بزرگنمایی تهدید چین؛ تلاش اندیشکده آمریکایی برای حفظ هژمونی دریایی رو به افول واشنگتن
اندیشکده آمریکاییِ مؤسسه هادسون اخیرا گزارشی با عنوان «اصلاح مسیر؛ ایجاد ناوگانی کارآمد برای ایالات متحده با هدف بازدارندگی و جنگ در قرن بیستویکم» منتشر کرده است.
در این گزارش بیش از ۶۰ بار به چین اشاره گشته و قدرت دریایی پکن بهعنوان یک تهدید و عامل اصلی به چالش کشیدن برتری دریایی آمریکا معرفی شده است. این گزارش همچنین با فرض وقوع درگیری در تنگه تایوان بهعنوان سناریویی از پیش تعیینشده، مفهومی موسوم به جهنمدره را مطرح میکند.
این گزارش بیش از آنکه تحلیلی راهبردی باشد، بازتابی از نگرانی آمریکا درباره از دست رفتن برتری دریایی خود است؛ به این معنا که اگرچه نشانههای بحران را بهدرستی شناسایی میکند، اما راهکار مناسبی برای مقابله با آن ارائه نمیدهد.
در این گزارش اذعان شده است که سلطه دریایی آمریکا که بیش از ۸۰ سال ادامه داشته، اکنون رو به افول است. اما پرسش اساسی این است که آیا این روند نتیجه به چالش کشیده شدن هژمونی آمریکا از سوی چین است یا پیامد مشکلات داخلی این کشور، از جمله تضعیف شدید صنعت کشتیسازی، فرسودگی ناوگان دریایی و جنگهای بیپایان در خارج از مرزها؟ این گزارش پاسخ قانعکنندهای به این پرسش نمیدهد.
صنعت کشتیسازی آمریکا با مشکلاتی ریشهدار روبهروست و الگوی سنتی ساخت ناوهای جنگی بزرگ دیگر پایداری لازم را ندارد. در چنین شرایطی، برخی در واشنگتن از مفهوم جنگافزار انهدام سیستم چین بهعنوان عاملی خارجی برای توجیه اصلاحات در نیروی دریایی آمریکا استفاده میکنند.
آنها خواستار استفاده گسترده از سامانههای رزمی دریایی بدون سرنشین هستند تا نیرویی متقابل ایجاد کنند که بتواند در رویاروییهای دریایی برتری به دست آورد. همزمان، بارها از طریق شبیهسازیهای جنگی، روشهایی برای بازدارندگی و مهار رقبا بررسی میکنند.
خطر اصلی این طرز تفکر نه در شبیهسازیهای نظامی مشخص، بلکه در چارچوب مفهومی آن نهفته است: چین از ابتدا بهعنوان رقیب فرضی در نظر گرفته میشود، تنگه تایوان میدان نبردی احتمالی فرض میشود و تمام تلاشها برای توسعه توان دریایی، به شکلی سادهانگارانه صرفاً در چارچوب رقابت میان قدرتهای بزرگ تفسیر میشود.
این شبیهسازیهای جنگی مبتنی بر تقابل، فراتر از یک ارزیابی صرفاً فنی و نظامی هستند. چنین رویکردی که از منطق کلی امنیتی و سیاسی آمریکا سرچشمه میگیرد، دکترین امنیت مطلق واشنگتن را آشکار میکند؛ تفکری که در سراسر تاریخ این کشور ثابت مانده است. آمریکا از نخستین روزهای ظهور خود بهعنوان قدرتی منطقهای تا دوران تلاش برای دستیابی به هژمونی جهانی، همواره با ظهور کشوری دیگر که بتواند با قدرت آن برابری کند، مخالفت کرده است.
علاوه بر این، نفوذ گسترده مجتمع نظامی ـ صنعتی بر سیاستگذاریها و نحوه تخصیص منابع مالی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، به شکلگیری رویکردی ریشهدار در سیاست دفاعی این کشور منجر شده است: بزرگنمایی و حتی ایجاد تهدیدهای خارجی برای تضمین تداوم تخصیص بودجههای دولتی به بخش نظامی.
این ذهنیت سلطهجویانه، یکی از ویژگیهای اساسی اقتصاد دفاعی آمریکا را نیز آشکار میکند. رقابت میان شاخههای مختلف ارتش این کشور برای تصاحب سهم بیشتری از بودجه سالانه دفاعی بسیار شدید است. در این میان، نیروی دریایی نیز تلاش میکند با برجسته کردن ادعاها درباره تهدید چین، بودجه بیشتری به خود اختصاص دهد.
این نگرش مبتنی بر بازی با حاصلجمع صفر، واقعیت مهمی را نادیده میگیرد: چین بزرگترین قدرت تجاری جهان است و امنیت مسیرهای کشتیرانی دریایی برای این کشور نیز اهمیتی حیاتی دارد. هدف از توسعه نیروی دریایی چین، به چالش کشیدن دیگر کشورها نیست، بلکه حفاظت از حقوق و منافع مشروع دریایی و تأمین امنیت آبراههای این کشور است.
توسعه نیروهای گارد ساحلی چین نیز با توجه به طول ۳۲ هزار کیلومتری خطوط ساحلی و گستردگی منافع اقتصادی دریایی این کشور انجام شده؛ بنابراین، این اقدام نه نشانه توسعهطلبی، بلکه ضرورتی متناسب با شرایط چین است.
این مسئله همچنین رویکرد نادرست نیروی دریایی آمریکا در منطقه آسیا و اقیانوسیه را نشان میدهد. واشنگتن بهجای ایفای نقشی سازنده در تقویت امنیت منطقهای، به تشدید تنشها تمایل دارد و به عاملی برای برهم زدن ثبات منطقه تبدیل شده است. منطقه آسیا و اقیانوسیه باید در مسیر صلح، رفاه و ثبات حرکت کند، اما آمریکا عامدانه به تقابلها دامن میزند و با بزرگنمایی احتمال وقوع جنگ، میکوشد کشورهای منطقه را به وابستگی امنیتی به خود وادار کند و روابط نابرابر موجود را حفظ کند؛ رویکردی که با خواستههای بسیاری از کشورهای این منطقه همخوانی ندارد.
اگرچه این گزارش در ظاهر میپذیرد که آمریکا دیگر نمیتواند سلطه بیرقیب گذشته خود بر اقیانوسها را احیا کند، اما همچنان از ذهنیت هژمونی و سلطه دریایی دست نمیکشد. هدف گزارش نه سازگاری با جهان چندقطبی، بلکه استفاده از ابزارهای جدید برای حفظ نقش آمریکا بهعنوان پلیس جهان است. از استقرار جهانی ناوهای هواپیمابر گرفته تا ایجاد محاصره با استفاده از زنجیرهای از جزایر و سامانههای بدون سرنشین، تنها ابزارها تغییر کردهاند و آنچه همچنان ثابت مانده، تمایل سلطهجویانه واشنگتن برای حفظ نقش خود بهعنوان قدرت تعیینکننده اصلی در جهان است.
گزارش مؤسسه هادسون در واقع طرحی برای حفظ هژمونی رو به افول آمریکاست. این گزارش ضمن اذعان به کاهش قدرت دریایی آمریکا، علت آن را به ظهور چین نسبت میدهد، بیآنکه به مسائلی مانند گسترش بیش از حد راهبردی خود آمریکا و تضعیف بنیانهای صنعتی این کشور اشاره کند. گزارش مذکور راهکارهای فنی مانند راهبرد جهنمدره را پیشنهاد میدهد، اما از پاسخ به بنیادیترین پرسش طفره میرود: آمریکا با چه حقی نیروهای نظامی خود را در نزدیکی مرزهای کشورهای دیگر مستقر میکند؟
اندیشکدههای آمریکایی بهجای صرف وقت برای طراحی راهبردهایی مانند جهنمسازی، بهتر است انرژی خود را صرف یافتن راهی برای همزیستی مسالمتآمیز با دیگر قدرتهای بزرگ جهان کنند؛ چراکه در جهان قرن بیستویکم، پاسخ به چالشها نه در هژمونی و سلطهجویی، بلکه در همزیستی نهفته است.