وسایلی که رهبر انقلاب در زندان همراه خود داشتند


11 مرداد 1398 - 10:39
5d43e6a9f028c_2019-08-02_12-00
نشریه خط حزب الله در یکصد و نود و پنجمین شماره خود، خاطره ای از رهبر معظم انقلاب در زندان منتشر کرد.

به گزارش خبر فوری، نشریه خط حزب الله در یکصد و نود و پنجمین شماره خود، خاطره ای از رهبر معظم انقلاب در دوران زندان را به نقل از کتاب "خون دلی که لعل شد" را منتشر کرده است. که به شرح زیر است:

همراه من یک قرآن، تسبیح، دفترچه تلفن و دفتر سفینه غزل بود، به اضافه کتاب تذکرة المتقین که حاوی مجموعه رسائل و اذکار عده ای از علما و فقهای بزرگ است، مرا به سلولی بردند. دقایقی پس از آنکه مرا در سلول انداختند، در سلول باز شــد و یک نظامی وارد شــد. بعدا فهمیدم که نامش “استوار زمانی” است. استوار زمانی وارد شد و گفت: با خودت چه داری؟ گفتم: می توانی بگردی. او شــروع کرد به بازرسی و گشــتن. قرآن را بیرون آورد، به آن نــگاه انداخت و گفت: این قرآن اســت؛ اشکالی ندارد، می‌توانی آن را نگه داری، ظاهرا وقتی مبلغ پول ناچیز را در جیب من دید، متأثر شد و دلش سوخت. بعد راجع به کتاب تذکرة المتقین پرسید و گفت: این کتاب دعا است؟ می‌خواست از من پاسخ مثبت بشنود تا کتاب را هم پیش من بگذارد. اما به او گفتم: این کتابی در زمینه عرفان است و... سخنم را قطع کرد و گفت: بله، کتاب دعا اســت، کتاب دعا است؛ اشــکالی ندارد، می تواند پیش شما بماند. این برخورد به روشنی نشــان می‌داد که این مرد قصد کمک به من دارد. او بــه جز دفترچه تلفن که در جیبــم بود، چیز دیگــری از من نگرفت. رفت و من تنها ماندم.

نشریه خط حزب الله در یکصد و نود و پنجمین شماره خود، خاطره ای از رهبر معظم انقلاب در زندان منتشر کرد.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5d43e6a9f028c_2019-08-02_12-00
11 مرداد 1398 - 10:39

به گزارش خبر فوری، نشریه خط حزب الله در یکصد و نود و پنجمین شماره خود، خاطره ای از رهبر معظم انقلاب در دوران زندان را به نقل از کتاب "خون دلی که لعل شد" را منتشر کرده است. که به شرح زیر است:

همراه من یک قرآن، تسبیح، دفترچه تلفن و دفتر سفینه غزل بود، به اضافه کتاب تذکرة المتقین که حاوی مجموعه رسائل و اذکار عده ای از علما و فقهای بزرگ است، مرا به سلولی بردند. دقایقی پس از آنکه مرا در سلول انداختند، در سلول باز شــد و یک نظامی وارد شــد. بعدا فهمیدم که نامش “استوار زمانی” است. استوار زمانی وارد شد و گفت: با خودت چه داری؟ گفتم: می توانی بگردی. او شــروع کرد به بازرسی و گشــتن. قرآن را بیرون آورد، به آن نــگاه انداخت و گفت: این قرآن اســت؛ اشکالی ندارد، می‌توانی آن را نگه داری، ظاهرا وقتی مبلغ پول ناچیز را در جیب من دید، متأثر شد و دلش سوخت. بعد راجع به کتاب تذکرة المتقین پرسید و گفت: این کتاب دعا است؟ می‌خواست از من پاسخ مثبت بشنود تا کتاب را هم پیش من بگذارد. اما به او گفتم: این کتابی در زمینه عرفان است و... سخنم را قطع کرد و گفت: بله، کتاب دعا اســت، کتاب دعا است؛ اشــکالی ندارد، می تواند پیش شما بماند. این برخورد به روشنی نشــان می‌داد که این مرد قصد کمک به من دارد. او بــه جز دفترچه تلفن که در جیبــم بود، چیز دیگــری از من نگرفت. رفت و من تنها ماندم.

آدرس خبرفوری در پیام‌رسان گپgap.im/akhbarefori


18

نظرات 3
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
امیر 4 3 پاسخ 1398/5/12 -00:10

صد رحمت به شاه تا به این عوضی هر بلایی که بگید سر ملت دارن میان

حليفه 12 4 پاسخ 1398/5/11 -21:32

ان زمان شاه ديكتاتور بوده، حالا چطور چه بر سر مردم مي اورند يك سري هم به زندانهاي اسلامي بزنيد

نتت 4 2 پاسخ 1398/5/11 -16:50

ان شاالله خیر باشد

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks