود دادههای جامع
وی در ادامه هشدار داد که اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، به طور قطع نظام حمایتی پاسخگو نیست. افزایش نسبت وابستگی به معنای رشد جمعیت سالمندان نسبت به جمعیت فعال است و این موضوع روی صندوقهای بازنشستگی، نظام سلامت و حتی خانوادهها فشار مستقیم وارد میکند. در حال حاضر نیز بسیاری از صندوقها با کسری منابع مواجه هستند که اگر اصلاحات پارامتریک و ساختاری انجام نشود، این وضعیت میتواند به بحران مالی تبدیل شود. از سوی دیگر نیز، اتکای بیش از حد به خانواده نیز در حال تضعیف است، زیرا ساختار خانوادهها در حال تغییر است. بنابراین باید ترکیبی از راهکارها شامل اصلاح نظام بازنشستگی، توسعه خدمات اجتماعی و حرکت به سمت مدلهای مشارکتی که جامعه و بخش خصوصی نیز درگیر شوند را پیش ببریم.
رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور در بخش دیگری از این گفتوگو درباره علت پراکندگی و غیرسیستمی بودن خدمات نیز گفت: هنوز «نظام یکپارچه سالمندی» وجود ندارد و هر دستگاهی بخشی از وظایف را انجام میدهد، اما این اقدامات به یکدیگر متصل نیستند و در نتیجه خدمات به صورت جزیرهای ارائه میشود.
از سوی دیگر فولادیان فقدان دادههای دقیق و بهروز را از دیگر مشکلات دانست و افزود: بانک اطلاعاتی جامعی از وضعیت سالمندان وجود ندارد و در این شرایط برنامهریزی نیز دقیق نخواهد بود. همچنین نبود نهادی قدرتمند برای هماهنگی باعث شده که هیچکس مسئول نهایی نباشد و اثر تجمیعی اقدامات کاهش یابد.
دو اولویت فوری برای عبور از بحران؛ سالمندان چه دغدغهای دارند؟
وی در ادامه به دغدغه سالمندان پرداخت و سهگانه «سلامت، معیشت، و تنهایی» را مهمترین دغدغه این قشر دانست. «سالمند نگران این است که اگر بیمار شود آیا میتواند هزینهها را تأمین کند؟ از طرف دیگر، درآمد ثابت او جوابگوی هزینههای زندگی نیست و در نهایت، احساس تنهایی و کنار گذاشته شدن دارد و این موارد به یکدیگر مرتبط هستند. به طور مثال تنهایی میتواند سلامت روان را دچار مشکل کند، یا مشکلات اقتصادی دسترسی به خدمات درمانی را محدود کند. بنابراین باید این موارد به صورت یک بسته سیاستی دیده شود. بر این اساس باید دو اقدام به صورت فوری انجام شود؛ ابتدا راهاندازی نظام یکپارچه مراقبت در منزل در مقیاس ملی است که این کار هم فشار بیمارستانها رو کاهش میدهد و هم موجب افزایش کیفیت زندگی سالمندان و ایجاد اشتغال خواهد شد. مورد دیگر اصلاح ساختار حکمرانی سالمندی است؛ به این معنا که نهادی با اختیار واقعی که بتواند بین دستگاهها هماهنگی ایجاد و پاسخگو باشد، ایجاد شود.