وقتی مادرم خودکشی کرد، پدرم نیز با زن دیگری به دنبال سرنوشت خودش رفت و من در حالی که به شدت کمبود محبت را احساس می…
بارها تلاش کردم تا خودم را از این دنیای تیره برهانم اما کسی نبود که دستم را بگیرد. من هزینه های زیادی را برای بزرگ…
چند ماه بود که به امید ازدواج با پرهام ارتباط تلفنی داشتم و مدام از طریق شبکههای اجتماعی در فضای مجازی با هم گفت و گو…
بعد از ازدواج زندگی عاشقانه ای را آغاز کردم.همای سعادت بر شانه ام نشسته بود و خوشبختی را با همه وجودم احساس می کردم تا…
روزی که فهمیدم زن برادرم به مصرف مواد مخدر آلوده شده است، خیلی با وجدانم دست به گریبان شدم اما در نهایت این موضوع را…
وقتی فهمیدم همه سفرهای کاری شوهرم دروغی برای فریب من بوده است، گوشی تلفن او را برداشتم و با صحنههای تلخی روبهرو شدم…
روزی که عاشقانه پای سفره عقد نشستم ، حتی برای لحظه ای هم تصور نمی کردم که من قربانی یک راز شوم شده ام و اکنون...
از قدیم گفته اند «چوب خدا صدا ندارد!» با آن که همواره با تاکیدها و نصیحت های مادرم به این جمله یقین داشتم ولی امروز به…
آمده ام قصه زندگی ام راتعریف کنم و بگویم ناسپاسی از خدا مرا به این روز انداخته است...
نداشتن آگاهی درباره ازدواج با اتباع خارجی و با سهل انگاری پدر و مادرم در حالی مرا به روز سیاه نشاند که اکنون در…