با تمام وجودم دوستش دارم و حاضر هستم جانم را فدایش کنم، او همه ی عشق من است...
آن قدر در خانواده ام تحقیر می شدم که وقتی مورد توجه یک پسر جوان قرارگرفتم خیلی زود به محبت های او دل بستم! اما پدرم…
هنگامی که با اصرار پدرم با دختر عمه ام ازدواج کردم، عاشق دختر دیگری بودم که از مدتی قبل با هم ارتباط داشتیم به همین…
همه تصورم این بود که همسرم مسیر بی بندوباری را در پیش گرفته است اما او معتقد بود که من دچار سوءظن و بدبینی شده ام ولی…
با آن که متاهل بودم اما وسوسه های شیطانی در فضاهای مجازی زندگی ام را نابود کرد به گونه ای که برای فرار از تنهایی که آن…
روزی که به خاطر زیاده خواهی و هوسرانی به همسرم خیانت کردم و بعد هم آن زن غریبه را به عقد موقت خودم درآوردم، هیچ گاه…
با آن که تاکنون 5 بار ازدواج کرده ام اما هنوز هم نتوانستم به آرامش برسم و همواره زندگی آشفته ای داشتم تا جایی که پسرم…
روزی که به پیشنهاد یکی از دوستانم به آغوش مواد مخدر پناه بردم تا غم از دست دادن مادرم را فراموش کنم هرگز فکر نمی کردم…
فریب خوردم، باورم نمی شد این گونه مرا سرکیسه کند! روزی که به عنوان منشی مطب استخدامش کردم، هیچ گاه به ذهنم نمی رسید که…
پدرم مردی خشن بود که بیشتر اوقات خودش را پای بساط مواد مخدر می گذراند و مادرم نیز گویی محکوم بود تا در آشپزخانه منزل…